اومانیسم مسیحی
اومانیسم مسیحی (humanism christian) فلسفهای است که از خودشکوفایی انسان در چارچوب اصول مسیحی جانبداری میکند. خاستگاه این جریان اومانیستی، دوره رنسانس در غرب است که در دوره مدرن و معاصر به گونههای مختلفی بسط و توسعه یافته است۱. در واقع به لحاظ تاریخی، خاستگاه اومانیسم مسیحی به نام دوره رنسانس رقم خورده است؛ اما با توجه به تأثیرپذیری زیاد متفکران دوره رنسانس از آرا و اندیشههای سنت اگوستین، ریشههای فکری اومانیسم مسیحی را باید در نظریههای این متفکر و عارف بزرگ مسیحی جستوجو کرد. در توضیح این مطلب باید گفت دوره رنسانس، اساساُ یک نوع تقابل و موضعگیری در برابر دوره قرون وسطاست. در میان نویسندگان این دوره علاوه بر مبارزه با فلسفههای اسکولاستیک قرون وسطا یک نوع دین گریزی افراطی نیز مشاهده میشود. پس از این موج افراطی که به طور عمده در آثار نویسندگانی همچون پترارک، بوکاچیو، لورنتسو والا، کاستیلیونه و... مشاهده میشود، با جریانهای معتدلی در نهضت اصلاح دین مواجه میشویم که سعی وافری در تطبیق آموزههای مسیحی با فلسفههای اومانیستی دوره باستان و به تبع آن در دوره رنسانس از خود نشان دادند. متفکران بزرگ مسیحی همچون: اراسموس، کالون و لوتر در این جهت پیشتاز بودند۲.
در واقع اومانیسم مسیحی، بیشتر دلسپرده اومانیسم و ارزشهای اومانیستی است. با این همه احساس میکند که سنت سابقهدار مسیحی، سنتی است ارزشمند که نباید آن را طرد کرد. آنان سنت را حفظ میکنند. اما از آن تفسیری جدید ارائه میدهند. بدین ترتیب که آن را از مفهوم متافیزیکی و غیر علمیاش خالی میکنند. البته آنان میپذیرند که نویسندگان کتاب مقدس باورهای متافیزیکی داشتهاند، اما معتقدند که میتوان در درون سنتی که آنها تأسیس کردهاند باقی ماند، با این همه الگوی آن را تغییر داد.
حامیان این دیدگاه، اول اومانیستند و بعد متدین. آنان دین را میپذیرند اما چون خود را در برابر اومانیسم سکولار بیدفاع میبینند اعتبار روش علمی، قانون تکامل و امثال آن را پذیرفته و همرأی با اومانیستهای سکولار، دین را ساخته بشر میدانند و میگویند: مدعیات متافیزیکی، اعتقاد به خدایی متشخص، قبول ساحتی ورای ماده و ایمان به جاودانگی، امور غیرعلمی و طبعاُ غیرقابل دفاعند. اما از نظر آنها، سنت دینی آنچنان هم فاقد ارزش و ناکارآمد نیست. این رویکرد تحت تأثیر پراگماتیسم بیشتر به نتایج نظر دارد و چون سنت دینی تا حد زیادی حافظ انسجام جامعه است و کارکردهایی مفید دارد، آن را پاس داشته و از آن دفاع میکنند. با این همه، دین مورد دفاع آنان با دین سنتی فاصله بسیار دارد و تنها قالبی از آن برجای مانده است.
در پایگاه اینترنتی «اومانیسم مسیحی» که عهدهدار ترویج و توضیح دیدگاههای اومانیستهای مسیحی است. در توضیح فعالیتها و اهداف آنها آمده است: «هدف ما ترغیب و جلب مشارکت کسانی است که با اصول اومانیستی عقل و آزادی انسانی که با مسئولیتپذیری فردی متوازن شده زندگی میکنند. با این همه، در اسطوره مسیحی، آیین مسیحی و سمبلهای مسیحی، معنایی شگرف مییابند. قصد آن داریم تا میان تدین و اومانیسم پلی برقرار کنیم و بهویژه برای مسیحیانی که دگرگونی فردی و جمعی و آزادی و احیا از طریق تجربه مسیح برایشان امری بسیار واقعی است، امیدبخش باشیم. با این همه، معتقدیم که مسیحیت عبورکرده از مرحله شریعتزدگی و جزمگرایی باید بر روی علم، پژوهش آزاد، جهانبینی طبیعی و گستردگی تجربه انسانی آغوش بگشاید. باید بپذیریم که دین یکسره ساخته انسان است. برای آن ساخته شده که به «ناشناخته» بپردازد.
وضعیت انسان را معنادار کند و یک سیستم اخلاقی کارآمد پدید آورد. با این همه باید پذیرفت که دین از آنجا که مخلوق انسان است بایستی در معرض بازبینی و تجدیدنظر قرار گیرد۳.
نکته دیگری که باید بدان توجه داشت این است که تعبیر صحیح از این نوع اومانیسم، اومانیسم دینداران است. چون اصطلاح اومانیسم دینی حکایت از آن دارد که این نوع اومانیسم را دین ارائه میدهد و برآمده از دین است، در حالی که چنانکه در تعریف این نوع اومانیسم بیان شد و در ادامه نیز بیشتر روشن میشود، این نوع اومانیسم را دیندارانی مطرح کردند که با حفظ عقاید دینیشان، به علت مسائلی، برای انسان ارج و منزلتی ویژه قایلند۴. این نوع انسان گرایی در اروپای شمالی خودنمایی کرد و از شعار معروف اومانیسم، یعنی «بازگشت به سرچشمههای اصلی» پیروی میکرد. انسان گرایان اروپای شمالی مانند همگنان ایتالیایی خود به کسب دانش کلاسیک روی آوردند. آنها آثار کلاسیک را ترجمه کردند، احساس آنان این بود که در آثار کلاسیک اصول اخلاقیای وجود دارد که در مقایسه با مجادلات الهیاتی دانشمندان مدرسی قرون وسطا، انسانیتر است. شعار بازگشت به سرچشمهها تا آنجا که به کلیسا مربوط میشد به معنای بازگشت مستقیم به منابع اصیل مسیحیت، یعنی نویسندگان آبایی و مقدم بر همه کتاب مقدس بود. ازاینرو انسان گرایان شمالی در مراجعه به مکتوبات عهد کهن عمدتاُ به منابع اولیه مسیحیت همچون کتب مقدس و نوشتههای پدران کلیسا چون اگوستین و آمبروزا و جروم توجه میکردند۵.
از دیدگاه این اومانیستها متون کلاسیک تجربههایی را به نسلهای آینده انتقال دادند. این تجربهها را میتوان با کارکردن بر روی متون به همان شکل، دگربار به دست آورد. مهمترین ویژگی این انسانگرایان توجه به اصلاح دین بود. آنان معتقد بودند که از مسیر آموزش منابع کلاسیک و به ویژه مسیحیت و آثار قدما میتوان از سویی تجربه مسیحیان نخستین را که در عهد جدید بازگوشده در دسترس دیگرانی که فاصله زمانی بسیاری با مسیحیان نخستین دارند، قرار داد و از سویی دیگر این آموزشها موجبات یکپارچگی مسیحی را فراهم میکند و بدین وسیله میتوان تقوای حقیقی و باطنی و یا احساس مذهبی درونی را در مردم دمید و کلیسا و جامعه را اصلاح کرد۶. آنها معتقد بودند که برای تغییر جامعه نخست باید انسان را تغییر داد. بر همین اساس و برای رسیدن به این مقصود، مدارس را تقویت و چاپهای تازهای از آثار کلاسیک را عرضه کردند و نسخههای جدیدی از انجیل و نوشتههای پدران کلیسا را فراهم آوردند۷. از بزرگان اولیه این نوع انسانگرایی میتوان از اگوستین، اراسموس و تاموس مور نام برد.
* منابع در دفتر نشریه موجود است.