روزنامه کیهان **
صورت مسئله این نیست! / حسین شریعتمداری
1- خدا بر درجات شهید بزرگوار، استاد مطهری بیفزاید، ایشان در بخشی از سلسله درسهای خود میفرمود؛ «اشاعره» در تاریکی کلاه «معتزله» را برداشتند و توضیح میداد که اشاعره و معتزله دو گروه و نحله کلامی در میان اهل سنت بودند که ضمن اعتقاد به اسلام و انجام آداب و تکالیف دینی، در برخی از مباحث کلامی نظیر عدلالهی، استقلال عقل و حسن و قبح ذاتی اعمال با یکدیگر اختلافنظر داشتند. این تفاوت دیدگاه به صفبندی آنان در مقابل یکدیگر و بحثها و مجادلات فراوان کلامی تبدیل شده بود. استاد میفرمود اشاعره در اوایل قرن سوم هجری و در اوج تقابل فکری با معتزله، دست به یک ترفند زدند و نام خود را از «اشاعره» به «اهل حدیث» تغییر دادند. این تغییر نام باعث شد که شماری از عوام، طیف مقابل آنها یعنی معتزله را جماعتی بیاعتقاد به احادیث یا سنت نبوی(ص) تلقی کنند و حال آن که اختلاف این دو گروه ارتباطی به اعتقاد یا عدم اعتقاد آنان به احادیث و سنت پیامبر اعظم(ص) نداشت و به قول استاد شهید، معتزله نه فقط به احادیث کم اعتناء نبودند بلکه در مقایسه با «اشاعره» از اعتقاد و ایمان راسختری نسبت به احادیث و سنت نبوی(ص) برخوردار بودند.
2- اظهارات روز یکشنبه - 18 خردادماه- رئیسجمهور محترم کشورمان در مراسم گرامیداشت هفته محیطزیست، آنجا که حتی آب خوردن مردم را هم به نتیجه مذاکرات هستهای و لغو تحریمها گره زده بودند، با انتقاد گسترده دلسوزانی روبرو شد که این بخش از اظهارات ایشان را، آنهم در گرماگرم مذاکرات پیچیده هستهای، ارسال «پیام ضعف»! برای حریف و تحقیر!- هر چند ناخواسته- نظام و مردم میدانستند و به طور طبیعی و منطقی از پیآمدهای آسیبرسان و خطرناک آن ابراز نگرانی میکردند. درباره علت این نگرانی که به وضوح قابل درک است، توضیح خواهیم داد، اما پیش از آن، اشاره به برخورد ناصادقانه و فریبکارانه برخی از مدعیان حمایت از رئیسجمهور محترم و سایتها و روزنامههای وابسته به آنها، ضروری است.
این طیف در اقدامی سؤالبرانگیز - و البته بسیار ناشیانه- در نوشتهها و مصاحبههای خود، کوشیدند تا صورت مسئله را تغییر بدهند و فلش انتقاد دلسوزان را به میدان دیگری بکشانند. این اقدام از آن جهت ناشیانه بود که نشان میداد طیف یاد شده نیز اظهارات آن روز آقای رئیسجمهور را قابل دفاع نمیدانند و از پیآمدهای سوء اینگونه اظهارنظرها باخبرند، چرا که اگر در بخش مورد اشاره از اظهارات ایشان زمینهای برای دفاع میدیدند، نیازی به تغییر و تحریف صورت مسئله احساس نمیکردند. جریان یاد شده که به احتمال نزدیک به یقین، همان مشاوران ناهمدل و ناهمراه- و در خوشبینانهترین حالت، نابلد- آقای دکتر روحانی هستند، منتقدان را به باد انتقاد گرفته و به گونهای وانمود کردند که انگار منتقدان با برخورداری مردم از محیطزیست سالم، آب آشامیدنی گوارا، هوای پاک، فضای سبز و... مخالفت میورزند؟! و اصلا به روی مبارک خود نیاوردند که کدامیک از منتقدان با هوای پاک و فضای سبز و محیطزیست سالم مخالفت کرده است؟ و توضیح ندادند که چرا مانند «اشاعره» در ماجرای مورد اشاره استاد مطهری سعی دارند در تاریکی دست به کلاهبرداری بزنند؟! از قضا، این پرسش زیبنده منتقدان است که از طیف یاد شده بپرسند؛ چرا با احاطه رئیسجمهور محترم و حاشیهسازیهای پی در پی مانع از خدمترسانی دولت در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و از جمله محیطزیست میشوید؟! و چرا باید معاون محترم رئیسجمهور و رئیس سازمان محیطزیست شخصا در اجتماع مدافعان حقوق حیوانات و سگها حضور یافته و از آنها دلجویی کند ولی از حضور در میان مردم خوزستان و ایلام و کرمانشاه و... که با پدیده ریزگردها دست و پنجه نرم میکردند و سلامت و روال عادی زندگی آنان به مخاطره افتاده بود، خودداری ورزد و حتی بعد از حضور وزیر محترم بهداشت در جمع مردم آن سامان، معاون خانم دکتر ابتکار به جای قدردانی از ایشان با الفاظی دور از ادب و نزاکت به این وزیر مسئولیت شناس حمله میکند و بگذریم...
اما درباره بخش مورد اشاره از سخنان رئیسجمهور محترم گفتنیهایی هست.
3- در این تفسیر که فقط یک نمونه از موارد مشابه دیگر است و مستقیما و بیکم و کاست از وبسایت رادیو فرانسه در 11 اکتبر 2013- 19مهرماه 1392- ترجمه ونقل شده است توجه کنید. «ارزیابی غرب از وضعیت کنونی دولت روحانی، تعامل با فروشنده بدهکار و مشتاقی است که خود را ناگزیر از فروش میبیند. بر پایه این جمعبندی، اگر خریدار صبور باشد، شرایط فروشنده را دشوارتر میکند و در همان حال، قیمت فروش را کمتر خواهد کرد.»
چرا باید رئیسجمهور محترم کشورمان از نگاه طرف مقابل ایران در مذاکرات هستهای، «یک فروشنده بدهکار»! تلقی شود که در «وضعیتاضطراری»! قرار گرفته و خود را «ناچار به فروش منافع ملی کشورش» میداند؟! و بعد، حریف نتیجه بگیرد اگر در خرید از این فروشنده که بدهکار و مستأصل است، عجله نکنیم اولا؛ وضعیت و شرایط اضطراری او «دشوارتر» میشود و ثانیا؛ بهای آنچه را که برای فروش آورده است بازهم پائینتر میآورد؟!
پاسخ این پرسش روشنتر از آن است که درک آن نیازی به اذهان پیچیده و ژرفاندیش داشته باشد. وقتی جناب دکتر روحانی - با هر انگیزه و به هر علت- خزانه دولت را «خالی» اعلام میکند! و تنها راه گشایش اقتصادی را در کنار آمدن با «کدخدا»! آدرس میدهد، بدیهی است که حریف از جمهوری اسلامی ایران تصویر یک کشور فرو رفته در بحران اقتصادی! را دریافت میدارد و رئیسجمهور کشورمان را فروشنده نیازمندی تلقی میکند که از سر نیاز و استیصال چوب حراج بر منافع ملی کشورش زده است! در این حالت و با دریافت این تصویر مخدوش و غیرواقعی که از ایران اسلامی برای حریف ترسیم شده است، از دشمن چه انتظاری غیر از این میتوان داشت که رئیسجمهور کشورمان را «فروشندهای بدهکار» و مستأصل بداند و با این تلقی دندان طمع خود را برای دریدن و بلعیدن منافع ملی کشورمان تیزتر کند؟!
4- متأسفانه رئیسجمهور محترم در مراسم گرامیداشت هفته محیطزیست پا را از آنچه گذشت نیز فراتر نهاده و حتی «آب خوردن» مردم را هم به نتیجه مذاکرات و لغو تحریمها گره میزند. حالا خودتان قضاوت کنید که این اظهارنظر از سوی رئیسجمهور کشوری مانند ایران اسلامی که به اعتراف دشمنان و به گواهی واقعیات غیرقابل انکار، در قله اقتدار و نقشآفرینی منطقهای و بینالمللی ایستاده است، برای حریف چه پیامی خواهد داشت؟!
با عرض پوزش از مردم شریف کشورمان و فقط برای توضیح بیشتر - و البته بسیار مختصر- درباره این بخش از سخنان رئیسجمهور محترم باید گفت که صاحبنظران در همه دنیا بر این باورند که بسیاری از کشورهای منطقه نظیر عربستان، اردن، قطر، امارات و... بدون اجازه آمریکا آب نمیخورند و در همین حال و هوا رئیسجمهور کشورمان - بیآنکهبخواهد یا بداند - اینگونه به دشمنان القاء میکند که ما - نستجیربالله - بدون کمک و همراهی آنان اساسا آب هم نداریم! چه رسد به اینکه اجازه خوردن داشته باشیم!
5- میفرمایند؛ «ما وقتی میگوئیم باید تحریمهای ظالمانه رفع شود، بعضیها چشمانشان زیاد نچرخد»! که باید گفت؛ همه حرف و خواسته منتقدان این است که هیچ توافقی بدون لغو کامل تحریمها نمیتواند قابل قبول باشد. بنابراین آقای رئیسجمهور باید نگران چرخش چشم کسانی باشند که این روزها فقط به توافق میاندیشند و تاکید دلسوزانه منتقدان - که توافق بدون لغو همه تحریمها را غیرقابل قبول میدانند- زیادهخواهی! و ناآشنایی با سیاستهای بینالمللی! قلمداد میکنند.
6- و بالاخره با عرض پوزش و فقط به عنوان یک تذکر دلسوزانه باید از رئیسجمهور محترم کشورمان درخواست کرد که در اظهارات خویش دقت و تأمل بیشتری داشته باشند، زیرا در پارهای از اظهارات ایشان بیآن که بخواهند به ملت ایران اهانت میشود و شخصیت مثالزدنی آنان با اینگونه کمتوجهیهای ناخواسته زیر سوال میرود که اظهارات اخیر رئیسجمهور محترم آنجا که آب خوردن مردم را هم به لغو تحریمها یعنی توافق با 5+1 و مخصوصا آمریکا موکول میکنند، از جمله این موارد است هر چند سوءنیتی در کار نباشد.
************************************
روزنامه جمهوری اسلامی ****
ضرورت دقت در طرح جامع مسکن
بسمالله الرحمن الرحیم
وزارت راه و شهرسازی به تازگی از طرح جامع مسکن رونمایی کرد تا به این ترتیب سنت ارائه طرحها و راهکارهای جامع برای حل مسکن ریشهدار مسکن توسط دولتها استمرار داشته باشد.
مرور کوتاهی بر برنامهها، وعدهها واقدامات دولتهای جمهوری اسلامی ایران طی 35 سال گذشته نشان میدهد روسای همه دولتها پیش از انتصاب و پس از به دست گرفتن زمام امور، شعار حل ریشهای مشکل مسکن را سر دادهاند و هر کدام نیز نسخهای برای این بیماری تجویز کردهاند اما مسکن همچنان یکی از معضلات جامعه ایران است.
دولت یازدهم هم در استای همان سنت مالوف از بدو فعالیت، وعده حل مشکل مسکن را به اقشار متوسط وکمدرآمد جامعه داد و بارها نیز آن را تکرار کرد. بنابراین، اکنون باید این چنین تصور کرد که طرح جامع مسکن، همان طرح معهود در دولت یازدهم است، طرحی که مبنای آن بیش از هرچیز بر سازوکارهای جدیدی برای تامین مالی خرید مسکن استوار است.
این طرح در شرایطی ارائه شده است که مسئولان دولت یازدهم از منتقدان اصلی وفعال طرح مسکن مهر دولتهای نهم و دهم در زمان پیشنهاد واجرای آن به حساب میآمدند، انتقاداتی که پس از به قدرت رسیدن منتقدان نهتنها فروکش نکرد بلکه ابعاد گستردهتری نیز به خود گرفت.
واقعیت این است که طرح مسکن مهر مانند بسیاری از طرحهای اجرا شده در دولتهای نهم ودهم به شدت ناکارآمد، غیرکارشناسی و مخرب بود.کارشناسان زیادی از ابتدای ارائه و سپس در حین اجرای این طرح از آن انتقاد کردند و نسبت به پیامدهای اجرای آن هشدار دادند اما متاسفانه گوش شنوائی وجود نداشت وهزاران میلیارد تومان از منابع ومصالح کشور صرف کاری شد که نهتنها کمکی به حل مشکل مسکن در کشور نکرده و نمیکند بلکه انبوهی از مشکلات را به دنبال داشته و دارد.
مسکن مهر از دو زاویه مورد انتقاد کارشناسان قرار گرفت؛ نخست فلسفه ساخت چنین واحدهای مسکونی ودیگری شیوه اجرا وتامین مالی آن.
«تله فضایی» اصطلاحی است که کارشناسان مسکن وجامعهشناسان برای تشریح شرایط حاکم بر هستههای اجتماعی ومسکونی مانند مسکن مهر از آن استفاده میکنند. به اعتقاد کارشناسان ساخت کانونهای مسکونی مانند مسکن مهر با اهداف اسکان طبقات کمدرآمد جامعه در آیندهای نه چندان دور، به نوعی ایجاد جوامع حادثهخیز میانجامد که میتواند در نسلهای دوم وسوم ساکنان این مناطق حکم کانونهای مولد طبقات خاص را داشته باشد. از سوی دیگر، شیوه نادرست تامین مالی طرح مسکن مهر که با محوریت اعمال فشار بر بانکها خصوصا بانک مسکن انجام میشد باعث افزایش شدید اضافه برداشت از بانک مرکزی و عامل اصلی تورم شده بود. تا جایی که بنابر برآوردهای انجام شده، سهم ونقش اضافه برداشتهای مسکن مهر در افزایش نرخ تورم به بالای 40درصد میرسید.
از آنجا که پیامدهای اجرای چنین طرحی چنان وخیم وگسترده است که مدیریت ورفع آن مدتها زمان میبرد، ضرورت دارد هر طرح دیگری که با هدف وادعای حل ریشهای معضل مسکن مطرح میشود با وسواس ودقت بررسی گردد تا مبادا تجربه تلخ وسخت گذشته تکرار شود.
************************************
روزنامه ایران******
زمان ابهام زدایی از پرونده فساد مقام های سابق/ مهدی دواتگری
خبر بازداشت حمید بقایی، معاون اجرایی رئیس دولت سابق یکی از خبرهای مهم یکی دو روزه گذشته بود که توجه افکار عمومی را به خود جلب کرد. پیش از وی محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس دولت قبل هم بازداشت و محکوم شد. عملکرد قوه قضائیه در ماههای اخیر که بدون توجه به جایگاهها و مسئولیتهای افراد به پروندههای آنها رسیدگی کرده است، جای تحسین دارد. میتوان گفت این حرکت در عمر 35 ساله قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران جزو فرازهای بلند آن محسوب میشود. انتظار میرود بعد از این هم دستگاه قضایی این رویه را ادامه دهد.
بقایی و رحیمی معاونان رئیس جمهوری بودند که دولت خود را پاکدستترین دولت بعد از انقلاب اسلامی میخواندند و یکی از برنامههای اصلی دولت خود را مبارزه با مفسدان اقتصادی میدانستند. اینکه شاهد هستیم مدیران ارشد یک دولت یکی بعد از دیگری بازداشت میشوند برای هیچ ایرانی خوشایند نیست چون زمینهساز بیاعتمادی به مدیریت اجرایی کشور میشود. شایستهتر آن بود که رئیس دولت وقت به جای مانور سیاسی روی مبارزه با فساد، بیشتر مراقب مدیران و معاونان ارشد دولت خود می شد تا امروز شاهد این رویدادهای تلخ نبودیم. بر همین اساس ممکن است مسئولیتهایی متوجه خود ایشان هم باشد. البته در قانون یک مسئولیت سیاسی وجود دارد و یک مسئولیت کیفری. در مسئولیت کیفری اصل شخصی بودن جرایم و مجازات و همچنین اصل برائت را داریم. بنابراین اگر تخلفات آقای بقایی یا هر کدام از معاونان ایشان با دستور رئیس دولت انجام شده باشد، اتهاماتی متوجه خود او هم خواهد بود. اما اگر تخلفات مرتبط به شخص مدیران و معاونان و بدون اطلاع و دستور رئیس دولت باشد، ارتباطی به آقای احمدینژاد ندارد. با این حال این نافی ضعف و اهمال رئیس دولت در نظارت بر اطرافیان خود نیست.
این در حالی است که برخی اتهامات در اثر شکایات مجلس و شاکیان خصوصی متوجه خود رئیس دولت وقت هم هست که چند نوبت دادگاه هم برگزار شده اما ایشان در دادگاه حضور نیافته است. شرکت نکردن در دادگاه خود توهینی آشکارا به دستگاه قضایی محسوب میشود. افکار عمومی انتظار دارند دستگاه قضایی این پرونده را نیز تعیین تکلیف کند. اگر اتهامات ثابت نشد، موضوع مختومه میشود و ابهامات و شبهات هم برطرف میشود.
************************************
روزنامه جام جم *******
غنیسازی اوقات فراغت/ رضا پورحسین
بهتر است به جای «پر کردن» از واژه غنیسازی برای اوقات فراغت استفاده کنیم. ممکن است اصطلاح «پر کردن» والدین را مجبور کند که بر اثر یک وسواس تربیتی و آموزشی برای اوقات فراغت فرزندانشان به گونهای برنامهریزی کنند که در نهایت برای کودک و نوجوان ملالآور و کسالتبار باشد. دانشآموز پس از ماهها تحصیل انتظار دارد که حق استراحتی را هم برای او قائل شوند. باید انضباط آموزشگاهی را در ایام فراغت کاهش دهیم. غنیشدن اوقات فراغت به این معنی است که روزهای دوری کودکان و نوجوانان از مدرسه را پر از محرک کنیم. این محرکها میتواند آموزشی، عاطفی، شناختی، هیجانی و... باشد و باعث سرزندگی دانشآموزان شود. بهطور مثال، سفر میتواند یک محرک شناختی برای کودک باشد. با ازدیاد این محرکها است که اوقات فراغت تابستانی غنی میشود.
طبیعی است که یک دستگاه و نهاد نتواند همه این مسئولیت بزرگ را برعهده بگیرد. منعی ندارد که نهادهای مختلف و متعدد متولی غنی کردن اوقات فراغت دانشآموزان باشند و کار خودشان را انجام دهند. تعدد دستگاههای متولی قدرت انتخاب کودکان و والدینشان را هم بالا میبرد. تعداد زیاد متولیان در خیلی از موارد میتواند باعث نوعی سردرگمی شود، اما در مورد اوقات فراغت قاعدتا همه دستگاهها یک کار را انجام نمیدهند. فقط یک نگرانی از این بابت وجود دارد و آن نقض یکدیگر به لحاظ هدفگذاری، محتوا و روشها است. اما اگر دستگاهها همافزایی کنند و بر کیفیت عملکردشان بیفزایند بر این تعدد هیچ اشکالی وارد نیست.
صداوسیما یک رسانه پرقدرت و تاثیرگذار در غنی کردن اوقات فراغت دانشآموزان است. هر ساله رسانه ملی در فصل تابستان به قشر کودک و نوجوان توجه ویژه دارد. اگر رسانهها اوقات فراغت را غنی و متفاوت نکنند ممکن است کودکان و نوجوانان جذب فعالیتهای دیگری شوند که در نهایت به سودشان نباشد. سازمان صداوسیما در متنوع، متفاوت، آموزشی و تفریحیتر کردن برنامههای تابستانی با هدف گذاری کودک و نوجوان نقش مهم و تاثیرگذاری دارد.
تا جایی که بنده اطلاع دارم بودجهای بابت غنی کردن اوقات فراغت دانشآموزان به صداوسیما اختصاص داده نمیشود و دستگاههای مربوطه عموما از ردیفهای بودجهای جاری خود استفاده میکنند، اما باید متذکر شد که برای کارهای فوق برنامه اینچنینی که فضایی مفرح را برای کودکان و نوجوانان پدید میآورد نیاز به اعتبارات ویژه است. این کار اسمش پول خرج کردن نیست بلکه نوعی سرمایهگذاری تربیتی است که به سلامت روان و بهداشت جامعه کمک میکند. حتما باید یک ردیف بودجه خاص برای غنی کردن اوقات فراغت کودکان و نوجوانان به دستگاههای مربوطه و بهخصوص صداوسیما تخصیص داده شود.
************************************
روزنامه وطن امروز***
بررسی تأثیر شکست داعش بر مذاکرات
نواب رسمی شیطان بزرگ/مجتبی اصغری
پس از پیشروی ناگهانی داعش در عراق و سقوط موصل، زمانی که ایران به منظور دفع خطر قریبالوقوع سقوط بغداد به کمک برادران کشور همسایه خود شتافت، کم نبودند سیاستمداران غربگرایی که مژده آغاز همکاریهای نظامی ایران و آمریکا در جنگ با داعش را بر زبان راندند و بر گمانه مضحک و صهیونیستی «اتحاد و ائتلاف استراتژیک» 2 دشمن ساختاری، اصرار ورزیدند.
اکنون پس از رشد روزافزون دامنه فعالیتهای داعش در عراق و نزدیک بودن دست دادن تروریستهای شمال آفریقا و آسیای میانه با گروههای فعال در غرب و جنوب غرب آسیا، کماکان آمریکا و اروپا دست روی دست گذاشته و به تماشای رشد و قد کشیدن فرزندان نامشروع رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی نشستهاند. تقسیم کار حیرتآور آمریکا و عربستان در این میان حقیقتا جالب توجه است! از طرفی سعودیها با شستوشوی مغزی جوانان مسلمان سنی مذهب کشورهای مختلف، ماشین جنگی وهابیت را به قربانیان انسانی مجهز میکنند و از سوی دیگر اوباما در بحبوحه عملیات آزادسازی استان «انبار»، از ضرورت تشکیل یک نیروی جنگی سنی در عراق برای مبارزه با داعش در حاشیه نشست سران گروه 7 سخن میراند، موضعی که بشدت از جانب انگلیس حمایت میشود. بریتانیای صغیر سالهاست در مجموعه اندیشکدههای اسلامشناسی دانشگاههای وابسته به MI6 همچون سوآس، با بودجه مشترک خاندان سلطنتی و ولید بن طلال سعودی نظریه «خاورمیانه جدید» متشکل از مجموعهای از کشورهای بحرانزده و تقسیمشده به خودمختاریهای کوچک و بیصاحب را تهیه و تنظیم میکند.
اکنون سوال این است که اگر آمریکا و به عبارتی ناظمان مدعی قدرت جهانی، ائتلاف علیه داعش را رهبری میکنند، چطور شیعه یا سنی بودن جنگاوران مبارز با این گروه تروریستی خطرناک تا این اندازه برای آنها اهمیت یافته است؟! هزاران زن و مرد و کودک سنی تاکنون در عراق، سوریه، نیجریه و سودان قتلعام شدهاند. حتی مسیحیان و یزیدیها در حکومت خبائث داعشی امان نیافتند. اینها نشانههایی کوچک از آتشبازی حماقتآمیز آمریکا و اروپا در جهان با هدف ایجاد تغییرات نهچندان روشن در آسیا و آفریقاست. استراتژی فاحشی که در بحبوحه شکست داعش در موصل و رمادی، سیاسیون غربزده عراقی را مامور به توقف عملیات به منظور بررسی رفتار نظامی حشد شعبی و بسیجیان قهرمان عراقی میکند و بزرگترین دغدغه اوباما، کابوی مدعی کلانتری جهان را در حد و اندازه تغییر رمز عملیات آزادسازی استان انبار از «لبیک یا حسین» به «لبیک یا عراق» تنزل میدهد.
کدام سیاستمدار یا استراتژیست باور میکند آمریکا در آستانه ائتلاف استراتژیک با ایران با هدف «شکست داعش» قرار دارد؟!
جنگهای نیابتی قرار بود خیلی زودتر به مرزهای ایران برسد؛ دقیقا همان زمانی که در شبکههای موبایلی ایران تصاویر چند سرباز وظیفه به شهادت رسیده در درگیری با اشرار شرق کشور در سال 87 به عنوان قربانیان حمله داعش به مرزهای غربی، دست به دست میچرخید و هر روز شایعهای جدید از حضور داعشیها در چند کیلومتری کرمانشاه، کردستان و خوزستان منتشر میشد.
واقعیت این است که برآورد آمریکا و اسرائیل از قدرت دفاعی ایران و همپیمانانش همیشه با واقعیت فاصلهای محسوس داشته است. شاید اولین غافلگیری جدی صهیونیستها را بتوان جنگ 33 روزه حزبالله لبنان با اسرائیل محسوب کرد. همان زمان که موشکهای دوربرد حزبالله عمق خاک سرزمینهای اشغالی را هدف قرار داد و صهیونیستها را وادار به پذیرش شکست و عقبنشینی کرد. دومین رودست رسمی را آمریکا و سعودیها در عراق دریافت کردند. سقوط بغداد میتوانست پتانسیلی عالی از قدرت را در مذاکرات هستهای آزاد کرده و زبان غربگرایان داخلی را در مقابل حامیان استقلال و عزت ملی تیز کند.
به نظر میرسد علت کمطاقتی آمریکا و انگلیس در موضعگیریهای حماقتآمیز درباره جریان داعش در منطقه و «فریز مذاکرات هستهای» و تعویق مکرر توافق با ایران یا به قول دیپلماتهای ایرانی «دبه در مذاکرات» نیز همین مسائل باشد. آمریکا بیش از هر زمان دیگری تشنه پیروزی داعش بر ایران است. تعویق موفقیت داعش موجب شد جنگافروزی علیه یمن با قساوت سعودیها، به عنوان اهرم فشار کمکی برای یکسره کردن کار و وادار کردن ایران به عقبنشینی جهانی از مواضع ملی و فراملی خود در منطقه به راه بیفتد. پس برخلاف آنچه بعضا در ایران تبلیغ میشود، پیروزی مجاهدان فراملی و مستشاران نظامی ایرانی در عراق، سوریه، مرزهای لبنان یا یمن از پتانسیل ذاتی خروج مذاکرات هستهای از موقعیت انفعالی کنونی و فشار بر آمریکا برای رفع اجباری تحریمها و به رسمیت شناختن قدرت فرامنطقهای ایران در جهان برخوردار است. در چنین شرایطی، تن دادن ایران به اجرای فراپروتکل الحاقی در شرایط ویژه امنیتی جهان و در فضایی که ایران رسما در حال جنگ با عمال منطقهای داعشی- سعودی آمریکا و اسرائیل است نوعی «انتحار نظامی» در موقعیت جنگی تعبیر میشود. انتشار داوطلبانه لیست پایگاههای نظامی، توانمندیها و تجهیزات جنگی همراه با لیستی از نام دانشمندان و متخصصان ارتشی و سپاهی کشور، بهترین دوپینگ برای دشمنان امنیت ایران به شمار میرود. چنین برگ برندهای میتواند جنگ افروزان منطقهای و نواب آمریکا در خطمقدم را به آسانی پیروز کرده و تومار مذاکرات را در موقعیت تضعیف روحیه و قدرت نظامی و درونی ایران به سادگی در هم بپیچد؛ موضوعی که با توجه به حوادث 2 سال پایانی جنگ تحمیلی با رژیم بعثی میتواند از نگاه عبرتآموز تاریخی جالب توجه باشد. هر چند قدرت و نفوذ ایران نسبت به سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی، بسیار بیشتر است اما با توجه به قدرت روزافزون داعش و گستردگی جبهه جنگی، هر گونه سهلانگاری سیاسی- امنیتی میتواند به بروز فاجعهای بزرگ در ابعاد فرامنطقهای بینجامد.
این مهم است که بپذیریم «داعش» مهرهای مهم و استراتژیک در دست آمریکاست و به کارگیری ظرفیتهای ویژه این مهره در فضای مذاکرات هستهای با ایران، سیاست رسمی آنهاست. وادادن بر سر میز مذاکره و پذیرش شروط نظامی ویژهای همچون اجرای داوطلبانه فراپروتکل الحاقی و تن دادن به بازرسیهای سرزده و مصاحبه با دانشمندان و نخبگان نظامی کشور نوعی کمک رسمی به داعش برای پیروزی در جنگهای نیابتی با ایران و خیانتی نابخشودنی محسوب میشود. در مقابل شکست گروههای مردمی درگیر با داعش در عراق و سوریه نیز از توان تاثیرگذاری بر مذاکرات برخوردار است چرا که در فضای فعلی ایران تنها وزنه امنیتساز منطقه محسوب میشود.
علاوه بر آن خروج از موقعیت انفعالی در حوزه دیپلماسی خارجی در برابر حوادث منطقهای از توان بازدارندگی زیادی در برابر شیطنتهای احتمالی برخی کشورهای کمبنیه اما جویای نام منطقه برخوردار است که تاکنون به علت یکجانبهگرایی وزارت امور خارجه کشورمان، شاهد بروز ضعفهای محسوسی بودهایم که هزینه آن با گسترش جبهه جنگ نیابتی به کشور تحمیل شده است.
مرور رویدادها و تحلیل صفآراییهای منطقهای و جهانی حکایت از آن دارد که جبهه جنگهای نیابتی مسالهای نیست که با کوشش و خطای تحلیلسازان خودکمبین غربزده و مدعی شعارهای ضد امنیت ملی همچون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، قابل اداره باشد. این مهم است که بدانیم برقراری امنیت در منطقه و شکست داعش، ایران را تبدیل به ابرقدرتی جهانی و شکست ناپذیر میکند و مسیر رفع تحریمها و پذیرش جهانی را با سوزاندن برگ برنده آمریکا و اسرائیل آزاد خواهد کرد.
************************************
روزنامه قدس ***
پشت پرده فساد هولناک اداری در افغانستان/ محمدحسین جعفریان
مسأله فساد در افغانستان در یک دهه اخیر همواره مورد توجه منتقدان داخلی و خارجی بوده است.
با این همه نهادهای نظارتی در قبال آن واکنش قابل توجهی نشان ندادهاند. مهمترین پرونده فساد اداری در این سالها، پرونده کابل بانک بود که همچنان وضعیت مبهمی دارد و به هیچ نتیجه روشنی نرسید. اکنون و پس از کابل بانک، پرونده بزرگ دیگری از فساد در وزارت شهرسازی مطرح شده است. اما چنان که پیشبینی می شد، این پرونده نیز راه به جایی نبرده است.
شنبه گذشته رسانهها خبر دادند که 6 متهم اصلی این پرونده از کشور گریختهاند این خبر بسیاری از منتقدان را عصبانی و ناامید کرد. رمضان بشردوست عضو سرشناس مجلس نمایندگان افغانستان آشکارا اعلام کرده است. این متهمان فرار نکرده، بلکه فراری داده شدهاند.
او میگوید: یک فرد عادی [با تدابیر امنیتی موجود] قادر نیست خود را تا فرودگاه کابل برساند من یقین دارم اینها را نظیر یک پادشاه روانه کردهاند و بیگمان آنها حامیانی در خارج کشور هم دارند.
بیشتر پروندههای فساد در افغانستان در سالهای اخیر، سرنوشت مشابهی داشتهاند، زیرا متهمان هر بار تهدیدی میکنند که در صورت محاکمه نام دولتمردان و چهرههای اصلی دخیل در فساد را افشا خواهند کرد و همین باعث زاری دادن آنان میشود.
در مورد پرونده اخیر هم متهمان چنین تهدیدی کرده بودند «عبدالرحیم ایوبی» عضو دیگر مجلس نمایندگان افغانستان معتقد است: « کسانی که در این فساد دست داشتند، این 6 تن را فراری داده و مردم را به تمسخر گرفتند» هدف از نقل این گردونه فساد، در کنار ناآرامیهای اخیر کشیده شدن پای داعش که در آغاز این نوشته آمد، تأکید بر این هشدار است که غارتگریهای موجود همه لزوماً به دزدی پول و داراییهای کشور منحصر نخواهد بود. وجود مقامها و مسؤولانی که آمادگی معاملهگریهای این چنین را داشته باشند، در پستهای حساس میتواند در آینده امنیت این کشور را به مخاطره اندازد و به معاملاتی با داعش که به خزانه سعودیها و شیخنشینهای خلیج فارس وصل است، منجر گشته و عواقب وخیمی را برای دولت اشرف غنی ببار آورد، بنابراین در کنار مبارزه میدانی با داعش، دولتمردان افغانستان باید ریشههای این فساد مخاطره برانگیز را نیز بخشکانند.
***********************************