* تغییر روابط میان افرادی که در یک جامعه زندگی میکنند امری اجتنابناپذیر است. این تغییرات را در مقایسه افرادی که در این اجتماع زندگی میکنند با دهههای گذشته میتوان به راحتی مشاهده کرد. تغییر روابط در اثر چه عواملی و در چه سطوحی صورت گرفته؟ تاثیر این عوامل بر یکدیگر تا چه حد در تقویت تغییر در روابط انسانها مهم است؟
** دنیای جدید تغییرات زیادی نسبت به گذشته دارد؛ وسایل و ابزارهای جدید با نوآوریهای مدرن وارد زندگی مردم شدهاند و روابط اجتماعی روال متفاوتی نسبت به گذشته پیدا کرده است. اخلاقیات مردم و نگرششان نسبت به ارتباطات اجتماعی و زندگی شکل دیگری پیدا کرده. متاثر از وسایل ارتباط جمعی و ارتباطاتی که افراد به طور عینی با یکدیگر و با کشورهای دیگر دارند نیازهای مشترکی به وجود میآید که در تغییرات و تحولات تاثیر دارند.
زمانی که از تغییرات در روابط انسانها یاد میکنیم باید به این نکته هم توجه کنیم که روابط انسانها از سویی روابطی موقتی است که در زندگی روزمره میان افراد و بر اساس نیازشان به یکدیگر به وجود میآید و از سوی دیگر ارتباطی ثابت و پایدار، ممتد و مستمر را شامل میشود. برای نمونه در چند سال اخیر پدیده اجتماعی طلاق در ایران زیاد شده و آمار آن رو به افزایش است؛ نوعی بر هم خوردگی در نظام خانواده و به طور جامع تر در ارتباطات افراد شکل گرفته که سبب افزایش آمار طلاق شده یا سبب شده ازدواجها کاهش پیدا کند یا سن ازدواج بالا برود؛ در گذشته زنان تقریبا تابع مردان بودند و مردها اگر کار میکردند و زندگی را اداره میکردند زنها حرف زیادی برای گفتن نداشتند.
البته این قاعدهای عمومی نبود؛ زنان درروستاها همیشه کار میکردند و این کارشان برای رفع احتیاجاتشان ضروری بوده به این دلیل که روستاییان آنقدر درآمد بالایی نداشتند که بتوانند زندگیشان را با کار یک نفر اداره کنند. در شمال ایران زنان در مزارع برنج و چای بیش از مردان کار میکرده و میکنند. اما در جوامع شهری تغییراتی در درازمدت در روابط زن و مرد ایجاد شده؛ دید جامعه نسبت به زنان عوض شده، سطح تحصیلات آن ها بالا رفته و جهانبینی و باورهای زنان نسبت به مسائل اجتماعی با توجه به ارتباط با سایر جوامع و مردم کشورهای دیگر تغییر کرده است. بنابراین در عین حال که به نظر میآید مردم یکدست و یکنواخت هستند اما تفاوتهای زیادی بین آنها وجود دارد؛ تفاوتهای بین زن و مرد، تفاوتهای بین اقوام مختلف، نیروهای متفاوت اجتماعی، تفاوت بین باسواد و بیسواد و کمسواد، با تخصص و بدون تخصص که روابط را در سطوح مختلف و معینی میان مردم تنظیم کرده و تا حدودی از اختیار خود آنها خارج میکند.
مسایل دیگری که بر ذهنیت مردم تاثیرگذار بوده، مسائل اقتصادی هستند. اقتصاد، شکلی جهانی به خود گرفته؛ نیاز کشورها به یکدیگر به صورت متقابل تاثیر بسیار زیادی بر روابط انسانها گذاشته و به طور کلی اقتصاد سبب شده افراد ساعتهای زیادی کار کنند و مرد و زن و فرزندان به کار کردن یک نفر اکتفاء نکنند.
از سوی دیگر بحث توسعه، گرانی قیمتها، تورم و کمبود ارزاق را به دنبال داشته؛ در کشورهایی مثل کشور ما و بسیاری از کشورهای خاورمیانه و کشورهای اسلامی نوعی وابستگی به یک محصول پیدا شده برای نمونه نفت و تمام زندگی مردم بر اساس مصرف و تولید نفت تعریف شده است؛ بسیاری از نیازهای این کشوررها از خارج از کشور وارد میشود که تا حدی شرایط خاصی را در جامعه به وجود آورده؛ مردم تا حد زیادی به دولت وابسته شدهاند البته از لحاظ سیاسی مردم به دولت وابسته هستند اما از لحاظ اقتصادی هم این وابستگی در اثر اقتصاد تکمحصولی به وجود آمده.
مسایلی از قبیل یارانه هم مزید بر علت شده و گرانی بیشتر را به همراه آورده و دردی از مردم دوا نکرده؛ یارانهای که به مردم تعلق گرفته در قبال افزایش قیمت انرژیها بود؛ قیمت انرژیها بالا رفت اما قرار نیست یارانه به همه تعلق بگیرد. در جامعه افراد عادت کرده بودند که یارانه بگیرند منتهی یارانه غیر مستقیم بود به این شکل که مردم برای نان یا گاز یا برق قیمت کمتری هزینه کنند. حالا اما قیمتها بالا رفته و در عوض یارانه مختصری به عدهای تعلق میگیرد بنابراین روابط اجتماعی تحت تاثیر مسایل اقتصادی هم قرار گرفته است.
اما سبک زندگی هم درتغییر رفتارانسانها تاثیراتی داشته؛ برای نمونه نوع تغذیه مردم تغییر کرده و به نوعی مدرن شده؛ مردم دیگر به نان خالی یا نان و ماست و کشک اکتفاء نمیکنند، میخواهند تنقلات داشته باشند. پیش از این مردم در تامین تغذیهشان به نوعی خودکفا بودند اما حالا به بازار وابسته شدهاند و قیمت بازار هم روز به روز بالاتر میرود؛ چند وقت پیش از بازار عبور میکردم قیمت متوسط پسته کیلویی 45هزار تومان بود تا دو سال پیش قیمت آن چهار هزار و پانصد تومان بود. در تغییرات سبک زندگی هم رد پای مسائل اقتصادی دیده می شود که دولت مسئول آن است. مردم هم مثل گذشته نیستند که به کم قانع باشند در حالیکه قناعت این همه در کتابهای درسی و نظرات بزرگان توصیه شده! اما امروزه قناعت در مردم وجود ندارد به دو دلیل؛ یکی اینکه مردم عوض شدهاند، توقعات بیشتری از زندگی دارند و میخواهند استفاده بیشتری از زندگی ببرند و دوم اینکه اصولا جامعه صنعتی جامعهای تولیدی است و تولید زمانی انجام میگیرد که مصرف وجود داشته باشد بنابراین مصرف خود به خود چرخه تولید را میچرخاند؛ مصرف اگر نباشد و مردم قناعت کنند جنسی که از کارخانهها بیرون میآید خریدار ندارد اما در صورتی که بخواهند تعادلی میان قناعت و تولید ایجاد کنند مجبور هستند به مصرف از طرق مختلف مثل تبلیغات دامن بزنند پس تا حد زیادی سبک زندگی وابسته به مصارفی است که بین مردم تعمیم پیدا میکند؛ شاید بتوان گفت ظرف بیست سال اخیر افزایش اتومبیل در ایران حداقل ده برابر شده در حالی که در سال 1335 در اولین سرشماری که انجام گرفت تعداد اتومبیل در تهران حدود 12هزار برآورد شده بود. میتوان گفت که سبک زندگی بر روحیه افراد و روشی که آنها برای زندگیشان در نظر گرفتهاند تاثیرگذار است.
آنچه در شیوه زندگی مردم قابل مشاهده است این است که مردم به طور غیرمستقیم تا حدی قانونگراتر شدهاند اما این عمومیت ندارد اما به طور کلی مردم در رابطه با جامعه تقریبا مطیع هستند. این مطیع بودن از قبل بوده اما الان نوعش تفاوت کرده؛ از قبل تحکمی بوده و حالا استدلالی است؛ مردم استدلال میکنند که بهتر است روابطمان را طوری تنظیم کنیم که به کسی بر نخورد.
در مورد مسایل سیاسی هم همین موضوع وجود دارد. مردم در تمام دنیا قوانین را در صورتی رعایت میکنند که دولت حقوق مدنی و سیاسی آنها را رعایت کند. در حال حاضر نوعی کشمکش میان عوامل سیاسی و مردم به صورت عام و فردی به وجود آمده پس نوعی بحران سیاسی هم به وجود میآید به این دلیل که روابط سیاسی که باید به صورت منطقی و با استدلال مورد قبول مردم قرار بگیرد در زندگی اجتماعی تا حد زیادی تاثیرگذار است. در این راستا در طول تاریخ تلاشهای زیادی انجام شده مثل انقلاب مشروطیت و دورههایی بوده که دموکراسی تا حدی ایجاد شده. دوران اصلاحات هم یکی از آن دوران است اما دوام زیادی نداشته و به سمت ظاهرسازی در ایجاد دموکراسی و جامعه مدنی رفته.
رعایت نشدن قانونمندیهای جامعه مدنی تا حد زیادی بر روابط مردم با یکدیگر، شرایطی که در آن زندگی میکنند و میزان رضایتمندی آنها از زندگی تاثیر گذاشته. بنابراین خط رابطی دولت را به مردم وصل میکند و مردم را به زندگی اقتصادی؛ در حال حاضر زندگی ایدهآل اقتصادی در سطح جهانی تبلیغ میشود و افراد هم میخواهند که بر اساس استانداردهای جهانی زندگی مرفهی داشته باشند اما زمانی که به این هدف دست پیدا نمیکنند از زندگیشان زیاد راضی نیستند.
* در بحث بحرانهای سیاسی، به نقش کمرنگ مردم در اثر عدم رعایت برخی مسایل از سوی دولتمردان اشاره کردید، این مسایل شامل چه مواردی است که عدم رعایت آن بیشتر مشهود است و بر زندگی آنها تاثیر بیشتری گذاشته؟
** باید گفت قوانین تا حدی یک سویه تنظیم میشود برای نمونه همه افراد نمیتوانند آزادانه در انتخابات شرکت کنند؛ از حدود دو هزار نفر که در انتخابات شرکت میکنند شورای نگهبان سه یا چهار نفرشان را انتخاب میکند. بنابراین دموکراسی واقعی نیست؛ دموکراسی مشروط و نظارتشده است؛ بسته به اینکه چه افرادی انتخابات را برگزار میکنند، نتیجه متفاوت است و جایی برای مشارکت پیش بینی نمیشود. در عین حال که از لحاظ قانونی و اجتماعی بحث دموکراسی و جوامع مدنی بارها تکرار شده و همه خواهان آن هستند در عمل به سرانجام درستی نمیانجامد. این باعث میشود که مردم از عمق وجودشان قانع و راضی نبوده و توقعات بیشتری داشته باشند.
بنابراین دموکراسی باید به تدریج وسعت و عمومیت بیشتری پیدا کند. اگر دموکراسی عمومیت نداشته باشد تاثیرش هم همان اندازه کم خواهد بود. عمومیت به این معناست که بنا به گفته قانون اساسی بدون شرط و شروط افراد بتوانند مشارکت داشته باشند. آنچه در مورد دموکراسی هم از سوی مسوولان مطرح میشود بیشتر جنبه بینالمللی دارد و چندان در داخل کشور به بیان و واکاوی آن پرداخته نمیشود. بنابراین مسایل سیاسی بر حسب ذائقه دولتمردان شکل میگیرد. برای نمونه گفته میشود اگر نهضت آزادی در انتخابات شرکت هم کند و حتی رای هم بیاورد رایاش خوانده نمیشود.
* فعالان مدنی و اجتماعی در این شرایط چگونه باید عمل کنند؟ با توجه به بازتر شدن فضا، برای انتخابات آینده برنامه خاصی وجود دارد که گروههایی که در دولت قبل امکان شرکت نداشتند در صحنه انتخابات حاضر شوند؟
** تا کنون که هیچ تغییری در خط مشیها ایجاد نشده. در دوره آقای احمدینژاد که درها به طور کلی بسته شده بود. انتظار میرفت با روی کار آمدن دولت آقای روحانی و قولهای ایشان مبنی بر تقویت جامعه مدنی تغییراتی صورت بگیرد اما عوامل متفاوت هنوز مانع از انجام این کار به شکل کامل شدهاند. این به ضرر مردم تمام میشود و کسانی که میخواهند در شرایطی مساوی و برابر حضور داشته باشند باز هم با درهای بسته مواجه خواهند شد.
* آیا میتوان به شرکت گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری گذشته به عنوان فرصتی جمعی نگاه کرد که نقش مردم در ایجاد این فرصت پررنگ بوده؟
** بله مردم تاثیر داشتهاند. مردم میخواستند از شرایط سختی که دولت احمدینژاد به وجود آمده بود رها شوند؛ آنها میخواستند مشکلات اقتصادی و مخدوش شدن چهره بینالمللی ایران که به ضرر منافع ملی بود ادامه پیدا نکند.
* در حال حاضر آقای احمدینژاد مشغول انجام فعالیتهای رسانهای و تبلیغاتی متفاوتی و مختلفی است. به نظر میرسد که امید به بازگشت به قدرت دارد. در چه صورت امکان بازگشت جریان احمدینژاد وجود دارد؟ به این دلیل که برای نمونه تغییرات محسوسی در فضای رسانهای برخلاف آنچه وعده داده شده بود ایجاد نشد. سوای اینکه تغییرات در سطوح دیگر از نظر شما تا چه حد اساسی بوده یا خیر، این سوال مطرح میشود که شرایط موجود تا چه حد فضا را برای بازگشت جریان احمدینژاد به قدرت مهیا میکند؟
** این کاملا درست است که فضای مطبوعاتی تغییر اساسی نکرده. باید منتظر ماند که آیا رییسجمهور میتواند قدمهای موثری در این زمینه بردارد و گفتمانی در خود دولت ایجاد کند؟ از سوی دیگر فعالان مدنی باید با یکدیگر و با دولت هماهنگی داشته باشند و از آمادگی مردم برای رای دادن و مشارکت نهایت استفاده را کنند. راه دموکراسی راهی درازمدت است و راه جلوگیری از دموکراسی راهی کوتاهمدت است. مسائل متفاوت مذهبی، فرهنگی و... تحت تاثیر شکلگیری جامعه مدنی و دموکراسی است.
من فکر میکنم جریان احمدینژاد قصد دارد در مجلس به جمعآوری رای بپردازد و احتمال این وجود دارد که در مجلس با توجه به تبلیغاتی که میکنند و طرفدارنی که دارند اگر دستشان باز باشد بتوانند اقلیت کوچکی را به خود اختصاص دهند.
* در بحث مسایل اجتماعی با توجه به آمار آسیب های اجتماعی از دولت گدشته روند رو به رشدی داشتهاند چه تغییراتی در فرهنگ عمومی و اجتماعی افراد به وجود آمده که زمینهساز رشد این آسیبها شده؟ چه چیزهایی ارزش بوده و حالا به ویژه برای نسل جوان به ضد ارزش تبدیل شده و یا برعکس؟
** من فکر نمیکنم که جوانها از ته دل به سمت ضد ارزشها رفته باشند؛ جوان میخواهد نفس بکشد و راحت باشد، بتواند شغل پیدا کند و تحصیلاتش را ادامه دهد، به دانشگاه برود و عقاید و نظرات خود را ابراز کند. عدم تحقق این مسایل باعث آسیبهای دیگری میشود؛ اختلاف و بر هم خوردن وفاق اجتماعی از نمونههای آن است. در واقع آرای آقای روحانی و حضور جوانان در انتخابات از سوی مردم گویای این مطلب بود که نمیخواهند شرایط دوران آقای احمدینژاد تکرار شود. اما شرایط در ایران همواره تحت تاثیر ایجاد دموکراسی در خارج از کشور هم بوده که دموکراتها سر کار آمدهاند و بحث دموکراسی و حقوق بشر را مطرح کردهاند. به طور کلی مسایل ناشناخته زیادی هم در ایران هست که گردش اطلاعات را تحت تاثیر قرار میدهد. باید به این نکته مهم توجه داشت که مردم باید از مسائلی نظیر فعل و انفعالات جامعه و هدفهای دولت اطلاعات کافی داشته باشند.
* تا چه حد این حرف صحیح است که مردم اگر میخواهند امور جامعه را اصلاح کنند باید از خودشان شروع کنند؟ اینکه اصلاح امور در سطوح بالای حکومتی به اصلاح از سطوح خانواده و روابط دوستانه برمیگردد. برای نمونه همواره اختلاف نظرهایی میان افرادی که داعیه اصلاح دارند وجود دارد؛ جوانانی که مدعی هستند به اصول خاصی اعتقاد دارند اما اعمالشان خلاف آن را ثابت میکند و این از روابط کوچک دوستانه شروع میشود آیا میتوان این تناقض را به نظرات آنها در مورد امور عمومی اجتماعی تعمیم داد؟
** مسایلی هست که جز دولت و جز حاکمیت به این دلیل که دولت هم همه حاکیمت نیست، نمیتوانند در مورد آن تصمیم بگیرند. این امری اجتناب ناپذیر است. از سوی دیگر باید جریانهای حزبی در جامعه فعالیت کنند که مردم بر حسب عقیده و گرایشهایشان در بتوانند خود را در آن احزاب تعریف کرده از این طریق احساس مشارکت کنند. از سوی دیگر واضح و مشخص است که افراد باید خودشان را هم اصلاح کنند؛ آنچیزی که ازآموزههای دینی برمیآید این است که؛ خداوند هیچ گروهی را تغییر نمیدهد مگر اینکه اول خودشان در نفس خودشان تغییر ایجاد کنند. اگر بیاعتمادی، فریبکاری، اختلاس، سودجویی، عدم رعایت منافع ملی و مسایلی نظیر آن در جامعه وجود داشته باشد کما اینکه در دولت گذشته وجود داشت، تغییری در جامعه هم به وجود نخواهد آمد. بنابراین هر دوی اینها لازم و ملزوم هم هستند؛ هم دولت باید مردم را قانع کند و اعتماد به وجود بیاورد و هم مردم باید حقوق حقه خود را بشناسند و قانون را رعایت کنند و در حدی که دولت حقوق آنها را رعایت میکند آنها هم همدلی کرده و سر سازش داشته باشند.
* اما تا زمانی که وابستگی مردم به دولت وجود دارد این همدلی تحتالشعاع قرار میگیرد.
** بله همه مسئله بر سر این است که مردم در تولید شرکت نمیکنند، در درآمد شرکت میکنند. بانکها پولها را جمع میکنند اما این پولها را صرف کارهایی میکنند که صرفا درآمدزا باشد در حالی که باید صرف افزایش تولید شود و بتوان با آن ایجاد اشتغال کرد. مشکل ما به لحاظ اقتصادی همین عدم بهرهوری و عدم سرمایهگذاری صحیح است. کانالیزه کردن سپردههای مردم باید به سمتی برود که کارخانههایی به وجود بیایند و اشتغال شکل بگیرد که اگر تحقق پیدا کند جامعه هم تا حدی از فشارهای خارجی خلاص خواهد شد.
* میتوانید نمونههایی از تصمیمات دولت که توانسته تاثیر مثبتی بر جامعه و زندگی اجتماعی مردم داشته باشد ذکر کنید؟
** دریچههایی باز شده از جمله پیشرفتهایی که در مذاکرات هستهای انجام گرفته. این امری مهم بود که فشارها بر ایران از طریق تحریمها کاهش پیدا کند. اگر این روند به نتیجه خوبی برسد به عقیده من تا اندازهای مسایل به سمت تعامل بیشتر در سطوح ملی و بینالمللی خواهد رفت. بنابراین من فکر میکنم که در درازمدت دریچههایی باز شود که به بهبود اوضاع زندگی اجتماعی مردم کمک کند. به صورتی که مردم یک جامعه خودشان باشند نه آدمهای مصنوعی که لازمه آن این است که فرهنگ مردم تا حدی تغییر کند و اخلاقیات آنها به سمت صحیحی برود تا از این طریق بتوان سرمایه های اجتماعی جامعه را به کار انداخت و آنها را به سرمایههای اقتصادی و نمادین تبدیل کرد تا جامعه در فضای مطلوبی تصمیم بگیرد و راه خود را پیدا کند.
* به فشارها و تحریمها اشاره کردید. اگر بخواهیم بحثی مقایسهای داشته باشیم و شرایط تحریم در زمان کنونی را با تحریم در دوران دکتر مصدق مقایسه کنیم، در آن زمان وضعیت اجتماعی ایران در شرایط پیش از تحریم چگونه بود؟
** درست است که جمعیت کشور در آن برهه از زمان 15 تا 17 میلیون بود و تا سال 1335 به 18 میلیون رسید اما در آن دوره هنوز روند رو به رشد جمعیت آغاز نشده بود و مردم عمدتا در روستاها زندگی میکردند؛ 70 درصد جمعیت کشور در روستاها و چیزی بین 30 تا 35 درصد در شهرها ساكن بودند اما سهم ايران از درآمدهاي نفت مقدار ناچيزي بود بنابراين در آن دوره يكي از تزهاي دكتر مصدق براي اداره كشور "اقتصاد بدون نفت" بود. هنوز هم اين باور وجود دارد كه اگر جامعهاي بخواهد رشد كند بايد بتواند اقتصاد خود را بدون از درآمدهاي نفتي اداره كند به اين دليل كه نفت يك چيز آماده است و افراد هيچ زحمتي براي آن نميكشند و مرتب هم از آن استفاده ميكنند مثل اين كه بر يك زمين زراعي مرتب باران ببارد نتيجه اين ميشود كه خود به خود محصولي ديمي به وجود ميآيد. اين روش به دست آوردن مردم را تا حدودي وابسته، صادرات را تك محصولي و نياز به واردات خارج از كشور را بيشتر ميكند؛ چرخهاي كه باز هم تشديدكننده وابستگي در جامعه خواهد شد.
* دورهاي كه دكتر مصدق – به اين شكل كه بيان كرديد – اقتصاد ايران را اداره كرد بعد از مدت كوتاهي و با كودتا از هم پاشيد. كم و بيش اقتصاد ايران ميچرخيد و مردم همكاري ميكردند. اين همكاري مردم تا كي ميتوانست ادامه داشته باشد به اين معنا كه آن شكل از اداره كردن اقتصاد ميتوانست ادامه داشته باشد و الگويي شود كه ايران هميشه به آن شكل اقتصاد خود را اداره كند؟
** البته آن شكل از اداره كردن در شرايطي سخت و بحراني بود؛ مصدق در حصر بود زماني كه شما با قدرتي در ميافتيد كه در ايران ريشه دارد و تمام اقتصاد يك مملكت تحت تاثير شرايط بحراني قرار ميگيرد نياز به نوعي همكاري ميان ملت و دولت احساس ميشود. مردم بايد فداكاري كنند، در آن زمان مردم را تشويق ميكردند كه بيش از حد خود را نيازمند نشان ندهند و ايستادگي داشته باشند و براي مصدق مسئله ايجاد نكنند. فشارهاي خارجي نقش بسيار مهمي در شرايط داخلي جامعه داشت؛ ايران هفت تن طلا را دست دولت روس داشت،
مصدق تلاش كرد اين حق مسلم مردم ايران را به آنها باز گرداند اما روسها بهانهگيري كردند در حق مسلم مردم ايران را به آنها باز گرداند اما روسها بهانهگيري كردند در حالي كه بعد از كوتاه و ساقط شدن دولت مصدق اين طلاها را به حكومت نظامي تيمسار فضلالله زاهدي پس دادند. در تحليل شرايط يك دوره خاص بايد همه مسائل سياسي، اقتصادي و اجتماعي را از نظر گذارند كه با هم تركيب شده بودند عوامل خارجي و داخلي مزاحم مردم را ميترساندند، حزب توده ميتينگها و اعتصابهايي بر پا ميكرد و مصدق را نوكر امپرياليسم ميناميد و همه اين مزاحمتها سرانجام باعث شد دولت دكتر مصدق بيش از 27 ماه دوام نياورد. در حالي كه مصدق در اين مدت كوتاه توانسته بود دموكراسي را برقرار كند.
اقتصاد ايران را تا حد زيادي به قطع وابستگي نزديك كند؛ تكفريكه تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه پيدا كرد، انقلاب اسلامي ايران انقلاب عليه امپرياليسم بود؛ تفكري كه ميتوان آن از نتيجه دراز مدت تلاشهاي دكتر مصدق دانست. بايد گفت كه به استثناي دوران دكتر مصدق مردم زمان شاه روي خوشي از اوضاع اقتصادي نديدند و وابستگيهاي اقتصادي ادامه داشت؛ وابستگيهايي كه تا زمان حال هم ادامه پيدا كرد و اميد است كه حداقل در حد دوران مصدق اوضاع اقتصادي سر و سامان پيدا كند.
* اين وابستگي در كدام شرايط – بعد از انقلاب بيشتر بود و به اقتصاد ايران و شرايط اجتماعي زندگي مردم ضرر و زيان وارد كرد؟
** بايد گفت كه دولتها در يك روند كلي ساختار اجتماعي و انقلابي ظهور كردهاند و تفاوت زيادي ميان دولتهايي كه آمدند نبود؛ مسايل متفاوتي مثل جنگ، حصر اقتصادي و ساير مسايلي كه محصول انقلاب بودند به وجود آمدند. هشت سال جنگ تحميلي بنيه اقتصادي ايران را دچار خسارات زياد كرد. البته جنگ ما جنگ دفاعي بود و كوشش همهجانبه براي نجات كشور ضرورت داشت و خسارات وارد شده امري اجتنابناپذير بود؛ در حالي كه از سرزمين ايران دفاع جانانهاي صورت گرفت اما نميتوانيم منكر شويم پيشرفت اقتصادي ما را به عقب انداخت.
* در دوره جنگ و محاصره اقتصادي نميشد از سايست اقتصادي دكتر مصدق استفاده كرد تا از طريق آن بشود كشور را اداره كرد؟
** سياست مقاومت در واقع همان كاري است كه دكتر مصدق انجام داد؛ توليدات داخلي بايد جاي واردات از خارج از بگيرند كه در نتيجه منجر به كاهش و از بين رفتن وابستگي خواهد شد. البته اين را هم بايد در نظر داشت كه ما به لحاظ صنعت و اقتصاد، كشور پيشرفتهاي نيستيم. رشد تورم، اقتصاد و زندگي مردم را تهديد ميكند و به اين ترتيب خط فقر و مسايل متفاوت بهداشتي، آموزشي، فرهنگي و... را تحتتاثير خود قرار ميدهد افزايش بيرويه جمعيت هم در همه امور نقش دارد و با همه اينها اگر افراد متخصص و دلسوز با مديريتي اصولي مسئوليت را برعهده نگيرند چنين وضعيتي در اقتصاد ميتواند بحرانزا باشد.
* از همدلي و همزباني ميان دولت و ملت ياد كرديد كه در برهههاي حساس زندگي همواره كمك حال يك كشور بوده و آن كشور را مقابل امپرياليسم خارجي و كارشكنيهاي داخلي سر پا نگه دارد. مقام معظم رهبري سال 94 را با شعار «دولت، ملت، همدلي و همزباني» آغاز كردند. اين همدلي و همزباني چگونه ميتواند ميان دولت و ملت شكل بگيرد و اكنون در چه وضعيتي است؟
** مقام معظم رهبري به خوبي به اين نكته اشاره كردهاند چرا كه رمز موفقيت يك جامعه، همدلي و همزباني ميان دولت و ملت در آن جامعه است در مراسم جشني كه مردم ايران در اواسط فروردين ماه پس از انجام مذاكرات هستهاي بر پا كردند اين همدلي را ميتوانستيم به وضوح ببينيم. البته بايد به اين نكته مهم هم توجه كرد كه پيشرفت در مذاكرات هستهاي يكي از نتايج همدلي و همزباني ميان دولت و ملت است كه با گفتار مقام معظم رهبري بنيان محكمتري به خود گرفته است.
* از تجربههاي خود بگوييد اين كه تجربه خاصي در زمينه زندگي اجتماعي خود در شرايط خاص سياسي داشتهايد؟
** همه تجربياتي كه مردم داشتهاند ما هم داشتهايم. شايد مهمترين خاطره كه هيچگاه تصويرش از ذهن هر ايراني نرود، دوره آقاي احمدينژاد بود كه اجتماع و اقتصاد در سطوح بالايي متضرر شدند و به جايي رسيدند كه براي بهبود شرايط زندگيشان تصميم به يك مشاركت جمعي گرفتند. اين نشاندهنده فهم و همدلي مردم بود كه از فرصت ايجاد شده با توجه به وعدههاي آقاي روحاني در باب اصلاح مسئله سياست، اقتصاد، جامعه مدني، فرهنگ و... نهايت استفاده را كردند و با حضور گسترده خود راي بالايي به آقاي روحاني دادند كه نماينده رهبري در مجمع تشخيص مصلحت نظام بودند. كه خود بيانگر همدلي گسترده در همه سطوح جامعه و حاكميت بود. با اين انتخاب به طور نسبي ميتوان تشخيص داد كه مردم معقولتر عمل كنند و در شرايط و برهههاي مختلف با تشخيص صحيحتر، درست تصميم بگيرند.