تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۷:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۷۶۲۲۹

چهار گام مهم اصلاح‌طلبان


احمد نقيب‌زاده/ كارشناس سياسي: با وجود اتفاقات چند سال گذشته و محدوديت‌ها جبهه اصلاحات قوي‌تر از گذشته شده است. منتهي اصلاح‌طلبان بايد چهار گام را بردارند، بي‌ترديد لازم است كه نيروهاي نزديك به جريان اصلاح‌طلب و نيروهاي كه حضور خود را در جريان اصلاحات تعريف مي‌كنند بايد از حاشيه‌هاي سياسي بپرهيزند. گام دوم داشتن نظم و انسجام است. گام سوم و مهم برداشتن مرز نيروهاي خودي و غير خودي است متاسفانه برخي فعالان سياسي اصلاح‌طلبي را با انحصارطلبي اشتباه گرفته‌اند. همگان به درستي مي‌دانند كه اصلاحات گفتمان گسترده‌اي است حزب سياسي نيست كه ورود به آن اجازه بخواهد به يك معنا از طرف مقابل نيرو بگيرند نه اينكه اصلاح‌طلبي را در انحصارطلبي سياسي خلاصه كنند و مساله ديگر اينكه تشكل‌سازي و پرورش نيرو داشته باشند تا آينده داشته باشد. البته كه ما نبايد، تمام اشتباهات خود را گردن رقيب بيندازيم؛ آنچه در گذشته اتفاق افتاد اين بود اصلاح‌طلبان مرتب روضه تلاش اصول‌گرايان براي حذف خود را مي‌گرفتند بدون آنكه راه‌حلي ارائه دهند. بنابراين لازم است، گذشته خود را به درستي بنگريم هرچند معتقدم به طور كلي اصلاح‌طلبان امروز قوي‌تر از گذشته شده‌اند.

بدنه جامعه با آن‌ها همراهي بيشتري نشان مي‌دهد. اصلاح‌طلبان بايد بدانند كه اگر اين بدنه سرخورده شود راديكال خواهد شد. به عنوان يك جامعه‌شناس من مي‌گويم اگر مردم احساس كنند كه تكيه امروزشان به روحاني، دولت‌اش، رهبران اصلاحات و برخي از اصلاح‌طلبان بي‌فايده بوده است راه راديكاليسم را در پيش مي‌گيرند. بي‌پرده بگويم اگر شكست بخوريم و مردم از اصلاحات و آنچه برآمده از اصلاحات است نااميد و سرخورده شوند راه انقلاب را در پيش خواهند گرفت. گناه اين سرخوردگي بر دوش اصلاح‌طلبان و دولت برآمده از آنان است. مردم به صورت غريزي و مكانيكي نسبت به حوادث سياسي واكنش نشان مي‌دهند مثلا اگر شما بخواهيد با سرعت جامعه را به سمت مدرنيزاسيون و تغييرات اساسي رهنمون كنيد مردم با شما همراه نخواهند شد به همين دليل مي‌گوييم اصلاحات تدريجي و گام به گام است. وقتي كه شما يك علم را از جايي ديگر مي‌گيريد و خودتان ابداع نكرده‌ايد براي تبيين و توضيح ساختارهاي اين گفتمان كه برگرفته از تعريف تحزب و سياست امروزين است بهتر است به سراغ منبع اصلي برويد. ما پديده اصلاحات در روش و منش حكومت‌داري را ابتدا در اروپا تجربه كرديم، اصلاحات در اروپاي قرن گذشته در مقابل انقلابي‌گري و رويكردهاي انقلابي تعريف مي‌شد اين گفتمان بيشتر در ميان چپ‌ها هودار و طرفدار داشت. انقلابيون به اصلاح‌طلبان تجديدنظرطلب مي‌گفتند. در واقع در دعواي انقلابيون و اصلاح‌طلبان؛ طيف‌هاي انقلابي خصوصا در جناح چپ، اصلاح‌طلبان طيفي سازشكار، حكومتي و تجديدنظرطلب مي‌خواندند كه نسبت به آرمان‌هاي انقلاب خيانت كرده بودند. در دعواي انقلابيون و اصلاح‌طلبان؛ اصلاح‌طلبان متهم به تلاش براي حفظ حكومت‌ها، سازشكار و به دنبال مدارا مي‌شدند. به معناي واقعي آن‌ها را گروه‌هاي مي‌خوانند كه واقعا انقلابي نيستند. اين واژه منفي به تدريج در نيمه قرن بيستم ارزشمند شد و ارزش‌هاي خودش را بازيافت.

ما از زماني كه با غرب آشنا شديم واژه انقلاب و رفروم با هم وارد ايران شد. در تاريخ سياسي يكصد سال اخير ايران ميان گروه‌هاي چپ اين دعوا برقرار بود. كه همديگر را متهم مي‌كردند به سازشكاري و همكاري با دولت‌ها. ايران هم طي 50 سال اخير خصوصا اتفاقات دهه 50 شاهد جدال ميان گروه‌هاي چپ، ماركسيست و پيكار بود آن‌ها همديگر را متهم به سازشكاري مي‌كردند. بنابراين دعواي رفورم و انقلاب از همان آغاز وجود داشته است. اما به طور برجسته اين بحث در دوم خرداد 76 آغاز شده بود. مبداء و آغازكننده اصلاحات در ايران هم دانشگاه تهران و دانشكده علوم سياسي بود. اصلاح‌طلبي بعدها و در طول ساليان بعد با حوادث جدي روبه‌رو شد. در سال‌هاي اخير برخي اصلاح‌طلبي را كه جريان زنده، پويا و گسترده‌اي است با انحصارطلبي‌هاي سياسي به شدت محدود كردند. شايد اولين اشتباه اصلاح‌طلبان خط‌كشي‌هاي سياسي ميان عده معدودي از هواداران خود با تمام جريان‌هاي سياسي بود. اينكه ما و دوستانمان اصلاح‌طلب هستيم و شما اصلاح‌طلب نيستيد اولين آفت اصلاح‌طلبان بود. بايد بدانيم كه هر كسي قدم در راه اصلاح‌طلبي بگذارد بايد اصلاح‌طلب بدانيم. از نظر من اولين اصلاح‌طلب هاشمي رفسنجاني بود ولي وسعت فعاليت‌هاي هاشمي كم بود. ايشان ديد توسعه سياسي هم داشت ولي آرام حركت مي‌كرد چرا كه جامعه ايران آمادگي پذيرش تغييرات كلي و سريع را نداشت. اقدامات آرام اما با با فكر هاشمي زمينه را براي تغييرات جدي‌تر فراهم كرد همگان مي‌دانند شرايط براي ايجاد تغيير در دوره اصلاحات پيش‌تر فراهم شده بود. اكنون هم اميدوارم آقاي روحاني راه هاشمي را ادامه دهد.

اساسا از آنجا كه اصلاح‌طلبي متعلق به طبقه متوسط شهري است من بسياري از آقاياني كه ادعاي اصول‌گرايي را دارند اصلاح‌طلب مي‌خوانم. محسن رضايي، قاليباف و... اصول‌گراياني هستند كه ريشه در اصلاح‌طلبي دارند چرا كه خودشان، حاميان و هوادارانشان از طبقه متوسط اجتماعي ايران هستند. اصول‌گرايان تاكنون نتوانسته‌اند تحليل درستي از خواسته و تلاش مردم ايران داشته باشند چرا كه نمي‌خواهند بپذيرند جامعه ايراني حركت اصلاحي را از دوم خرداد 76 شروع نكرد بلكه خواسته طبقه متوسط بود مشروطه، ملي شدن نفت، انقلاب اسلامي و اصلاحات 76 را پديد آورد.
يكي از دلايل شكست اصول‌گرايان در بسياري از انتخابات‌ها عدم توجه به خواسته طبقه متوسط و رويكردهاي اين قشر است. اصلاح‌طلبي ريشه در طبقه متوسط جامعه ايران دارد. تا رويكردهاي اصلاح‌طلبانه و خواسته‌هاي طبقه متوسط را درك نكنيم بي‌ترديد در درك تحولات سياسي و نتيجه انتخابات‌ها ناكام خواهيم بود. اينكه ما بگوييم اصلاح‌طلبي از بيرون به داخل تزريق شد به دليل عدم درك جامعه متوسط ايران است درست است كه علوم سياسي ما وارداتي است؛ درست است كه همه از تعريف‌هاي علوم سياسي لاجرم در جهان يكي است. اما نمي‌توان خواسته طبقه متوسط را هدايت شده از بيرون اروپا، انگليس و فرانسه دانست. آنهايي كه مي‌گويند مشروطه تحت تاثير انگلستان بود از جامعه‌شناسي چيزي نمي‌دانند حتي از جامعه ايران آن روز هم چيزي نمي‌دانند.
خلاصه مشروطه اين است كه طبقه متوسط ايران بعد از آشنايي با مظاهر تمدن و بعد از حقارت‌هاي صد سال پيش از آن به دنبال تغيير مي‌گشت و مي‌خواست خود را با جامعه جهاني همسو كند مشروطه با همه مظاهراش حاصل درك جديد و نياز طبقه متوسط جامعه آن روز ايران از تمدن و پيشرفت بود. اينكه ما بگوييم مشروطه، انقلاب، اصلاحات و حتي حوادث 88 به طور كامل حاصل توطئه بيگانگان بود بدين معني است كه جامعه ايراني را اصلا نفهميديم. حوادث 88 اعتراضي بود كه به دليل برخي بي‌تدبيري، غرض‌‌ورزي‌ها و اشتباهات دو طرف به بحران انجاميد مسلما دشمنان نظام هم پس از آغاز اعتراضات بر موج اشتباهات دو طرف سوار شدند. جرقه‌هاي راديكال شدن اعتراضات را كساني زدند كه درك درستي از تحولات اجتماعي و اصلاح‌طلبي نداشتند. اشتباهات آن‌ها باعث شد جنبش اصلاحات راديكاليزه شود وگرنه به نظر من موسوي و كروبي مي‌خواستند در چارچوب انقلاب حركت كنند.
طبق آنچه پيش‌تر گفتم اصلاح‌طلبي هيچ گاه يك عقيده وارداتي نبوده كه كساني بخواهند آن را از خارج كنترل كنند حداقل ما كه متون دانش سياسي ايران را ترجمه و تدريس كرديم بهتر مي‌دانيم كه اصلاح‌طلبي جنبش اجتماعي ايراني است آنچه دكتر بشيريه و ديگر اساتيد بدان افزودند مطالب و اصطلاحات علمي، دانشجوياني كه سواد و عمل را با هم داشتند و در نهايت تئوريزه كردن تحركات اجتماعي مردم بود. ما سال‌هاي اواخر دهه 60 و دهه 70 در دانشگاه تهران تلاش كرديم تا حركت اصلاح‌طلبي را تئوريزه كنيم. اصلاح‌طلبي آن سال‌ها تحت تاثير فعاليت‌هاي فكري و عملي افرادي چون سعيد حجاريان و بهزاد نبوي بود اما بعدها عده‌اي تلاش كردند تا نقش اين افراد و فعالين سياسي كم‌رنگ شود وقتي فعاليت‌هاي آنان را كم‌رنگ كردند هر كسي از گوشه‌اي خود داعيه‌دار اصلاح‌طلبي شد. بدين ترتيب هر روز خلاء افراد با هوش و عمل‌گرايي چون بهزاد نبوي احساس مي‌شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات