* اگر بخواهيد از بارزترين خصوصيت آيتالله سيدحسن خميني سخن به ميان آورد، درباره او چه ميگوييد.
** آيتالله سيدحسن خميني استعداد و هوش سرشاري دارد و خيلي سريع مطلب را ميگيرد. پيرو سريعالانتقال بودنش از استعداد جوابدهي سريع و مناسبي نيز برخوردار است و اين استعداد جزء الطاف الهي به شمار ميآيد كه شامل حال افراد اين خانواده شده است. حضرت امام(ره) هم اين خصوصيت را داشت. همچنين مرحوم پدرشان حاج احمد آقا و عمويشان حاج مصطفي اين خصوصيت را داشتند. دارا بودن اين خصوصيت باعث ميشود اين گونه افراد مورد نيرنگ و فريب قرار نگيرند و به اصطلاح كسي نميتواند سر آنها كلاه بگذارد. هنگامي كه شخصي نزد امام(ره) لب ميگشود، او متوجه ميشد كه طرف مقابل چه ميخواهد بگويد، بنابراين كلاه گذاشتن سر امام(ره) خيلي مشكل بود، به طوري كه وقتي طرف مقابل صحبت ميكرد او متوجه ميشد كه آن شخص دروغ ميگويد يا راست. اين امتيازي است كه شكر خدا اين خانواده دارند. فرزندانش احمد و نرگس هم اين طور هستند. در كنار اين استعداد از حيث اخلاق نيز بسيار بردبار و صبور است. سيدحسن شنونده بسيار خوبي نيز هست و صحبتهاي طرف مقابل را با آرامش گوش ميكند و در آخر بارزترين و بهترين خصوصت او باتقوا بودنش است.
* درباره مقام علمي و آثار او چه ميتوانيد بگوييد؟
** سيدحسن به خوبي مطالب لازم را فراگرفته و از پايه خوب رشد كرده است. اگر پايه علمي كسي قوي باشد آن شخص ميتواند در مراتب بالاتر نيز موفقيتهاي زيادي كسب كند. در حال حاضر هم در قم مدرس است و درس خارج فقه ميدهد كه جزء عاليترين دروس حوزه است و شاگردان بسيار زيادي هم دارد. كلاسهاي او جزء كلاسهاي شلوغ به شمار ميآيد. آثاري دارد كه من در حال حاضر اسم اين آثار را به خاطر ندارم اما اخيرا كتابي از او چاپ شده است كه اگر اين كتاب را نگاه كنيد، پي به مقام علمي ايشان ميبريد.
* تا امروز سيدحسن خميني چه شاگردان برجستهاي را پرورش داده است؟
** هنوز زود است كه در اين باره صحبت كنيم. حداقل بايد هفت تا 10 سال بگذرد تا مشخص شود چه عدهاي از شاگردان او برجسته هستند.
* به نظر شما آيتالله سيدحسن خميني در چه درجهاي از دانش فقهي قرار دارد؟
** سيدحسن هم در فقه و هم در اصول خيلي قوي است. همچنين به فلسفه اسلامي و فلسفه غرب تسلط دارد. يعني او علاوه بر تسلط بر فلسفه اسلامي بر فلسفه غرب كانت و دكارت نيز مسلط است. در نتيجه ميتواند بسياري از نكات دقيق روز را به درستي تحليل كند. همچنين اگر يك فقيه و مجتهد بر علم جامعهشناسي تسلط داشته باشد اين مساله بر نظرات فقهي او تاثير ميگذارد، چون فقه مجموعه حيات بشري را شامل ميشود. وقتي من فقيه بر علوم جامعهشناسي، روانشناسي، فلسفه غرب و اسلام تسلط داشته باشم، برداشتهاي علمي من نيز ميتواند بسيار متنوع و جوابگوي نيازهاي فعلي و روز جامعه باشد.
* همان طور كه اشاره كرديد، تسلط بر دانش علوم انساني براي يك فقيه امري لازم و ضروري به شمار ميآيد، در اين باره بيشتر توضيح بدهيد و بگويد سيدحسن در اين زمينه چطور است.
** اگر اعتقادمان اين باشد كه دين اسلام ديني جهاني است و منحصر به زمان و مكاني خاصي نميشود به اين باور هم خواهيم رسيد كه نياز چنين ديني ايجاب ميكند فقهاي آن اشراف لازم و كافي بر علوم انساني داشته باشند. دانش علوم انساني نيز شامل فقه، اصول، منطق، جامعهشناسي، روانشناسي، فلسفه و... است كه علم فلسفه در ميان ديگر علوم از گستردگي زيادي برخوردار است. فلسفه اسلامي و غرب عمدتا شامل كانت و دكارت ميشود و اين دو نظرات بسياري دارند كه البته به عقيده من اين دو از عقايد فقهاي اسلامي استفاده كردند، به خصوص دكارت از عقايد ابوعلي سينا بهره زيادي برده است. هگل و ماركس نيز با كانت و دكارت متفاوت هستند. اشاره تمثيلي من به اين موارد به اين خاطر است كه به اين مهم برسيم يك فقيه بايد اشراف زيادي به علوم انساني داشته باشد و هر چقدر كه اشراف او به اين علوم بيشتر باشد، طبيعتا خيلي راحتتر ميتواند مسائل لازم را تحليل كند. اشراف به حقوق خانواده، زن، كودك و همچنين مسائل بانكي بسيار مهم هستند و از نيازهاي روز جامعه به شمار ميآيند.
اگر يك فقيه مسائل جامعهشناسي را خوب بداند و برداشت فقهياي كه در اين باره انجام ميدهد، مسائل نو و به روزي باشد آن زمان تحليل منطقيتري از مسائل روز جامعه خواهد داشت. از طرفي مذهب شيعه تفاوتش با باقي مذهبها اين است كه حكم آن حكم عقل است. به خصو بر مبناي امام(ره)، عنصر مكان و زمان دخالت زيادي در اجتهاد دارد. يعني فقها لازم است از علوم انساني و روز باخبر باشند تا بتوانند بر مبناي عنصر زمان و مكان، اجتهاد كنند. مثلا فرض كنيد كسي كه در اروپا زندگي ميكند، طرز تفكرش نسبت به كسي كه شهروند ايران است و در مهد اسلام رشد كرده، متفاوت است. بنابراين بايد براساس طرز تفكر او و با بهرهگيري از عنصر مكان و زمان براي آن شخص يا اشخاص فتوا داد؛ اين از خصوصيات امام(ره) است كه سيدحسن هم دنبال روي ايشان است.
* و در آخر درباره خط سياسي سيدحسن بگوييد.
** خط او، خط امام(ره) است. به عبارت سادهتر سيدحسن تجلي خط امام(ره) است. در اين ميان يك عده هستند كه با امام(ره) موافق نبوده و با جريان تفكر امام مخالف هستند، بالطبع اين افراد همچنان با كساني كه پيرو خط امام(ره) هستند، مخالفند. از اين حيث همان كساني كه با امام دشمني ميكردند با او هم مخالفند. انديشه امام(ره)، انديشه اسلام راستين است. طبيعي است كه عدهاي كه با او مخالف بودند با پيروان امام(ره) هم مخالف باشند. بنابراين سيدحسن هم مخالفان خود را دارد.