پایگاه بصیرت: آقای هاشمی در جمع گروهی از مردم دزفول در تشریح و بیان علل وضعیت فرهنگی و اخلاقی جامعه گفت: «دوران جنگ، دوران مجاهدت بود و کارهای خلاف اخلاقی خیلی زمینهای نداشت و شرایط بهگونه دیگری بود، ولی کمکم وقتی که وارد مسائل دیگری شدیم رفتهرفته به این روز رسیدیم و این هشت سال دوره دولت سابق، آن موج بزرگ را بلند کرد برای اینکه اخلاق را فرو بریزد و ضربه کاری خوردیم... آن هشت سال کافی است برای اینکه مدتها مثل هاری در بدن جامعه ما دائماً تزریق سم بکند. مثل مرض هاری این حالت را دارد به جامعه ما میدهد و همش شعار بود.... روحانیت هم انصافاً مقصرند در معرفی او (احمدینژاد) و حمایت از او که هنوز هم خیلیهایشان دست برنداشتهاند.» شاید اگر آقای هاشمی طی دههای گذشته مناصبی را در نظام نداشت، صحبتهایش به صواب نزدیکتر بود، آن هم نه با این ادبیات! اداره و حرکت کشور فراز و فرود دارد و هیچوقت همه چیز بر وفق مراد پیش نمیرود و مردم و مسئولان نیز خواسته و ناخواسته در تلخیها و شیرینیهای آن نقش دارند و قطعاً در بازخوانیهای منصفانه ضعف و قوتها و مهمتر قصور و تقصیرها بهتر شناخته میشود؛ اما همین هم شروطی دارد که یکی از آنها اجتناب از شخصیکردن مسائل است. در نگاه غیرشخصی در کنار خدمات دولت احمدینژاد، انتقادات فراوانی نیز به آن وارد است؛ کما اینکه در نگاه غیرشخصی به دولت آقای هاشمی نیز چنین است و بسیاری از مسائل امروز که خود وی به آن انتقاد دارد، ریشههایش در دولت اوست که سر ریشه آن احیای اشرافیگری است که داستان درازی دارد و برای تشریح نیازمند فرصت دیگری است. گویا اگر آقای احمدینژاد در مناظرههای انتخاباتی از آقای هاشمی اسم نمیبرد، امروز هم وی چنین صحبت نمیکرد که نشانههای شخصی بودن کلامش تا این مقدار برجسته باشد؛ اما کسانی که به یاد دارند آقای هاشمی با نگارش نامه بدون سلام به رهبری و خطبههای نماز جمعه روز قدس سال 88، چگونه دست نوازش بر سر فتنهگران کشید و به همین سبب منتقد جدی آقای هاشمی هستند، به موضوع نگاه شخصی ندارند؛ چراکه حرکت وی تعجببرانگیز و محرک جسارت بیشتر فتنهگران علیه نظام بود؛ رویهای که به نظر میرسد چندان اصلاح نشده و فقط رنگ و لعاب لازم زمانه را به خود گرفته است.