* حجتالاسلام سید حسن خمینی نواده امام خمینی در سخنرانیهای اخیر خودشان در خوزستان گفتهاند: «اساسا اغلب انقلابیون مسلمانی که وارد مبارزه شدند، از طیف سنتی نبودند، بلکه نوعی نواندیشی و پویایی فقهی در نگاهشان بود و با همین نگاه وارد جهاد شدند و ساختار انقلاب را نیز همین جریان نواندیشی دینی شکل داد و تا آخر نیز امام روی این جریان فکری تاکید داشتند.» ایشان در مواضعی دیگر نیز بر رویکرد نواندیشی دینی در امام خمینی اشاره کرده بودند. نواندیشی دینی در تاریخ معاصر جوامع اسلامی به طور عام و در ایران از زمان مشروطه تاکنون به نحو خاص جریانی شناخته شده با چهرههایی مشخص و روندی قابل تشخیص است که معمولا از سیدجمالالدین اسدآبادی شروع میشود تا به چهرههایی چون طالقانی و بازرگان و شریعتی و... میرسد. با توجه به این دو نکته انتساب حضرت امام به نواندیشی را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ما در مذهب شیعه چنین اعتقادی داریم که در هر سده یک مجدد میآید که در واقع مجدد مذهبی است. شما اسم این را نواندیش دینی میگذارید. آن افرادی که اسم آوردید، نواندیش دینی نیستند، نواندیش دینی کسی است که بتواند مسائل جدیدی را در اسلام مطرح بکند و با کتاب سنت تطبیق دهد، نه اینکه صرفا مطلبی را بیان کند. نواندیش دینی به معنای واقعی کلمه حضرت امام بود. ایشان در قرن اخیر مجدد مذهب بود.
* آیا میتوانید درباره این سخن شواهدی ارایه فرمایید؟
** بله، عقیده و اندیشه این بوده که احکام اسلام در پرتو عدالت اجتماعی است. این یک مساله است. همچنین ایشان عقیده داشت که احکام اسلام در پرتو زمان و مکان است. یعنی زمان و مکان در اندیشههای انسان تاثیر میگذارد. شما میبینید که یک سری چیزها و طرز تفکر به دلیل عنصر زمان و مکان یک طوری است، در عصری دیگر شاهدیم که به دلیل تغییر عنصر زمان و مکان طرز تفکر عوض میشود، زیرا مسائلی پدید میآید که اندیشه انسان عوض شود. ممکن است من قبلا چیزهایی را ناپسند میدانستم که الان همان چیزها را نیکو میپندارم و چیزهایی را نیکو میپنداشتهام و حالا ناپسند میشمارم. این نکته مهمی در مساله اجتهاد است. اجتهاد امام خمینی(ره) بر اساس عنصر زمان و مکان بیان میشود. ایشان عنصر زمان و مکان را در اجتهاد دخالت میداد. وقتی عنصر زمان و مکان را در اجتهاد دخالت بدهید، به تمام معنا آن فرد نواندیش دینی اسلام است.
* چرا چنین است؟
** زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم، زمان و مکان خیلی چیزها را عوض میکند. برای مثال در زمانی شطرنج را فقط قماربازها بازی میکردند و برد و باخت در آن بود و جزو آلات قمار محسوب میشد. اما در زمان ما امروز شطرنج یک ورزش فکری محسوب میشود. امروز شما میبینید که در دانشگاهها به خصوص دانشگاههای افسری و در دبیرستانها و به خصوص در غرب بسیار مقیدند که دستکم هفتهای یک بار بچهها شطرنج بازی کنند. چرا چنین است؟ زیرا امروز یک ورزش فکری تلقی میشود و ارتباطی نیز با برد و باخت ندارد. این ورزش فکری امروز امری نیکو تلقی میشود. در حالی که در سابق در شمار آلات قمار بود. چون در شمار آلات قمار بود، نباید کسی چه با برد و باخت و چه بدون آن بازی میکرد. در حالی که الان چنین نیست و هم میشود در آن برد و باخت داشت و هم میشود بدون برد و باخت به عنوان یک ورزش فکری استفاده شود.
امام خمینی(ره) با علم به این تغییر عنصر زمان و مکان فتوا داد که بازی کردن با شطرنج اگر برد و باخت نباشد، اشکال ندارد. ایشان تقریبا در جهان تشیع فرد اول بود که این نظر را داد. ایشان بر اساس نواندیشی دینی این سخن را گفت، یعنی این دیدگاه که عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد. به همین خاطر اعتقاد من این است که امام خمینی مجدد مذهب در قرن اخیر بود و مسائلی را بر اساس تئوری خودش (عنصر زمان و مکان) مطرح کرد و یکسری فتواهای بسیار مترقی ایشان داد.
* این طور که شما میفرمایید گویی نوآوریهای حضرت امام عمدتا در حوزه مسائل فقهی بوده است. آن نواندیشانی که از ایشان در ابتدای بحث یاد شد، مواجههای با اندیشه جدید داشتند. این اندیشههای جدید هم به تعبیر شما به خاطر عنصر زمان و مکان به وجود آمده بودند، یعنی مثلا مکاتبی مثل مارکسیسم پدید آمده است و این نواندیشان دینی میکوشند اندیشه دینی خودشان را در مواجهه با پرسشهای تازهای از این دیدگاههای جدید پدید آمده مطرح کنند. آیا حضرت امام غیر از مسائل فقهی در سایر مسائل نیز نوآوری داشتند؟
** آن چیزهایی که میگویید مثل مارکسیست و... الان به بنبست رسیدهاند. کسی میتواند نواندیش باشد که روز به روز به تکامل برود. الان طرز تفکر کارل مارکس و کسانی که به مادیت دیالکتیک قایل هستند، مثل لنین که کتابی به اسم مادیت دیالکتیک دارد، به بن بست رسیدهاند. شوروی به بنبست رسید و نظام کمونیستی دیگر جوابگوی مشکلات حتی طبقه کارگر و فقیر نیز نیست. من به ایشان نمیتوانم بگویم نواندیش.
نواندیش کسی است که هرچه زمان بگذرد، تر و تازهتر میشود و بیشتر جوابگوی نسل جدید و مسائل روز میشود و هیچگاه به بنبست نمیرسد. امام خمینی از آن دست بود. من او را به عنوان واقعی هم نواندیش دینی میدانم و هم مجدد مذهب در قرن اخیر میدانم. لهذا ایشان مسائل بسیار مهمی را مطرح میکرد. مسائل سیاسی خیلی مهم است. سابق بر این یکی از نجاسات، سیاست بود. یک روحانی اگر وارد مباحث سیاسی میشد، از عدالت ساقط میشد. در حالی که امام خمینی ثابت کرد وظیفه اصیل روحانیت این است که در مسائل سیاسی وارد شود و روحانی باید مشکلات جامعه را حل کند. این طور نیست که روحانیت صرفا به عبادت و درس خواندن بپردازد. از دید ایشان یک شخصیت بزرگ مذهبی و دینی مشکلات جامعه را باید حل کند و باید به مسائل روز آگاهی داشته باشد و بتواند به آنها جوابگو باشد. لذا این تحول را در جامعه روحانیت و در جامعه دینی امام خمینی پدید آورد. ایشان یک طرز تفکر جدید دینی به افرادی که واقعا درد دین داشتند، آموخت. سابق بر این روحانیون میگفتند ما چه کار به سیاست داریم و ما فقط باید درس بخوانیم. اینها اسلام را آن طور که باید بفهمند، نفهمیده بودند.
نخستین روحانی درجه یک اسلام شخص پیامبر اکرم (ص) است. ببینید پیامبر اکرم (ص) چه کار کرد. ایشان دنیا را متحول کرد. دین اسلام را آورد و تمام فرهنگهای باطل را از بین برد و خط بطلان روی آن کشید. ائمه اطهار (ع) ما هم همین طور بودند. آنهایی که فضای سیاسی و فضای فرهنگی برایشان باز بود، مثل حضرت امام باقر (ع) و حضرت امام صادق (ع)، در روایات این بزرگان شاهدیم که چه کارهای عظیمی میکردند و چه تحول فکری در جامعه پدید آوردند. بنابراین این معنا که روحانیت نباید وارد سیاست شود و روحانیت کارش فقط نشستن در مدرسه و مشغول درس و نماز است، کامل نیست. البته وظیفه روحانیت این کارها نیز هست. اما مشکلات جامعه اسلامی را نیز یک روحانی باید حل کند. روحانی باید در مقام این باشد که چطور اوضاع را تدارک کند. باید کاری کرد حکومتهای دیکتاتوری و ظالمی که در جهان اسلام آمدهاند، ریشهشان از بین برود و استقلال را برای ملت اسلام بیاورد. باید آزادی را برای ملتهای مسلمان بیاورد و کاری بکند که خود مردم حاکم خودشان باشند، نه اینکه بیگانه بیاید و بر آنها حکومت کند. اینها نکات مهم است.
بیداری دینی مساله مهمی است. امام خمینی (ره) بیداری دینی را از سال ١٣٤٢ که آغاز نهضتش بود تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران و همچنین در ١٠ سالی که پس از انقلاب حیات داشتند، مرتب مطرح میکرد. الان هم خط فکری نظام جمهوری اسلامی ایران همان خط فکری امام خمینی است و نظام ما ادامهدهنده راه ایشان است.
* رابطه امام خمینی با روشنفکران چطور بود؟
** باید دید که روشنفکر را به چه معنایی در نظر دارید.
* مثلا جلال آل احمد یا مرحوم شریعتی یا کسانی که به هر حال سعی میکنند جامعه را آگاه کنند و ازنظر فکری پیشرو باشند؟
** عرض کردم که خود مذهب تشیع و دین آگاهی میآورد. اگر دیدید مرحوم بازرگان گل کرد، به این خاطر است که او انسانی متدین بود و از راه اسلام وارد شد، نه از راه مارکسیست یا از راه جاهای دیگر. اگر اسمهایی که میآورید، روشنفکر به تمام معنا باشند. اگر کسی حرفهای بیدینی بزند، روشنفکر نیست و منحرف است. کسی که در چارچوب دین حرف بزند، روشنفکر است. خود دین اسلام به خصوص مذهب تشیع مدرنیته است. وقتی مذهب تشیع مدرنیته است و حکم عقل یکی از منابع تشیع است، این همیشه نوآوری میآورد. بهترین نوآور، یک اسلام شناس به تمام معنا و آگاه است. این در خط فکری امام خمینی کاملا هویداست.
* شما سالها نزد حضرت امام بودید، شاگرد ایشان بودید و در مبارزات، ایشان را همراهی میکردید. در آن سالها به خصوص سالهای دهه ١٣٥٠ بین جوانان و دانشجویان چهرهای مثل مرحوم دکتر شریعتی خیلی مطرح شد. آیا شما دیده بودید که امام درباره ایشان نظری بدهد؟
** من تقریبا ١٤ سال در درس امام در نجف بودم. اصلا خط فکری انقلاب اسلامی را نه فقط در ایران بلکه در جهان، امام طرحریزی کرد. انقلاب اسلامی در خود عراق باعث بیداری جوانها شد. درس ولایت فقیه که امام با آن حکومت اسلامی را ترسیم کرد، به عربی ترجمه و در تمام عراق پخش شد. در کشورهای عربی منتشر شد. بذر آن روحیه استقلال طلبی و روحیه استعمارستیزی و روحیه اینکه ما باید مستقل باشیمرا امام خمینی پاشاند. بنده شعار نمیدهم. اگر انقلاباتی در جهان عرب دیدید، از پسلرزههای انقلاب اسلامی ایران است.
دکتر شریعتی یک جامعهشناس بود، البته جامعهشناس خیلی خوبی بود. اما ببینید در مسائل دینی تخصص نداشت. مساله دینی را باید کسی که فقیه باشد، جواب بدهد. فقیه باید باشد تا بتواند در مسائل دینی اظهارنظر کند. البته دکتر شریعتی جامعه را خوب میشناخت و در مسائل انقلابی هم خیلی کمک کرد و جوانها را بیدار کرد. اما آن بیداری دینی و نواندیشی دینی و جامعه را متحول کردن عمدتا خط امام بود. هر کس در آن خط بود که شاگرد او بود، میتوانست این هدف را پیش ببرد. مرحوم شهید مطهری یک مصداق کامل این معنا بود. او شاگرد امام بود و به اندیشه امام کاملا اعتقاد داشت. افرادی که شاگردان امام بودند، در خارج از ایران و عراق هم خیلی توانستند تاثیرگذار باشند. ما در عراق با جوانان جلسات مفصل داشتیم و کارمان مبارزه با طرز تفکر مارکسیستی و دیالکتیک و حرفهای کمونیستها بود و در عین حال اندیشههای امام را در رابطه با حکومت اسلامی و مبارزه با ظالم و دیکتاتورها برای نسل جوان میگفتیم. این در سایر کشورهای اسلامی مثل لبنان نیز تاثیر میگذاشت.
در لبنان بیداری دینی در اثر طرز تفکر امام گسترش یافت و کسانی مثل شهید محمد منتظری و علی جنتی که الان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است، این اندیشه را ترویج کردند. آقای جنتی هم جزو انقلابیونی بود که خیلی زحمت کشید. این شاگردان امام در خارج از کشور خیلی کار کردند، انقلاب اسلامی را به خارج بردند، اعلامیههای امام را میبردند و اندیشههای امام را ترویج میکردند. البته برخی از ایشان شهید شدند و برخی نیز الان مشغول فعالیت هستند. به هر حال خلاصه عرض بنده این است که ایدئولوگ اندیشه دینی و ایدئولوگ آزادیخواهی و ایدئولوگ نوآوری در جهان اسلام امام خمینی بود.