تعريف تروريسم
از نظر تاريخي، نخستين تلاش براي تعريف مفهوم تروريسم را جامعه ملل در سال 1973 با تهيه قطعنامههايي در اين مورد انجام داد. براساس كنوانسيونهايي كه جامعه ملل در اين سال تهيه كرد: «تمامي اقدامات جنايياي كه يك دولت را هدف قرار داده باشد و هدف آن ايجاد رعب و وحشت در اذهان اشخاص و گروهي از افراد يا عامه مردم باشد، تروريسم تلقي ميشود». البته، اين قطعنامه هرگز شكل عملي به خود نگرفت. پس از تأسيس سازمان ملل، اين سازمان تلاش خود را در اين زمينه ادامه داد، اما رهيافت متفاوتي را نسبت به موضوع تروريسم در پيش گرفت كه تعريف موردي از تروريسم بوده، يعني كنوانسيونهاي متعدد به جاي اينكه تعريف جامع و مانعي از تروريسم ارائه دهند، بنابر شرايط زماني و مكاني، اعمالي، مانند هواپيماربايي، گروگانگيري و نيز تأمين مالي تروريستها را به عنوان عمل تروريستي شناختند، اما به طور كلي، دو نوع تعريف جامع از اين مفهوم ميتوان به دست آورد.
يكي تعريفي كه كارشناسان تروريسم ارائه ميدهند، مانند تعريف شميد، كه در آن، از تعريف جنايتهاي جنگي به عنوان نقطه آغاز استفاده ميكند و ميگويد: «اگر اقداماتي، مانند حمله عمومي به غير نظاميان، گروگانگيري و كشتن اسيران در زمان جنگ، جرم جنگي تلقي ميشود، وقوع همين جرايم در زمان صلح را ميتوان تروريسم تلقي كرد». اما همچنان كه كنوانسيونهاي متعدد در مورد تروريسم نشان ميدهد، مصاديق تروريسم از اين موارد بسيار فراتر ميرود و حتي تأمين مالي گروههاي تروريستي، حمله به سكوهاي نفتي و كشتيها را نيز دربرميگيرد.
مورد دوم تعريفي است كه مجامع بينالمللي در اين زمينه ارائه دادهاند كه سه تعريف جالب را دربرميگيرند:
1) تعريف جامعه ملل در سال 1983.
2) تعريف قطعنامه 51/210 مجمع عمومي در مورد روشهاي ريشهكني تروريسم بينالمللي براساس اين قطعنامه، اقدامات جنايي كه با هدف برانگيختن جو رعب و وحشت در ميان عموم مردم، گروهي از افراد يا افراد ويژهاي با اهداف سياسي انجام شده باشد، تروريسم تلقي ميشود و تحت هر شرايط يا انگيزه سياسي، فلسفي، ايدئولوژيكي، نژادي، قومي يا مذهبي كه باشد توجيهناپذير است. در واقع، در اين تعريف، نيز مفهوم تروريسم محدود به اعمال زير شده است:
الف) خشونتآميز بودن؛
ب) ايجاد رعب و وحشت در ميان افراد يا گروهي از مردم؛
ج) داشتن اهداف سياسي؛ و
د) انتخاب قربانيان نه به عنوان هدف اصلي، بلكه براي ارسال يك پيام سياسي.
3) تعريف كميته تدوينكننده اساسنامه ديوان بينالمللي كيفري از جرم تروريسم كه جامعترين و دقيقترين تعريف موجود از تروريسم به مثابه يك جرم است. هرچند اين تعريف به دليل مخالفت برخي از دولتها از نسخه نهايي در اساسنامه ديوان بينالمللي كيفري حذف شده است، اما همانطور كه گفته شد، جامعترين تعريف در مورد تروريسم است كه براساس آن، تعريف جرم تروريسم عبارت است از:
الف) ارتكاب، سازماندهي، حمايت، دستور، تسهيل، تأمين مالي، تشويق يا تحميل اقدامات خشونتآميز عليه دولت ديگر، كه اشخاص يا املاك را با هدف ايجاد وحشت، ترس يا احساس ناامني در اذهان عمومي، گروههايي از مردم و عامه مردم يا جمعيت، با هر ملاحظه و تأمين سياسي، فلسفي، ايدئولوژيكي، نژادي، قومي، مذهبي يا از اين دست، براي توجيه آن عمل قرار ميدهد.
ب) اقداماتي كه براساس كنوانسيونهاي زير جرم شناخته شده است: كنوانسيون منع اقدامات غيرقانوني عليه اقدامات هوانوردي، كنوانسيون پيشگيري و مجازات جرايم عليه اشخاص مورد حمايت بينالمللي، كنوانسيون منع توقيف غيرقانوني هواپيما، كنوانسيون مخالفت با گروگانگيري، كنوانسيون منع اقدامات غيرقانوني عليه امنيت دريانوردي و كنوانسيون منع اقدامات غيرقانوني عليه تأسيسات مستقر در فلات قاره.
ج) جرمي كه دربرگيرنده استفاده از سلاح گرم، تسليحات، مواد منفجره و مواد خطرناك باشد، كه وقتي به عنوان وسيلهاي براي انجام خشونت غيرتبعيضآميز به كار ميرود، مرگ يا جراحت بدني جدي افراد يا گروهي از افراد يا خسارات جدي به املاك را موجب ميشود.
به طور كلي، به نظر ميرسد در تعريف تروريسم نوعي اجماعنظر وجود داشته باشد و اختلافي كه ميان كشورها بر سر اين موضوع وجود دارد، نه بر سر تعريف اين مفهوم، بلكه بر سر انطباق مفهوم با مصداق است، ضمن آنكه تقريبا، تمامي كشورها به نوعي خود را درگير فعاليتها و حمايت از افراد و گروهها يا كشورهايي ميبينند كه براساس اين تعريف تروريسم تلقي ميشود.
تروريسم: يك چالش نوين امنيتي
در دوران جنگ سرد، كشورهاي جهان، به ويژه كشورهاي بلوك شرق و غرب تهديد را در استراتژي نظامي خود، تهديد از طريق موشكهاي دوربرد و تسليحات پيشرفته نظامي به مرزهاي يكديگر ميدانستند، اما حملات 11 سپتامبر 2001 نشان داد كه دولتها با تهديدهاي امنيتي جديدي روبهرو ميباشند كه به رغم فكر طراحان استراتژيك جهان، در آن نه از سلاحهاي پيشرفته استفاده ميشود و نه اينكه دولتها عاملان آنها ميباشند. اين واقعه نشان داد كه دولتها با تهديدهاي متفاوتي روبهرو ميباشند كه تاكنون، توجه لازم را براي شناخت و مقابله با آن نكردهاند يا اينكه استراتژي موجود نميتواند به شكل مناسبي با آن برخورد كند.
به نظر ميرسد كه ديگركشي از تهديدهاي تروريستها در امان نباشد. طي اين قرن، حملات تروريستي بارها عليه مقامات كشورهاي مختلف و نيز ديگر اهداف صورت گرفته است. در نتيجه، تروريسم به مهمترين مشغله ذهني سياستمداران، نيروهاي پليس، روزنامهنگاران و نويسندگان تبديل شده است.
حمله به مراكز استراتژيك آمريكا در 11 سپتامبر نقطهعطفي در جايگاه گروههاي تروريستي در عرصه جهاني است. ماهيت گروههاي تروريستي و ابزار و شيوههاي اقدام آنها در حال دگرگوني و پيچيده شدن است. سلسله مراتب و سازمان آنها نسبت به گذشته تغيير كرده و فناوري اطلاعات و ارتباطات، زمينههايي را فراهم آورده است كه آنها ميتوانند ضمن پراكندگي در سطح جهان و ناشناخته ماندن، ارتباطات و سازماندهي به مراتب، بهتري داشته باشند. گفته ميشود آنها به سلاحهاي كشتار جمعي شيميايي، بيولوژيك و ابزارهاي جنگ اطلاعاتي و احتمالا، مواد هستهاي دسترسي دارند كه بهرهگيري از آنها ميتواند تلفات مصيبتبار و گستردهاي به بار آورد.
اين گروهها و افراد برخلاف دولتها چندان شناخته شده نيستند، مسئوليت دولتها را بر دوش ندارند و انجام اقدامات تلافيجويانه عليه آنها مشكل است.1 تروريسم را ميتوان از جمله مسئله و مشكلاتي دانست كه از سطح محلي كشورها عبور كرده و سپس، به سطح بينالمللي و در حال حاضر، با افزايش عملياتهاي تروريستي در سطح جهان به يك مشكل جهاني و يك نگراني كلي در سطح جهان تبديل شده است و براي حل آن، به دستورالعملي اجرايي و رسمي در سطح جهان نيازمنديم، به ويژه از طريق سازمان ملل، كه اقدامات مؤثري در گذشته در اين زمينه داشته است.2 حال ميتوان اين مسئله را به طور بارز در حملات تروريستي 11 سپتامبر مشاهده كرد.
در واقع، حملات 11 سپتامبر پيام جهاني شدن پديده تروريسم و پيوستگي امنيت در سراسر جهان بود. اين حادثه نشان داد كه ما در جهان به هم وابستهاي زندگي ميكنيم كه در آن، همه جهان يك واقعه را شاهدند؛ بنابراين، با جهاني كه يكپارچه شده است و نيز ناامنيهاي همگاني آن روبهرو ميباشيم.3
ايجاد جو ناامني بر كل جهان مهمترين پيامد اين حادثه بود. يكي از مفاهيم مربوط به جنگهاي آينده كه در چند سال اخير، در ادبيات متون استراتژيك آمريكاييان مورد توجه واقع شد، جنگهاي نامتقارن بوده است. در اين نوع جنگها، نيروهاي عملكننده ضمن احتراز از نقاط قدرت دشمن و با تأكيد بر نقاط ضعف وي به آن يورش ميبرند. حملات تروريستي 11 سپتامبر را ميتوان از اين نوع جنگها تلقي كرد. اين حادثه نشان داد كه در اين دهكده جهاني، كشورها آنچنان به يكديگر وابستهاند كه ناامني در يكي از آنها خيلي زود به ديگر كشورها نيز سرايت ميكند. به عبارت ديگر، مشخص شد كه امروزه، ابرقدرت سهبعدي جهان نيز نميتواند امنيت ملي خود را بدون برقراري امنيت بينالمللي و به صورت يكجانبه تأمين كند.4
تهديدهاي نامتقارن به شكلهاي مختلفي تعريف شده است. معمولا، جنگهاي نامتقارن بين نيروهاي نامتجانس و ناهمگون درميگيرد. به اعتقاد سازمان پروژههاي تحقيقات پيشرفته دفاعي در آمريكا، جنگهاي نامتقارن فعاليتهايياند كه هدفهايي كمتر و نامشخصتر دارند و به طور معمول، بازيگران يا نيروي نظامي كمتري را كه از تاكتيكهاي غيرمتعارف استفاده ميكنند شامل ميشوند.
افزايش ميزان مسافرتها و انتقال دانش و اطلاعات توانايي بازيگران نامتقارن را افزايش ميدهد. سازمان سيا، نيز در گزارشي هشدار داده است: جنگافزارهاي اطلاعاتي و سلاحهاي بيولوژيك، شيميايي و هستهاي امنيت ملي آمريكا را تهديد ميكنند و ايالات متحده اين تهديدها را تهديدهاي نامتقارني عليه خود ميداند، يعني كشورهاي مخالف ميتوانند با حمله مستقيم به خاك آمريكا، برتري هستهاي و متعارف اين كشور را به خطر اندازند.
همچنين، سازمان اطلاعات دفاعي آمريكا اعلام كرد كه در عصر جديد، احتمال وقوع انواع بسياري از حملههاي نامتقارن شامل تروريسم، عملياتهاي چريكي و استفاده از تسليحات كشتار جمعي وجود دارد. حمله شيميايي در قطار زيرزميني در توكيو، انفجار هواپيماي پان.ام 103 در اسكاتلند و حملات هوايي به ساختمانهاي تجاري آمريكا در 11 سپتامبر نمونههايي از حملههاي تروريستي نامتقارناند.5
در عصر حاضر، گونه جديدي از تروريسم به ظهور رسيده است. در گذشته، جناحهاي سياسي از تروريستها پشتيباني ميكردند، اما در آينده، تروريستها افراد همفكري خواهند بود كه در قالب گروههاي كوچك و ظاهرا، به تنهايي و از راه ارسال محمولهها و مكاتبات حاوي مواد منفجره و كشنده به ترور اقدام خواهند كرد. شناسايي تروريستهايي كه به تنهايي و در غالب گروههاي كوچك عمل ميكنند، بسيار دشوار است. در واقع، با پايان قرن بيستم تروريسم جايگزين جنگهاي بزرگ قرنهاي گذشته شده است.6
اقدامات سازمان ملل در مبارزه با تروريسم
الف) مجمع عمومي
1) اقدامات مجمع عمومي در مبارزه با تروريسم تا پيش از 11 سپتامبر
در خلال دو دهه فعاليت سازمان ملل متحد، تروريسم بينالمللي به طور همزمان در مجمع عمومي و شوراي امنيت مورد توجه قرار گرفت. مجمع عمومي در قطعنامه 177 مورخ 21 ماه نوامبر سال 1947، كميسيون حقوق بينالملل را مأمور كرد كه پيشنويس قطعنامهاي را در مورد جرائم عليه صلح و امنيت بشر آماده كند.
اين پيشنويس در سال 1954 با درج اصول شناخته شده در منشور دادگاه نورنبرگ و آراي دادگاه آماده شد. در اين قطعنامه، تنها يك پاراگراف به تروريسم بينالملل مربوط بود. ماده 2 از پاراگراف 6 اين پيشنويس تروريسم را به عنوان جرمي عليه صلح و امنيت انسان اينگونه تعريف كرد: «به عهده گرفتن و ترغيب به فعاليتهاي تروريستي در سرزمين دولت ديگر از سوي مقامات يك دولت يا تسامح مقامات يك دولت در برابر فعاليتهاي برنامهريزي شده تروريستي كه در كشور ديگري به اجرا درميآيد».
تا سال 1958، هيچ اقدامي روي پيشنويس اساسنامه انجام نشد و در اين سال، مجمع طي قطعنامه شماره 1186 تصميم گرفت بررسي موضوع را تا هنگام تعريف تجاوز به تعويق اندازد. اشاره به عمليات تروريستي در سازمان ملل به سبب طولاني شدن مذاكرات درباره تعريف تجاوز يك بار ديگر در قطعنامهاي به شماره 2625 مصوب 24 ماه اكتبر سال 1970 آمده است، اما در سال 1974 و با تعريف تجاوز در قطعنامه 1314 در بند چ ماده 3 تروريسم بدينگونه تعريف شد: اعزام دستهها، گروهها، نيروهاي نامنظم و افراد مسلح از جانب يك دولت براي انجام عمليات مسلحانه عليه دولت ديگر با آنچنان شدتي، كه در زمره اقدامات فهرست شده بالا قرار گيرد يا درگير شدن درخور نتيجه دولت مزبور در آن عمليات، به اقداماتي اشاره دارد كه عمليات تروريستي از مصاديق آن به شمار خواهد رفت.
در ادامه اقدامات مجمع در خلال دهه 70، چهار قطعنامه در سالهاي 1979، 1977، 1976، 1972 صادر شد كه با تأكيد بر كنوانسيونهاي 1963 توكيو، 1970 لاهه، 1971 مونترال، 1973 نيويورك كه ضمن محكوميت اعمال تروريستي از دولتها خواستهاند افزون بر جستوجوي راهحلهاي عادلانه و مسالمتآميز، تعهدات خود را در كنوانسيونهاي مزبور انجام دهند و طبق حقوق بينالملل، از هرگونه همكاري و مساعدت با اعمال تروريستي در هر جاي جهان خودداري كنند و اقدامات مناسب را در سطح ملي و بينالمللي عليه تروريسم به عمل آورند.
در دهه 80 نيز، كه همزمان با افزايش اقدامات تروريستي و تنوع آن به سبب استفاده از فناوري و توسعه تكنيك و كاربرد ابزارهاي خرابكارانه بود، قطعنامههاي متعددي در مجمع صادر شد كه وجه مشترك تمامي آنها استناد به تعهدات دولتها در كنوانسيونهاي امضا شده در دهه 70، تأكيد بر اهميت قطعنامههاي صادر شده و همچنين، اعلاميه تحكيم امنيت بينالملل و قطعنامه 3314 درباره تعريف تجاوز كنوانسيون بينالمللي عليه گروگانگيري مصوب 17 ماه دسامبر سال 1979 نيويورك است.
توجه مجمع عمومي در دهه 90 به ضايعات اقدامات تروريستي، گسترش عمليات و نياز به همبستگي جهاني در نابودي تروريسم جلب شد؛ از اينرو، قطعنامههاي صادر شده در اين دهه، از نظر شكل، حاوي شيوهها و عرصههاي جديدي براي فعاليتهاي تروريستي و از نظر محتوا، متضمن اقدامات جديتري براي آرامش بخشيدن به محيط بينالمللي و انهدام تروريسم است.7
2) اقدامات مجمع عمومي در مبارزه با تروريسم بعد از 11 سپتامبر
مجمع عمومي يك روز بعد از حملات تروريستي 11 سپتامبر با صدور قطعنامه شماره 56/1 ضمن محكوم كردن حملات تروريستي به آمريكا، خواستار همكاري بينالمللي براي دستگيري و مجازات عوامل و سازماندهندگان حملات تروريستي به آمريكا و همچنين، جلوگيري از اقدامات تروريستي و ريشهكني تروريسم در عرصه بينالمللي شد. اين قطعنامه همچنين، حاميان و پرورشدهندگان تروريسم و نيز سازماندهندگان آن را مسئول شناخت. صدور اين قطعنامه تقريبا، تنها اقدام عملي است كه اين مجمع پس از 11 سپتامبر انجام داده است و ميتوان گفت كه نكته تازهاي در اين قطعنامه در مقايسه با قطعنامههاي پيشين مجمع وجود ندارد.8
ب) شوراي امنيت
1) اقدامات شوراي امنيت در مبارزه با تروريسم تا قبل از 11 سپتامبر
قطعنامههاي شوراي امنيت در مورد تروريسم به دو دسته خاص و عام تقسيم ميشوند:
قطعنامههاي خاص به حادثه تروريستي مشخصي اشاره دارند و قطعنامههاي عام برعكس، به تروريسم به طور كلي ميپردازند. بيشتر قطعنامههاي شوراي امنيت از نوع اول به شمار ميروند، اما مهمتر از عام يا خاص بودن قطعنامهها، نوع نگاه شوراي امنيت به مسئله تروريسم و تقاضاي آن از دولتها و اقداماتي است كه براي اجراي قطعنامهها انجام داده است. به طور كلي، قطعنامههاي شوراي امنيت كه براساس فصل هفتم منشور صادر شدهاند، براي تمامي دولتهاي عضو سازمان الزامآور تلقي ميشوند.
به طور كلي، طرح موضوع تروريسم در شوراي امنيت به دوران جنگ عراق و كويت در اوايل دهه 90 بازميگردد. شوراي امنيت در قطعنامه 666 كه پس از جنگ عراق و كويت صادر كرد، با استناد به كنوانسيون ضدگروگانگيري، تمامي اقدامات گروگانگيري را در زمره تروريسم بينالمللي تلقي كرد.
از اين پس، مبحث تروريسم به مباحث شوراي امنيت وارد شد، اما تا سال 1999، برخورد شورا با اين موضوع به صورت موردي بود، نه كلي. بدين معني كه هرگاه يك حادثه تروريستي مهم اتفاق ميافتاد، شورا ضمن محكوم كردن آن به دولتها توصيه ميكرد تا اقداماتي را انجام دهند. مهمترين اين قطعنامهها عبارتاند از:
- قطعنامه 1044 (1996) كه پس از اقدام تروريستي عليه مبارك رئيسجمهوري مصر، صادر شد.
- قطعنامه 1189 (1998) كه پس از حملات تروريستي به سفارتخانههاي آمريكا در كنيا و تانزانيا صادر شد.
- قطعنامه 1267 (1999) كه به دنبال كشته شدن ديپلماتهاي آمريكايي در مزار شريف و همچنين، عدم تحويل بنلادن از سوي گروه طالبان در مورد تحريم اين گروه صادر شد.
شوراي امنيت در هيچ يك از اين قطعنامهها، تعريفي از تروريسم بينالملل ارائه نداد و اقدامات مزبور، تنها نمودي از تروريسم بينالملل شناخته شدند.
سرانجام، در سال 1999 شورا نخستين قطعنامه (شماره 1269) خود را در مورد تروريسم صادر كرد كه البته، جنبه توصيهاي داشت و در اين مورد نيز، قطعنامه مزبور با تقاضاي شورا از دولتها براي مقابله با تروريسم چندان تفاوتي وجود ندارد. البته، قطعنامههاي شورا با مجمع تفاوتهايي دارد. نخستين تفاوت در مورد الزامآور بودن يا نبودن آنهاست كه به فصل هفتم منشور استناد كرده و به آنها جنبه الزامآور بخشيده است.
دوم، در ميزان و شدت تحريمهاست كه عليه كشور يا كشورهاي خاطي وضع ميكنند و سوم، در سازوكار نظارتي كه شورا براي اجراي قطعنامههاي خود پديد ميآورد كه از ميان قطعنامههاي صادر شده در ميان تروريسم پيش از 11 سپتامبر، تنها قطعنامه 1363 مورخ 30 ماه ژوئيه سال 2001 چنين سازوكار نظارتياي را براي نظارت بر اجراي قطعنامههاي 1267 (1999) 1333 (2000) عليه طالبان پديد آورد.9
2) اقدامات شوراي امنيت پس از 11 سپتامبر
طي اين مدت، شورا دو قطعنامه 1368 و 1373 را صادر كرده است كه در قطعنامه 1368 ضمن محكوم كردن حملات تروريستي به آمريكا، در بند نخست، آن را تهديدي عليه صلح و امنيت بينالمللي ميداند و حق دفاع فردي و جمعي از خود را براي آمريكا به رسميت ميشناسد. در بند دوم اين قطعنامه، از تمامي دولتها ميخواهد تا با همكاري با يكديگر عاملان، سازماندهندگان و حاميان اين حملات را تسليم عدالت كنند. در بند سوم نيز، تأكيد شده است تمامي كساني كه به عاملان، سازماندهندگان و حاميان كمك مالي و از آنها حمايت كرده و نيز طرفداران اينگونه اقدامات، مسئول شناخته خواهند شد.
در بند چهارم از جامعه بينالمللي خواسته شده است تا بر تلاشهاي خود براي پيشگيري و منع اقدامات تروريستي، با همكاري و اجراي كامل كنوانسيونهاي بينالمللي ضدتروريستي شوراي امنيت، به ويژه قطعنامه 1299 مورخ 16 ماه اكتبر سال 1999 بيفزايند. در بند پنجم نيز آمادگي خود را براي برداشتن گامهاي ضروري در پاسخ به حملات تروريستي 11 سپتامبر و مبارزه با تمامي اشكال تروريسم و منطبق با مسئوليتهاي خود، در چهارچوب منشور ملل متحد اعلام كرده است.
قطعنامه 1373 شورا كه در واقع، مواد گسترش يافته قطعنامه نخست است و چهارده روز پس از قطعنامه نخست صادر شده است، افزون بر تهديدآميز خواندن اينگونه اقدامات تروريستي براي صلح و امنيت بينالمللي و شناسايي حق دفاع فردي يا جمعي خود طبق منشور، براي آمريكا نكتههاي جديد متعددي را نيز دربردارد كه عبارتاند از:
1) تأكيد بر نياز به مبارزه با اقدامات تروريستي كه صلح و امنيت بينالمللي را به هر طريقي و با هر وسيلهاي به خطر مياندازد.
2) ابراز نگراني از گسترش اقدامات تروريستي ناشي از عدم تساهل يا افراطيگري در مناطق مختلف جهان.
3) درخواست از تمامي دولتها براي آنكه فورا به منظور پيشگيري و منع اقدامات تروريستي به همكاري با هم بپردازند.
4) درخواست از دولتها تا در تكميل همكاري بينالمللي در قلمرو خود نيز اقدامات لازم را براي جلوگيري و منع اقدامات تروريستي به عمل آورند و اقدامات قانوني لازم را براي جلوگيري از كسب آمادگي و تأمين مالي براي اينگونه اقدامات انجام دهند.
اقدامات و استراتژيهاي آمريكا در مبارزه با تروريسم پس از 11 سپتامبر
بيگمان، حادثه 11 سپتامبر بيش از هر چيزي بر حوزه امنيت تأثير داشت. در اين ميان، دولت آمريكا بيش از هر كشور ديگري در مقابل اين خدشه از خود واكنش نشان داد؛ چرا كه كوشيد تا چالش موجود را در اين زمينه به فرصتي براي پيشبرد اهداف خود تبديل كند. بدينترتيب، توانست رهبري موج مبارزه با تروريسم را در سطح جهان برعهده گيرد و همكاريهاي مختلف و نظر مساعد بسياري از كشورهاي مختلف جهان و منطقه را در حمله به افغانستان جلب كند و سپس، در اين حركت، به سوي نهادينه شدن گام بردارد؛ در اين راستا، رئيسجمهوري آمريكا براي تقويت دستگاه امنيتي و تأمين هرچه بيشتر امنيت اتباع و قلمرو كشورش، دستور داد سازمان جديدي با نام اداره امنيت داخلي در دفتر كارش تأسيس شود. سازمان مزبور به رغم آنكه نام وزارتخانه بدان داده نشده است، در سطح يك وزارتخانه محسوب ميشود.10
در يك ديد كلان، استراتژيهاي كلان آمريكا در مبارزه با تروريسم را ميتوان به قرار زير نام برد:
1) استراتژي مالي: نخستين اقدام آمريكا در مبارزه با تروريسم، دستور بستن حسابهاي مالي گروههاي تروريستي از سوي رئيسجمهور اين كشور بود. بدينترتيب، حسابهاي 153 فرد و سازمان تروريستي در آمريكا شامل 33 ميليون دلار در داخل و همين مقدار در خارج از آمريكا مسدود شد. نهادهايي از جمله مركز رديابي اموال تروريستهاي خارجي، عمليات جستوجوي سبز و نيروي جستوجوي تأمين مالي تروريستها در اين زمينه ايجاد گرديد.
2) استراتژي سياسي - ديپلماتيك: در اين راستا، آمريكاييان متحدان خود را در ناتو متقاعد كردند كه هدف حمله و يك جنگ از بيرون قرار گرفتهاند و به دنبال آن، اعضاي اين سازمان نيز چنين نتيجهگيري كردند كه اين حمله از خارج هدايت شده و بنابراين، مشمول بند 5 معاهده واشنگتن ميشود كه براساس آن، حمله به هر يك از اعضا، حمله به تمامي آنها تلقي خواهد شد. بايد يادآوري شود كه اين نخستين باري بود كه در تاريخ ناتو بود كه اين بند مورد استناد قرار ميگرفت.
افزون بر اين، از 11 سپتامبر تا 20 دسامبر، بوش با رهبران 51 كشور براي جلب كمك در جنگ عليه تروريسم ملاقات كرد كه نتيجه اين تلاشها با اعلام حمايت ناتو، سازمان كشورهاي آمريكايي، پيمان آنزوس و اعضاي آپك، روسيه، هند و بسياري از كشورهاي اسلامي بوده است.
3) استراتژي حقوقي: صدور قطعنامه 1368 شوراي امنيت كه حملات 11 سپتامبر را تهديدي عليه صلح و امنيت بينالمللي دانسته و حق دفاع مشروع را براي آمريكا قائل شده است و نيز با تلاش آمريكا قطعنامه ديگري در 28 ماه سپتامبر سال 2001 صادر شد كه شورا در هر دوي آنها، با استناد به فصل هفتم منشور از ديگر كشورها خواست تا با تدوين قوانين و مقررات جديد فعاليتهاي مالي تروريستها را كنترل كنند. در عرصه داخلي نيز، با كسب حمايت كامل كنگره و سنا موفق به تصويب يك بودجه چهل ميليون دلاري براي مبارزه با تروريسم شد. همچنين، با تصويب قوانين جديد اختيارات بيشتري را به نيروهاي امنيتي و نظامي اين كشور در مبارزه با تروريسم و تعقيب و دستگيري تروريستها داد.
4) استراتژي نظامي: پس از حملات 11 سپتامبر، دولتمردان آمريكايي براي پاسخ به افكار و خواستههاي دروني اقدام به حمله نظامي كردند، اما اين بار حمله به كشوري بود كه اصلا، نام آن در فهرست كشورهاي حامي تروريسم قرار نداشت، هرچند از سال 1999 به بعد، اتهاماتي عليه آن مطرح شده بود؛ بنابراين، آمريكا در 7 ماه اكتبر سال 2001 حمله نظامي به افغانستان را با همكاري و همراهي كامل بريتانيا و حمله هوايي آغاز كرد.
نتيجهگيري
در زمينه ارائه راهكارها براي مقابله و نيز كاهش عملياتهاي تروريستي كشورها در قالب سازمان ملل از سالهاي گذشته تاكنون، اقدامات مختلفي را انجام دادهاند كه هم مبارزه موردي و هم مبارزه به طور كلي با تروريسم را شامل ميشود، اما ايراد كلي به اين راهكارها از گذشته تاكنون اين است كه تمام اقدامات سازمان ملل در راستاي مبارزه با تروريسم از جنبهاي سختافزاري برخوردار بوده است.
با توجه به دلايل پديد آمدن تروريسم به صورت ريشهاي در سطح جهاني، مشاهده ميشود كه بيشتر گروههاي تروريستي در كشورهايي زندگي ميكنند كه از نظر اقتصادي، سياسي و اجتماعي، كشورهاي نابسامانياند و گروههاي تروريستي در اين پايگاهها رشد و گسترش مييابند و چه بهتر بود كه سازمان ملل برنامههايي را در راستاي خشكاندن ريشههاي پديدآورنده تروريسم اجرا ميكرد و آنها را در دستور كار خود قرار ميداد تا به صدور قطعنامه در راستاي مبارزه و برخورد نظامي با آنها بپردازد. البته، شايد در آغاز، براي توقف شدت عمل تروريستها، مبارزه سختافزاري مناسب و لازم باشد، اما در درازمدت، ميبينيم كه اين اقدام نه تنها شدت اعمال تروريستها را كاهش نداده، بلكه پيشرفت و نيز پيچيدگي آنان را نيز باعث شده است.
در واقع، ميلياردها دلاري كه براي ايجاد دشمني يا هزينههاي مبارزه با تروريسم و تقويت تسليحات صرف ميشود، ميتواند براي تقويت پايههاي اقتصادي و اجتماعي كشورهاي فقير هزينه شود و بين كاهش فقر جهاني و توسعه آموزش و پرورش و پيشرفت اقتصادي و توسعه دانش و فناوري با آشوب و نارضايتي و تنش و تروريسم رابطه مستقيمي وجود دارد.11
براي مبارزه با تروريسم بينالمللي درك اين نكته مهم است كه ريشهكني علل اقتصادي و سياسي در كشورهاي به اصطلاح جهان سوم و همچنين، باقي نماندن مسائل حاد منطقهاي و برچيدن اين ريشهها ميتواند ضامن پيروزي بر آن باشد.12