تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۷۶۸۳۱

امام خمینی و نقش محوری مردم

مقدمه: جایگاه و نقش مردم در فرهنگ و دیدگاه امام خمینی، از اموری است که جزء مسایل ریشه‌ای در تفکر ایشان قرار دارد. این واقعیت نه شعار است و نه زیاده‌گویی در سخن، بلکه حقیقتی است که امام در عرصه زندگی و حرکت اجتماعی خود بارها بر آن تاکید نمودند و به کسانی که عهده‌دار مسئولیت‌های حکومتی و زمامداری بودند، یادآور می‌شدند که هرگز از توانمندی‌های مردم و نقش آنان در ماندگاری نظام غافل نشوند و تعاملی صادقانه و صمیمانه با توده مردم داشته باشند. ایشان علاوه بر این توصیه عمومی، توصیه‌های خاص فراوانی نیز درباره اقشار ضعیف و به تعبیر خود ایشان «پابرهنگان» جامعه داشتند که مکرر مسئولین را به رعایت حال آنان سفارش می‌کردند و این قشر را ولی‌نعمتان مسئولین و صاحب اصلی انقلاب می‌خواندند. آنچه پیش رو دارید، گزیده‌ای از سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، یکی از نزدیکترین یاران امام خمینی درباره اتکاء امام عزیز به نقش محوری مردم در نهضت اسلامی و استمرار و بقای نظام جمهوری اسلامی است که در آستانه سالروز رحلت جانگداز آن رهبر عظیم‌الشان و همچنین سالروز قیام پانزده خرداد تقدیم شما همراهان همیشگی می‌شود.

اگر امام موفق شدند و توانستند این تحول تاریخی را به وجود بیاورند و رژیم سرتا پا مسلح را به زمین بزنند و قلدرهای خارجی را از کشور بیرون کنند و دست آمریکا، انگلیس و دیگران را از منابع ما کوتاه کنند، به تنهایی که نمی‌توانستند این کار را بکنند، راهشان این بود که مردم را بسیج کنند، مهمترین حربه امام این بود که مردم این کار را بکنند و احساس کنند که مال خودشان است، این یک معجزه نیست، این یک حرکتی است که تاریخ اینگونه شکل می‌گیرد. یکی از آن صحنه‌ها که امام را به اهدافشان خیلی نزدیکتر کرد و کمر رژیم را شکست، همین 15 خرداد بود.

با اینکه ظاهرا مردم در 15 خرداد سرکوب شدند، اما پیام خودش را داد. می‌دانید که پیام 15 خرداد چگونه به وجود آمد. خیلی زود امام توانستند مردم را بسیج کنند. از آن لحظه‌ای که دولت علم از تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی عقب نشینی کرد و شاه وارد میدان شد و انقلاب به اصطلاح سفیدش را مطرح کرد و امام، با فریبکاری انقلاب سفید، مخالفت کردند و شاه متوسل به رفراندوم قلابی شد و امام نتیجه رفراندوم را نپذیرفتند و گفتند که تقلب و دروغ است و ضد خلق و اسلام است، درگیری مستقیمی بین امام و شخص شاه شروع شد. شاه دو سه ضربه زد، در مدرسه فیضیه ضربه زد، طلبه‌ها را به سربازی برد، و به روحانیت اهانت کرد، امام هم همه اینها را جواب دادند، تا به محرم رسیدیم. امام، روحانیت و نیروهای در صحنه، آن محرم عظیم را آن موقع درست کردند.

همان ده روز کافی بود تا مردم با وسعت به صحنه بیایند. بنده آن روز سرباز بودم، یعنی طلبه‌ای بودم که ظالمانه به سربازخانه اعزام شده بودم. در ماه محرم مرخصی گرفتم، به قم آمدم و خدمت امام رفتم. امام توضیح دادند که چه برنامه‌ای برای عاشورا دارند و خودشان می‌دانستند که چه می‌شود. آن سخنرانی تاریخی و تاریخ ساز امام در مدرسه فیضیه یک گام غول آسا به طرف موفقیت در مبارزه بود، نتیجه‌اش این بود که امام را تحمل نکنند و بازداشت کنند.

بازداشت امام باعث حضور وسیع مردم در حمایت امام و مخالفت با شخص شاه در صحنه‌ها شد، که بر اساس این، پانزده خرداد به وجود آمد. عده‌ای شهید شدند، عده‌ای از مردم از پای در آمدند، اما رژیم و اربابان رژیم فهمیدند که فرمان حرکت مردم توسط امام است.(1)

سخن سرنوشت ساز امام پیرامون حضور مردم

این اظهارات امام* درباره کسانی که گفته بودند مجتهدین، حق اینگونه هدایتها را دارند می‌باشد که خیلی حرف بزرگی است. خب، می‌دانیم که واژه اجتهاد و مجتهد در این مملکت چه قدر مقدس است، و می‌دانیم که مردم در مقابل مجتهدین و کسانی که این عنوان مقدس را با خودشان دارند، چقدر خاضعند. کسانی که در جاهایی گفته بودند که چون حکومت، حکومت خدا و حکومت امام زمان است و نایب حکومت،‌فقیه و مجتهد جامع‌الشرایط است، با این استدلال در اینگونه امور منجر به تشکیل مجلس می‌شود که حق تصمیم‌گیری دارد، این حق مجتهدین است که به عنوان نایب عام امام زمان این مساله را هدایت می‌کنند و نمی‌شود این مساله به این مهمی را در اختیار افکار مردم کوچه و بازار گذاشت! این حرف به صورت ظاهرش قابل قبول می‌آید و عوامفریبانه هم می‌تواند باشد.

امام به محض اینکه این نکته به گوششان رسید، در اولین فرصت این مساله را - که ممکن است صادقانه هم ادا شده باشد، اما به عنوان یک توطئه‌ای که گوینده‌اش ممکن است خبر از توطئه نداشته - محکوم کردند. این حرف بسیار جالبی بود که امام زدند، از حرفهای تاریخی امام است، باید در تاریخ ما به عنوان یک سخن سرنوشت ساز ثبت شود. امام فرمودند: نه! چنین حرفهایی نزنید! این خطرش از آن حرف «دین از سیاست جداست» بیشتر است. (2)

رابطه متقابل میان امام و مردم

این از حرفهای مشخص امام است که می‌گوید: «ما از خود چیزی نداریم، هرچه داریم از این مردم است.» این مردم هم داد می‌زنند و می‌گویند: خدایا ! اگر امام نباشد، ما هیچ چیزی نداریم. مردم خودشان را مدیون امام می‌دانند،‌ امام هم خودش را مدیون مردم می‌داند.(3)

موضع مردمی

همان روزی که امام از پاریس برگشتند و در مدرسه علوی بودند، هر روز وقت زیادی را صرف مردم می‌کردند، می‌آمدند دم در می‌ایستادند که مردم بیایند و بروند. سیاستمداران می‌گفتند که چرا امام این جوری رفتار می‌کنند و وقت خودشان را تلف می‌کنند؟ این روزها ایشان باید بنشینند و فکر بکنند، برنامه بدهند، طرح بدهند و هدایت بکنند! از این حرفها می‌گفتند. امام هم می‌گفت: «نه! من با این مردم کار دارم، این مردم حرفشان را خودشان می‌زنند. امام رفته بودند به قم،هر روز یکی از ما، یکی دو شب آنجا می‌رفتیم، از سحر می‌دیدیم که صدای «ما منتظر خمینی هستیم» مردم بلند است و دائم این شعار را می‌گویند، تا شب هم بودند، امام هم، این پیرمرد هشتاد ساله، لحظه به لحظه می‌آمد بیرون و دست محبتی بلند می‌کردند و با چند کلمه‌ای هم دل مردم را گرم می‌کردند و بر می‌گشتند.(4)

امام مخالفت قیمومیت بر مردم

در این انتخابات،(5) به هدایت و دستورات امام از هرگونه قیمومیت و تحمیل بر آرای مردم جلوگیری بعمل آمد. امام دستور دادند که نهادهای معتبر و محبوبی چون حزب جمهوری اسلامی، جامعه روحانیت مبارز، شورای مرکزی ائمه جمعه و جامعه مدرسین و... از اعلام لیست کاندیدا برای حوزه‌های دیگر، خودداری کنند تا مردم بتوانند آزادانه و بدون واهمه از معرفان و حامیان دیگران، خود را نامزد کنند و از مردم خواستند که شخصا تحقیق کنند و کورکورانه و به القای دیگران رای ندهند و رسانه‌های گروهی از تبعیض و معرفی و تبلیغ نامزدها منع شدند.(6)

مشارکت مردم

تاکید امام راحل بر اسلامی بودن نظام و مشارکت دادن همه آحاد مردم در ارکان تصمیم گیری، اقدامی هوشیارانه بود که باید آن را ارزشی بزرگ و ماندگار بدانیم. امام راحل معتقد بود، این انقلاب باید به دست مردم و اراده آنان پیروز و اداره شود و با همین ویژگی در بحرانی‌ترین شرایط دیدگاه و نظر مردم را مستقیما در امور دخالت داد.(7)

حضور مردمی در انتخابات

در تفکر امام و تفکر ما - که تفکر دینی است - وقتی کسی می‌خواهد سرنوشت مردم را در اختیار بگیرد و در امور مردم دخالت و قانونگذاری کند، به اجازه مردم احتیاج دارد و این اجازه با برگزاری انتخابات شکل می‌گیرد. در صحبتهای امام، به خصوص در سالهای اول انقلاب، موارد زیادی مبنی بر تکلیف مردم برای شرکت در انتخابات وجود دارد.

در جمهوری اسلامی همه چیز از انتخابات شروع می‌شود، رهبری هم به صورت دو مرحله‌ای انتخاب می‌شود، همه نهادهایی هم که مبعوث رهبری هستند با یک واسطه مبعوث مردم هستند، رئیس جمهور، مجلس و شورا هم مستقیما با رای مردم انتخاب می‌شوند. دولت و نهادهای دیگر به تبع آن شکل می‌گیرد. تقریبا در نظام ما چیزی نیست که ریشه در آرای مردم نداشته باشد، یعنی همه باید خود را با رای مردم تطبیق دهند. میزان و وسیله سنجش است. رای مردم شاقول شناخت سایر مسائل است. این مفهوم تعبیر امام است که فرمودند: «میزان رای ملت است». ایشان استحکام نظام را منوط به حضور مردمی می‌دانستند. همه می‌دانند که اگر مردم با نظام همراه باشند، آن نظام محکم است و هر اندازه که مردم بیشتر باشند، استحکام نظام نیز بیشتر است. این محور فکری امام بود و توصیه ایشان نیز همیشه این بود که هیچ گاه از مردم جدا نشوید و با مردم باشید.(8)

اتکا به مردم

ایشان اتکا به مردم و همانهایی که حق و حکومت از آن آنان می‌باشد را همیشه به ما متذکر می‌شد و بدون استثنا در اظهاراتشان هم وجود داشت و همان ناس که در قرآن محور همه مسائل اجتماعی واقع می‌شود، وجود ایشان را تسخیر کرده بود و ما از این حسن انتخاب چه در دوران انقلاب و چه بعد از انقلاب، در حل مشکلات توانسته‌ایم بهره‌برداری کنیم.(9)

تاکید بر نقش محوری مردم

واقعا از آغاز انقلاب تا کنون، تاکید امام و مسئولان بر محوری بودن نقش و حق مردم بوده است. ایشان همواره می‌گفتنند: «حکومت، مردمی است و حرف مردم ملاک است.» در زندگی امام هیچ چیز غیر از مردم نبود. به عنوان دستاوردی جدید، مشارکت و حق مردم،‌حرف تازه‌ای نیست. این حرف امام از چهل سال قبل بود. از اول هم همین بود. غیر ز این هم، راهی نبود. مگر در زمان جنگ، امام به غیر از مردم اتکا کردند؟ امام قبل از جنگ، بسیج مستضعفین را درست کرده بودند برای دفع خطرات، مگر در سالهای آخر پیروزی انقلاب، سال 56 به بعد، امام به شخصیتها و احزاب اجازه محور شدن را می‌داد؟ این شیوه امام خیلی کارایی دارد، ما به عنوان حرکت سیاسی،‌ اهمیت زیادی برای آن قائل هستیم. بعد هم شما دیدید تا آخر عمرشان هیچ وقت اجازه ندادند کسی بر خلاف اراده مردم کاری بکند. اسلام محور اول بود.

وقتی که اصول اسلام مطرح است اگر مردم نخواهند، امام نمی‌توانند از آن بگذرند. اسلام محور کار ایشان بود. این کار خیلی بزرگی بود. آشوبهای دو سال اول بعد از انقلاب که در سایه تدبیر امام، این قضیه بر طرف شد، چیزی بود که خارجیها و محافل داخلی فکر می‌کردند این انقلاب را از پای در می‌آورد، انقلابی که هنوز ارکان خودش را نتوانسته شکل بدهد تا با آن آشوب وسیع و ترورهای عجیب و غریب و انفجارها و فتنه‌ها و با آن همه روزنامه و مجله که از هر کوچه یک مجله بیرون می‌آمد و فتنه‌گری می‌کرد و با برنامه‌های وسیع که خارجیها داشتند و تبلیغات عجیب و غریب می‌کردند و تحرکاتی که لیبرالها داشتند و اصولا محتوای انقلاب را محتوای غربی و فرهنگ غربی می‌خواستند. در آن شرایط، تثبیت انقلاب، جز با همت مردم نمی‌شد.

من مطمئنم حضور مردم در صحنه بعد از انفجار حزب و دفتر نخست وزیری و بعد از شهید شدن هر شهیدی، عظیمترین عامل ثبات کشور بود. اینها با تدبیر امام بود که انجام می‌شد.(10)

امام نگران آینده نبودند

حضرت امام هیچ وقت به طور جدی نگران آینده نبودند. وقتی با ایشان صحبت می‌کردیم، همیشه می‌فرمودند: «من هم می‌روم، کار را مردم ادامه می‌دهند».(11)

امام به فکر وضع زندگی مردم بود

حضرت امام خمینی - رضوان‌الله تعالی علیه - کاملا به فکر وضع زندگی مردم بودند، برای مثال، هنگامی که بر اثر اعتصاب کارکنان شرکت نفت در رژیم گذشته، مردم با کمبود نفت روبه رو شده بودند، امام خمینی به من ماموریت داد که با کارگران شرکت نفت صحبت کنم و به آنها بگویم که امام نمی‌خواهند مردم در مشقت باشند، سیاست رژیم طاغوت این است که این چنین جلوه دهد که انقلاب مایه بدبختی است.(12)

آخرین دیدار با امام

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خاطره خود از دوازدهم خرداد 1368 به آخرین خداحافظی خود با امام اشاره کرده و آورده است: از چشمان نیمه باز امام حالت وداع دیدم. جلو اشک‌ها را نتوانستم بگیرم. به ایشان عرض کردم می‌خواهم به نمازجمعه بروم، پیامی برای مردم ندارید؟ فرمودند بگویید دعا کنند که خداوند من را بپذیرد.

صبح به بیت امام رفتم. احمدآقا اظهار نگرانی داشت. با دکترها صحبت کردم. درمان جدیدی شروع کرده‌اند. قرار شد اطلاعیه‌ای پزشکی، به گونه‌ای داده شود که کمی نگرانی در آن دیده شود. امام را زیارت کردیم. خیلی ضعیف شده‌اند. گفتند درد دارند و اشتها ندارند و ناراحتند. صدایشان خیلی ضعیف است.

در حالی که پیشانی ایشان را می‌بوسیدم و دستم در دستشان بود، فشار ملایم دستشان را احساس کردم. به زحمت برخودم مسلط شدم، ولی جلو اشک‌ها را نتوانستم بگیرم. از چشمان نیمه باز امام حالت وداع دیدم. به ایشان عرض کردم می‌خواهم به نمازجمعه بروم، پیامی برای مردم ندارید؟ فرمودند به مردم بگویید دعا کنند که خداوند من را بپذیرد. بغض گلویم را فشرد. در نماز جمعه پیام ایشان را به صورت لطیفی گفتم که هم مردم متوجه شوند ودعا کنند و هم باعث انفجار نشود. با احمدآقا درباره رهبری و مسائل بازنگری [قانون اساسی] صحبت شد. قرار شد در اتمام کار تسریع نمائیم.(13)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات