* مطالعات شما درباره تغییر چهره جنبش کارگری ترکیه در دهههای 1980 و 1990 است، آیا میتوانید مختصری درباره تاریخچه تغییر جنبش کارگری ترکیه سخن بگویید؟
** پس از تغییر طرحهای اقتصادی کشور در سال 1980 چهره کلی طبقه کارگر در ترکیه تغییر کرد. در سالهای پایانی دهه 1970 و اوایل دهه 1980 اقتصاد توسعهای که شامل حمایت از شرکتهای دولتی و تمرکز بر کشاورزی بود راهش را به سوی اقتصاد صادراتی تغییر داد. در این نوع اقتصاد کارگران مزدبگیر و کم درآمد، پررنگ شدند و طبقه کارگر جدید که ما به آن طبقه کارگر غیررسمی میگوییم، شکل گرفت. از اوایل دهه 80 که دولت نظامی روی کار آمد، طبقه کارگر غیررسمی به عنوان یکی از پیامدهای رژیم نظامی معرفی و ابهامات در خصوص آن آغاز شد.
البته هرجا که بحث درباره جنبش کارگری است، فشارهای عمومی از سوی چپگراها نیز همانند جریان کودتای 1980 نقش دارد. اما هنوز هم عامل اصلی سقوط کارگران رسمی و سازمان یافته و صعود طبقه کارگر غیررسمی، جنگ بین دولت و پ ک ک بود. کردهایی که بیخانمان شده بودند و روستاهایشان به دست دولت ویران شده بود به سمت شهرهای بزرگ روانه شدند. آنها حاضر به انجام هر کاری حتی کارهای بدون امنیت اجتماعی یا امنیت شغلی بودند. این تغییرات پیامدهای سیاسی هم داشت. دهه 1980 زمان آرامش سیاسی در ترکیه بود اما در دهه 1990 رقابتهای ایدئولوژیک بین سیاستمداران ترکیه شدت گرفت و سیاست کمک های دولتی آغاز شد .
* شما مقالاتــی دربــاره سوءاستفاده از سیاست رفاه اجتماعی به عنوان ابزاری برای کنترل جامعه دارید، آیا این سیاست در دوران حکمرانی حزب عدالت و توسعه نیز کارکرد داشته است؟
** توزیع ثروت نه تنها در دوره حکمرانی حزب عدالت و توسعه بلکه در دورههای قبلی که «حزب رفاه» در دهههای 80 و 90 بر سر کار بود با دو هدف انجام میشد: یکی در دست گرفتن کنترل جامعه از طریق وابسته کردن آن به کمکهای مالی، دوم جلب حمایت سیاسی. حزب عدالت و توسعه با فقیر نگه داشتن کارگران و توزیع کمک بین آنها اینگونه به مردم القا میکند که عدالت و توسعه شانس بهرهمندی از این کمکها را به شما میدهد. این حزب از زمان روی کار آمدن این گونه کمک های استراتژیک را به شهروندان کرد ارائه کرده است در حالی که هنوز با دیگر فاکتورهای کردی مانند جنبش ملی کردها که ممکن است رقیبی برای وفاداری این مردم به حزب حاکم باشد، میجنگد.
* دولت از سال 2002 بسیار ماهرانه سیستم ثروت موروثی را جایگزین اتحادگروه های مختلف کرد و با افزایش درآمد های دائم به اتحادیههای کارگری مخالفت کرد. چپگراها برای پاسخ به این استراتژی چه باید بکنند؟
** بسیاری از چپگراها در ترکیه از دیرباز مخالف قوانین رفاه عمومی هستند و به جای آن خواستار راهکارهای ساختاریتر هستند. البته آنها حق دارند، درپی راهکارهای موثرتر باشند اما مردم گرسنه هستند و میخواهند بدانند چه کسی به آنها کمک خواهد کرد. به نظر من این یکی از مشکلات جدی چپهای ترکیه است. وقتی کسی گرسنه است گفتن این عبارت که «برای مشکلت راه حل ساختاری داریم» قانعکننده نیست. شما باید در کوتاه مدت چیزی به او بدهید و به اقدامات خود برای راه حل ساختاری در درازمدت ادامه دهید. در حال حاضر بسیاری از مردم ترکیه در طبقه کارگری غیررسمی به کمکهای دولتی وابسته هستند کاری که چپها میتوانند بکنند، این است که این نکته را به مردم گوشزد کنند که کمکهای دولت لطف نیست بلکه حق آنهاست و دولت وظیفه دارد این کمکها را بپردازد.
* اردوغان اخیراً اعلام کرد: «دیگر در ترکیه چیزی به نام مشکل کردی نمیماند.» آیا این شیوه اظهارات که در گذشته و در دولتهای پیشین نظیر دولت چپ میانه بولنت اِجویت و دولت اسلامگرای نجمالدین اربکان درباره جنبش کردی بود، دوباره به ادبیات سیاسی دولتمردان بازگشته است؟
** این اظهارات کاملاً تاکتیکی است. اردوغان این سخنان را در آستانه انتخابات بیان کرد چون میدانست آرای ملی گراها بیشتر از آرای کسانی است که خواستار حل مسالمتآمیز بحران کردها و دولت هستند. بعد از انتخابات ممکن است ادبیات اردوغان درباره کردها عوض شود. اردوغان قبلاً هم سابقه چنین حرکتهای تاکتیکی را داشته و بازهم تکرار میشود.
* بسیاری از چپگراهای بینالمللی اکنون حزب دموکراتیک خلق را یک امید بزرگ برای احیای چپگرایی در ترکیه میدانند. به نظر شما این امیدها بجاست؟
** بله بجاست، من یک عضو این حزب هستم و در آن فعالیت میکنم و معتقدم حزب چارهای جز عمل کردن به وعدههایش ندارد. به باور من حزب دموکراتیک خلق بنبست تک حزب و دو حزبی که الان سیاستمداران ترکیه در آن گیر کردهاند را میشکند. این حزب تنها یک حزب کردی نیست بلکه اقلیتهای قومی و مذهبی گوناگون را در خود دارد و با توجه به اصول حزبی، آرزویش ایجاد یک ائتلاف گسترده با چپگراهای ترکیه است.
* یک نظرسنجی نشان میدهد اکثریت کردهای استانبول که در انتخابات 2011 به حزب حاکم رأی داده بودند در انتخابات 2015 از حزب دموکراتیک خلق حمایت کردند، به نظر شما این نظرسنجی نشانه یک تغییر گرایش ملی است؟
** بله همین تغییر گرایش در دیگر شهرهای ترکیه نیز رخ داده است. کوبانی در تصمیمگیری انتخاباتی ترکیه نقطه عطف بود. نظرسنجیها نشان میدهد قبل از حوادث کوبانی 50 درصد کردها حامی حزب عدالت و توسعه بودند و به آن رأی دادند و 40 درصد به حزب دموکراتیک خلق اما در انتخابات اخیر 60 درصد کردها به حزب دموکراتیک خلق رأی دادند و 30 درصد به حزب عدالت و توسعه. پس از اتفاقات کوبانی کردها بشدت از حزب حاکم ناامید شدند و خود را در معرض تهدید دیدند.
* بسیاری تصور میکنند حزب دموکراتیک خلق در ازای امتیاز گرفتن از دولت در جریان مذاکرات صلح دولت و پ ک ک حاضر خواهد شد اختلافات خود را با اردوغان به حالت تعلیق درآورد نظر شما درباره این ترسها و نگرانیها چیست؟
** چند ماه پیش گروه اولوسالجی سولجولار، ناسیونالیستهای چپگرا گفت، حزب دموکراتیک خلق به این خاطر در انتخابات شرکت کرده است که با دولت توافق کردهاند با هدف حمایت از حزب حاکم عمداً وارد پارلمان نشوند. این اظهارات واقعیت نداشت و تئوری توطئه بود. اکنون با پیروزی حزب دموکراتیک خلق در انتخابات تئوری توطئه قبلی از بین رفت اما تئوری دیگری جای آن را گرفت. در دومین تئوری توطئه ادعا شد حزب دموکراتیک خلق از اردوغان حمایت خواهد کرد که صلاحالدین دمیرتاش صراحتاً خطاب به اردوغان گفت: «تو را رئیس جمهوری نخواهیم کرد» حالا تئوری سوم مبنی بر ائتلاف حزب دموکراتیک خلق با حزب حاکم مطرح شده هم هفته بعد یک تئوری توطئه جدید مطرح میشود زیرا ناسیونالیستهای چپگرا حس بیاعتمادی شدیدی به کردها دارند و اصولاً کردها را تروریست مینامند. اما این منطق حقیقت ندارد زیرا حزب دموکراتیک خلق در واقع ائتلافی از گروهها و اقلیتهای مختلف است که البته کردها بزرگترین اقلیت آن هستند.
* آیا فکر میکنید اپوزیسیون سنتی چپ میانه به عنوان مثال حزب جمهوری خواه خلق نقشی برای ایفا کردن در ساختن یک ترکیه دموکراتیک و عادل دارد یا این شانس را از دست داده است؟
** در واقع آنها 8 سال پیش این شانس را از دست دادند اما به نظر میرسد در چند سال اخیر درسهایی هم گرفتهاند. آنها با فشار حزب دموکراتیک خلق به سمت چپها حرکت کردهاند. اینها تحولات مثبت است که برای دموکراسی در ترکیه خوب است. در این انتخابات حزب جمهوریخواه خلق یک کاندیدای واقعی نبود اما در آینده همه چیز تغییر خواهد کرد.
* آیا ارتباطی بین دستور جلسه فرهنگی محافظه کاران حزب حاکم با نزاع طبقاتی در ترکیه وجود دارد؟
** به نظر من حزب عدالت و توسعه در طول 10 سال گذشته نزاع طبقاتی در ترکیه را مصادره کرده است. آنها همه شکایتهای طبقاتی طبقه کارگر را با یک موضوع پاسخ میدهند: اینکه حزب حاکم به دنبال سیاستهای پوپولیستی و اجتماعی است نه اینکه از قشر ممتاز جامعه حمایت کند. حزب عدالت و توسعه خود را نماینده قشر کارگر و ملت میداند و ادعا میکند، حزب جمهوری خواه خلق نماینده غرب، طبقه نخبه و مرفه و غربگرای جامعه است. پشت پرده این ادعاها این حقیقت نهفته است که ارتباط مثبتی بین سطح درآمدی و رأی دهندگان به حزب جمهوری خواه خلق وجود دارد. همان گونه که ارتباط منفی بین سطح درآمد و رأی دهندگان حزب عدالت و توسعه وجود دارد.
حزب عدالت و توسعه یک حزب طبقه متوسط است که وانمود میکند نماینده قشر کارگر است. مانند ناپلئون بناپارت...
* که همانطور که میدانیم در سنت مارکسیست به عنوان پیش درآمد فاشیسم تلقی می شود. درست است؟
** بله، بنابراین آنها درباره تاریخ چه میگویند؟ نخستین بار یک تراژدی، دومین بار یک نمایش خنده دار و سومین بار... نمیدانم.
بنابراین طبقات اجتماعی جامعه ترکیه هویت خود را بین این دو حزب شکل دادهاند. طبقه متوسط و کم درآمد حامی حزب عدالت و توسعه است و طبقه متوسط بالا حامی حزب جمهوری خواه خلق. حزب دموکراتیک خلقها سعی میکند این دوقطبی را بشکند. از آنجا که تاکنون در مباحث سیاسی اینگونه بوده واقعاً سخت است که یک نزاع طبقاتی واقعی در ترکیه شکل بگیرد. گرایش محافظه کاری در بین طبقه کارگر روبه افزایش است و حزب عدالت و توسعه تلاش میکند هر مبحث دیگری به غیر از این دو مقوله را در بین طبقه متوسط حذف کند. برای همین من میگویم نخستین دستور کار چپگراهای ترکیه درگیری با دولت است.