نویسنده: عباس حاجینجاری
در میان تحولات مهم جهانی در چند دهه اخیر کمتر موضوعی را میتوان یافت که همچون روند مذاکرات هستهای ایران با 1+5 اینگونه رسانهها و افکار عمومی جهان را درگیر خود ساخته باشد. برای این تفاوت گزارههای زیادی را میتوان برشمرد، از جمله صفآرایی نامتقارن دو سوی میز مذاکره، استقامت و سختکوشی تیم مذاکرهکننده ایرانی در برابر فزونطلبیهای قدرتهای آن سوی میز که همگی قدرتهای بزرگ جهانی هستند، همچنین نگرانی آنها از ترک کردن میز مذاکره توسط تیم ایرانی و... اما در کنار این گزارهها شاید ارزیابی اخیر نشریه فارین پالیسی را بتوان ارزیابی منطقیتر از این اهمیت دانست، آنجا که به مشکل اصلی امریکاییها در این مذاکره اشاره میکند. هفته گذشته این نشریه معتبر امریکایی با تأکید بر اینکه مشکل امریکا با ایران تسلیمناپذیری تهران است،نه برنامه هستهای این کشور یادآور میشود که مشکل امریکا با ایران برنامه هستهای این کشور نیست، بلکه عدم تمایل آن به تسلیم در برابر واشنگتن است و طرح ادعای برنامه تسلیحاتی تهران پوششی برای مخفی کردن مخالفت واقعی امریکا با ایران و سیاست حقیقی واشنگتن است.
از منظر دکترین هژمونی جهانی ایالات متحده مشکل ایران استقلال آن است، ایران همچون عراق، لیبی، برزیل، آرژانتین، روسیه و چین تابع واشنگتن نیست. مبتنی بر این ویژگیهاست که بعضاً اخبار و تحولات حواشی این مذاکرات، حتی از موضوعات متن مذاکره نیز اهمیت بیشتری یافته و افکار عمومی را درگیر خود میسازد اما در مورد شاخصهای یک توافق خوب که تیم مذاکرهکننده ایران تمام توان خود را برای تحقق آن به کار گرفته است به چند نکته میتوان اشاره کرد:
1- دستاوردهای ایران در عرصه فناوری هستهای بخشی از تاریخ انقلاب ایران و سند توانمندی و کارآمدی جوانان نسل انقلاب است. پاسداشت این ارزشها فارغ از نوع و نحوه توافق، اصلی انکارناپذیر است. مهمترین شاخصه توافقنامه هستهای باید حفظ و تقویت این فرآیند باشد و اگر در مقطعی به لحاظ الزامات مذاکره، محدودیتهایی پذیرفته میشود، این محدودیتها نباید دائمی باشد.
2- رعایت خطوط قرمز تعیین و اعلام شده از سوی نظام اسلامی در مرحله تنظیم توافقنامه و پیگیری اجرای آن در دوران پس از توافق معیاری برای یک توافق خود و حقانیت و کارآمدی تیم مذاکرهکننده و دستگاههای اجرایی است. پایداری و استقامت تیم مذاکرهکننده در برابر فشار گروه مقابل جهت تثبیت خطوط قرمز نظام این ایستادگی را به یک سمبل و الگو تبدیل کرده که البته مورد حمایت طیفهای مختلف سیاسی کشور اعم از منتقدان و مدافعان مذاکره قرار گرفته است.
3- پیوند میان تحریمها و سرنوشت مذاکرات بخشی از راهبرد عملیات روانی دشمن است که از همان ابتدای آغاز مذاکرات نسبت به آن هشدار داده شده بود و متأسفانه عدم توجه به آن سبب شده است که دولت یازدهم و تیم مذاکرهکننده تاکنون فشارهای سنگینی را در این عرصه بر خود تحمیل کند و توقعات اجتماعی را نسبت به نتیجه مذاکرات بالا ببرد. هوشیاری در تنظیم بخشهای مختلف توافقنامه و سلب ابزار فشار روانی از طرف مقابل برای موجسواری بر افکار عمومی به دلیل تنگناهای اقتصادی یکی دیگر از شاخصههای توافق خوب است که در همین مراحل باید به آن توجه شود.
4- تلاش دشمنان برای تبدیل نتیجه تحریمها و فشارها به نارضایتی اجتماعی و پس از آن تلاش برای دوقطبیسازی جامعه ایران پیرامون احتمالات مختلف توافق راهبرد اصلی عملیات روانی آنها را درباره مذاکرات هستهای تاکنون شکل میداد که البته زیانهایی را برای فضای روانی و اجتماعی ما به دنبال داشت. این روند در دوران آینده (فارغ از اینکه توافق حاصل شود یا نشود) باید به گونهای مدیریت شود که به بستری برای رودر رویی اجتماعی تبدیل نشود. بهرهگیری پیشاهنگام از نتیجه مذاکرات برای انتخابات آینده که متأسفانه توسط برخی مسئولان تکرار میشود در دامن زدن به این فضا مؤثر است.
5- تأکید بر حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی ایران در روند تحقق و اجرایی شدن توافقنامه به عنوان یکی از شاخصههای اصلی توافق خوب است. 1+5 در تنظیم توافقنامه و مراحل اجرایی آن نباید هیچ فرصتی برای اثرگذاری بر روند تصمیمات راهبردی ایران در عرصه تحولات منطقهای ایران بیابد.
6 - توافقنامه هستهای نباید تأثیر بر اقتدار دفاعی ایران و الزامات آن داشته باشد. اگرچه ممکن است در همتنیدگی قطعنامههای تحریمی ایران و عدم شفافیت آن این تصور را برای دشمنان نظام اسلامی ایجاد کرده باشد که از این طریق قادر به مهار و کنترل توان دفاعی ایران باشند.
7 - طی روزهای اخیر جبهه مشترک عملیات روانی روی تیم مذاکرهکننده فعال بود. یک سوی این جبهه دولتمردان و رسانههای غربی بودند که با ایجاد انتظار کاذب برای رسیدن به تفاهم و امضای یک توافق بد بر تیم فشار میآوردند و سوی دیگر برخی دولتمردان و رسانهها در داخل که سعی در ایجاد توقعات کاذب نسبت به نتیجه مذاکره داشته و دارند و این در حالی است که به دلیل مکانیزمهای موجود، بر فرض توافق روی یک متن اجرای آن به ماهها زمان نیاز دارد، مدیریت هوشمندانه این فضا برای جلوگیری از ایجاد انتظار کاذب نسبت به نتیجه توافقنامه و کاهش فشار بر تیم مذاکرهکننده نیازمند یک تیم قوی رسانهای و اطلاعرسانی است که دولت یازدهم فاقد آن است و از این نقطه تاکنون آسیبهای زیادی را متحمل شده است.