غرب آسیا و شمال آفریقا(خاورمیانه) بهدلیل برخورداری از منابع عظیم اکونومیک و راهبردی، بهویژه نفت و گاز همواره کانون توجه نظام سلطه بوده است. یکی از راههای سلطهگران برای رسیدن به این منافع، ایجاد جنگهای منطقه و حتی تجزیه منطقه بوده که نمود آن تجزیه امپراتوری عثمانی در قالب معاهده «سایس پیکو» بود که تا سالها، سلطه غرب را بر منطقه حاکم کرد.
در طول چند دهه اخیر نیز، آمریکا که داعیه نظام تکقطبی را داشته از هر ابزاری برای تحقق این اهداف بهره گرفته که کمک به انگلیس در ایجاد رژیم جعلی صهیونیستی و گرفتارسازی منطقه در جنگها و بحرانهای متعدد، بخشی از این طراحی است. آمریکاییها سرانجام در سال 2001 به بهانه حوادث 11 سپتامبر و مقابله با تروریسم، اقدام نظامی مستقیم در منطقه را در پیش گرفتند که نتیجه آن، اشغال افغانستان و سپس عراق بود.
آمریکا در حالی با فروپاشی شوروی سابق در تصور نظام تکقطبی بود که مؤلفههایی همچون عدم رویکرد ملتهای منطقه به پذیرش اشغال کشورشان و مقابلههایی که با اقدامات آمریکا صورت گرفت، عملاً این طراحی آمریکا را با شکست روبهرو کرد. شاید بتوان گفت که مهمترین نتیجه لشکرکشی آمریکا به افغانستان و عراق، ترویج و گسترش تروریسم در سراسر منطقه و جهان بود.
با توجه به این وضعیت، آمریکاییها بازی جدیدی را برای رسیدن به اهداف خود در پیش گرفتند و آن، بهرهگیری از پیادهنظام اجارهای بوده که برآمده از ساختاری ورای ارتش آمریکا، اما آموزشدیده و همسو با چارچوبهای رفتاری و اهداف آمریکا باشد. هدف از این رویکرد، مقابله با روند بیداری اسلامی و جلوگیری از نهادینه شدن جبهه مقاومت در منطقه و در نهایت، حفظ سلطه و جایگاه آمریکا در منطقه با کمترین هزینه مالی و نظامی بوده است، بهگونهایکه براساس آن، چهرهای از آمریکا مشخص نبوده و حتی اوضاع چنان رقم خورده که آمریکا بهمنزله ناجی منطقه بتواند ورود و حضور بلندمدت خود در منطقه را تضمین کند.
آمریکا که سالها از القاعده به بهانه مبارزه با تروریسم برای رسیدن به مقصود خود بهره گرفته بود، دیگر نمیتوانست از این مهره بهره گیرد، از این رو بهدنبال مؤلفههای جدیدی با شاخصههای مشابه و البته، بهروز رسانی شده از القاعده بود. همزمان با اوجگیری بیداری اسلامی در غرب آسیا و شمال آفریقا، آمریکا مؤلفهای جدید را به کار گرفت و آن، گروههایی همچون؛ داعش، النصره و ... بود.
مجموعهای از گروههای تروریستی از ساختارهای منطقهای و فرامنطقهای شکل گرفته بودند. آمریکا در طول چهار سال گذشته در حالی از این گروهها بهرهبرداری کرد که برای حفظ چهره و عدم افشای نقش خود در ایجاد این گروهها، از متحدان منطقهای بهره گرفت. راهبرد امنیتی آمریکا شامل کشورهای عربی، رژیم صهیونیستی و ترکیه بود که نمود این همگرایی را در سوریه، عراق و ... میتوان مشاهده کرد.
آمریکا در حالی به این راهبرد ادامه داده که برای استمرار آن با چند چالش مواجه شده است. اول آنکه، مدیریت گروههای تروریستی از دست آمریکا خارج شده و چنانکه پیشبینی میشد، این گروهها به تهدیداتی برای منافع و متحدان غرب مبدل شدند که انفجار تروریستی در کویت، تحرکات تروریستها در اردن، عربستان و مصر نمودی از این تهدیدات است.
دوم آنکه، افکار عمومی جهان بر ماهیت واقعی این گروهها پی برده و دریافتهاند که سرویسهای اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی بهوجودآورنده این تروریستها بودهاند. با این اوضاع، آمریکا عملاً توان ادامه بحرانسازی در منطقه در قالب این گروههای تروریستی را نداشته، بهویژه اینکه همگراییهای منطقهای و فرامنطقهای برای مبارزه با این گروهها شدت گرفته، چنانکه بسیاری از کشورها پس از چهار سال به احیای روابط با سوریه روی آوردند که برخی از آنها از متحدان اروپایی آمریکا بودهاند که سفر هیئت پارلمانی فرانسه به دمشق نمودی از آن است.
با توجه به اینکه آمریکا اهدافی چون مقابله با بیداری اسلامی و مقاومت، تضعیف ارتشهای منطقه در نبردهای طولانی، ویرانسازی منطقه برای رسیدن به منافع اقتصادی، فروش تسلیحات بهمنزله منبع درآمد اصلی غرب، تأمین امنیت برای رژیم صهیونیستی را در قالب استمرار بحرانهای منطقه و.... میبیند، راهبرد جدیدی را برای رسیدن به مقصود در پیش گرفته است.
بررسی روند تحولات نشان میدهد که آمریکا بهدنبال بهرهگیری از متحدان خود در قالبی جدید است. بخشی از نظریه آمریکایی در قالب سوق دادن عربستان به جنگ نیابتی در یمن معطوف است، بیش از چهار ماه است که عربستان تحت لوای بازگرداندن ساختار سیاسی حاکم بر یمن با بازگرداندن منصور هادی، رئیسجمهور مستعفی و فراری این کشور به عربستان جنگی تمامعیار را علیه یمن به راه انداخته است. این جنگ هر چند در ظاهر جنگ عربستان با یمن است، اما در باطن، جنگی برآمده از اهداف آمریکا در منطقه است.
این جنگ در مرحله نخست ادامه بحران در منطقه را ایجاد میکند که عملاً در چارچوب خواست آمریکا است. آمریکا که از انقلاب مردمی یمن در هراس است از عربستان و البته، برخی گروههای تروریستی بر جای مانده از القاعده برای سرکوب مردم یمن بهره میگیرد.
مرحله دوم اقدام آمریکا را در تحریک ترکیه به اقدام نظامی میتوان مشاهده کرد. ترکیه در اول مردادماه با نام مبارزه با داعش و گروه پکک حملات نظامی گستردهای را به سوریه و عراق آغاز کرد. این حملات در حالی با نام مقابله با عاملان بحران صورت گرفته که نتیجه آن، ایجاد بحرانهای جدید در سوریه و منطقه است. در اوضاعی که ارتش و نیروهای مردمی سوریه و عراق در حال نبرد با گروههای تروریستی از جمله داعش هستند، حملات ترکیه به عراق و سوریه، تأثیر منفی بر این عملیاتها دارد، بهویژه اینکه ترکیه بهدنبال ایجاد منطقه پرواز ممنوع در مرزهای سوریه است.
نقش آمریکا در این تحرکات زمانی آشکارتر میشود که از یک سو، ترکیه رسماً موافقت خود را با بهرهگیری آمریکا از پایگاه اینجرلیک به بهانه مقابله با داعش در سوریه اعلام داشته و از سوی دیگر، انگلیس متحد دیرینه آمریکا نیز ورود خود به ائتلاف ضدداعش و اقدام علیه سوریه را اعلام کرده است!
جالب و قابل توجه، آنکه مقامات انگلیس و آمریکا اعلام کردهاند که نظام سوریه جایی در آینده این کشور ندارد، چنانکه اوباما در گفتوگو با بیبیسی حذف نظام سوریه را امری لازم مطرح کرد. مجموع این تحولات نشان میدهد که آمریکا برای رسیدن به اهداف خود در عراق و سوریه و برای استمرار بحران در این کشورها از ترکیه بهره گرفته، در حالی که آنکارا، ادعای مبارزه با تروریسم را بهانه این خدمترسانی به آمریکا قرار داده است.
در کنار این مسائل، یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن، پروژه جدید آمریکا برای سایش تمام ارتشهای منطقه از جمله متحدان آمریکاست. آمریکا بر این تصور است که مقاومت و بیداری اسلامی در طول چهار سال گذشته در مبارزه با تروریسم سایش بسیار یافتهاند، از این رو مرحله دوم طراحی خود یعنی تضعیف دیگر ارتشهای منطقه را در پیش گرفته که محور آن را تضعیف ارتشهای ترکیه و عربستان تشکیل میدهد. آمریکا برای حضور نظامی گستردهتر در منطقه و ایجاد برتری نظامی برای رژیم صهیونیستی، حتی به متحدان خود نیز رحم نمیکند و اکنون از جنگ یمن برای تضعیف عربستان و از جاهطلبی سران ترکیه برای گرفتارسازی ارتش ترکیه در بحرانسازی منطقه بهره میگیرد.
به عبارتی، عربستان و ترکیه در ظاهر و به گمان خود، بهدنبال کسب منافع بیشتر هستند، حال آنکه بازی آمریکا برای آنان چنان طراحی شده که آنها نیز در این تحولات، دچار سایش شوند تا در نهایت، به هدف اصلی خود، یعنی نابودی کل منطقه دستیابند، از این رو ورود عربستان و ترکیه به بازی جدید آمریکا نهتنها دستاوردی برای این کشورها نخواهد داشت، بلکه آنان نیز قربانی سلطهگری آمریکا خواهند شد که از آنان برای بحرانهای جدید در منطقه بهره میگیرد، اما نکته مهم این است این بحرانسازی عربستان و ترکیه، خود سبب سایش آن میشود که عملاً، تحققبخش اهداف آمریکا و صهیونیستها در منطقه است.