بنفشه غلامی
بیش از چهار سال از تکوین بهار عربی میگذرد؛ رویدادی که پای دموکراسی را به برخی کشورهای عربی گشود و ناظران منطقهای را مجاب ساخت که میتوان به آینده کشورهایی که نسیم بهار عربی بر آنها وزیده، امیدوار بود. اما فعالیتهای مخرب داعش، جنگی که در هفت کشور مسلمان در خاورمیانه و شمال آفریقا به راهانداخته و رویدادهای تروریستی اخیر در تونس، کویت و عربستان، این اطمینان خاطر تحلیلگران منطقهای را به شک و تردید کشانده است.
سرنوشت کشورهایی که بهار عربی کم و بیش در آنها روی داد،مشابه بوده است. در همگی آنها یک انقلاب سرشار از امید و آرزو، آرام آرام جای خود را به جنگ ونزاع سپرده است و نظم نوین منطقهای را که به نظر میرسید با بهار عربی بر منطقه حاکم شود، تبدیل به هرج و مرج و آشوب کرده است. در آشوب و بیثباتی برخی از این کشورها، گروههایی که در بروز بهار عربی نقشی نداشتند، انقلابها را به نفع خود مصادره و تلاش کردند ابتکار عمل منطقه را در دست خود بگیرند. نمونه چنین رفتارهایی که به طور خاص در لیبی بهطور محسوسی قابل مشاهده است، بهار دلنشین عربی را به سمت خزانی غم انگیز بردهاست.
در برخی از این کشورها مثل مصر با بازگشت عاملان حکومتهای سابق در شکل و رویکردی جدید مواجهیم و در برخی دیگر همچون یمن، مداخلههای خارجی بهار عربی را از مسیر خود خارج کردهاست. ضمن آنکه در سوریه و عراق نیز هرچند بهار عربی به معنایی که در تونس،مصر،لیبی و یمن شاهد بودیم، رخ نداد اما به هر صورت گروههای کوچک شبه نظامی شروع به تحرکاتی کردند که سرنوشت این کشورها را دستخوش تحولاتی ناپسند کرد. این گونه اقدامات باعث شد، تحلیلگران عمدتاً غربی نه تنها بهار عربی را ناکام بدانند که آن را باعث و بانی افراطگری و رشد تکفیریسم در خاورمیانه و شمال آفریقا بخوانند و کشیدهشدن تروریسم به سمت کشورهای خود را ناشی از این ناکامی تلقی کنند. اما واقعیت آن است که اگر بهار عربی ناکام ماند به دلیل کارشکنیهای منطقهای و خارج منطقهای بوده است.
عوامل برون منطقهای
برخی ناظران غربی، بعد از شدت گرفتن تنشها در خاورمیانه، دست به ایجاد دستهبندیهای جدیدی در فرهنگ سیاسی منطقه زدند و واژهها و تعابیر جدیدی همچون اسلام میانهرو و اسلام تندرو را مطرح ساختند تا تحت این لوا به برخی گروههای مورد نظر خود مشروعیت داده و به آنها فرصتی ببخشند تا در سایه این مشروعیت اهداف خود و البته آنان را برآورده سازند.
اما واقعیت این است که هدف همگی این گروههای عمدتاً سلفی که تحت عناوینی چون القاعده، جبهه النصره، داعش و... فعالیت میکنند، مشترک است. همه آنان مدعی اجرای قوانینی هستند که خود آنها را «شریعه» میخوانند. تنها تفاوت این گروهها در زمانبندی اجرای این قوانین است. به این ترتیب که برخی از آنها برای اجرای قوانین خود شتاب زده هستند و این باعث دست زدن آنها به خشونت میشود و برخی دیگر فاقد این شتابزدگی هستند. هدف بازیگران خارجی منطقه که به این نابازیگران تازه بازیگر شده مشروعیت میبخشند نیز واضح است.
آنان بیش از هرچیز خواهان براندازی حکومتهایی مثل حکومت بشار اسد هستند و در منافع آنان چیزی تحت عنوان ایجاد دموکراسی در خاورمیانه به ثبت نرسیده است. از همین رو است که این بازیگران حقیقی که منافع خود را در گذر حوادثی همچون بهار عربی میجویند، در پارهای موارد از نشانههای شکست در بهار عربی در کشورهایی چون لیبی استقبال کردند و در پارهای دیگر به این شکستها همچون آنچه در یمن رخ داد، دامن زدند تا کلاه خود را از این نمد بدوزند و بر سر بگذارند. زیرا کمترین حاصل شکست بهار عربی برای آنان ادامه حضور در منطقهای است که تفرقه و بدبینی نسبت به یکدیگر بر آن حاکم شده است و آنان میتوانند با دستی بازتر در این کشورها دست به جولان بزنند و امنیت را برای متحدان منطقهای خود فراهم آورند.
بازیگران چیرهدست منطقهای
در ماجرای رشد تکفیریسم، ظهور داعش و در پی آنها شکست بهار عربی، نباید از بازیگران منطقهای غافل شد. بازیگرانی همچون عربستان که نگران از ورود بهار عربی به کشورهای خود بودند، با تغذیه گروههای شبه نظامی کوچک آنان را به گروههایی قابل توجه تبدیل کردند که شکست دادن آنها دشوار نشان میدهد. این دسته از بازیگران اهدافی نه چندان متفاوت از بازیگران خارجی دارند. آنان با به شکست کشاندن بهار عربی از طریق ایجاد ناآرامیها هم خود را از سرنوشت مشابه یاران دیرین خود مصون میدارند، هم با ایجاد جنگهای فرقهای و بعضاً مذهبی مانع وحدتی میشوند که میتواند آرامش را به منطقه بازگرداند. و البته در این رهگذر خواهان تبیین خود به عنوان قدرت برتر منطقهای هستند.
داعش به طور خاص در یک سال اخیر تحت چنین سیاستهای منطقهای و فرا منطقهای بود که پا گرفت، رشد کرد و تبدیل به گروهی شد که حالا گریبان تغذیه کنندگان خود را گرفته است. داعش در این یک سال بعد از به آشوب کشاندن سوریه که قرار بود با حضور خود در آن و بیثبات ساختن آن زمینههای سقوط اسد را فراهم آورد، وارد عراق شد و با تسخیر موصل تلاش کرد، درد قدیمی بازیگران منطقهای و گروندگان خود را که ورود امریکا به عراق و به قدرت رسیدن دولت شیعی نوری مالکی را خیانت واشنگتن به خود میدیدند، تسلی بخشد. داعش پس از سوریه و عراق، به لیبی، شبه جزیره سینا، یمن و افغانستان نیز سرک کشید تا پایههای دولت خود را بنا کند. گزارشی از فعالیتهای اقتصادی این گروه تروریستی که روزنامه فایننشال تایمز اخیراً منتشر کرده، نشان میدهد، این گروه تروریستی که ابتدا به پولهای عربی وابسته بود، اکنون اقتصاد خود را بر پایه فروش نفت و آثار باستانی عراق و سوریه، توسعه کشاورزی در سرزمینهای اشغال کرده و فروش محصولات آن و همچنین وضع قوانینی چون فدیه و جزیه گرفتن از مردم و دست زدن به فعالیتهای اقتصادی گسترده در جهان از طریق شرکتهای مجازی بنا نهاده است.
داعش با ثروتی که از این طریق به دست آوردهاست، خود را بینیاز از کمکهای یاریگران سابق دید و خواهان تشکیل دولت اسلامیاش در مساجد مقدس مسلمانان در عربستان شد. از همین رهگذر بود که حملات به مساجد شیعیان عربستان در قطیف صورت گرفت و هفته قبل نیز کویت شاهد انفجار خونبار در مسجد امام صادق(ع) بود.
تکفیریسم، علت نه معلول
برخلاف نظر انور قرقاش، وزیر مشاور در امور خارجی امارات که مدتی پیش گفته بود، بهار عربی باعث رشد افراطگری در منطقه شد؛ باید گفت: شکست بهار عربی نه علت بلکه معلول افراطگرایی و رشد تکفیریسم در منطقه است. نمیتوان آنچه را که بازیگران خارجی و منطقهای مسبب آن در خاورمیانه بودهاند به گردن جریان و انقلابی انداخت که حاصل اراده جمعی و شور و احساسات دموکراسی خواهانه در کشورهایی که دههها تحت سلطه حکومت هایی جابرانه بود زندگی میکردند. در واقع پروراندن گروههایی تروریستی همچون داعش بود که باعث به شکست کشیده شدن بهار عربی در خاورمیانه شد و اکنون برای مبارزه با داعش بدون سرزنش بهار عربی باید با وحدتی که نمونه آن در برپایی نمازهای جمعه وحدت کویت و بحرین قابل مشاهده است، وارد میدان مبارزهای شد که نیازمند اراده تمامی کشورهای منطقه است.