«حسین رویوران» رئیس کمیسیون سیاسی جمعیت دفاع از ملت فلسطین
از زمانی که امام خمینی(ره) روز قدس را در سال 1358اعلام کرد و همه مسلمانان را به احیای این روز دعوت کرد، سی و شش سال میگذرد. سئوال اصلی این است که اعلام این روز چه نتیجهای داشته و در معادله فلسطین چه تحولی پدید آورده و در نهایت آیا این ابتکار سیاسی در طول سالهای گذشته، ما را به مقوله آزاد سازی فلسطین نزدیکتر کرده است تا ما این کار را ادامه بدهیم؟ یا اینکه این اقدام تحولی در بحران فلسطین پدید نیاورده و ما باید در جستجوی راه دیگری باشیم؟
پاسخ دادن به این سئوال اهمیت زیادی دارد هرچند که این پاسخ ابعاد بسیاری دارد و باید به همه آنها پرداخت تا بسیاری از حقایق روشن گردد و افراد بر اساس نوعی بصیرت و درک، حرکت عاقلانه و هدف مدارانه خود را ادامه دهند. برای پاسخ دادن به این سئوال، ابتدا باید ارزیابی کرد که مساله فلسطین قبل از انقلاب و اعلام روز قدس در چه مرحلهای قرار داشت و اکنون در کجا قرار دارد؟
مساله فلسطین قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران
بحران فلسطین در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران وارد مرحله حساسی شده بود که اسرائیل آن را مرحله تثبیت موجودیت نامیده بود. مصر مهمترین کشور عربی هم مرز با فلسطین اشغالی است که رهبری آرمان آزاد سازی فلسطین را بر عهده گرفته بود، با امضای سازش کمپ دیوید با رژیم صهیونیستی، از معادله رویارویی با دشمن خارج شد و یک خلا بزرگ و جبران نا پذیری را پدید آورد. هنری کیسنجر وزیر خارجه اسبق امریکا و یکی از نظریه پردازان سیاسی و صهیونیستی قبل از توافق کمپ دیوید اعلام کرده بود که جنگ بدون مصر ناممکن و صلح بدون سوریه نیز ناممکن است. یکی از روزنامههای رژیم صهیونیستی پس از امضای این توافق بر اساس این مقوله اعلام کرد جنگ با دولتهای عربی پایان یافت. دهههای گذشته حقیقت این مدعا را نیز نشان داد، چرا که از آن زمان تا کنون جنگی در سطح دولتهای عربی و رژیم صهیونیستی رخ نداد و عملا یکی از ارکان مبارزه یعنی ارتشهای عربی از معادله خارج شد.
این اتفاق متاسفانه زمانی افتاد که مصر در جنگ 1352 نه تنها موفق به آزاد سازی شبه جزیره سینا نشد بلکه ارتش مصر به علت خیانتها در مقابل دشمن تا صد کیلومتری قاهره عقب نشینی کرد و انورسادات، رئیسجمهور وقت مصر به این بهانه درخواست آتش بس کرد. سپس در یک حرکت خیانت آمیز و غافلگیرکننده به فلسطین اشغالی رفت و در کنیست(مجلس) صهیونیستی ظاهر شد و آنها را به صلح با مصر دعوت کرد. اقدام سادات برای توافق جداگانه بین اسرائیل و مصر و رها سازی مساله فلسطین آغاز راهی شد که دیگر دولتهای عربی نیز بر اساس منافع ملی اقدام کنند و ملت فلسطین را در مقابل دشمن تنها بگذارند. این تحولات، جوی از نا امیدی در میان جوامع عرب پدید آورد.
پیروزی انقلاب اسلامی و تحول در بحران فلسطین
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 از همان آغاز تحول بزرگی در این معادله پدید آورد و این صحنه را به نحوی دگرگون ساخت که استمرار موجودیت رژیم صهیونیستی زیر سئوال رفت. موشه دایان وزیر سابق جنگ رژیم صهیونیستی پس از اعلام پیروزی انقلاب اسلامی اظهار داشت که این انقلاب، زلزله عظیمی است که پس لرزههای آن اسرائیل را ویران خواهد کرد. اینکه چرا سران رژیم صهیونیستی از همان آغاز این انقلاب را تهدیدی برای خود اعلام میکردند، خود سئوال مهمی است که باید به آن پاسخ داد.
یکی از مهمترین ویژگیهای انقلاب اسلامی ایران این است که حمایت از فلسطین جزء ویژگیهای ذاتی آن بود و نه نتیجه تصمیمات سیاسی بعدی رهبران انقلاب. امام(ره) قبل از پیروزی انقلاب اعلام کرده بود که یکی از علل مبارزه بر ضد رژیم پهلوی، حمایت شاه از اسرائیل بود و این نشان میدهد که چارچوب فکری امام از دیر باز بر پایه تفکر امتی شکل گرفته و همانطور که آرمان استقلال ایران برای امام اهمیت داشت، آزادسازی فلسطین نیز در جهان اسلام اولویت دارد. اساسا امام زمانی که در نجف اشرف تبعید بود فتوای جواز صرف اموال شرعی برای مبارزه بر ضد شاه و اسرائیل را اعلام کرده بود و بدین ترتیب هر دو را در اولویت قرار داد.
بستن سفارت اسرائیل و تغییر آن به عنوان سفارت فلسطین در همان روزهای آغازین انقلاب و قبل از استقرار نظام سیاسی و روشن شدن جهت گیریهای آن، به ویژگی امتی این انقلاب بر میگردد. شاید انقلاب اسلامی ایران در آغاز در بسیاری از زمینههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارای برنامهای کاملا روشن نبود ولی قطعا در باره فلسطین اهداف روشنی را بر اساس یک راهبرد دنبال میکرد. اعلام روز جهانی قدس از سوی امام در سال 1358 و سپس تشکیل نا متعارف سپاه قدس در کنار نیروهای مسلح زمینی، هوایی و دریایی و در گام بعدی کمک دادن برای شکل گیری نیروهای مقاومت در لبنان و فلسطین و در نهایت ایجاد محور مقاومت ضد صهیونیستی در سطح منطقه، اجزای عملی یک راهبردی بود که در ذهن رهبران انقلاب برای تغییر معادله فلسطین وجود داشت.
راهبردهای رهبران انقلاب برای فلسطین
امام خمینی(ره) از همان آغاز میدانست که در معادله رویارویی با رژیم صهیونیستی، ما صرفا در مقابل یک رژیم اشغالگر در فلسطین به نام اسرائیل، نیستیم، بلکه این رژِیم خاکریز اول قدرتهای سلطه گر غربی است که در ایجاد و تجهیز و استمرار آن تاکنون نقش داشتند. لذا امام (ره) و در همان راستا مقام معظم رهبری(دام ظله) در مراحل بعد، در پی ایجاد نوعی هماوردی بودند تا یکسره سازی در این معادله امکان پذیر باشد. اعلام روز جهانی قدس و انتخاب آخرین جمعه ماه مبارک رمضان برای آن و دعوت همه مسلمانان برای شرکت در تظاهرات همبستگی با مردم فلسطین، یکی از مهمترین راهبردهای انقلاب، برای بسیج همه جوامع اسلامی و ایجاد یک ارتباط مقدس میان آنها و آرمان آزادسازی فلسطین، مبتنی بر حس تکلیف واخوت اسلامی بود. به عبارت دیگر امام احساس میکرد که یک تحول فرهنگی در جوامع اسلامی برای تحول از تفکر ملی به امتی مورد نیاز است و اعلام روز جهانی قدس گامی در این جهت تعریف گردید.
امام خمینی(ره) وظیفه خود را در گوشزد کردن تکلیف به مسلمانان محدود ندید، بلکه تلاش کرد تا در کنار این روشنگریها و آگاه سازیها اقداماتی عملی نیز انجام دهد تا این موج امیدواری به یک سرخوردگی سیاسی تبدیل نشود. ابتکار تشکیل سپاه نیروهای قدس آن هم در جریان جنگ تحمیلی و محدودیتهای ناشی از آن، پیام مهمی به همه مسلمانان بود که هیچ بهانهای نباید مانع از توجه به اولویت آرمان آزاد سازی فلسطین باشد. ایجاد و پرورش این نیرو بر پایه امتی و توجه به مسایل اصلی جهان اسلام تحول بزرگی بود که بعدها تاثیرات آن نمایان گردید.
حماسه دفاع مقدس و آزادسازی فلسطین
پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات بیت المقدس و آزادسازی شهرخرمشهر در سال 1361 رژیم صهیونیستی را به وحشت انداخت چرا که او امیدوار بود صدام حسین با جنگ نیابتی خود بتواند این موج را بشکند و این رژیم را نجات دهد. این رژیم به فاصله چند روز از فتح خرمشهر به لبنان حمله کرد و تا شهر بیروت پیش رفت تا یکی دیگر از بازیگران ضد صهیونیستی را از صحنه خارج سازد و فضای پیرامونی را برای خود ایمن کند. محاصره بیروت و با تسلیم ساف در برابر خواست صهیونیستها برای خروج از لبنان وتبعید به تونس، عملا دومین بازیگر ضد صهیونیستی از میدان مبارزه کنار رفت. سازمان آزادیبخش فلسطین که متشکل از حدود پانزده سازمان چریکی فلسطینی بود تا آن زمان مهمترین امید باقیمانده جامعه فلسطینی پس از خروج ارتشهای عربی از معادله رویارویی در برابر دشمن به شمار میرفت.
صهیونیستها تصور میکردند که ساف مهمترین متحد انقلاب اسلامی است و با حذف آن خطر از آنها دور شده است در حالیکه امام خمینی(ره) همواره اعلام کرده بود که یاران او در گهواره هستند و آنها تغییرات مد نظر را در آینده انجام خواهند داد. با اشغال لبنان از سوی ارتش صهیونیستی، در ایران برخی از فرماندهان نظامی علیرغم وجود جنگ با رژیم بعثی، شتابزده واحدهای نظامی را به لبنان اعزام کرده و قصد دفاع از ملت مظلوم لبنان را داشتند ولی امام(ره) با فهم خود که دفاع در مقابل رژیم صهیونیستی یک تکلیف همگانی است و ایرانی ولبنانی نمیشناسد، دستور داد نیروهای رزمی ایرانی از لبنان برگردند و بجای آنها نیروهای تبلیغاتی و آموزشی به لبنان اعزام شوند. این تدبیر امام بر این پایه استوار بود که نوعی تقسیم کار بین ایرانیها ولبنانیها باید صورت گیرد و نیروهای داوطلب لبنانی در خط مقدم آزادسازی سرزمین خود قرار گیرند و ایران وظیفه پشتیبانی از آنها را بر عهده گیرد. این الگوی امام که به سرعت کار آمد شد و به فاصله چند ماه، عملیات بر ضد اشغالگران آغاز گردید و دشمن در مقابل این مقاومت دلیرانه مردم لبنان قدم به قدم عقب نشینی کرد و سر انجام در سال 1379 ناگزیر به عقب نشینی کامل از خاک لبنان شد.
پیامدهای آغاز مقاومت ضدصهیونیستی
پیامدهای سریع آغاز مقاومت ضد صهیونیستی مردم لبنان، تحولات شگرفی در فلسطین پدید آورد. مردم فلسطین که پس از اخراج ساف از لبنان احساس خلا رهبری میکردند به سرعت و تحت تاثیر انقلاب عظیم اسلامی انتفاضه نخست را در سال 1366 آغاز کردند تا نقطه عطفی در مبارزات این مردم پدید آورد. حرکت فراگیر مردم کرانه باختری و نوار غزه بر ضد اشغالگران که یاد آور تظاهرات عظیم مردم ایران بود نشان داد که در فلسطین، ملتی زنده و به پا خاسته وجود دارد که بر تحقق آرمان آزادسازی فلسطین اصرار میورزد. با این حرکت عظیم مردم فلسطین، بسیاری از دروغهای دشمن بر ملا شد. دشمن مدعی بود که فلسطین سرزمین بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین است ولی انتفاضه این دروغ بزرگ را آشکار و ثابت کرد که فلسطین هیچگاه بیصاحب نبوده و حتی در زمان خلا رهبری سیاسی(پس از خروج ساف از لبنان)، این ملت به عظیمترین قیام تاریخ خود دست زد و جبهه رویارویی را از خارج از مرزها به درون انتقال داده که یک تحول راهبردی بزرگی به شمار میآید.
دشمن صهیونیستی برای دور زدن این انتفاضه که چند سالی ادامه یافت به نیروهای ورشکسته سیاسی فلسطینی پناه برد که به تونس تبعید شده بودند تا از طریق توافق با آنها نیروهای مقاومت را محاصره کند و با ایجاد تضاد میان آنها یک نوع جنگ داخلی در بین فلسطینیها ایجاد کند. توافق اسلو در سال 1372 میان ساف وتل آویو نقطه تاریک سیاسی است که جامعه فلسطینی را درگیر دوگانگی کرد. طبق این توافق قرار بود تا پنج سال دیگر اسرائیل از کرانه باختری و غزه (مناطق اشغالی 1967) عقب نشینی کند و دولت فلسطینی در 6000 کیلومتر مربع از 27000 کیلومترمساحت فلسطین، موجودیت خود را اعلام نماید. سازمان ساف معتقد بود که از طریق گفتگو اختلاف با اسرائیل قابل حل است در حالیکه نیروهای انتفاضه معتقد بودند که دشمن تنها در مقابل مقاومت عقب نشینی میکند. این اختلاف نظر موجب شد که هزاران مبارز فلسطینی به علت اعتقاد به راهکار مقاومت راهی زندانهای دولت خودگردان فلسطین گردند. سر انجام در سال 1379 و پس از هفت سال گفتگو رژیم صهیونیستی حاضر به واگذاری یک پنجم از سرزمین فلسطین نشد و رسما شکست گفتگوها در کمپ دیوید امریکا اعلام گردید.
عقبنشینیهای رژیم صهیونیستی
عقب نشینی نظامی اسرائیل از لبنان تحت فشار عملیات شهادت طلبانه مقاومت حزبالله لبنان در سال 1379 و پیروزی بزرگ مقاومت اسلامی در این کشور که همزمان با شکست مذاکرات میان ساف و رژیم صهیونیستی بود، روح تازهای را در کالبد مقاومت فلسطین برانگیخت و به فاصله چند روز انتفاضه مسجد الاقصی یا انتفاضه دوم آغاز گردید. این انتفاضه تحول کیفی در شکل مبارزه پدید آورد و با صدها عملیات شهادت طلبانه، زندگی صهیونیستها را کاملا نا امن کرد. البته دشمن صهیونیستی در انتقام این عملیات نزدیک به چهار هزار فلسطینی به شهادت رساند ولی علیرغم این رفتار جنایت کارانه برای اولین بار تعداد کشتههای دشمن بالغ بر هزار نفر شد. تناسب تلفات یک به چهار برای اولین بار در معادله رویارویی برقرار شد و هزینههای سیاسی دشمن را بشدت افزایش داد.
در اینجا گفتن این حقیقت لازم است که یاسر عرفات پس از شکست مذاکرات تلاش کرد تا مقاومین را از زندان بیرون آورد و از فعالیت مقاومتی آنها چشم پوشی کند که این مساله موجب شد تا او را ترور کنند. رژیم صهیونیستی برای مهار انتفاضه ناگزیر شد با صرف چند میلیارد دلار دور کرانه باختری دیواری به ارتفاع هشت متر بکشد و از نوار غزه عقب نشینی کند. رژیم صهیونیستی با ترور عرفات و روی کار آمدن محمود عباس تلاش کرد روند گفتگو با فلسطینیان را زنده کند بدون اینکه هیچ امتیازی به آنها بدهد. هدف از این کار این بود که با اجازه دادن به فعالیت دولت خود گردان فلسطینی نوعی همکاری امنیتی بین آنها واین رژیم صورت گیرد که متاسفانه این مساله با فشار امریکا در چارچوب توافق دایتون صورت گرفت و جامعه فلسطینی را درگیر دوگانگی قدیم اما به گونه جدیدی کرد که متاسفانه تا کنون ادامه دارد.
برجستگی موفقیت الگوی مقاومتی امام که در دوره مقام معظم رهبری استمرار و تکامل یافت در مقابل نا کارآمدی الگوی ارتشهای عربی وسازمانهای چریکی فلسطینی، اسرائیل را دچار وحشت عظیمی کرد. آغاز جنگ سی و سه روزه در سال 1385بر ضد حزبالله لبنان و تلاش مجدد رژیم صهیونیستی برای از بین بردن این الگو، به یک فاجعه عظیم برای این رژیم تبدیل شد. ناتوانی ارتش رژیم صهیونیستی در شکست حزبالله و موفقیت مقاومت اسلامی در ایستادگی و گسترش آتشباری به عمق سرزمینهای اشغالی و دو سویه کردن معادله تلفات و ویرانی عملا معادله جدیدی پدید آورد که مبتنی بر موازنه وحشت است. این جنگ نقطه تحول بزرگی در تاریخ جنگهای این رژیم متجاوز بود به گونهای که تل آویو بلا فاصله پس از آتش بس، گروه وینوگراد را مامور بررسی علل شکست اسرائیل در این جنگ کرد. این گروه در گزارش خود اعلام کرد که برتری مطلق اسرائیل در ابعاد نظامی به علت ابتکار حزبالله در الگوی جنگ نامتقارن خود ناکارآمد شده و اسرائیل باید در اندیشه خروج از موازنه وحشت باشد.
سه جنگ بعدی این رژیم بر ضد مردم فلسطین در نوار غزه در سالهای 1391،1387، 1393 به علت ایستادگی مقاوت اسلامی در فلسطین نیز نا کام شد و دشمن علیرغم تفاوت فاحش شرایط مردم غزه نسبت به لبنان، نتوانست پیروز گردد. در جنگ51 روزه سال 1393رژیم متجاوز صهیونیستی بر ضد مردم غزه از حجمی از آتش استفاده کرد که در تاریخ جنگها بیسابقه بوده است اما موفق به مهار مقاومت نشد و این مقاومت موفق شد نزدیک به هشتاد در صد از زمینهای اشغالی را زیر آتش خود قرار دهد و تلفات وخسارات قابل توجهی به دشمن وارد کند.
بحران امنیتی اسرائیل
رژیم صهیونیستی از همان آغاز بر پایه الگوی استعمار اسکانی بنا شد مانند دهها دولتی که در امریکای شمالی و جنوبی و استرالیا شکل گرفت. استمرار اینگونه ساختارها معمولا بر دو پایه استوار است. جذب مهاجرین از بیرون و یکسره سازی وضعیت جمعیتی به نفع خود و ایجاد یک نوع برتری نظامی برای حفظ رژیم نوپای خود و مقابله با هرگونه تلاش برای تغییر وضعیت جدید است.
با تحولاتی که در معادله فلسطین در 36 سال گذشته پس از انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است این دو پایه اصلی نظام، وضعیت بحرانی پیدا کرده است. مهاجرت به علت معادله جدید وحشت و ناامنی در سرزمینهای اشغالی به علت آتشباری مقاومت، به صورت معکوس در آمده و در حال حاضر تعداد کسانی که از اسرائیل به خارج مهاجرت میکنند بیش از آنانی است که از بیرون به فلسطین اشغالی مهاجرت میکنند. ریولین رئیس فعلی رژیم صهیونیستی در پانزدهمین اجلاس هرتزیلیا اعلام کرد که در حال حاضر برتری جمعیتی با فلسطینیان است و در سر تا سر فلسطین اشغالی تعداد فلسطینیان 52 %اند و از مسئولان صهیونیستی خواست تا با این خطر جدی مقابله کنند که موجودیت اسرائیل را با تهدید مواجه ساخته است.
همچنین برتری نظامی رژیم صهیونیستی با مدل جنگهای نا متقارن مقاومت، به طور کلی به چالش کشیده شد. در این جنگها، این رژیم علیرغم برتری کامل قادر به تحقق اهداف خود نبود و به همین دلیل این حربه ناکار آمد شد. البته فرماندهان نظامی این رژیم با کمک امریکا در صدد بودند تا با ایجاد گنبد آهنین بار دیگر این معادله را به نفع خود تغییر دهند اما پیشرفت و نو آوری تسلیحاتی همزمان مقاومت مانع از تغییر معادله کنونی شده است. این شرایط، نقش وظیفهای اسرائیل را در خدمت به قدرتهای سلطه گر جهانی نیز نا کار آمد کرد و عملا اسرائیل از یک متحد استراتژیک به سربار تغییر وضعیت پیدا کرد. غرب با کمکهای نظامی و اقتصادی و سیاسی به اسرائیل انتظار انجام ماموریتهای محوله را داشتند ولی نا کار آمدی این برتری نظامی انگیزههای غرب در هماهنگی کامل با این رژیم را از بین برد.
همچنین این تحولات، راهبردهای امنیتی این رژیم را تحت تاثیر قرار داده است. رژیم صهیونیستی همواره با داشتن قدرت بازدارندگی متکی به برتری نظامی با هرگونه خطر احتمالی بالقوه و بالفعل مقابله میکرد. حمله به عراق و انهدام راکتور هستهای این کشور وحمله به تونس و ترور ابو جهاد نفر دوم ساف و نیز حمله نظامی به سودان و سوریه همگی بر پایه این برتری صورت گرفته است. اما از زمانیکه رژیم صهیونیستی قدرت بازدارندگی خود را در مقابل مقاومت از دست داد و برتری نظامی آن نا کار آمد گردید نا گزیر به راهبردهای جدیدی روی آورده است. معادله جدید امنیت اسرائیل بر پایه امنیت اسرائیل در نا امنی کشورهای منطقه استوار شده است. متاسفانه در این معادله جدید بازیگران مزدوری از جهان اسلام پیمانکار ایجاد نا امنی دشمن شدهاند و در این ماموریت منطقه ای، در خدمت امنیت اسرائیل فعالیت میکنند و نتیجه کار آنها ناامنی وسیع در سوریه وعراق و لبنان است.
متاسفانه تکفیریها سربازان اصلی عملکننده هستند و هرگاه که مجروح شوند دشمن احساس مسئولیت میکند تا آنها را درمان کند و به میدان برگرداند و در سطح منطقه نیز رژیمهایی مانند ترکیه، عربستان، قطر و اردن پیمانکار اسرائیلاند و در گسترش ناامنی در منطقه از همه امکانات و ظرفیت خود بهره میگیرند. متاسفانه عربستان سعودی دامنه گسترش ناامنی را تا اشغال بحرین واعلام جنگ بر ضد مردم یمن توسعه داده و قطر با مدیریت جنگ داخلی در لیبی دامنه جنگ را تا افریقا گسترش داده است. این حقایق نشان میدهد که رژیم صهیونیستی علت اصلی ناامنی در سطح منطقه است و زمانی مردم منطقه میتوانند در صلح و آرامش زندگی کنند که این غده سرطانی ناامنی و تجاوز را از منطقه ریشه کن کنند و روند استقلال منطقه را با پاکسازی آن از همپیمانان این رژِیم متجاوز به اتمام برسانند.