آیت وکیلیانملکی / روزنامهنگار
دکتر مصدق بنای سیاست خود را بر «ملی کردن صنعت نفت» گذاشته بود. این مسئله در صدر برنامه سیاسی ایران نیز قرار داشت. خودداری انگلیسیان از دادن امتیازات کافی، احساسات ملی را در ایران تحریک میکرد. و اندیشه ملی کردن نفت در ایران، نضج و تکوین بیشتری به خود گرفت. در این میان اتوریته نظام شاهنشاهی در صدد بود که با تأثیرگذاری بر روند مذاکرات، آن را به سود انگلیس تمام کند. دکتر مصدق و حواریون وی، حاکمیت مردمی را که نماد آن ترتیبات دموکراتیک بود با حاکمیت ملی که تبلور آن ملی کردن صنعت نفت بود، درآمیختند. القای انگیزه سیاسی دکتر مصدق مبنی بر اینکه «شاه باید سلطنت کند، نه حکومت»، استراتژی تثبیت و تکوین پیشبرد مذاکرات و تحقق دموکراسی در ایران بود.
نگاه درونی به سیاست بیرونی
دکتر مصدق محور و اساس تفکر سیاسیاش این بود که هر قراردادی در امر نفت با حاکمیت ملی ایران و موازین قانون ملی شدن نفت که در مجلس به تصویب رسیده بود، سازگار باشد. مضمون سیاستگذاری کلان مصدق در حوزه داخلی بر سیر حوزه سیاست خارجی ایران آن زمان بیانطباق نبود. مصدق اما با این پیشفرض که نهضت ملی ادامه پیدا کند، به میدان مذاکره و دیپلماسی با طرف خارجی میرفت. این مسئله نشان میدهد که مصدق در حوزه دیپلماسی بنا را بر این گذاشته بود که اعتنایی به انگلستان نداشته باشد. این نکته حائز اهمیت بسیاری در تحلیل مناسبات سیاسی ـ دیپلماتیک این دوره تاریخی است؛ باید تحلیل را به این سو بکشانیم که بیاعتنایی به انگلستان چه نتایجی برای دولت مصدق و پروژه ملی کردن نفت داشت؟ مورخان و تحلیلگرانی که انگشت تأیید بر سیاستهای مصدق گذاشتهاند، بر این نکته پافشاری میکنند که انگلیسیها اصل ملی کردن صنعت نفت را فقط در ظاهر پذیرفته بودند، اما در عمل وقعی به آن نمینهادند و پذیرش این شرط بانک جهانی مبنی بر برگشت نصف عایدات حاصل از فروش نفت را توطئهای در راستای استعمار و استحمار ارزیابی میکنند. این تحلیلگران اشاره به این مسئله دارند که از مدتها پیش از آنکه مفاد پیشنهاد به اطلاع مقامات ایران برسد، انگلیسیها در جریان تمام جزئیات و روند آن بودند و شماری از انگلیسیان بانفوذ از مقامات مهم بانک جهانی بودند. دولت مصدق به مواردی از پیشنهاد بانک ایراد گرفت، از جمله کنترل کامل بانک بر اداره نفت یا این بند که بانک نماینده هر دو طرف ایرانی و انگلیسی خواهد بود یا فروش نفت به شرکت سابق ایران و انگلیس با تخیف اساسی صورت خواهد گرفت.
مصدق اصرار داشت که نفت ایران ملی شده است و بانک باید نماینده منافع ایران باشد و حاضر نبود کسی از اتباع انگلیس در هیأت مدیره منصوب بانک شرکت داشته باشد. ولی شرکت نفت و دولت انگلیس در این دو مورد کوتاه نیامدند و معاون بانک (رابرت گارنر) در صدد بود قراردادی را با ایران تنظیم کند که از هر جهت مورد قبول شرکت سابق نفت ایران و انگلیس باشد. مصدق و مشاوران او هم حاضر به پذیرش شرایطی نبودند که، چه بطور واقعی و چه نمادین، بازگشت شرکت نفت تلقی بشود. دولت مصدق از سوی گروهها و عناصر سیاسی مختلف تحت فشار بود و حتی هواداران سرشناس انگلستان، مصدق را متهم به آمادگی به این شرایط و تبلیغات و اقدامات فرسایشی دامنهداری را که در جریان بود نادیده گرفت. مصدق به دادن غرامتی عادلانه در چارچوب شرایط متعارف بینالمللی پایبند بود، ولی مخالفان و حتی بعضی از طرفدارانی که به تدریج موضع مخالف در پیش گرفتند، میگفتند ایران نباید هیچ گونه غرامتی بپردازد. در مورد فضای آکنده از بیاعتمادی از انگلستان و نگرانی از ترفندهای آن کشور، هم زمینه تاریخی این گونه برداشتها را باید در نظر گرفت و هم این واقعیت را که در دوره بحران نفت اقدامات و دسیسههای انگلستان دیگر بههیچوجه خیال و توهم نبود. رابطه ایران و انگلستان رابطه مبتنی بر احترام متقابل دو کشور هم پایه یکدیگر نبود، بلکه عملاً رابطه یک کشور استعماری با یک کشور استعمارزده بود. ایران به سان دیگر کشورهای جهان سوم از نظر ساختاری پذیرای آسیبهای جدی در حوزه بینالمللی بود. تشکیلاتی که مصدق در مقام نخستوزیری بر آنها ریاست داشت، بسیار شکنندهتر از حد متعارف بود. یکی از مقامات اطلاعاتی پیشین انگلیس که در دوره مصدق در ایران فعال بود، بر این نکته اساسی تأکید داشت که تمامی اقداماتی که برای مذاکره با مصدق و حل مسئله نفت صورت گرفت، برای حفظ ظاهر بود و هدف اصلی از میان برداشتن او بود.
گفتوگو بین دو طرف مذاکرهکننده در شرایطی که هیچ اعتماد متقابلی وجود نداشت، امر سهلالوصولی نبود. همچنین در شرایطی که یک طرف سرگرم زمینهچینی گسترده برای از میان بردن طرف دیگر است، برخلاف اصول دیپلماتیک و عرف بینالمللی است. با این همه، مصدق آماده هر گفتوگویی در چارچوب قوانین بینالمللی بود ولی عوامل گوناگون، به ویژه از میان رفتن همبستگی در صف هواداران او و کینهجویی بیامان یاران پیشین، امید انگلیسیان را در از میان بردن حکومت بیش از پیش بیشتر کرد.
مذاکره با منطق «صلح پایدار»
تغییرات ساختاری کشور در عرصه داخلی و جهانی از جمله مهمترین و اساسیترین شعار انتخاباتی دکتر حسن روحانی در انتخابات خرداد 92 بود. تا پیش از آن، شعارها که طبق عرف و بر سبیل عقاید جاری کشور تنها در حد و اندازههای صرفاً شعاری مصادره به مطلوب میشد، اما در این دوره به نتایج مهم و کلانی در ایران انجامید. تمرکز بر سیاست خارجی و حل پرمناقشهترین پرونده در تاریخ دیپلماسی ایران در دستور کار حسن روحانی قرار گرفت. واقعیت اینکه کمتر سیاستمدار یا تحلیلگری این شائبه را در ذهن خود متبادر میکرد که تمرکز بر این مسائل بتواند نتیجه دهد و توافقی میان غرب و ایران حاصل شود. انتخاب دکتر جواد ظریف در رأس دستگاه دیپلماسی ایران توسط حسن روحانی، این نوید را میداد که خیزشی جدی برای حل این مشکل و مسئله در عرصه جهانی برداشته میشود. صفآرایی دستگاه دیپلماسی ایران در برابر طرف غربی در همان روزهای نخست، با چاشنی صلح و احترام متقابل همراه بود. سکانداران دستگاه دیپلماسی به این نتیجه رسیده بودند که پروژه ایرانهراسی که یادگار کنشگری دولت کریمه در تقابل با جهانیان بود، ضرورت دارد در ابتدا با توسل به عقلانیت سیاسی و عرفیک بینالمللی از سیمای ایران زدوده شود. در جریان مذاکرات مشخص بود که طرف غربی حساب خود را از استراتژی در پیش گرفته شده تا دو سال قبل عدول کرده است و بنا را بر حس احترام متقابل نهاده است. تأکید میکنم به دلیل سیطره گفتمان هژمونیک و ایدئولوژیک زده در طول 40، 50 سال اخیر که بر جامعه ما حاکم شده است، هر نوع تعامل بینالمللی با نوعی هراس همراه بود. تولد واژگانی چون امپریالیسم در فرهنگ سیاسی ایران متأثر از فضای غبارآلودی بود که بین ایران و غرب حاصل شده بود. گفتمانی که نتیجهاش دوری از مناسبات جهانی بود و این مسئله به انزوای سیاسی و بینالمللی ما میانجامد.
خطکشی جدید برای تاریخ ایران
مذاکرات هستهای در تاریخ ایران نقطه عطفی خواهد بود. این مسئله تنها یک گمانهزنی نیست بلکه با پایان یافتن مذاکرات هستهای مشخص گردید که توافق تاریخی حاصل شده است و مطمئناً تأثیرگذاری آن را در ماههای آینده در عرصههای سیاسی، اقتصادی بینالمللی و... خواهیم دید. اگر از جنبش مشروطیت و نهضت ملی کردن نفت بگذریم، بدون تردید توافق هستهای ایران در مذاکرات اخیر مسیر تاریخ ما را به شکلی جدی تحت تأثیر خود قرار خواهد داد. مذاکرهکننده ارشد ایران در جریان مذاکرات آنجا که گفت؛ «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید»، نشان داد که خواهان رسیدن به توافق به هر قیمت ممکن نیست. بر این اساس بود که حتی از «عوض کردن اسب مسابقه در حین بازی» عنان از کف میدهد و اعتراض برمیآورد. محمدجواد ظریف «مذاکرهکنندهای سرسخت، کاردان و میهنپرست» است. این قضاوت ما نیست بلکه از دهان جان کری برون تراوید. تسلط بر امورات بینالمللی، آشنایی با مناسبات جدید جهانی و تجربه چند دهه دیپلمات بودن از او منجی ساخته بود که گویا به این مناقشه پایان دهد.
حسن روحانی رئیسجمهوری ایران با تحاشی از قاعده بازی بیمنطق دولت گذشته، جلوهای از تکوین دولت مدرن را در ایران را به نمایش گذاشت. بدیهی است که در صدد نیستم دولت روحانی را با آلمان بعد از جنگ جهانی و ژاپن قرن بیستم مقایسه کنم. «توسعه» آرمان و واقعیت این دولتها بود. احزاب سیاسی در این کشورها نه در پی ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا بودند و نه در پی ایجاد حاکمیتی ارتجاعی. هر دو بر سر توسعه ملی اجماع کرده بودند. اکنون ایران و دولت روحانی نیازمند توسعه است. بدون تردید تثبیت توسعه نیازمند تکوین اندیشه توسعه در ذهن جامعه ایرانی است. به این سخن دیپلمات آمریکایی که در جواب محمدرضا شاه که پرسش کرده بود که آیا ایران را در ردیف یکی از قدرتهای جهان میپذیرید، توجه کنید: «آیا فکر نمیکنید برای کشوری که هنوز دور فضای سبز خود را سیم خاردار میکشد، سخن از توسعه کمی زود است؟» نفس این سخن از واقعیتی آشکار در ایران پرده برمیدارد که توسعه با فرهنگ تکوین مییابد.
مذاکرات اخیر عرصه هنرنمایی ژستهای مختلف نیز بود؛ محمدجواد ظریف نشان داد که با تعلقات حرفهای ناشی از فرهنگ ایرانی ره توسعه به سبک دولت تدبیر را هموار کرده است. راهی که در آن فرهنگ با همه ابعادش تبلور یافته است.