بهاره محبی: «دستیابی به توافق هستهای فقط آغاز راه است. هدف «باراک اوباما»، رئیسجمهوری آمریکا، تنشزدایی کامل با ایران به بهای ازدستدادن متحدان آمریکاست. این تنشزدایی زمینه را برای همکاری بیشتر با ایران درباره مسائل منطقهای فراهم خواهد کرد. درواقع، تنشزدایی به ایالات متحده این امکان را میدهد که از خاورمیانه خارج شود و روی اولویتهای سیاست خارجی و داخلی دیگرش تمرکز کند».
این بخشی از یادداشت «مایکل دوران»، دستیار معاون پیشین وزیر دفاع آمریکا[١]، درباره تأثیر توافق هستهای ایران بر سیاست خارجی آمریکاست. چشماندازی که برخی از متحدانِ گرمابه و گلستانِ سابق و نهچندان نزدیک امروز را هراسان و رقبای جهانی را نگران کرده است.
اگرچه به باور برخی تحلیلگران، دیپلماسی آمریکا در قبال ایران، سیاست خارجی این کشور را کاملا تحت تأثیر قرار داده و اتحاد و ائتلافهای کاخ سفید در منطقه خاورمیانه را تضعیف خواهد کرد، اما تاریخ نشان میدهد ایالات متحده میتواند بدون دادن هزینه زیاد، واکنشهای ناخوشایند و منفی متحدانش را مدیریت کند. برای مثال، تصمیمگیران سیاسی آمریکا میتوانند با بهرهبرداری از وابستگی نظامی عربستان سعودی، مانع از ماجراجوییهای ریاض در قبال توافق هستهای با ایران شوند و همزمان دستور کار منطقهای خود را در سطحی گستردهتر پیش ببرند. در رابطه با رقبای جهانی نیز، از آنجایی که ایران به یکی از پیچیدهترین پروندههای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده بود، انتظار میرود با بازشدن این گره کور ٣٦ ساله، آمریکا با فراغ بال بر رقبای جهانی خود تمرکز کند: رقبایی چون چین و روسیه که در واشنگتن دشمنان جدی دارند. در اینجا نگاهی داریم به روابط آمریکا با متحدان سرسختی مانند اسرائیل و عربستان در منطقه و رقبایی جهانی مانند چین و روسیه در فضای پساتوافق با ایران.
اسرائیل: تداوم و تشدید اختلافها
در اسرائیل «بنیامین نتانیاهو» همچنان از توافق هستهای با ایران که توان جلوگیری از آن را نداشت، خشمگین است و از سوی دیگر در حال تشکیل کابینه دست راستی تندرویی است که نتیجهای جز ایجاد تنشهای بیشتر میان آمریکا و اسرائیل بر سر موضوعاتی چون شهرکسازی و روند مذاکرات صلح نخواهد داشت. شاید بههمین دلیل است که دولت اوباما اشاراتی داشته مبنیبر اینکه آمریکا، ممکن است بهدنبال قطعنامهای از سوی شورای امنیت سازمانملل متحد باشد که چارچوبی سیاسی در موضوع راهحل دو کشوری را تأیید کند. به اعتقاد کارشناسان، دولت آمریکا بر این باور است که ایران میتواند نقش بسزایی برای ایجاد ثبات در عراق، سوریه و یمن داشته باشد. اما اسرائیل نظر متفاوتی در اینباره دارد و همین دیدگاه آمریکا موجب شده شکافی میان کاخ سفید و متحدان دیرینهاش در منطقه ایجاد شود. بر همین اساس، همچنان که توجه دولت اوباما به ایران بیشتر میشود، نگاه اسرائیل به دولت بعدی آمریکا معطوف شده و منتظر فرصت مناسبی خواهد بود تا اهداف خود را پیگیری کند. تلآویو در شرایطی که امیدی به بهبود روابط در دوران باقیمانده از ریاستجمهوری اوباما ندارد، امیدوار است رئیسجمهور بعدی آمریکا، صرفنظر از حزبی که به آن تعلق دارد دید متفاوتی به ایران داشته باشد.
عربستان: آلمان غربی دهه ١٩٦٠
معقولترین توضیح برای رفتار تهاجمی این روزهای عربستان سعودی از این باور ناشی شده که آمریکا قصد دارد روابط گستردهای با ایران برقرار کند و این روابط را در خصوص مسائل مختلف منطقهای گسترش دهد[٢]. دلسردی عربستان و کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس از آمریکا به حدی رسیده که آنها اشاراتی درباره قصد خود برای حمایت بیشتر از نیروهای اسلامگرا در سوریه داشتهاند. البته آمریکا در گذشته نیز با معضل مشابهی در زمینه مدیریت متحدان خود روبهرو شده است؛ ازجمله «آلمان غربی» در دوران جنگ سرد.
درست مانند عربستان امروز، رهبران آلمان غربی نیز در دهههای ١٩٥٠ و ١٩٦٠ نسبت به اعتبار حمایتهای امنیتی آمریکا از خود نگران بودند و واهمه داشتند که مبادا فشارهای داخلی در آمریکا به منظور صرف هزینههای کمتر در زمینه استقرار نیروهای نظامی آمریکا در مناطق برونمرزی و خارج از مرزهای این کشور، در نهایت موجب شود آمریکا نیروهای نظامی خود را از اروپا خارج کند. رهبران آلمان غربی همچنین از تلاشهای آمریکا در دهه ١٩٦٠ برای دستیابی به معاهدات کنترل تسلیحاتی با اتحاد جماهیر شوروی خشمگین بودند. اما تصمیمگیران سیاسی آمریکا بهجای رهاکردن مذاکره با روسها برای جلب رضایت آلمان غربی، استراتژی فشار قهرآمیز را در پیش گرفتند. آمریکا در آن زمان به آلمان وعده داد چنانچه از برنامههای هستهای خود صرفنظر کند از امتیازاتی چون تداوم حمایتهای نظامی آمریکا برخوردار خواهد شد و آمریکا به تعهدات خود در قبال آلمان مبنیبر حضور دائمی سربازان ارتش آمریکا در خاک آلمان و الحاق این کشور به «گروه برنامهریزی هستهای ناتو» عمل خواهد کرد.
عربستان نیز مانند آلمان غربی، بهمنظور تأمین تسلیحات جنگی، آموزشهای نظامی و حمایت و پشتیبانی به آمریکا و شرکایش وابسته و متکی است. در نتیجه، واشنگتن میتواند برای جلوگیری از دستیابی سعودیها به تسلیحات هستهای، ریاض را تهدید به تحریم نظامی کند. اگر آمریکا تصمیم بگیرد به کمکهای نظامی و همکاریاش با عربستان خاتمه دهد، میتواند نیروهای نظامی و ارتش عربستان را بهطور کامل فلج کند[٣].
بااینحال، واقعیت این است که مشکلات داخلی و خارجی امروز عربستان و فشار آمریکا برای پذیرش توافق با ایران به این معنی نخواهد بود که مخالفت سرسختانه خود با سیاست تنشزدایی باراک اوباما را نادیده بگیرد. درواقع، عدم توانایی عربستان و متحدان منطقهای ریاض به این معنی نیست که آنها چنین سیاستی را میپذیرند. آنها همچنان متعهد خواهند بود تا سیاست اوباما را به چالش بکشند و همچنان به مبارزه علیه ایران و سیاستهای تهران در یمن، سوریه و عراق ادامه خواهند داد که احتمالا نتیجهاش تشدید تنشها با آمریکا خواهد بود[٤].
چین: موازنه قدرت در خاورمیانه
«زبیگنیو برژینسکی»، مشاور چپگرای امنیت ملی آمریکا در دولت «جیمی کارتر»، رئیسجمهوری سابق آمریکا، در گفتوگو با روزنامه هافینگتون درباره آثار راهبردی توافق ایران و آمریکا بر روابط واشنگتن- پکن گفته است: «با بهسرانجامرسیدن این توافق، احتمال اینکه روابط آمریکا و چین جدیتر شود، زیاد است. باید درک کرد که عدم اشاعه تسلیحات هستهای و تغییرات ژئوپلیتیک منطقهای، دو موضوع بلندمدت هستند که در حیطه همکاریهای آمریکا و چین دیده میشوند. تصمیم چینیها برای همکاری با آمریکا درمورد ایران در لحظه کنونی و تلاش برای بهسرانجامرسیدن مذاکرات، یکی از مهمترین جنبههای تکامل در روابط بین آمریکا و چین است».
بااینحال برخی از کارشناسان ازجمله «مایکل سینگ»، کارشناس و مشاور سیاسی کاخسفید، در سالهای ٢٠٠٥ تا ٢٠٠٨ میلادی چنین خوشبین نیستند. سینگ در گزارشی برای اندیشکده واشنگتن نوشته است: «از آنجایی که ایران از نظر چین، عنصر مرکزی در کمربند اقتصادی جاده ابریشم این کشور است و نقش بهظاهر پراهمیتی در محاسبات منطقهای چین ایفا میکند، تهران را عاملی ضروری در مقابله با نقش محوری واشنگتن در آسیا و برتری نیروی دریایی آمریکا میداند. بههمیندلیل با لغو تحریمهای اعمالشده علیه ایران، چین حضور خود در اقتصاد این کشور را افزایش خواهد داد[٥]. حال این پرسش مطرح میشود که آیا پس از توافق و کاهش تنش میان ایران و غرب، توازن قدرت میان چین و آمریکا در خلیجفارس تغییر میکند؟
واقعیت این است که چین همواره به ایران بهعنوان وزنهای سیاسی و راهبردی در قلب خاورمیانه نگاه کرده است؛ اما با توجه به استراتژی مهم «سیاست توسعه مسالمتآمیز» خود، دلبستگی چندانی به هیچ کشوری در عرصه بینالمللی برای بسط پیوندهای راهبردی و اتحاد ندارد؛ حتی روسیه. برهمیناساس، درحالحاضر پکن توسعه سیاسی، دفاعی و ارتباط بیشتر با ایران جدید را با توجه به همکاری ایران با غرب در مسئله هستهای کمهزینهتر میبیند. همچنین اساسا، چین ایران را نهتنها برای حفظ جریان آزاد نفت از خلیجفارس، بلکه بهعنوان گرهگشای آتی امنیت انرژی مسیر جاده ابریشم در نظر دارد؛ تنگه «مالاکا» یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان به حساب میآید که روزانه بیش از ١٥ میلیون بشکه نفت از آن عبور میکند.
بخش عمده نفت خلیجفارس برای بازار کشورهای آسیایی و چین از این تنگه عبور کرده و به دست مشتریان آن میرسد. از سوی دیگر، بخش عمدهای از صادرات چین نیز از طریق این آبراه استراتژیک به مناطق دیگر دنیا حمل میشود. نظر به حضور و تسلط ناوهای آمریکایی در تمامی مسیر این تنگه و در شرایط وقوع بحران احتمالی میان چین و آمریکا در آینده، خط لوله ایرانـپاکستان و همچنین اتصال ایران به خطوط گازی ترکمنستان به سمت چین، ناجی تنگنای منافع حیاتی پکن بوده و میتواند این تنگه را دور بزند.
از دیگر سو، نزد مقامات و تحلیلگران چینی، ایران همواره بهعنوان ابزار مؤثر چانهزنی برای چین در مقابل آمریکا بوده و همچنان مایل است شرایط پس از توافق نهایی نیز بهگونهای پیش رود که پکن از این کارت استفاده کند؛ برای نمونه، همکاریهای نظامی ایران و چین پس از سال ١٩٩٧ عموما در پاسخ به فروش تسلیحات پنتاگون و همکاری آمریکا با تایوان بوده و کمتر به صورت عنصری مستقل و در پاسخ به نیازمندیها و درخواستهای طرف ایرانی بوده است. اکنون نیز چین مترصد گسترش همکاریهای دفاعی با تهران بوده و واقف است که تقویت سیستمهای دفاعی ایران و تبلیغات ضدایرانی پیرامون آن، کاخ سفید را با چالشی جدی روبهرو خواهد کرد. بدینترتیب، از اعتبار گزینه نظامی اوباما کاسته خواهد شد و این در حالی است که اگر اوباما بخواهد کنگره و لابی اسرائیلی را حتی پس از توافق کنار خود نگه دارد؛ (حداقل در ظاهر) به حفظ این گزینه نظامی روی میز مذاکره نیاز دارد.
روسیه: ادامه دشمنی با آمریکا
برای روسیه نیز تاحدی مانند چین، نگرانی اصلی این است که آمریکا با رهاشدن از تعهداتش در خاورمیانه و پرونده هستهای ایران، انرژی و تمرکز بیشتری بیابد تا روسیه را از دریای بالتیک تا قفقاز محاصره کند. از منظر مسکو، تهدید آمریکا مبنیبر مجهزکردن اوکراین به تسلیحات مرگبار در این دسته جای میگیرد. روسیه احتمالا به این امید تهدید فروش موشکهای اس-٣٠٠ به ایران را در بحبوحه مذاکرات مطرح کرد که بتواند واشنگتن را از تجهیز کییف بازدارد. برخی کارشناسان با اشاره به نارضایتی قلبی مسکو از بهسرانجامرسیدن این مذاکرات که برخی آن را آغاز نزدیکی آمریکا و ایران میدانند، معتقدند روسیه در روند مذاکرات رویکرد کارشکنی زیرکانهای نیز داشت که چندان کارآمد نبود. براساس این فرضیه، روسیه در جریان هفتههای پایانی مذاکرات بیانیههای متعددی منتشر کرد تا جامعه جهانی را متقاعد کند که مسکو سرانجام حاضر شده پس از سالها کشمکش با تهران، سامانههای دفاع موشکی اس-٣٠٠ را به ایران بفروشد. ترفندی که چندان کارگر نیفتاد و دولتمردان آمریکایی را به تکاپو نینداخت.
این در حالی است که چند سال پیش که ارتش آمریکا به فروش موشکهای اس-٣٠٠ به ایران واکنش تندی نشان داده بود. اینبار اما از آنجایی که دولت اوباما بهدنبال عادیسازی روابط با ایران است، فروش موشکهای اس-٣٠٠ روسیه هم نتوانست مانع حصول توافق شود.
برخی کارشناسان نیز با اشاره به سفر اخیر مقامهای بلندپایه عربستانی به روسیه معتقدند ولادیمیر پوتین قصد دارد از توافق هستهای بهعنوان حربهای برای تعمیق شکاف بین ریاض و واشنگتن استفاده کند. مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در یادداشتی به قلم گدالیا ریباک در اینباره آورده است: «روسیه قصد نفوذ در تمامی نقاط خاورمیانه را دارد و از طریق حفظ اتحاد خود با ایران و تقویت قدرت این کشور و همچنین نزدیکشدن به فلسطین قصد دارد نقش میانجی را در برطرفکردن ناآرامیهای منطقه ایفا کند و در عین حفظ روابط خود با اسرائیل، به مخالفت با غرب و بهخصوص آمریکا ادامه دهد».