پایگاه بصیرت: دکتر روحانی، رئیسجمهور روز گذشته در جمع مردم همدان در اثنای صحبت درباره مذاکرات هستهای و «برجام» گفت: «بعد از 23 ماه تلاش و مذاکره پیگیر توسط فرزندان انقلابی و دیپلمات شما، به نقطهای رسیدیم که توانستیم سایه شوم جنگ را از سر مردم برداریم و امنیت واقعی را به این کشور بازگردانیم».
صحبت از مذاکرات هستهای و تشریح هرچه بیشتر آن برای مردم و تمجید از دیپلماتهایی که به شکل خستگیناپذیر این کار سخت را پیش بردند و آن را به مرحله «برجام» رساندند، بسیار پسندیده است؛ اما یادمان باشد حاصل این گفتوگوها، یعنی «برجام» در مرحله بررسی است و نقاط ضعف و قوتی دارد و به احتمالی هم ممکن است به مرحله اجرا نرسد؛ ازاینرو، برای تعریف و تمجید از آن باید زوایای مختلفی را درنظر گرفت که پیامهای ناصواب منتشر نکند و درصورت اجرانشدن نیز التهابهایی نیافریند که در تعریف و تمجیدهای پیشینی ریشه دارد. صحبت از برداشتهشدن سایه شوم جنگ از سر مردم با «برجام» به این معناست که مشی گذشته نظام موضوع را بهسمت جنگ پیش میبرد؛ حال آنکه جورج بوش که سیاست منطقهایاش بر جنگ استوار بود، از جنگ با ایران در اوج مناقشات هستهای پرهیز میکرد؛ پس چگونه امکان داشت خلف وی، یعنی اوباما که سیاست منطقهایاش پرهیز از جنگ و اصلاح اشتباهات بوش بود، به جنگ با ایران گرایش پیدا کند، افزونبراینکه توان نظامی و پیشرفت هستهای ایران زمان اوباما بیشتر از زمان بوش بود. پیامد بعدی چنین سخنی این است که چنانچه توافق حاصل نشد، مردم به ناگاه باید مضطرب و دلنگران جنگ باشند! نتیجه اینکه برای تعریف و تمجید واقعی و صادقانه از آنچه رخ داده، بهتر است به موضوعات عدیدهای پرداخت که مردم با آگاهی از آن و اشراف بر ابعاد کار انجامشده بتوانند درست و دقیق داوری کنند و به ارزش واقعی آن پی برند.