آیت و مظلومیت مضاعف
مسئله نوار آیت مسئله سادهای نبوده و نیست که به سادگی بتوان از آن گذشت. حتی متعلق به گذشته هم نیست که فقط به صورت نقل تاریخ و حوادث گذشته از آن یاد شود. مسئله نوار آیت، یک فریب عظیم است که بسیاری از متدینین و مخلصین را هم در دام خود گرفتار ساخت و دچار موضعگیریهای شتابزده و احساساتی کرد. این رویداد موجب شد که شخصیتی بزرگ و ارزنده و متفکری عمیق و آشنای به عمق سیاست، در حالتی تدافعی قرار بگیرد و نتواند بهرهلازم را از دانش و بینش خود به انقلابی نوپا که سخت نیازمند آن بود، بدهد و کارش به جایی رسید که حتی در مجلس شورای اسلامی هم در نوعی انزوای سیاسی قرار گرفت و قدرش مجهول ماند تا خونش و شهادتش حقایق را روشن سازد!
تأسفبارتر اینکه پس از شهادت هم، آیت و جریانش مظلومند! زیرا آنان که تا دیروز در جناح مقابل آیت یا در کنار آن جناح بودند (و نام آنها در روزنامهها و در پای مقالاتشان و در مذاکرات مجلس و... ثبت است)، باز سردمدارند و جولان میدهند و روزنامه و رسانههایی که در آن به بهانه نبرد سخت بین آیت و بنیصدر، هر روز بهگونهای بنیصدر و دار و دستهاش را مطرح میکردند و آیت را میکوبیدند، امروز باز سخنان یاران آیت را سانسور میکنند و مخالفان آیت (یا بهتر بگوییم جریان ضد آیت) را به عناوین مختلف مطرح میسازند! آنها پس از شهادت آیت از آیت چیزی ننوشتند و در سالگرد شهادتش هم از چاپ آگهی مجلس بزرگداشت او دریغ ورزیدند!
ملت ما باید این مسائل را بداند و بهویژه نسل جوان باید گذشته را مرور نماید و مخلصین را از مغرضین باز شناسد که آیتها همواره - چه قبل و چه بعد از شهادت – یک آرزو دارند و آن بیداری ملتهاست تا در عاشوراهای مکرر تاریخ، فریب فریبکاران را نخورند. بدتر آنکه گاهی ضد آیتها، از خون آیتها برای پیشبرد اغراضی که آیتها در راه نفی آنها شهید شدهاند، بهره میگیرند و روح آیتها را آزرده و خشمگین میسازند. باید مراقب بود که با آیت گونههای بعدی این گونه رفتار نشود.
جریان دو نوار
در دورهای که شهید دکتر سید حسن آیت، سخت درگیر مبارزه با لیبرالیسم و ملیگرایان بود، مخالفان او با همکاری منافقین، فردی بهنام عزتالله کفایتی که دانشجوی دانشگاه تبریز بود را با آیت مرتبط ساختند و او با چند بار مراجعه و با ایجاد آشنایی اولیه، شبی به منزل آیترفت و بهطور خصوصی با او بهگفتوگو پرداخت و این گفتوگو را با ضبط صوت مخفی، ضبط کرد و نوار را در اختیار بنیصدر و دفتر هماهنگی قرار داد. آنها با بررسی این نوار، او را دو باره نزد آیت فرستادند و نوار دومی را با سؤالاتی طراحی شده بهطور مخفی ضبط کردند. این نوار هم در اختیار دفتر هماهنگی گذاشته شد. البته در آن روزگار هنوز ارتباط بین منافقین و بنیصدر، برای تودههای مردم روشن نشده بود و بنیصدر ظاهراً و گاه به گاه، علیه منافقین موضعگیری میکرد، اما در پنهان با آنها ارتباط و همفکری و همکاری داشت.
آیت در بخشی از این نوار گفته بود:
«... بنیصدر توی جبهه ملی است و اسلامی فکر نمیکند، بنیصدر جزو جبهه ملی دوم بود با همین هدایتالله متین دفتری و شاپور بختیار همکاری داشته، سال 1340 در یک کمیته بودند، توی یک جلسات شرکت میکردند، با هم دوست بودند منتها اولین دعوایشان اواخر سال 40 شروع شد که اینها یک انتخابات انجام دادند، در این انتخابات سنجابی، حسیبی، زیرکزاده، دکتر صدیقی و این تیپ، علی ایحال قدیمیها کمیته مرکزی را همهاش را اشغال کردند سهمی به بنیصدر و هدایتالله متین دفتری و دیگران ندادند گفتند اینها قابل آدم نیستند راهشون ندید، خب اینها بالطبع دانشجو بودند و سهمی میخواستند و بار مبارزه آنها هم روی دوش اینها بود تا حدود زیادی، برای این بود که اولین اختلاف شروع شد. اینها رفتند پیش دکتر مصدق، اینها نامهای از دکتر مصدق گرفتند، مصدق هم نامهای نوشت که بله شما، جوانان را راه بدهید، احزاب را راه بدهید و مصدق آن روز توی جبهه ملی همه کاره بود یعنی اینها همه زیر اسم او جمع شده بودند.
بعد از دکتر مصدق دور دوم مبارزه شروع شده بود معلوم بود یک کلمه مصدق یا یک نامه مصدق کار را زیر و رو میکرد. از طرفی آنها نمیخواستند زیر بار بروند جواب دادند به مصدق و مصدق به اینها نوشته بود یادم است و نوشته بود مثلاً چرا ننوشتهاید: جناب آقای فلان، با ادبنامه بنویسید به همین بنیصدر. تا آن روز وقتی که علم آمد، جبهه ملی اصولاً پاشید. اولین ضربت اینجا بود، بنیصدری که دارد حالا دم از دین میزند تا سال 1341 در جبهه ملی بود، جبهه ملی دوم. وقتی دیگر جبهه ملی کارش خراب شده بود سال 1342، 15 خرداد هم آقا بوده است، باز هم نه نوشتهای نه کلامی نه بیانی و نه حمایت از خمینی و دینداری. سال 43 که امام تبعید شد و اینها اول رفتند اسرائیل و بعد رفتند فرانسه.
باز هم، بنیصدر و دوستهای انجوریش جبهه ملی سوم را بنیان گذاشتند. جبهه ملی بود تا کمکم شروع کردند اینها هم از امام دم زدن ولی از مصدق بیشتر تا سال 45 که دیگر مصدق مُرد باز اینها محوری نداشتند ولی باز هم امام را به عنوان زعامت ولی روزنامههایش هست جبهه ملی، ادامه راه مصدق، نه راه خمینی تا بالاخره آن اواخر که دیگر دو سال به آخر مانده نزدیک شدند به ایشان و بالاخره به ایران هم که آمدند بنیصدر به نام جبهه ملی به ایران آمدند آن هم منتها نه جبهه ملی که سنجابی ابتکار عمل داشته باشد، بلکه خودش اینجا دید زمینه نیست و زرنگی کرد خودش را کشید کنار بهش گفتند که نقشبازی کن از شاهپور بختیار شروع کردند هی نقشهای مختلف در غیاب با هم بودند پنهانی با هم بودند بالاخره به شاهپور بختیار شروع کردند هی نقشهای مختلف در غیاب با هم بودند پنهانی با هم بودند بالاخره به شاهپور بختیار گفتند تو کار نخستوزیری را قبول کن ولی ما تو را از جبهه ملی بیرون میکنیم که اگر امام برد ما را بیاورد سر کار...»
آیت خود در این زمینه در مصاحبه مطبوعاتی پس از طرح نوار گفت:«میپردازم به هدف یا هدفهایی که روزنامه انقلاب اسلامی و سایر ضد انقلابیون، خلقیون، حزب دموکرات، کومله، فدائیان خلق که همه الان متحداً علیه من دست به سمپاشی زدهاند و خود این حقانیت مرا ثابت میکند. ببینید هدفشان از این کار چه بوده است:
- اولین هدف، از اعتبار انداختن قانون اساسی جمهوری اسلامی است که من تلاش کردم به جای پیشنویس کذایی آنها مطرح شود...
- دومین مطلب که باز دنباله همان است، انتقام گرفتن از من است و اینکه باعث شدم اصول ولایت فقیه در قانون اساسی تصویب شود.
- سومین مسئله ترور شخصیت است. اینها از نفوذ من در ملت ایران مطلع هستند و...، در مجلس، که بسیاری از حالا – صرفنظر از اینکه خود من کاندیدا باشم یا نباشم- مرا کاندیدای ریاست یا نیابت مجلس کردهاند. اینها میخواهند با این وضعیت، شخصیت مرا ترور کنند تا نتوانم آن مسائلی که ملت ایران از آن رنج میبرند و آن جنایاتی را که واقع شده، در مجلس فاش کنم.
آنها میترسند مسئله حمله امریکا و جریان نابود کردن هلیکوپترها در (طبس) روی زمین، که این بزرگترین دستاورد ملت ایران بود و میتوانست این هلیکوپترها را به نمایش بگذارد، لکن آنها را نابود کردند، فاش شود. من مسئله گروگانها را مطرح خواهم کرد و دهها مسئله دیگر را و اینها وحشتشان از اینهاست.»
بازتابها و اظهارنظرها
هدف از طرح کردن نوار را میتوان با بررسی روش بنیصدر و روزنامهاش و سخنانی که درباره نوار از قول موافقان بنیصدر در همین روزنامه و روزنامه مجاهدین (منافقین) و بامداد و روزنامههای کیهان و اطلاعات آنروز به خوبی دریافت.
به طور مثال روزنامه انقلاب اسلامی 1/4/59 در زیر عنوان اظهارنظر شخصیتها، از قول شیخ علی تهرانی که مدتی مدیحهگر صدام شد، مینویسد:«نظر بنده این است که توطئه عمیقی نه تنها علیه رئیسجمهور، بلکه علیه نظام جمهوری اسلامی بوده است. آیت و کسانی که با او هستند این نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی را به رسمیت نمیشناسند و شرکتشان در تصویب قانون اساسی برای این بوده که ملت را گول بزنند! البته آیت مغز تئورسین و در استخدام اینهاست و طبق انحصارگری و طبق قدرتطلبی خودشان میخواهند اسلام خودشان را به مردم تحمیل کنند و خطشان را. میبینید که الان از خط امام چقدر دارند سوءاستفاده میکنند.»
درآن روزنامه از قول شیخ حسن لاهوتی- که چون در باند بنیصدر بود، عنوان آیتالله به او داده شده بود- و بعد هم حامی منافقین شد نیزآمده است:
«همان طور که در نهضت امام علی، ناکثین، مارقین و قاسطین وجود داشتند، در حکومت امام طلحهها و زبیرها و معاویهها هستند. امروز طرفدار خط امام زیاد شده...(زیرا) برای همه نان میکند. اگر رئیسجمهور، آیت را محاکمه نکند چه کند؟... به گزارش خبرنگار انقلاب اسلامی در این موقع، جمعیت حدود 8 دقیقه شعار درود بر لاهوتی دادند و تکبیر گفتند و کف زدند. وی گفت: اگر دلیلی هم بر کفر من نباشد، همین کف زدن شما دلیل است. یک بار هم که شده حزب جمهوری یک کسی را که غلط فاحشی کرده (محاکمه) علنی کنند...در این موقع یک نفر از بین جمعیت فریاد میزند که چرا میگویی آیت در حزب محاکمه شود. او باید در مجلس محاکمه شود و لاهوتی میگوید: این را در مجلس عنوان خواهم کرد. سپس روزنامه بنیصدر در انتهای این خبر مینویسد، طی چهار روز گذشته، نامهها و تلفنها و مراجعات بسیاری از سوی مردم به دفتر روزنامه شده که مصراً خواستار محاکمه دکتر آیت شدهاند.»
موضعگیری دفتر تحکیم وحدت
مطالعه گذشته و موضعگیریهای شخصیتها و گروهها یکی از بهترین راههای شناخت احزاب، سازمانها و جناحهاست. در جریان آیت یکی از گروههایی که به شدت علیه آن شهید موضعگیری کرد، شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بود که بیانیهای طولانی با لحنی کینهتوزانه منتشر شد و تمامی روزنامهها را موظف کرد آرا چاپ کنند!در این بیانیه، این دفتر گرچه خواسته خود را طرفدار بنیصدر معرفی ننماید و گوشهای هم به او زده است، اما ضمن تعریف و تمجید فراوان از خود، از شهید آیت با کلماتی یاد کرده که به منظور حفظ حرمتها تنها گوشههایی از آن را میآوریم: «آقای آیت از بانیان حزب جمهوری اسلامی و رئیس بخش سیاسی این حزب، با یکسری تحلیلهای ذهنگرایانه خیال میکند میتواند نیروهای متعهد و معتقد به خط امام را به بازی بگیرد و با بیهودهگوییهای خود، ملت را به تمسخر بکشد.
اما در اینجا این سؤال مطرح است که آقای آیت به عنوان رئیس بخش سیاسی حزب، آیا میتواند غیر از مواضع حزب، مواضعی دیگری داشته باشد؟ حزب مدعی است که ایشان نظرات شخصی خود را گفته است. عجبا!کسی که در صدر تشکیلات یک حزب قرار دارد، تصورات شخصی خود را مطرح کند و این تصورات بر خلاف مواضع حزب باشد و بعد هم اخطار کند که مستقل هستیم و چه و چه و تنها با کسانی که صادقانه و بدون هیچ گونه سیاستبازی و تزویر بخواهند با ما همکاری کنند، حاضریم همکاری کنیم. ما نسبت به آنچه آقای آیت در مورد انجمنهای اسلامی گفته، اعلام جرم میکنیم. حزب جمهوری اسلامی باید پاسخگوی یاوهسراییهای آقای آیت باشد که خیال میکند خط سیاسی مملکت را در دست دارد و هر حرفی را که بخواهد، میتواند بزند...»
علی اصغر حاج سید جوادی نیز - که پس از چندی به پاریس پناهنده شد- در کیهان 29/3/58 اظهارنظر کرد: «بهنظر من آقای آیت به طور دقیق سخنگوی سیاست کلی حزب هستند و نوار، نقشه حزب جمهوری اسلامی علیه ریاست جمهوری اسلامی را طرح و افشا کرده است که باید مانند حزب خلق مسلمان، ایشان از حزب اخراج و اعضای مرکزی این حزب محاکمه شوند...من آقای آیت را به یک مناظره تلویزیونی دعوت میکنم تا روشن شود که ایشان کیستند و من کی؟...باید بگویم که طرح ایشان، طرح حزب جمهوری اسلامی است، نه طرح آیت و به نظر من وجدان، شجاعت، شهامت و صداقت اسلامی ایجاب میکند که آقای بهشتی علناً این را اذعان کنند و نگذارند که فقط آقای آیت فقط قربانی شود.»
و بالاخره این هم اظهارنظر قطبزاده معدوم:«طبیعتاً چنین طرحهایی تنها زمینه داخلی ندارد و اگر درست باشند، بدون تردید عناصر خارجی هستند که پشت این طرح میباشند. البته باید کمیسیونی تشکیل و دقیقاً رسیدگی کند و قضیه را تا پیدا نمودن طراحان خارجی طرح دنبال نماید. من نمیتوانم با قاطعیت صحت قضیه را تأیید کنم، ولی معتقدم که بههیچ عنوان نباید از آن گذشت.»
با بررسی این اظهارنظرها که در حقیقت القای مسلم بودن توطئه خیالی آیت و تکمیل توطئه بنیصدر و دارودستهاش علیه خط امام و یاران امام و انقلاب بود متوجه میشدیم که چگونه بنیصدر و طیف طرفداران او با یک طرح از قبل طراحی شده، از دو نوار و یک اظهارنظر خصوصی با یک دانشجو، میکوشند یک توطئه عظیم بسازند و آیت و خط امام و حزب شهید بهشتی را به طرف انزوای سیاسی سوق دهند.
هیاهو برای هیچ!
بررسی نوار آیت نشان میدهد که نه تنها از طرف آیت توطئهای در کار نبوده است، بلکه در حقیقت توطئهای از طرف بنیصدر علیه آیت شکل گرفته و اجرا شده است. محتوای نوار شامل اظهارنظرهای آیت راجع به مسائل روز و جریانهاست که قبلاً هم توسط خود آیت یا دیگر افراد در لابهلای سخنرانیها یا مقالات بهطور پراکنده آورده شده بود. اما این هنر تبلیغاتی گوبلزی بود که از هیچ، یک توطئه خیالی عظیم ساخت که همه را به خیال خود غافلگیر کرد.
فضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی پس از ماجرای نوار
در شورای مرکزی عکسالعملها متفاوت بود. ابتدا در اثر جوسازی و فضای سیاسی تهاجمی بیرون، نظر بیشتر اعضای شورای مرکزی بهنفع آیت نبود. چند نفری هم که در شورای مرکزی، جناح مقابل آیت بودند و افکارش را نمیپسندیدند و اکثر اوقات با آیت و دوستانش درگیر بودند، از این موضوع استفاده و بهشدت آیت را متهم کردند که با افراطکاریها، تندرویها و اظهارنظرهای خاص خود به حزب ضربه میزند. حتی یکی از آنها مسئله آیت را موضعگیری علیه مواضع امام و امام خواند که شهید بهشتی جلسه را متعادل و گوشزد کرد که: «آیت خود از عناصر مؤثر تصویب اصل ولایت فقیه بوده و از طرفی مسئله هنوز روشن نیست و اصل نوارها هم در دسترس نیستند و برای قضاوت نباید عجله به خرج داد، ضمن اینکه طرف مقابل هم بنیصدر است که درصدد انحلال حزب و ضربه شدید زدن به آن است.»
شهید مالکی دفاع جالبی کرد و برخی برادران دیگر هم به دفاع از آیت برخاستند و بالاخره شهید بهشتی فرمود: «نسبت به کارهای آقای آیت باید در جو آرام تصمیم بگیریم و فعلا بهفکر توطئهای که علیه تشکیلات خط امام هست، باشیم.»
با فرمایش شهید مظلوم، جو جلسه آرام شد و روالی دیگر گرفت. قرار شد حزب بیانیهای حساب شده و متین بدهد و در بیانیه قضیه را به تجزیه و تحلیل بکشاند و ابعاد آن را توضیح دهد. بیانیه را شهید باهنر در اتاق جنب اتاق شورای مرکزی (اتاق 201) تنظیم کرد و با اصلاحاتی توسط شهید بهشتی، تصویب شد. به پیشنهاد شهید مالکی، مطلبی که به عنوان موضع حزب در برابر بنیصدر حدود یک هفته قبل به تشکیلات تهران و حوزهها داده شده بود، ضمیمه بیانیه گردید.
شهید آیت مصاحبه مطبوعاتی را مطرح ساخت و قرار شد با مشورت بنده و بهگونهای که بهعنوان حزب نباشد و از حق شخصی استفاده شود، انجام شود که این کار صورت گرفت. بعد تصمیم گرفته شد اصل نوارها توسط آقای میرسلیم از دفتر بنیصدر گرفته شود و ایشان هم چندین بار تماس گرفت، اما بنیصدر و طیفش نوارها را ندادند تا بالاخره از کمیسیون تحقیق مجلس شورای اسلامی گرفته و توسط شهید مالکی پیاده شد. متن واقعی مطالب نوار بهگونهای بود که برخی از برادران از آیت حلالیت طلبیدند، ولی با توجه به جنگ و مصالح کشور، حزب نتوانست این نوارها و تطبیق مطالب آنها با نوشته روزنامه بنیصدر را منتشر نماید، زیرا مصالح کشور اجازه چنین کاری را نمیداد. تنها پیاده شده نوارها به برخی از مسئولان حزبی داده شد.
شاید اگر این نوارها، سانسورها و تحریفهای بنیصدر در آن روزگار مطرح میگردید، جو ایجاد شده علیه آیت را بهسرعت تبدیل به جو مساعد مینمود، اما حزب و شهید آیت که همیشه مصالح انقلاب و رضایت خاطر امام را بر حفظ موقعیت خود مقدم میداشتند، این بار نیز فداکاری کردند و بهرغم اصرار و پافشاری اعضای حزب، اصل نوارها را منتشر نساختند و بعد قرار شد از بنیصدر بهطور جدی توضیح خواسته شود که چرا علیه قرارداد وحدت اقدام کرده و بهجای اینکه موضوع را قبلاً با مسئولان حزب در میان بگذارد و آرام مسئله را حل کند، بدین گونه به غوغا و هیاهو برخاسته و جو کشور را آشفته ساخته و زمینههای وحدت را از بین برده است.
قرار شد روزنامه جمهوری اسلامی نیز در این زمینه اقدام نماید که البته موضعگیری که انجام شد مؤثر افتاد و بهتدریج هیاهوی اولیه خوابید تا جایی که بنیصدر را در وضعیت انفعالی قرار داد و بدین ترتیب موجی که برای تخریب یکی از یاران صدیق انقلاب و نیز حزب جمهوری اسلامی ایجاد شده بود، ناکام شد و به ساحل نرسید.