روزنامه کیهان **
سمپاشی روی برگ برنده/ محمد صرفی
بیانات چهارشنبه گذشته رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع اقشار مختلف مردم از سراسر کشور حاوی نکات بسیار و قابل تاملی است که هر کدام به نوبه خود جای بررسی و تعمق دارند. یکی از این نکات تاکید حضرت آقا بر «حفظ روحیه انقلابیگری بخصوص در جوانها» بود. ایشان در این خصوص به چند نکته کلیدی پرداختند؛ 1- این روحیه انقلابی در جوانان است که در مواقع خطر به داد کشور رسیده و آن را حفظ کرده و از خطرات نجات میدهد. 2- روحیه انقلابی جوانان به همراه دو عامل اقتصاد قوی و مقاوم و علم پیشرفته و روزافزون پایههای اصلی اقتدار ملی است. 3- مسئولین باید این روحیه را گرامی بدارند. 4- دشمن به دنبال تضعیف و از بین بردن این روحیه است. 5- عدهای در داخل کشور - به صورت مکتوب و شفاهی- با زدن برچسبهایی مانند افراطی به این جوانان، در راستای هدف دشمن حرکت میکنند.
پیش از پرداختن به چرایی تاکید رهبر انقلاب بر لزوم حفظ و تکریم روحیه انقلابیگری در جوانان کشور، نکته قابل تامل نوع نگاه ایشان به جوانان است. اغلب شخصیتها، جریانات و گروههای مختلف با سلایق گوناگون در کشور در قالبهای گوناگون از جوانان میگویند و بر نقش تاثیرگذار آنان در امور مختلف تاکید دارند. دقت در این مواضع و اظهارنظرها نشان میدهد متاسفانه این ماجرا از دو آفت عمده رنج میبرد؛ نخست آنکه بسیاری از این مواضع از مرز تعریف و تمجید فراتر نرفته و هیچ نمودی در صحنه عمل پیدا نمیکند و میتوان گفت دم زدن آنان از جوانان بیشتر تعارفی کلامی است تا اعتقادی قلبی و فکری. این نوع نگاه در میدان عمل به بهانههای مختلفی مانند نداشتن تجربه، ندیدن واقعیتها (برای سرکوب آرمانگرایی) و...جایی برای حضور جدی جوانان قائل نیست.
دوم آنکه نگاه عدهای نیز به جوانان تاریخ مصرف دارد. ایام انتخابات یکی از بارزترین ایام ظهور این نگاه کاسبکارانه به جوانان است. نیروی جوان به دلایل مختلف از جمله داشتن انرژی بالا و انگیزه و پشتکار فراوان برای رسیدن به هدف، عاملی تعیینکننده در میدان انتخابات است و هیچ گروه و سلیقهای نمیتواند از این ظرفیت عظیم چشمپوشی کند. نگاه مصرفی و موسمی، جوان را ابزاری سیاسی میداند که تنها در چند ماه منتهی به انتخابات به کار میآید و پس از آن باید تا انتخاباتی دیگر بایگانی شود.
اما مروری بر مواضع و عملکرد حضرت آقا -پیش و پس از پیروزی انقلاب- به روشنی نشان میدهد نگاه ایشان به جوانان ناشی از یک باور عمیق و اعتقاد عملی است. ارتباط مداوم و دوطرفه با طیفهای مختلف جوانان کشور در ادوار مختلف پشتوانه این مدعاست. نوع حضور معظمله در دفاع مقدس و ارتباط با رزمندگان و فرماندهان جنگ که قریب به اتفاق آنان از جوانان بودند، یکی از نمونههای بارز این ارتباط است. پوشیدن لباس رزم و به جان خریدن خطر با حضور در خط مقدم جبهه نشان میدهد این ارتباط و نگاه، نه از بالا به پایین، بلکه همگامی و همراهی عملی بوده است. امروز نیز که کشور در عرصههای مختلفی مانند هستهای، موشکی، علمی مانند فناوریهای نانو و... پیشتاز است، حاصل اعتماد و میدان دادن ایشان به جوانان است.
رهبر انقلاب به درستی نیروی جوان را تعیینکننده سرنوشت و آینده نه تنها کشور بلکه جهان میدانند و ردپای این نگاه را میتوان در نامه تاریخی ایشان به جوانان اروپا و آمریکای شمالی یافت که مینویسند؛ «من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علت که پدران و مادران شما را ندیده میانگارم، بلکه به این سبب که آینده ملت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حس حقیقتجویی را در قلبهای شما زندهتر و هوشیارتر مییابم.» و جوانان غرب را به مطالعه و جستجو درباره کشف حقیقت و شناخت اسلام به دور از سیل پیشداوریها و تبلیغات منفی دعوت میکنند.
اما یکی از مهمترین نکات مورد اشاره رهبر معظم انقلاب در بیانات اخیرشان، هشدار و اخطار درباره افراطی خواندن جوانان انقلابی و حزباللهی است. ریشههای این برچسبزنیها کجاست و اهداف آن چیست؟ به این تیترها از رسانههای معروف غربی دقت کنید؛ فایننشال تایمز: نسل نرمال ایرانی، هافینگتون پست: چگونه جوانان ایران به دنبال تغییر از طریق راهی جدید هستند، دیلی میل: تغییر چهره ایران؛ چگونه به آرامی و از درون تصویر ایران به عنوان ملتی اسلامی و تندرو، توسط جوانان لیبرال که بیشترین جمعیت را دارند در حال پاک شدن است، تلگراف: ایران بیش از این نمیتواند جوانان را تحت فشار بگذارد، سی ان ان: جوانان ایرانی آمادهاند تا مرگ بر آمریکا را کنار بگذارند، بیبیسی: جوانان ایرانی؛ نیرویی برای تغییر، پایگاه پی.آر.بی (Population Reference Bureau): جوانان، حقوق زنان و تغییر سیاست در ایران و ...
اینها تنها گوشهای از ویترین نگاه غرب به جوان ایرانی است. خلاصه همه اینها را میتوان در چند خط از گزارش شماره 36 انستیتو صلح آمریکا دید. این گزارش پس از تجزیه و تحلیل کمی و کیفی جمعیت جوان در جمهوری اسلامی با اشاره به اینکه جوانان ایرانی در میان 57 کشور اسلامی فعالترین جوانان سیاسی هستند، تاکید میکند؛ تاثیر نسل جوان ایرانی بر روی سیاست، اقتصاد و جامعه ایران در 25 سال آینده برای تصمیمسازان سیاسی آمریکا بسیار مهم است. آنان این موضوع را در تصمیمهای پیچیده خود درباره متعادل کردن (بخوانید از بین بردن) برنامه هستهای و رویدادهای سیاست داخلی ایران به شدت در نظر دارند.
این روزها که کشور با مسئله توافق وین و برجام مواجه است، تلاش دشمن برای تغییر از درون بار دیگر رنگ و جانی تازه به خود گرفته است. تصمیمسازان (اندیشکدهها) و تصمیمگیران (سیاستمداران) آمریکایی نیز از بیان این موضوع هیچ ابایی ندارند که برجام تنها قطعهای از پازل رویایی آنان با جمهوری اسلامی است و هدف نهایی آنان تغییر رفتار و در نهایت تغییر ساختار یا همان براندازی است. اینجاست که اوباما به عنوان پرچمدار فعلی این حرکت که عمری چند دههای دارد، در مصاحبه اخیر خود با پایگاه «میک» در پاسخ به این پرسش که جوان ایرانی که امروز 20 ساله است، وقتی 40 ساله شد با وجود توافق هستهای، چه وضعیتی خواهد داشت، میگوید: «باید در داخل ایران تغییراتی هرچند تدریجی رخ بدهد که براساس آن، این نگرش شکل بگیرد که سر دادن شعار مرگ بر آمریکا یا انکار هولوکاست توسط رهبران ایران یا تهدید اسرائیل به نابودی، یا دادن سلاح به حزبالله که در فهرست تروریستی قرار دارد، سبب میشود ایران از نظر بخش بزرگی از جهان به کشوری مطرود تبدیل شود. من میتوانم این تضمین را بدهم که به محض اینکه رژیم ایران این لفاظیها و اینگونه رفتارها را متوقف کند، ایران به لطف مساحت، استعداد و منابعش فورا شاهد گسترش نفود و قدرت خود از نگاه جهانی خواهد بود. امیدواریم که چنین اتفاقی رخ بدهد. رسیدن به این نقطه نیازمند تغییر در سیاست و حاکمیت ایران و شکلگیری ذهنیت متفاوت در نوع تعامل با بقیه جهان و نوع تعامل با کشورهایی از قبیل ایالات متحده است. شاید این نسل جدید باشد که بتواند این مسئله را محقق کند.»
این نگاه کاخ سفید به جوان ایرانی و آینده جمهوری اسلامی است. دشمن خواب تغییر ایران را میبیند و میداند تنها راه تعبیر این خواب نیز جوان ایرانی است. پس اغوا میکند و میفریبد که اگر میخواهی آیندهای روشن داشته باشی باید دست از استکبارستیزی برداری! جوان مطلوب کاخ سفید، دو دهه پیش آن بود که در آشوب 18 تیر زیرپوش رنگ شده سردست گرفت، روی جلد تایم رفت و از آنجا به ملاقات رئیسجمهور شیطان بزرگ در کاخ سفید. جوان مطلوب امروز او هم آن چند نفر بالا نشینی هستند که تیشرتهای منقش به پرچم آمریکا را بپوشند و شب توافق به خیابان بریزند و بزنند و برقصند که؛ خر برفت و خر برفت! رسانههای غربی هم در بوق و کرنا کنند که ببینید این است نسل آینده ایران!
آن جریان، گروه و شخصی که در داخل کشور جوان حزباللهی، انقلابی و استکبارستیز را افراطی و تندرو و ...می نامد، در حال تکمیل پازل دشمن است و البته چارهای جز این ندارد! امروزه جوانان در معرض انواع و اقسام بمبارانهای تبلیغاتی دشمن قرار دارند و با آنکه دوران انقلاب، دفاع مقدس و حضرت امام(ره) را درک نکردهاند اما حتی بیش از جوان دهه 60 پای کار انقلاب و نظام هستند. چنین جوانانی را با هیچ روشی نمیتوان از میدان به در کرد و تنها راه باقیمانده برای دشمن خارجی و پادوی داخلی آن، زدن برچسب افراطی و تندروست تا انقلابیگری و استکبارستیزی معادل این برچسبها شده و به خیال خودشان این روحیه به دیگران سرایت نکند!
جوانان انقلابی برگ برنده جمهوری اسلامی ایران در نبرد طولانی با استکبار هستند و نباید از این برچسبزنیها و سمپاشیها ابایی داشته باشند. همانگونه که رهبر معظم انقلاب در سال 91 عنوان کردند تنها چیزی که چارچوب حرکت جوان انقلابی را مقید میکند اخلاق اسلامی و قانون است و لاغیر.
*************************************
روزنامه قدس ***
اسراییل؛ گور بی جسد/ مسعود بصیری
در میان اعراب و حتی صهیونیستها با هر گرایش و نگاهی یک اعتقاد مشترک وجود دارد و آن اینکه اگر رهبر ایران یا دبیر کل حزبا... لبنان وعدهای را بدهند، ...
بی شک به آن عمل میکنند و به همین دلیل هم بود که در درگیریهای حزبا... با رژیم صهیونیستی هرگاه سید حسن نصرا... اسراییل را تهدید کرد، بی درنگ سیلی از مهاجرین سرزمینهای اشغالی را ترک و خود را از دسترس حزبا... خارج کردند.
شاید به همین دلیل است که سالهاست رژیم صهیونیستی نه تنها یک وجب گسترش نیافته، بلکه در جای خود محدود شده و مهاجرت معکوس، این رژیم را در معرض تهدید قرار داده است. ساکنان سرزمین اشغالی میدانند که اگر رهبر ایران سخنی درباره اسراییل بگوید، محقق خواهد شد و بسیاری از آنها طبق برخی نظرسنجیها عمر بلندی برای اسراییل قایل نیستند. بسیاری از مهاجران اسراییلی دارای تابعیت دوگانه هستند و حاضر نیستند تمامی زندگی خود را در سرزمینهای اشغالی بگذرانند، چرا که میدانند روزی باید همه آن را رها کرده و جانپناهی برای زندگی پیدا کنند.
سخنان دیروز رهبر انقلاب درباره رژیم صهیونیستی یکی از زیباترین و ماندگارترین جملات تاریخی رهبر انقلاب بود که بدون شک دل دوستان را خوشحال و در دل دشمن رعب و دهشت انداخت، اما همه باید بدانند که آنچه رهبر انقلاب دیروز بیان کردند یک سخنرانی آتشین نبود، بلکه وعدهای صادق بود که به خواست خدا حتماً محقق خواهد شد و آن روز دیر نخواهد بود که عزت مسلمین به آنها باز گردد و غده سرطانی و سگ دست آموز آمریکا در منطقه نابود شود. البته این تنها خواست ملت ایران یا مسلمانان نیست، بلکه همه دوستداران آزادی و انسانیت به دنبال نابودی رژیم کودک کش اسراییل هستند و نشانههای آن هم بارها مشاهده شده است و آخرین آن نیز خواسته اخیر نزدیک به بیست هزار نفر از مردم انگلستان برای دستگیری نتانیاهو به اتهام قتل عام زنان و کودکان بیدفاع فلسطین است.
نتانیاهو و اسراییل امروز در هیچ کجای دنیا مقبولیت ندارند و تمام تلاش کارتلهای رسانهای صهیونیستی و آمریکایی برای بزک کردن چهره زشت آنها نیز بینتیجه مانده و روزبهروز نفرت مردم از رژیم صهیونیستی افزایش مییابد. هنوز ساعاتی از بیان زیبای رهبر انقلاب درباره اسراییل نگذشته که هشتک آن در صفحات مجازی ایجاد شده و به شدت مورد استقبال قرار گرفته است.
جمله راهبردی رهبر انقلاب درباره سرنوشت رژیم صهیونیستی، به سرعت ترجمه شده و دست به دست در میان گروههای اینترنتی میچرخد و هنوز رسانههای غربی نتوانسته اند خود را بازیافته، راهی برای منحرف کردن نگاهها از این جمله پیدا کنند.
کوتاه سخن این که مدتهاست از این رژیم تنها یک قبر باقی مانده که درون آن هیچ مردهای نیست و شیونهای آمریکا و متحدانش سودی برای آن ندارد.
************************************
روزنامه جمهوری اسلامی ****
مطالبهای که حق است
بسمالله الرحمن الرحیم
هر چند شهریور ماه رو به پایان است، ولی رویدادهای تاثیرگذار شهریور هرگز فراموش نمیشوند و از یادها و خاطرهها نمیروند.
هفته گذشته در دیدار روز چهارشنبه هزاران نفر از مردم با رهبر معظم انقلاب، ایشان به موضوع بسیار مهمی اشاره کردند که شاید چندان به آن پرداخته نشود ولی موضوع بسیار مهمی برای تداوم آرمانهای انقلابی است و به همین دلیل باید مورد توجه رسانهها و دستاندر کاران امور تبلیغات قرار گیرد.این موضوع، مربوط به وقایع مهمی است که در شهریورماه رخ دادهاند ولی آن طور که لازم است مورد توجه و اهتمام قرار نمیگیرند.روز هشتم شهریور روز شهادت رئیسجمهور رجایی و نخستوزیر باهنر است، روز 17شهریور یادآور حضور انقلابی مردم تهران در میدان شهدا و قتل عام هزاران نفر به دست دژخیمان شاه و کماندوهای اسرائیلی است، روز چهاردهم شهریور روز شهادت آیتالله قدوسی، دادستان کل انقلاب به دست منافقین و روز بیستم شهریور روز به خون غلطیدن آیتالله مدنی در محراب نماز جمعه تبریز است که آن نیز یادآور قساوت منافقین است.این که در تاریخ یک ملت این همه واقعه مهم و تاثیرگذار در یک ماه وجود داشته باشد، بسیار مهم است و باید از آن حداکثر بهرهبرداری را برای ترویج راهی که شهدای چنین وقایع مهمی طی کردند به عمل آورد به ویژه آن که پایان شهریور مصادف با آغاز هفته افتخارآفرین دفاع مقدس نیز هست.
رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای در بیانات روز چهارشنبه گذشته بعد از بر شمردن این مناسبتها از این که چنین خاطرات مهمی به تدریج فراموش شوند و جوانان از آن چه به این وقایع مربوط است بیاطلاع بمانند ابراز نگرانی کردند و ضمن انتقاد از دستگاههای مسئول به خاطر کم کاری در این زمینه افزودند: «این گونه حوادث عبرتآموز نباید در حافظه تاریخی ملت کمرنگ شود، چرا که اگر نسل جوان از شناخت و ریشه یابی این گونه خاطرات تاریخی و ملی باز ماند، در راه شناخت راه حل و آینده کشور دچار خطا خواهد شد.»
خواست رهبری انقلاب از دستگاههای ذیربط در این زمینه، مطالبه حقی است که همه باید به آن اهتمام ورزند و پرداختن به این حوادث مهم و زنده نگهداشتن این خاطرات را وظیفه انکارناپذیر خود بدانند. آن چه رهبری در این زمینه یادآور شدند، محدود به وقایع شهریور ماه نیست.خرداد و تیر وبهمن و سایر ماهها هم همین طورند و سر تا سر ایام سال پر است از خاطرات مهمی که اصول، آرمانها و ارزشهای دینی، انقلابی و ملی را در خود دارند و زنده نگه داشتن و انتقال آنها به نسلهای بعدی از ضرورت هاست.
قبل از آن که به مشخص کردن دستگاههای موظف برای زنده نگه داشتن این خاطرات بپردازیم، خوب است به مهمترین عامل به فراموشی سپرده شدن این وظیفه مهم توجه نماییم.
در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، علاوه بر دستگاههای تبلیغاتی رسمی کشور، ارگانهای دولتی و نهادهای انقلابی نیز در مناسبتها اقدام به برگزاری مراسم میکردند و در حد و اندازه خودشان به زنده نگه داشتن خاطرات و محتوای آن چه به این ایام مربوط است اهتمام داشتند. حتی بسیاری از دستگاههای غیر دولتی نیز داوطلبانه برای بزرگداشت شهدا به ویژه شهدای نامدار و سرشناس مراسم برگزار میکردند. این اقدام مطلوب، در دولتهای نهم و دهم به فراموشی سپرده شد و برای خالی نبودن عریضه به یکی دو جلسه رسمی محدود گردید. طبیعی است که دولت جمهوری اسلامی و دستگاههای تابعه به ویژه وزارت خانهها برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای انقلاب و فداکاریهای آنها وظیفهای سنگین بر عهده دارند. امام خمینی، علاوه بر 15خرداد و 22بهمن، حتی 17شهریور را نیز از ایامالله دانستند و بزرگداشت آن را به عنوان وظیفه به همه یادآور شدند.
در مورد دستگاههایی که وظیفه دارند خاطرات روزهای مهم را زنده نگه دارند نباید ذهنها فقط به سراغ شورای هماهنگی تبلیغات و سازمان تبلیغات یا امثال اینها بروند. این، یک وظیفه انقلابی، اسلامی و ملی است که علاوه بر دستگاههای تبلیغاتی باید وزارت خانهها، نهادها، شرکتها، موسسات اقتصادی، دانشگاهها، مدارس، حوزههای علمیه و حتی مجموعههای بخش خصوصی به آن بپردازند. در این میان وظیفه رسانهها اعم از رسانه ملی، رسانههای مکتوب و رسانههای مجازی سنگینتر است. از طریق زنده نگه داشتن همین خاطرههاست که اصل انقلاب و نظام ارزشی پایهریزی شده توسط آن زنده و پایدار میماند و تداوم مییابد.
*************************************
روزنامه خراسان ***
رد توافق در کنگره و شکافي که جدي است/اميرحسين يزدان پناه
در حالي که تا پايان مهلت بررسي توافق هسته اي در کنگره همچنان حدود يک هفته زمان باقي است اما موافقان توافق آب سرد را در همان 2-3 روز اول بعد از تعطيلات تابستاني کنگره بر سر جمهوري خواهان ريختند و طرح مخالفان براي رد توافق در سنا رد شد. اين اتفاق از 2 بعد قابل توجه است:
1- شکاف قدرت در آمريکا
گرچه قابل پيش بيني بود که افتراق جمهوري خواهان و دموکرات ها بر سر توافق هسته اي با ايران جدي و پرتنش باشد اما بنا به 3 دليل نبايد از کنار اين اتفاق به سادگي گذشت:
الف- اختلاف ميان هيئت حاکمه آمريکا شايد امري مرسوم باشد. اما اين بار يک شکاف سياسي است که نه بر سر يک طرح اجتماعي يا سياست داخلي و ملي که بر سر توافق با کشوري است که در پيدا و پنهان، اختلافات جدي و استراتژيک با آمريکا دارد. تضادهاي راهبردي ميان ايران و آمريکا از جنس تضادهاي ليبراليسم و کمونيسم نيست که هريک در پي کسب قدرت در عرصه جهاني بود، بلکه اين تضادها ناشي از اختلاف 180درجه اي در 2 عرصه گفتمان و عمل در موضوعات مختلف است. اختلافاتي که تعداد زيادي از آن ها به دليل آن که از يک سوبه گفتمان اسلام ناب انقلابي و از ديگر سو به ليبراليسم و مفاهيم وابسته به آن وصل است، هرگز در ميدان مذاکره قابل رفع نيست و در نهايت، «قدرت» بايد بين آن ها حکمراني کند. از اين رو اين که جمهوري اسلامي ايران با مختصات معلوم و آشکار انقلابي اش، اکنون به عاملي براي شکاف (و نه صرفا يک اختلاف ساده) در ميان هيئت حاکمه آمريکا تبديل شده است، خود نشان دهنده اهميت موضوع است. چه اين که اگر مثلا يک طرح مربوط به مسائل درماني ميان دو حزب حاکم در آمريکا اختلاف مي انداخت، آن قدر اهميت نداشت که يک کشور که در لسان حاکمان آمريکا دشمن شماره يک اين کشور است عامل اختلاف و شکاف شود.
ب- بي ترديد توضيحات چندين باره وزراي خارجه، خزانه داري و انرژي آمريکا در جلسات استماع کنگره بر اين راي ها تاثير داشته است. جايي که جان کري، جک لو و ارنست مونيز ده ها بار گفتند اگر با ايران توافق نمي کرديم، هم ايران (البته به ادعاي آن ها) به سلاح هسته اي دست مي يافت و هم ديگر کشورها حاضر به همراهي بيشتر با آمريکا در زمينه تحريم ها نبودند. اين يک واقعيت است که تقريبا همه آن هايي که در آمريکا موافق توافق بوده اند در بيانيه هاي خود به آن اشاره کرده و يا تلويحا يا صريحا گفته اند هيچ راهي جز توافق با ايران ندارند.
ج- اين اتفاق تنها يک روز پس از مواضع قاطع و صريح ايران در قبال اسرائيل رخ داد. جايي که رهبر انقلاب تصريح کردند: «رژيم صهيونيستي 25 سال بعد را نخواهد ديد.» معروف است که قانون گذاران آمريکايي چه از حزب جمهوري خواه و چه از دموکرات ها، اگر ميزان وفاداري شان به اسرائيل به اندازه مطلوب نباشد، نمي توانند از ميليون ها دلار کمک هاي لابي هاي صهيونيست ها استفاده کنند. شکاف ميان هيئت حاکمه آمريکا را بايد بازتابي از شکاف ميان لابي هاي اسرائيل و افکار عمومي آمريکا دانست که مي تواند به نوعي نشان دهنده بروز برخي واقعيت ها در جامعه آمريکا باشد. آن جايي که تعداد زيادي از مردم اين کشور معتقدند «اسرائيل اقليتي است که بر آمريکا حکومت مي کند». با اين شرايط بايد گفت اين فشار افکار عمومي در نسل هاي جديد آمريکا و تلقي موجود اين اختلافات خود را به هيئت حاکمه آمريکا کشانده است. البته با اقتضائات سياسي خاص خود. و بنا به دلايلي که در ادامه مي آيد اين طور نيست که مثلا تصور کنيم طيف موافقان در زمره موافقان ايران قرار دارند.
2- در تشخيص خود دچار خطا نشويم
نکته مهم ديگر درباره اتفاقي که در سنا افتاده اين است که چربيدن زور موافقان به مخالفان در آمريکا نبايد ما را در تشخيص مختصات آن چه در آمريکا مي گذرد دچار خطا کند. همان طور که قبلا اشاره شد، تقريبا همه 42 دموکراتي که موافق توافق هستند و نيز افرادي نظير هيلاري کلينتون که کانديداي درون حزبي دموکرات ها هستند، بيانيه هايي که براي دليل موافقت خود نوشته يا گفت وگوهاي خود طرح کرده اند، در2 نکته مشترک است: اول اين که آن ها مي گويند اين توافق جلوي ساخت سلاح هسته اي در ايران را گرفته است و دوم اين که مي گويند چاره اي جز همين توافق با ايران ندارند. دليل دوم به وضوح ناشي از قدرت ايران است. بنابراين هرگز نبايد تصور کرد که اين طيف از دموکرات ها در کنار ايران قرار دارند، بلکه برعکس صراحتا مي گويند آن جايي که بتوانند بايد با ايران مقابله سخت کرد؛ حتي استفاده ازگزينه نظامي. اين نکته را تقريبا همه دموکرات ها به خصوص دموکرات هاي ارشدي چون اوباما، کلينتون و ... نيز بارها تصريح کرده اند. واقعيتي که بايد در تحليل اين اتفاق در نظر گرفت اين است که آمريکايي ها از سر ناچاري در مقابل قدرت بلامنازع ايران، زمين بازي را تغيير داده اند. به اميد آن که تا سال هاي آينده مثلا 10سال ديگر بتوانند جدي تر درباره تغيير ايران اقدام کنند. در اين مسير قطعا پيش از هرچيز پروژه نفوذ در ايران براي تغيير در عرصه هاي مدني، اجتماعي و فرهنگي ايران به صورت جدي توسط آمريکا دنبال خواهد شد. چيزي که اگر دچار خطا شويم و آن را درست تشخيص ندهيم، به سرعت به پاشنه آشيل کشور و قدرت ايران تبديل خواهد شد و اين توان مهم و استراتژيک که باعث شده بتوانيم بخش زيادي از خواسته هاي خود را به آمريکا تحميل کنيم را به تدريج از ما خواهد گرفت.
در سياست معروف است که مي گويند «يک روز و يک هفته خيلي طولاني است»، جمهوري خواهان نيز با همين اميد در يک هفته اي که فرصت دارند خواهند کوشيد جلو اجراي توافق را در آمريکا بگيرند، اتفاقي که نخواهد افتاد و کماکان شرايط کنوني ايران موافقان را وادار به اجراي توافق خواهد کرد. اما نکته اي که نبايد فراموش شود اين است که هر چه «يک روز و يک هفته طولاني است» ، يک سال و يک دهه طولاني تر است و بايد در اين زمان نسبتا طولاني مراقب توطئه هاي طراحي شده بود؛ چه اين که اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايند: « ...زنهار زنهار از دشمن خود پس از آشتى کردن، زيرا گاهى دشمن نزديک مىشود تا غافلگير کند، پس دور انديش باش و خوشبينى خود را متّهم کن...»(نهج البلاغه- نامه 53)
************************************
روزنامه ایران******
روز غلبه جبهه حامیان توافق/ فریدون مجلسی
صحنه سیاسی امریکا شاهد اتفاقی مهمی است تندروهای جمهوری خواه که اکثریت کنگره را در دست دارند در قضیه هسته ای ایران بازی را به افکار عمومی و طیف میانه رو این کشور واگذار کرده اند. ناکامی جمهوری خواهان و مخالفان توافق در کسب حداقل رأی لازم در سنا، پیروزی بزرگی برای افکار عمومی و تیم مذاکره کننده امریکایی است. اکنون و در شرایطی که حامیان توافق هستهای ایران و 1+5 در سنای امریکا توانستهاند با سه پنجم آرا جلو تصویب طرح «رد توافق» را در سنا بگیرند، به نظر میرسد رأیگیری که بعد از این قرار است در کنگره انجام شود، بیشتر تشریفاتی خواهد بود. البته مشخص است که نگاه عمومی کنگره امریکا با توجه به اکثریت جمهوری خواه آن علیه این توافق خواهد بود، اما تعدد آرای حامیان دموکرات توافق نشان داد که رد قاطع برجام در کنگره امکانپذیر نخواهد بود زیرا در بدبینانه ترین حالت حرکت جمهوری خواهان تندرو علیه توافق با حق وتوی رئیس جمهوری امریکا خنثی خواهد شد. البته تندروهای امریکایی همچنان سعی خواهند کرد در فرصت باقی مانده، از هر شیوهای برای چوب لای چرخ گذاشتن و ممانعت از اجرای برجام از سوی دولت امریکا استفاده کنند. اما شواهد حاکی از آن است که فضای عمومی در داخل و خارج امریکا به سمت تصویب و اجرای توافق هسته ای پیش می رود. مصداق آن مقاله مشترکی است که سران سه کشور اروپایی یعنی رؤسای جمهوری فرانسه و انگلیس و صدر اعظم آلمان به صورت مشترک در روزنامه «واشنگتن پست» منتشر کرده و در آن بر حمایت از توافق هستهای انجام شده؛ اصرار ورزیدهاند.
این اقدام سه رهبر کشورهای قدرتمند اروپا، حامل این پیام بود که دولت امریکا و نمایندگان دموکرات حامی توافق، در مقابله با دست راستیهای تندرو امریکایی تنها نیستند و به عنوان کشورهایی که در اجرای برجام ذی نفع و ذی علاقه هستند، کنار حامیان توافق میایستند.
موضع مشترک این سه رهبر اروپایی که در مقاله مشترک شان بازتاب یافت همچنین نشان داد که آنچه جان کری وزیر امو رخارجه امریکا میگوید و هشدار میدهد که اگر امریکا از توافق کنارهگیری کند دیگر کشورها، «واشنگتن» را همراهی نخواهند کرد، کاملاً منطبق بر واقعیت است و امریکا در صورت مخالفت کنگره با تو افق در خطر انزوا مقابل ایران قرار خواهد گرفت.
از سوی دیگر شیوه و رویکرد جمهوری خواهان امریکایی برای مقابله با تصویب برجام در کنگره امریکا و مسائل واهی که آنها در تبلیغات خود برای نیل به این هدف مطرح میکنند؛ نه تنها در این ماجرا به آنها کمکی نخواهد کرد که حتی در بلند مدت به زیان جمهوری خواهان خواهد بود.
حال نگاه ها به سمت تهران دوخته شده است تا بعد از شکست تندروهای کنگره سیاستهای تعاملی اش را با جامعه جهانی با قاطعیت ادامه دهد در این صورت فضای بینالمللی برای ادامه فرآیند صلحآمیز و رفع تحریمهای ظالمانهای که در این سالها علیه مردم ایران اعمال شده است، مساعدتر خواهد شد.
************************************
روزنامه جام جم**
برداشتهای سهگانه از یک عبور / دکتر مراد عنادی
با عبور برجام از سنای آمریکا و بازتابهای داخلی و خارجی این حرکت مهم دموکراتها، سه برداشت را در خصوص آن میتوان مطرح کرد.
نخستین برداشت این که باراک اوباما این حرکت را پیروزی بزرگی برای دولت خود و بهعبارتی حزب دموکرات میداند که باوجود حضور اکثریت جمهوریخواهان در مجالس سنا و نمایندگان با وحدت نظر دموکراتها موفق شد تلاش جمهوریخواهان را ناکام بگذارد و بهاین ترتیب از آن به عنوان یک دستاورد برای دیپلماسی دولت خود و بسترسازی جهت پیروزی دموکراتها در انتخابات بهرهبرداری کند.
دومین برداشت به چگونگی تعامل و مواجهه آمریکا با ایران بازمیگردد به این معنا که اوباما و جانکری که یکی از طولانیترین مذاکرات ـ البته فقط در مقوله هستهای ـ را آنهم با مشارکت شرکای اروپایی خود و همراهی چین و روسیه رقم زدند میتوانند با مشابهسازی این حرکت با مدل نیکسون ـ کیسینجر در قبال چین ادعا کنند راه نفوذ به ایران را بازخواهند کرد. در واقع با توجه به احتمال چنین تحلیل و برداشتی از ناحیه سیاستهای آمریکاست که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی روزهای اخیرشان از جمله در دیدار اعضای مجلس خبرگان اعلام کردند مساله پس از برجام از خود برجام مهمتر است. علاوه بر این، ایشان در دیدار مردمی روز چهارشنبه گذشته بار دیگر به این مهم اشاره کردند که تلاش آمریکاییها برای مذاکره با ایران بهانهای جهت نفوذ و تحمیل خواستهای کاخ سفید است.
رهبر انقلاب در ادامه تاکید کردند ما فقط در قضیه هستهای آن هم به دلایل مشخص و اعلام شده وارد مذاکره شدیم، اما در زمینههای دیگر با آمریکا مذاکرهای نمیکنیم.
با وجود هشدار رهبر انقلاب به نظر میرسد دولت باراک اوباما از راهبرد مذاکره و نفوذ برای ثبت آن به عنوان یک دستاورد بزرگتر برای دولت خود دست نخواهد کشید به نظر میرسد چون اوباما بر این باور است کاسه نفوذ به ایران نیز همانند کاسه تحریمها ترک برداشته است. درست به همین دلیل هوشیاری دستگاههای مسئول نسبت به اهداف راهبردی و تاکتیکهای آمریکا در قبال ایران پس از برجام بسیار مهم است.
سومین برداشت این که برخلاف برخی تحلیلها مبنی بر اختلاف نظر میان آمریکا و اروپا بر سر ایران یا جنگهای لفظی شدید بین جمهوریخواهان و دموکراتها و معرکهگیریهای رژیم صهیونیستی درباره تصویب برجام و مسائل حاشیهای آن به نظر میرسد همگی آنها در موضوعات سیاسی و امنیتی نسبت به ایران با هم هماهنگ هستند. هر چند ممکن است درباره مسائل و منافع اقتصادی در ایران با هم رقابت داشته باشند. انتشار تقریبا همزمان یادداشت مشترک دیوید کامرون، مرکل و اولاند در روزنامه واشنگتنپست در حمایت از سیاستهای باراک اوباما در قبال موضوع هستهای با رای گیری مجلس سنا سندی بر این ادعاست. از طرفی اتفاق نظر 42 عضو دموکرات سنای آمریکا در برابر جمهوریخواهان با وجود اختلاف نظر حتی در بین دموکراتها در روزهای اولیه نشان میدهد بخشی از این دعواهای لفظی ساختگی بوده و عمق ندارد.
نکته آخر اینکه در پی این حرکت مهم دموکراتها در آمریکا و همراهی تروئیکای اروپا با واشنگتن، بر حساسیت چگونگی واکنش و تصمیم ایران نسبت به رد یا قبول برجام افزوده شده است.
در چنین شرایطی با رعایت ملاحظات منافع و امنیت ملی یکی از حساسترین تصمیمات در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی باید رقم بخورد؛ تصمیمی که چه قبول یا رد برجام باشد هر کدام آثار و پیامدهای خاص خود را خواهد داشت. بنابراین ملاحظات مربوط به آن باید به صورت جامع و کامل با رعایت اصل آیندهنگری و پیشبینی سناریوهای پس از آن در نظر گرفته و لحاظ شود و باز به دلیل اهمیت این تصمیم است که رهبر انقلاب تاکید کردند؛
مصلحت نیست مجلس شورای اسلامی از موضوع بررسی برجام کنار گذاشته شود.
***********************************
روزنامه وطن امروز**
دانستن حق مردم است؟! مجلس و قضاوت تاریخ/مجتبی اصغری
همانطور که قبلتر در «وطنامروز» پیشبینی کرده بودیم، طرح جمهوریخواهان کنگره برای رد برجام و ختم بررسی آن، رای نیاورد و با شکست مواجه شد. برخلاف برخی تئوریسازیهای صورت گرفته در کشورمان درباره شکاف در «سیاست خارجی» آمریکا و دوقطبیسازی «آمریکا- اسرائیل»، نتایج شکست طرح مذکور نشان داد همه عقلای جامعه آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی استدلالات تیم اوباما مبنی بر «شکست ایران از مسیر دیپلماسی» را پذیرفتهاند و به موفقیت تیم پشتپرده «پروژه ایران» متشکل از دموکراتها، جمهوریخواهان و حامیان لابیهای بزرگ یهودیان در آمریکا اعم از آیپک و جیاستریت و امنیتیترین نیروهای ویژه رژیم صهیونیستی، اعتماد و اطمینان نسبی دارند. اختلاف اصلی و حقیقی بر سر این ماجراست که حرکت از کدام مسیر منجر به کسب بیشترین امتیاز از ایران شده و به قول افراطیترین چهرههای سیاست خارجی آمریکا سریعتر منجر به فروپاشی بازوان قدرت ایران میشود. در هر حال اجماع بر سر «مفید و موثر بودن حربه برجام» رای آورد و با تحکیم اصول سیاست خارجی آمریکایی- صهیونیستی، صف دشمنان ایران را کامل کرد.
با این وجود هیچ بعید نیست روزنامههای زنجیرهای حامی غرب، درصدد وارونهنمایی معنا و مفهوم رای منفی کنگره به «رد برجام» برآیند و تلاش کنند جامعه آمریکا را متفقالقول در «دیپلماسی صلح» مقابل ایران جلوه دهند! اما نباید فراموش کنیم تیمی که بامداد جمعه به دیپلماسی اوباما رای داد دقیقا متشکل از همان اعضایی است که پیش از این در «لابی جنگ» بر طبل تحریم و تهدید و مقابله با ایران میکوبیدند اما امروز بنا به تغییر مصالح آمریکا، به تغییر نوع استراتژی و روش تقابل با ایران رای دادهاند و به عبارت بهتر ایرادات طرح قبلی «تحریم» و اجماع فروپاشیده جهانی را با ایجاد رویه حقوقی ویژه در قالب برجام، برطرف ساختهاند.
مهمتر اینکه برخلاف تاکید مکرر سرتیم مذاکرهکننده دولت یازدهم مبنی بر ایجاد شکاف در میان آمریکاییها، عقلای آمریکا کماکان بر استراتژی مبارزه و مقابله با ایران از مسیری جدید همقسم هستند و تیم اوباما با بازی دوگانه بر سر میز مذاکره موفق شد بهترین و تکاندهندهترین امتیازات را با «کارت کنگره» از ظریف و همکارانش دشت کند! مانور جان کری بر حساسیتهای کنگره آمریکا و ظرفیت تقابل جمهوریخواهان با برجام منجر به این شد که بدترین رژیم حقوقی خطرناک، استثنایی و غیرعادی ضد کشورمان در قالب یک «برنامه اقدام مشترک هستهای» با مولفههای نظامی و امنیتی متعدد، بهدست نمایندگان خود ایران و با همکاری دولت کشورمان، برخلاف سختترین قطعنامههای شورای امنیت، این بار با اجماعی جهانی و دور از دسترس برای آمریکاییها و صهیونیستها، به تصویب برسد و اکنون پوچ بودن گزینه کنگره پس از پایان بازی به نمایش عام گذاشته شده است. این در حالی است که در تمام طول مذاکرات بهرغم تاکید مکرر نمایندگان مجلس و دلسوزان نظام و رسانههای منتقد سیاستهای یکجانبه مذاکراتی دولت یازدهم، هیچ تلاشی برای استفاده متقابل از برگ برنده تمرکز بر حساسیتهای داخل ایران صورت نگرفت و به این ترتیب توافقی نامتوازن و یکجانبه، بدون تعیین تکلیف وضعیت تحریمهای وضع شده ضد کشورمان، با سر و صدای بسیار به جهانیان عرضه شد. با پایان دیپلماسی نمایشی اوباما، به قول غربیها اکنون توپ در زمین مجلس ایران است. سوال اصلی این است که پس از افشای بازیسازیهای دروغین در ویترین سیاست خارجی آمریکا برای کسب امتیازات گسترده از دولت کشورمان، بدون تعیین یک رژیم حقوقی مشخص برای رفع تحریمها، آیا منطقی و معقول است که به چنین چارت حقوقی که از قابلیت گرفتار کردن چندین دولت آینده ایران در مسیری نافرجام برخوردار است تن دهیم؟! اگر پشت پرده، محاسبات دقیق هزینه و فایدهای صورت گرفته که پذیرش سختترین رژیم نظارتی و حقوقی مملو از خلأهای امنیتی و حیثیتی با انواع استثنائات بینالمللی را توجیه میکند، اکنون وقت عرضه آن به نمایندگان مردم است.
فراموش نکنیم براساس مفاد فاش شده از برجام در کمیسیون ویژه مجلس، دستکم بخشی از محدودیتهای حقوقی، هستهای، امنیتی، سیاسی و تکنولوژیک تحمیلی آمریکا به ایران در قالب برجام فاقد بازه زمانی است و به گفته جان کری، وزیر خارجه شیطان بزرگ، الیالابد ادامه خواهد یافت. پس برجام استوار بر انگارههای حقوقی غیرقابل انکار از قابلیت درگیر نگاه داشتن کشور در مسیری غیرقابل عدول در چند ده سال آینده برخوردار است که در صورت بیاعتنایی به آنها، دشمنان ایران موفق خواهند شد به حکم کمیسیونی اقلیتی، اجماعی امنیتی علیه کشورمان ایجاد کنند که عواقب آن گریبانگیر نسل آینده ایرانیان نیز خواهد شد. این در حالی است که به اعتراف خود رئیسجمهور آمریکا در کنگره، حربه تحریم و تهدید، به علت عدم همراهی سایر متحدان آمریکا و تضعیف اقتصاد جهانی،
هم اکنون نیز بیاثر شده بود و بیش از این قابلیت اجرا نداشت. این موضوعی است که اهمیت آن حتی از ارزش کل برنامه هستهای کشورمان نیز بیشتر است، چرا که محدوده آن به حکم مفاد انکارناپذیر غیرهستهای برجام و قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل، بر آینده سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایران و حتی ژئوپلیتیک منطقه غرب و جنوب غرب آسیا تاثیرگذار است.
مهمترین وظیفه در برهه اخیر که کشور درگیر تصمیمگیری برای آینده دستکم چند ده سال بعد ایران است برعهده صدا و سیماست، چرا که به حکم نظام جمهوری اسلامی چنین تصمیمسازیهای بزرگی از اراده دولتها به علت احتمال تحمیل سلایق و علایق حزبی و گروهی خارج است و روابط نظام با مردم از «سیاست محرمانگی» تبعیت نمیکند. رفتار سیاسی رهبر انقلاب در موضوع برنامههای آیندهنگرانه کشور در حوزه سیاست، اقتصاد و برنامه هستهای با نهی صریح «دیپلماسی پنهان» و تاکید بر گزارشدهی مکرر به مردم و حفظ حق مجلس شورای اسلامی در بررسی برجام، حکایت از تایید همین رویه اخلاقی و تثبیتکننده مواضع جمهوری اسلامی در بلندمدت با هدف پرهیز از گسست بین نسلی و تحکیم ارتباط قوی حاکمیت و مردم دارد.
توصیه اکید به مدیران صدا و سیما این است که حفظ «بیطرفی»، با توصیف اصول مدیریت رسانه تحمیلی برآمده از انگیزههای مشکوک غربگرایانه و تاکید بر حق شرطگذاری حزبی و حتی دولتی، تفاوت بسیاری دارد. رسانه رسمی نظام موظف است کل تحولات در حوزه بررسی حقوقی دقیق برجام را پوشش داده و اطلاعات لازم را ارائه کند تا کشور در ورطه انعقاد قراردادی نامتوازن به حکم هوچیگری مجموعه رسانههای زنجیرهای حامی غرب و همکاران خارجی سقوط نکند.
در این مسیر ملی، بودجه که هیچ، حتی اگر «آب» را هم بر صدا و سیما ببندند انتظار این است که رسانه رسمی نظام در برابر غربگرایان تن به سازش یا بیطرفی بدعقوبت برای کشور و ملت ندهد و اطلاعات را فارغ از هر گونه اعمال سلیقه و اظهار نظر غیررسمی و پوپولیستی به جامعه ارائه دهد، تا ملت فارغ از نظر نهایی مجلس و حاکمیت در مسیر بررسی برجام در پروسه تاریخنگاری درک کند که برخلاف همه نظریهسازیهای دروغین، در پشتپرده هیچ مقام مسؤول و طبقهای نسخه برجام را از قول ملت و نمایندگان «قطعی» نکرده است و حق عمومی برای بررسی، رد یا تایید برجام فارغ از همه «مصلحتسازیهای کذب» رسمی است.
به این ترتیب اطلاع دقیق مردم از روند بررسی مفاد حقوقی برجام، فارغ از نتیجه به قضاوت صحیح مردم در برابر جریانات سیاسی و حزبی منجر خواهد شد و خدشهای به روابط حاکمیت و ملت به علت عقد توافقی پنهان در غبار تئوریسازیهای حزبی مبنی بر زد و بندی محرمانه در بالادست سیستم، وارد نمیشود.
*************************************