* از ابتدای سال جاری تاکنون هیاتهای تجاری فراوانی از کشورهای اروپایی و سایر قارهها راهی ایران شدهاند، بررسیها نشان میدهد فضای خبری ایران در مقایسه با سالهای قبل تغییر کرده است، این رفت و آمدها تاثیری در تغییر فضای واقعی اقتصاد ایران داشته است؟
** اشتیاق خارجیها برای اینکه در ایران فعالیت کنند، محسوس و قابل درک است اما مهم این است که ما در چه شرایطی و با چه وضعیتی میخواهیم با آنها همکاری کنیم. بالاخره بازار ایران بازار کوچکی نیست، بازار ایران تنها به جمعیت ٧٨ میلیون نفری این کشور محدود نمیشود. بازار کشورهای همسایه را نیز باید در نظر بگیریم، آن وقت معلوم میشود که برای بازاری ٢٨٠ میلیون نفری میشود برنامهریزی کرد. ببینید اشتیاق خارجیها برای حضور در ایران یک بخش قضیه است، بخش دیگر شرایط ما است. آنها میخواهند هم به ایران کالا صادر و هم سرمایهگذاری کنند اما مساله این است که ما در چه شرایطی میتوانیم بهترین بهره را ببریم.
نکته اول این است که باید قیمت ارز واقعی باشد چرا که اگر این طور نباشد خطر بزرگی در کمین ما است. اگر قیمت ارز واقعی نباشد، اتفاق بدی که در دولت قبلی افتاد و منجر به از بین رفتن صنایع و تولید شد، تکرار میشود اما اگر قیمت ارز واقعی باشد، صنایع مزیتدار ایران خود را نشان میدهد و آن وقت میشود به دوران جدید امیدوار بود.
* خارجیها در مذاکرات به سرمایهگذاری در کدام بخشها بیشتر علاقه نشان میدهند؟
** به صنایع وابسته به نفت و پتروشیمی. صنعت خودروسازی هم برایشان جذاب است چون پتانسیل خرید سالی یک میلیون و ٨٠٠ هزار خودرو در ایران وجود دارد. در صنعت برق، مواد دارویی و موارد دیگر هم علاقهمندیهایی نشان دادهاند.
* با توجه به جایگاهی که بخشخصوصی در اقتصاد ایران داراست، فکر میکنید بتواند در دوران جدید اقتصاد ایران نقشی موثرتر از قبل ایفا کند؟
** بخش خصوصی موتور محرک اقتصاد ایران است.
* فکر میکنید واقعا بخش خصوصی موتور محرک اقتصاد ایران است؟
** بله.
* اما تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده است. برای من این نکته مهم است که وقتی درباره بخش خصوصی صحبت میکنیم، دقیقا بدانیم درباره کدام بخش صحبت میکنیم.
** هر بخشی از اقتصاد که دولتی و عمومی نباشد، خصوصی است.
* فکر میکنم تعریف به این شفافی نباشد. مثلا به نظر شما مخابرات ایران خصوصی است ؟ درباره انبوهی از شرکتهای خصوصی که مدیر انتصابی دارند، چه میگویید؟
** من فکر میکنم مدیران انتصابی متعلق به بخش عمومی هستند نه بخش خصوصی. مانند سرمایهگذاری نیروهای مسلح و نفت و تامین اجتماعی. اینها بخش عمومی هستند.
* ببینید بخش خصوصی تاکنون سهم چندانی از اقتصاد ایران نداشته و نتوانسته است در قامت یک موتور محرک ظاهر شود، حداقل برای اثبات این ادعا میتوانم به آمارهای ارایه شده از سوی وزارت امور اقتصادی و دارایی در خصوص شکل خصوصیسازی اشاره کنم. در حالی که نام این برنامه سیاست خصوصیسازی بود، در عمل بخش خصوصی سهمی ١١ درصدی از واگذاریها داشت و بخش عمومی در اثر اجرای این سیاست بزرگ و بزرگتر شد. در حقیقت واگذاری اموال دولت به بخش عمومی و... سبب شد نوعی نهاد شبه دولتی شکل بگیرد که مزایای دولتی بودن را ندارد اما مضرات آن را حمل میکند.
** در این نکته من هم با شما موافقم، من هم فکر میکنم در واگذاریها خوب عمل نشد. همه معترف هستند که بخشخصوصی متاسفانه در نظر گرفته نشد و عمدتا شرکتها به بخشهای عمومی و شبه دولتیها واگذار شدند.
* حالا من میخواهم بپرسم بخش خصوصی کجا بود؟ چرا برای گرفتن سهم موثرتر عمل نکرد؟ درست است که ما میتوانیم این ایراد را به دولت بگیریم که چرا در اجرای سیاست خصوصیسازی بخش خصوصی واقعی را در نظر نگرفتید، اما میشود از بخش خصوصی هم پرسید شما کجا بودید که سیاست را به نام شما و به کام دیگران اجرا کردند؟
** اتفاقا جواب این سوال را هم باید دولت بدهد. دولت دنبال این بود که شرکتهایش را به بالاترین قیمت واگذار کند از این رو به دنبال انتخاب اصلح نبودند. نتیجه اجرای این سیاست چه شد؟ شرکتهای دولتی به کسانی واگذار شد که به دنبال توسعه نبودند. اغلب اینها زمین و ماشین آلات را فروختند. به هر حال خصوصیسازی در بسیاری از کشورها اجرایی شده است. بلوک شرق هم این تجربه را داشت و ما اتفاقا از بلوک شرق در واگذاریها الگوبرداری کردیم. این بدان معناست که در جریان واگذاریها تنها قیمت را در نظر گرفتیم و شرکتها را به بالاترین پیشنهاد ممکن فروختیم.
بلوک غرب اما تجربهای متفاوت داشت. من میتوانم تجربه خصوصیسازی در آلمان شرقی را مثال بزنم. در این کشور برخی کارخانهها را به قیمت یک مارک فروختند اما به کسانی که اهلیت داشتند تضمین گرفتند که موظفید اشتغال را حفظ کنید، تکنولوژی جدید بیاورید و تولید را بالا ببرید، در عمل نیز با موفقیت روبهرو شدند. مثلا کارخانه خودروسازی لادا در آلمان شرقی به فولکس واگن فروخته شد. اتفاقا نه تنها عقبگردی نداشت بلکه اقتصادش شکوفا شد .
پس ما باید تعریف کنیم منظورمان از خصوصیسازی چیست. سوال شما در مورد اینکه کجا بودید؟ دو قسمت دارد. بخش خصوصی ایران از نظر توان مالی نمیتوانست با رقبایش برابری کند. اما اگر پتانسیل واقعی این بخش از نظر اهلیت اداره اقتصادی و... را در نظر بگیریم باید بگویم از این منظر بخش خصوصی توانایی داشت اما به این مولفه در جریان اجرای سیاست خصوصیسازی توجه چندانی نشد .
* شما بیش از دو دهه عهدهدار مسوولیت دولتی بودید، من جای دیگری از مصاحبه به این موضوع دوباره بازخواهم گشت اما بفرمایید واقعا وقتی در مقام دولتی بودید نیز این نظر را داشتید؟ خودتان حاضر بودید به قیمتی پایینتر کارخانهای را به بخش خصوصی اهلیتدار واگذار کنید ؟
** من بهطور خاص منتقد سیاستهای اقتصادی دولت یازدهم نیستم. نکتهای که گفتم در مورد سیاستهای اقتصاد دولتی و بینش اقتصادی دولت محور است. اینکه فردی در بدنه دولت یا اینکه بخش خصوصی بوده باشد، از نظر بینش اقتصادی مهم نیست، اولویت اساسی این است که ما به نگاه بخش خصوصی و واگذاری امور به بخش خصوصی اعتقاد داشته باشیم. در همان دوره حضور در دولت هم نگاه من مشخص بود. همیشه حرف این بود که امور اقتصادی را به بخشخصوصی اهلیتدار واگذار کنیم. بعدها که از دولت خارج شدم هم بیشترین تلاش را در جهت توسعه همین نگاه انجام دادم.
در واقع حضورم در اتاق بازرگانی به چندین سال قبل و پس از مسوولیتهای دولتی باز میگردد. اگر همان زمان اعتقادی به چنین نگاهی نداشتم، قطعا وارد این فضا نمیشدم ولی نکته این است که احساس کردم برای به سرانجام رساندن نگاه همراهی با بخش خصوصی به اتاق آمدم. بنابراین هم در دولت و هم اینکه در بخش خصوصی نگاه مشخصی داشتم. البته که طی سالهای متمادی برخی نگرشها تغییر میکند و تکامل مییابد. امروز هم تلاش میکنم در اتاق تهران باید به توسعه نگاه اتکای اقتصاد کشور به بخشخصوصی باشیم.
* برگردیم به موضوع خودمان. پیش از این وقتی بحران ارزی خود را نشان داد، آقای نهاوندیان گفتند به خاطر نوسانات نرخ ارز خصوصیسازی را متوقف کنیم. نقل قول دیگری هم از آقای جلالپور هست که میگوید بهتر است خصوصیسازی تا زمانیکه بخش خصوصی قدرتمند شود، متوقف شود. موضع شما در این میان چیست؟
** همان طور که گفتم برای واگذاریها «اهلیت» باید معیار باشد. مشکل ما در بخش خصوصی، این است که پارامترهای کلان اقتصاد ما مشخص نیست. بگذارید منظورم را شفافتر بگویم. وقتی در یک جامعه تورم، نوسانی از هشت تا ٤٠ درصد دارد، سرمایهگذاری به مشکل بر میخورد. حتی این مساله را با نرخ ارز و سود بانکی کنار هم بگذاریم میبینیم پیشبینی سرمایهگذاری مشکل است. حالا یک نکته مهم دیگر. حتی قیمت حاملهای انرژی را نمیتوان در یک بازه زمانی پیشبینی کرد در حالی که برای صنعتی شدن پیشبینیپذیر بودن اقتصاد اهمیت دارد.
پس مشخصا لازمه توسعه بخش خصوصی رعایت این موارد و قابل پیشبینی بودن وضعیت در افقهای چهار تا پنج ساله است.
* با وضعیتی که در حال حاضر وجود دارد توقف خصوصیسازی را به صلاح میدانید یا ادامه آن را؟
** باز هم تاکید میکنم اگر قرار باشد، خصوصیسازی درست انجام شود، مهمترین بحث اهلیت است یعنی پیدا کردن فرد یا افرادی است که بتوانند توسعه را اولویت قرار دهند. این کار هر وقت انجام شود درست است.
* پس با این تعریف معتقد هستید که بخش خصوصی ایران توانایی آن را دارد که در دوران جدید نقش ایفا کند
** دقیقا.
* شما تغییر موضع افزایش اعتماد به نفس فعالان اقتصادی ایران را درک نکردهاید؟
** من برای پاسخ به این سوال کمی جلوتر میروم و به فضایی که در گذشته در ایران وجود داشت اشاره میکنم. تا قبل از روی کار آمدن دولت یازدهم، در هشت سال تصدی دولتهای نهم و دهم به حدی هیجانات و نوسانات زیاد بودکه کسی امیدی به آینده نداشت.
بعد از روی کار آمدن دولت، فضا رو به بهبود رفت. دولت با کاهش تورم و هیجانات توانست ثبات را به اقتصاد بیاورد و در نتیجه آرامشی روانی در جامعه ایجاد شد. قدم دوم توافق ژنو بود و گام سوم در وین برداشته شد. بالاخره صنعتگران و فعالان اقتصادی اعتقاد دارند زمانی موفق میشوند که بازارهای جهانی رو به آنها گشوده باشد. در چند سالی که تحریم بودیم ارتباط ما با دنیای خارج قطع بود. طبیعتا شرایط جدید امید را افزایش داده و در نتیجه اعتماد به نفس ایران بالا رفته است.
* برخی دایم به این استناد میکنند که تحریم هنوز لغو نشده و رفت و آمد هیاتهای خارجی تنها به مذاکره محدود شده است نه امضای قرارداد و... در ملاقاتهایتان این برداشت را داشتید که آنها هم لغو تحریمها و اجرایی شدن توافقنامه را قطعی میدانند؟
** به نظر من آنها از خیلی وقت قبل به دنبال این بودند. من ملاقات زیادی با سفرای اروپایی داشتم و میدیدم همه آنها بابت تحریمها ناراحت بودند. اما به هر حال از امریکا میترسیدند چون امریکا بزرگترین شریک آنها بود و جریمههایی که بابت مراوده با ایران در نظر گرفته بود برایشان بسیار بالا بود. اول بحث اشاره کردم که آنها یا بازاری ٢٨٠ میلیون نفری روبهرو هستند و طبیعتا دوست دارند که سهمی از آن داشته باشند چون ما بخش عمدهای از درآمدمان از نفت به دست میآید درک نمیکنیم یک ریال سود یعنی چه. اروپاییها وضعیتی متفاوت دارند. این بازارها برایشان حکم مرگ و زندگی را دارد برای همین تلاش میکنند وضعیت را عادی کنند.
* امریکاییها چطور؟
** امریکا یک مقدار کار سختتری دارد، به هر حال اروپاییها و آسیاییها همواره در ایران بودهاند و برآیند مناسبی از وضعیت دارند اما ایران ٣٦ سال است ارتباطی با امریکا ندارد. به همین خاطر هم مانند شرکای آسیایی و اروپایی ایران، آنها شناختی از وضعیت کشور ندارند با توجه به این شرایط فکر میکنم محدودیت امریکاییها برای سرمایهگذاری در ایران به مراتب بیش از کشورهای دیگر است.
به هر روی شناخت شریک در فضای اقتصادی اهمیت فراوانی دارد. ٣٦ سال زمان کمی نیست. در این دوره زمانی کاملا قطع رابطه بودیم. مثلا شما صنعت خودروسازی را ببینید، در همین سالها فرانسویها، ژاپنیها و کرهایها در ایران فعالیت کردند و کاملا به وضعیت آشنا هستند. تکنولوژی، مدیران و کارخانههای ما را میشناسند. در بحث دارویی و پتروشیمی نیز اروپاییها کار کردند و بالاخره طرف تجاری خود را میشناسند اما امریکاییها هیچ شناختی ندارند.
* اتفاق توافق ایران و ١+٥ را با کدام اتفاق تاریخی ایران همسنگ میدانید؟
** از دو بعد میتوان پاسخ به این سوال را بررسی کرد؛ از بعد بینالمللی من فکر میکنم توافق مانند آتش بس ایران و عراق باشد اما از بعد داخلی من اثرات سوء مدیریتها در دولتهای نهم و دهم را به مراتب بیشتر از تحریم و اتفاقات ناشی از آن ارزیابی میکنم در نتیجه فکر میکنم اتفاق بزرگ داخلی قبلا با تغییر دولت دهم و روی کار آمدن دولت یازدهم رخ داده است. در واقع اگر سوء مدیریتی که در هشت سال دولت سابق در کشور وجود داشت، نبود تحریم نمیتوانست چنین اثری بر اقتصاد ایران به جا بگذارد.
* پس از منظر بینالمللی فکر میکنید در حال پایان نوعی نزاع هستیم؟
** از باب بینالمللی بله اما از باب داخلی خیر. دنیا که فکر میکرد میتواند با ابزار تحریم ما را زمین بزند، هرچند سوءمدیریت داشتیم اما سرپا ماندیم. باز هم تاکید میکنم اگر سوء مدیریت نبود امروز وضع ما به مراتب بهتر بود. اگر مراودات بینالمللی امکانپذیر شود، با توجه به پتانسیل نفتی که داریم، قطعا یک دوره جدید آغاز میشود. ما در حوزه اقتصادی به آرامش رسیدیم و با گشودن درها، وضع باز هم تغییر میکند.
باید توجه داشت مهمترین بحثی که امروز داریم بحث امنیت کشور است. ما امروز در منطقهای ناامن هستیم ولی خوشبختانه کشورمان در امنیت کامل است. دنیا هم امروز این مساله را قبول دارد. کشور ما از نظر زیربناهای تولید و صنعت وضعیت خوبی دارد. بالاخره جهان هم متوجه شده است که عوارض برخوردهای غیردیپلماتیک چیست. میبینید که تجربه امریکا در عراق به داعش رسید. اگر میخواهد منطقه را با ثبات کند باید با ایران کنار بیاید.
* برخی معتقدند توافق نقشه سیاسی منطقه را تغییر داده است. فریدمن مقالهای در نیویورک تایمز نوشته که بعد از توافقات توازن قدرت ایران و اعراب به هم میریزد و این ممکن است که منجر به جنگ شود. حتی اسراییل را هم یک خطر دیده و پیشنهاد داده حکام ایران و امریکا بروز چنین خطری را ببینند و موازنه را به هم نزنند؟
** ایران همواره یک وزنهای در منطقه بوده است اما در چند ده سال اخیر که بین ایران و غرب اختلاف وجود داشت، اعراب و رژیم صهیونیستی توانستند وزنه شوند. بعد از توافق این وضع عوض میشود اما باید دید آنها به چه صورت میخواهند تحریک شوند؟ آنها از اختلافات ایران و امریکا همیشه استفاده کردند و اگر این مساله حل شود دیگر فضایی باقی نمیماند. کشورهایی مانند عربستان و رژیم صهیونیستی در خودشان مشکلاتی دارند که این توافق آنها را تشدید خواهد کرد. البته مثلی هست که میگوید نباید دشمن را نادیده گرفت. ما امروز اقتدار داریم و باید آن را افزایش دهیم در ضمن باید روابط خوبی با همسایگان داشته باشیم که فکر نکنند ایران برای آنها دردسر خواهد آفرید.
* برگردیم به مسوولیتهای بخش خصوصی. شما به عنوان نماینده بخش خصوصی چه مسوولیتی برای خود در دوره جدید دارید؟
** نمی شود درباره مسوولیت بخشخصوصی گفت و به دولتی تا این اندازه بزرگ اشاره نکرد. دولت خوشبختانه در حرف و ادعا، مدعی هستند که در ٣٠ سال گذشته اشتباه کرده است و باید بخش خصوصی را رونق میداد. مسوولان معتقدند نقش بخش خصوصی باید پررنگ شود و وظیفه این بخش سنگین است. در این مدت دولت خیلی بزرگ شده و ما عملا دولتی داریم با وزن سنگین اما کارایی کم. بخش خصوصی هم در این چند ساله آنطور که باید رشد نکرد. حالا کارهایی که باید انجام بگیرد این است که دولت تصدیگری را از خود دور کند.
دولت برای امور مختلف باید مجوز صادر کند. هر چه این مجوزها کمتر شود، بهتر است. مساله فساد را نیز نباید نادیده انگاشت. شفافسازی راه برخورد بافساد است. متاسفانه فساد اداری که در اکثر بخشها وجود دارد و باید با آن برخورد شود، در ضمن دولت به عنوان اصلیترین عامل باید از متغیرهای کلان اقتصادی در مقابل نوسانات محافظت کند.
اما بخش خصوصی، وظیفه اصلی این بخش پاسداری از خودش، یعنی بخش خصوصی است. باید در این بخش کار کارشناسی افزایش پیدا کند تا بتواند در تعامل دولت خواستههای خود را بیان کند.
* مهمترین نگرانی شما در دوران جدید چیست؟
** ما در شرایطی وارد دوران جدید میشویم که میراث نامناسبی را با خود داریم. من بیش از آنچه فکر کنید نگران طبقه جدید هستم که در دوران احمدینژاد شکل گرفت. همان کسانی که معلوم نیست از کجا آمدهاند و یکشبه به درآمدهای آنچنانی رسیدند و با رانت و نزدیکی به قدرت توانستند موقعیت مالی خود را تحکیم کنند. اینها در آینده دردسر میآفرینند. خصوصا که منابع مالی که با فساد به آنها رسیده قدرت بزرگی را در اختیارشان قرار میدهد. در کل معتقدم باید متوجه خطر طبقهای که احمدینژاد به وجود آورده است، بود تا نتوانند شرایط را نامساعد کنند.
* واقعا اینها را طبقه جدید میدانید؟
** بله در این طبقه جدید یکسری جوان ٢٥ تا ٣٥ ساله هستند بدون هیچ سابقه فعالیت اقتصادی موفق شخصی و خانوادگی. این گروه با پولهای بادآوردهای که معلوم نبود از کدام محل صاحب آن شدهاند، زندگی خاصی به دست آوردند. آنچه مشخص است اینکه ثروتشان از راه عادی به دست نیامده است. شما میبینید یک جوان ساده مانند همین بابک زنجانی، زندگیای دارد که صاحبان صنایع قدیمی و فعالان شناخته شده اقتصادی ندارند. اینها میتوانند مشکلساز شوند. به هر حال پولی که با زحمت دربیاید متفاوت از پول یک شبه است. پولی که از راه زحمت دربیاید سخت خرج میشود اما شکل خرج کردن پولهای یک شبه خطرناک است.
* شما پنجمین رییس اتاق تهران هستید. وقتی ریاست اتاق را به دست گرفتید، خیلیها عنوان کردند بخش خصوصی در حال تغییر شکل است. شما خودتان را نماینده کدام طیف میدانید؟
** من در ابتدا از هر چهار رییس سابق تشکر میکنم. بالاخره ما هرگونه قضاویتی را نباید بدون در نظر گرفتن زمان و مکان انجام دهیم. بیانصافی است که ما امروز را با ده سال قبل مقایسه کنیم و به همین خاطر میگویم همه روسا تلاش خود را داشتند.
فعالیت اتاق تهران و اتاق ایران در سه دهه باید بررسی شود؛ دهه اول دهه حاکمیت انقلاب بود و بحرانهای آن. بینشی دولتی بر کشور حاکم بود و در آن فضا، اعضا تنها تلاش میکردند اتاقها باقی بمانند. دهه دوم را میتوان دهه سکون نامید. اما در دهه سوم تحول شکل گرفت و قوانینی در مجلس تصویب شد که اتاق مجددا دارای وجاهت شد. این تحولات منجر بدان شد که اتاق در دولت هم صاحب صدا شود. بالاخره مسوولان به نقش بخش خصوصی واقف شدند. اما اینکه از این به بعد چه میشود به تلاش ما ربط دارد. تلاش ما این است که در گام اول اعضا یعنی همان صاحبان کارت بازرگانی و عضویت را افزایش دهیم چون میدانیم کسانیکه در بخش صنعت و تجارت فعالند بیش از اعضای اتاق هستند.
باید کاری کنیم که افراد بیشتری راغب شوند تا عضو اتاق شوند. علاوه بر این لازم است تشکلهای تخصصی افزایش پیدا کنند چون تشکلها دارای تضاد منافع هستند میتوان چند صدایی را به اتاق آورند. دنیا تغییر کرده از این رو باید مباحث جدید مدیریتی و تکنولوژی را وارد کنیم. ما حدود ٣٠ سال است که علاوه بر بحث تحریمها، ارتباط مدیریتیمان نیز قطع شده در نتیجه لازم است نسل جدید را وارد صحنه کنیم. ما سعی میکنیم نمایندگان اکثریت بخشخصوصی باشیم. تشکلها را بارور کنیم. همیشه به اتاق انتقاد میشد این بود که نمایندگان اتاق عمدتا افراد مسن هستند اما این تغییر نسل در حال انجام شدن است و میبینیم که فرزند صنعتگران نسل اول وارد شدند. این سه ویژگی دوره جدید است و نسل حاکم شده برخاسته از این سه ویژگی است.
* اعضای هیات نمایندگان اتاق تغییر شکل دادهاند، جوانتر شدهاند و دیگر صرفا بازاری و تاجر نیستند...
** ویژگی هیات نمایندگان امروز تنوع تخصصهاست. در میان هیات نمایندگان اتاق تهران هم نماینده بخش بازار هست و هم برای نخستین بار نماینده بخش خدمات فنی و مهندسی. از صنایع مختلف معدنی، پتروشیمی، نفت و شیمیایی نمایندگانی هستند یعنی در کل نمایندهها بیش از قبل نماینده بخش خصوصی شدهاند. همان طور که گفتید هیات نمایندگان در حال جوانتر شدن هستند یعنی نسل دومیهای فعالی را در اتاق میبینیم که نویدبخش است.
* حالا یک سوال شاید از منظر شما بیربط، چرا در انتخابات اتاق ایران کاندیدا نشدید؟
** بعد از بحثها و گفتوگوهای زیادی که انجام شد، به این جمعبندی رسیدم که باید در اتاق تهران بمانم و تلاشی مضاعف را برای رونق گرفتن بیشتر اتاق تهران انجام دهیم. اتاق تهران پتانسیلها و توان بالایی دارد که میتوانیم با فعال کردن آنها هم به بخش خصوصی و هم به اقتصاد کشور کمک کنیم. به همین دلیل ترجیح دادم که همچنان روی موضوع اتاق تهران متمرکز باشم.
* دوره قبل فضایی علیه شما شکل گرفت و منتقدانتان به سابقه دولتی بودن شما اشاره میکردند. میگفتند تحولخواهان معتقدند نباید همه اتاقها دست محافظهکاران و دولتیها باشند اما خودشان کاندیدایی را معرفی میکنند که سالها در دولت بود. شما این بازخورد را گرفتید؟
** پیش از این هم اشاره کردم، موضوع دولتی بودن یا نبودن مهم نیست. موضوع اصلی این است که تفکرات مدیریتی چطور باشد؟ دیدگاههای اقتصادی من هم مشخص است. همیشه این نگاه توانمندسازی بخش خصوصی وجود داشته است و بنابراین تصور میکنم که بخش خصوصی کشور هم این موضوع را درک کرده است. در دوره قبل انتخابات اتاق ایران آقای شافعی در اتاق قدیمیتر از من بودند و تمام شهرستانها را میشناختند. من اصلا شناختی از آنها نداشتم. به همین خاطر ایشان مقبولتر افتادند.
در ضمن من چهار روز قبل از انتخابات کاندیدا شدم اما آقای شافعی از سه ماه قبل کار را شروع کردند. شاید اگر من هم دو هفته زودتر کار را شروع میکردم، میبردم. اما به هرجهت مهم این است که امروز همگی ما در تهران و شهرستانها و در اتاق تهران و اتاق ایران یک هدف مشترک داریم و آن بازسازی فضای کسب و کار در کشور است. هرکس بتواند در این زمینه کار کند و به اقتصاد کشور یاری رساند، باید مورد تکریم و تقدیر قرار گیرد. آقای شافعی هم در دوره خودشان قدمهای موثری برداشتند و از این جهت باید از ایشان هم تشکر کرد.
* طیفی که شما از طرف آنها نماینده شدید، منسجم کار میکند، برای من این سوال ایجاد میشود که رقیب مشترک شما کیست؟
** ما رقیب مشترک نداریم. کار ما تیمی و براساس خردجمعی پیش میرویم. یکی از هدفهای بزرگ ما باید این باشد که چنین نگاهی را به فضای کلی اقتصادی کشور تعمیم دهیم. به خصوص که امروز بیش از هر زمان دیگری به اجماع نخبگان اقتصادی در سراسر کشور نیاز داریم.
* به هرحال برایم کمی تعجبآور است که حرکت هماهنگ و منسجم شما چطور شکل گرفته است؟
** ما از ابتدا میثاق بستیم که همدل باشیم. این همدلی هم براین اساس شکل گرفت که دوستان علاقهمند بودند که به اقتصاد ملی و بخش خصوصی کمک کنند. دشمن مشترک ما رکود و بیکاری و بحرانهای اقتصادی است. ما همگی علاقهمندیم که روزهای پررونق و با رشد اقتصادی بالا را برای کشور ببینیم. بنابراین درهمین جهت هم با تمام توان کار میکنیم.
* شما از بدنه دولت آمدهاید، این سابقه چه دستاوردی برایتان داشته است؟
** عرض کردم مهم دولتی بودن یا نبودن نیست. مهم این است که فرد بینش بخش خصوصی را داشته باشند. باور داشته باشند که اقتصاد زمانی رونق میگیرد و توسعه مییابد که بخش خصوصی فعالیت کند. این مهمترین عامل است. این بینش را ممکن است یک مدیر دولتی داشته باشد اما یک مدیر بخش خصوصی نداشته باشد. بنابراین شاخصهای که اعضای ارشد اتاق باید داشته باشند این است که بخشخصوصی میتواند موتور محرک اقتصاد باشد.
بحث دوم این است که دولت از منظر نقش حاکمیتیاش یک ملاحظاتی دارد و بخش خصوصی نیز منافعی دارد. اگر این دو را در راستای هم ببینیم و آنها را به منافع ملی گره بزنیم و منافع ملی را ارجح بدانیم، مشکلی ایجاد نخواهد شد. من سه چیز را برای خودم یادداشت کردم که برایتان میخوانم؛ منفعت بنگاه، منزلت اتاق و مصلحت ملی یعنی اگر این سه پارامتر را به عنوان شعار در نظر داشته باشیم حرکتمان رو به جلو است. به هر روی ما در کشوری هستیم که بخش خصوصی با یکدیگر تضاد منافع دارند، اگر منفعت ملی را در نظر بگیریم مسائل بهتر حل خواهد شد.
علاوه بر این باید منزلت اتاق در بین دولت و بخش خصوصی منزلت داشته باشد. در بخش خصوصی زمانی میتواند منزلت داشته باشد که بتواند مشکلات بخش خصوصی را رعایت کند. در مقابل دولت هم بتواند با کار کارشناسی و حرفهای بتواند دولت را قانع و در تعامل با دولت مشکلات را حل کنید. در مورد بنگاهها هم همه ما صاحبان بنگاه هستیم که باید منافع بنگاه خود را در چارچوب منفعت ملی حل کنیم.
* گویا شرکت ساختمانی دارید، از کسب و کارتان راضی هستید؟
** بله.
* با قاطعیت میگویید بله در حالی که اغلب فعالان اقتصادی عادت دارند همیشه یک اما و اگر وسط بگذارند .
** نه من راضی هستم.
* رکود مسکن ناراضیتان نکرد؟
** فعال اقتصادی باید بداند که همیشه بالا نخواهند بود. وضعیت اقتصادی بالا و پایین دارد.