مجید هادوی
بسماللهالرحمنالرحیم
مهمترین راهبرد آمریکاییها در قبال اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان با کمک شرکای کوچک عربی، بر ایجاد و تقویت طالبان و مدرسه فکری آنان متمرکز شد که کارکرد بر جستهای برای سیاستهای آمریکا داشت. حتی اگر از ارتباطات سازمان سیا با بنلادن بگذریم، پیوندسازی و کارهای سیستمی منطقهای آمریکا، به راحتی از پتانسیل یک جریان سلفی بهرهمند شد. ایالات متحده در عراق نیز از همین منطق و ارتباطات برای اعمال یک مدیریت در سقف رویدادهای امنیتی استفاده کرد و آن را ابزاری برای ایجاد تعادل هدایت یک روند تکاملی برای شرایط مطلوب قرار داد. شبیهسازی شرایط، مفاهیم، سیستمهای امنیتی ـ سیاسی پیوند خورده با آمریکا، بزرگترین هنر آمریکا برای اجرایی کردن سیاستهای هژمونیک در منطقه است و تا بحال زمینه توجیه حضور و استمرار و اشغال عراق و منطقه را فراهم نموده است. آنچه امروز توسط فتحالاسلام در اردوگاه نهرالبارد (جنوب شهر طرابلس) در جریان است و نوع رفتار آمریکا نسبت به این رویداد امنیتی، در واقع همان شبیهسازی شرایط مطلوب برای اجرای پروژههای جدید است.
اگر درگیری و جنگ فتحالاسلام و ارتش لبنان صرفاً در چارچوب یک حادثه امنیتی و یا ماهیت گروه افراطی فتحالاسلام و اقدامات آن مورد توجه گیرد، از عمق و دلیل واقعی این حادثه و کارکرد آن در برنامههای آمریکایی غافل خواهیم شد.
در حالی که آوارگان فلسطینی و اردوگاههای فلسطینی در لبنان همیشه یک خط سرخ تلقی شدهاند و ارتش لبنان در استراتژی خود در مقابل رژیم صهیونیستی تعریف شده و دفاع از مرزهای جنوب اولویت آن است و حتی در دستهبندیهای داخلی، ارتش در کنار مقاومت تعریف شده است به یکباره، درگیری با فتحالاسلام این بهانه را در اختیار آمریکا قرار داد تا در پوشش حمایت از ارتش لبنان به ارسال جنگافزارهای نظامی برای مقابله با یک جریان تروریستی اقدام کند.
جالب اینکه در صحنه عملی لبنان، ارتباطات پنهان گروه قوات لبنانی و سمیر جعجع و جریان 14 مارس با فتحالاسلام از یکسو و پرتاب خمپارههای طرفداران سمیر جعجع به اردوگاه نهرالبارد در ابتدای درگیری و تلاشهای سیاسی بعدی رهبران 14 مارس برای برخورد با این گروه از سوی دیگر، در واقع برنامه رئیس سرویسهای اطلاعاتی آمریکا، دیک چنی و بندر بنسلطان و مقامات امنیتی اردن است که برای گسترش یک هرج و مرج سازنده! از الگوی اولیه تشکیل طالبان و القاعده در مقابل مقاومت و حزبالله در لبنان استفاده شود. به اعتقاد برخی از پیامدهای این درگیری میتواند گسترش حوزه ماموریت نیروهای یونیفل باشد که احتمال دارد برای نیروهای مقاومت مشکلاتی بوجود آورد. البته پرواضح است فتحالاسلام که اساساً با مدیریت اطلاعاتی اردن شکل گرفته اهداف چند جانبهای دارد. ولی مهمتر از این مسئله، زمینهسازی فرصتطلبی به ظاهر مشروع آمریکا برای گسترش بیثباتی داخلی در لبنان و فرسایش مقاومت و ایجاد آرامش و ثبات برای اسرائیل است که در پوشش درگیریهای جاری بدنبال آن هستند. همزمانی این حادثه با اقدامات وحشیانه صهیونیستها در فلسطین و یا علم به اینکه حزبالله به عنوان قدرتمندترین بازیگر مقابل رژیم صهیونیستی با تحفظ و خویشتنداری به هیچ وجه مایل به توسعه درگیری در لبنان نیست، زیرا آن را یک توطئه صهیونیستی آمریکایی میداند، تا حدودی در دست توطئهچینان برای جولان در سایه این حادثه را باز گذاشته است. واکنش سیدحسن نصرالله دبیرکل حزبالله لبنان به این درگیریها نشان داد که وی به خوبی نسبت به آنچه که در حال وقوع است واقف میباشد و برنامههای مشخصی را برای مقابله با آن در نظر دارد.