رضا گرمابدری
اردیبهشت ماه رو به پایان میرفت و خردادماه کمکم مهیا میشد تا با بدرقه اردیبهشت ورود خود را اعلام کند تقویم رسمی کشور نقطه درخشانی را در «سوم خرداد» نشان میداد، روز آزادی خرمشهر قهرمان، تاریخی آشنا و فراموشنشدنی که روزها پیش از فرا رسیدنش همگان انتظارش را میکشیدند و امسال هم اینگونه بود. در کنار این تاریخ پرآوازه روز دیگری وجود دارد به نام «دوم خرداد» که آن هم دریچهای است برای ورود به دالان تاریخ و رسیدن به نقطهای که در ده سال قبل مردم با اقدامی شکوهمند به فرمایش مقام معظم رهبری «حماسه» آفریدند و به فرموده معظمله «حماسه دوم خرداد» نام گرفت.
اما سوال این نوشتار: چه شد «سوم خرداد» پس از گذشت بیست و پنج سال همچنان پرآوازه بیادمانده و در خور تکریم و تمجید است و عموم مردم علاقهمند بازآفرینی خاطرات آن زمان میباشند اما «دوم خرداد» با سابقهای کمتر از نصف آن زودتر از آنچه که تصور میشد رنگ باخت و در محاق فراموشی فرو رفت تا جایی که چند روز پیش کسانی که خود را از ارکان و استوانههای دوم خرداد میدانستند و سالها نان این انتساب را خورده بودند اقدام به برگزاری دهمین سالگرد «دوم خرداد» کردند اما نه در روز دوم خرداد بلکه یک روز زودتر، تا انعکاس آن در مطبوعات همفکر و همراه دوم خرداد با روز پایان هفته که تقریبا روز کسادی مطبوعات است مصادف نشود.
اتفاق قابل توجه در این سال گشت این بود که جای مردم در سالن اریکه ایرانیان محل برگزاری مراسم خالی بود و فقط افراد منتسب حضور داشتند و در مقابل هم جای مسئلهای به نام «سالگشت دوم خرداد» در ذهن و فکر مردم خالی بود. این مغایرت تصادفی نبود با مطالعه آنچه که این روزها چهرههای دوم خردادی به بهانه دهمین سالگرد دوم خرداد ابراز میکنند، به راحتی میتوان به علت این معایرت پی برد. اگر «دوم خرداد» را فرزند خلف حضور بیست میلیون ایرانی بدانیم، یافتن پاسخ بسیاری از سوالات مربوط به دوره کارگزاران دوم خرداد و پس از آن مشکل نخواهد بود. قلب پاسخ به این سوالات به فراموش سپرده شدن بسیار زود هنگام مردم توسط این کارگزاران است. آنهایی که صادقانه روی آوردند و اعتماد کردند اما روند امور را به گونهای دیگر دیدند.
چه بسا از بین مردم آنهایی که پرحوصلهتر، زیرکتر و پیگیرتر هستند پس از به سرآمدن دوره دوم خردادیها به بسیاری از جفاها پی بردند و متوجه شدند که چه کارهای مثبت و مفیدی میتوانست در روند طبیعی برنامههای دولت دوم خرداد به سهولت و روانی انجام گیرد اما اینگونه نشد. اگر آن روزها برای این همه کمکاری و خروج از مسیر دولتمردی بهانههای عجیب و غریب ارائه میشد، امروز مشخص گردیده که موضوع چیز دیگری بود و بسیاری از دولتمردان سرشان در جاهای دیگر و برای کارهای دیگر گرم بود و به همین جهت اگر اندک اعتقادی هم برای پرداختن به امور مردم به ویژه در حوزه معیشت وجود داشت، فرصتی باقی نمیماند تا به این امور رسیدگی شود.
با روی کار آمدن دولت نهم و روشن شدن موتور کار و تلاش بیوقفه که با استراحت و خروج از مسیر مسایل بنیادی نظام و انقلاب بیگانه و یاور صدیق ارزشها و آرمانهاست، شاخص معتبر و بینی برای مقایسه دولت اصولگرا با دولت دوم خرداد در اختیار مردم قرار گرفته است و پیشاپیش نتیجه این قیاس مشخص است و از این حیث میتوان به برگزارکنندگان دهمین سالگرد دوم خرداد حق داد تا نه میزبان مردم بوده باشند و نه از آنها نام با محتوایی ببرند. و از طرفی هم باید به مردم حق داد تا یاد دوم خرداد رقم خورده توسط این دوم خردادیها را از خاطر بزدایند.
آنچه عجیب مینمود حال و هوایی بود که دوم خردادیهای به زبان آمده در این ایام در آن قرار داشتند. در حالی که چندین سال از دوم خرداد 76 گذشته خاتمی و دیگر دوم خردادیها هنوز در آن فضا متوقف ماندهاند به نحوی که صحبتها کاملاً متاثر از گذشته بیان میشد گویا برای آنها دیدن و باور فردای آن روزها که آنها از کرسی قدرت فاصله گرفتهاند سخت و شاید غیر قابل تحمل بود.
در حالی که از خاتمی ستایش از خود انتظار نمیرفت، ادعا کرد «میتوانم ثابت کنم که با برنامهترین و کارشناسیترین دولت پس از انقلاب، دو دولت پس ازدوم خرداد بودند» ای کاش خاتمی اینگونه بیپروا چنین ادعایی نمیکرد تا مگر اندکی از ادبیات دوران دوم خرداد به عنوان نمونهای در دوره جدید باقی میماند اما افسوس که این طور نشد، شاید خاتمی گمان میکرد با این ادعا واقعیت بزرگی را به قلب تاریخ نشانده است و حداقل رضایت حاضرین و هواداران غیر حاضر اگر وجود داشته باشند را جلب کرد اما عکسی که روزنامه شرق فردای آن روز از مراسم سخنرانی خاتمی در اریکه ایرانیان منتشر ساخت خاتمی را متوجه این نکته کرد که در این گمان خویش سخت در اشتباه بود، زیر این عکس میگوید خاتمی نسبت به مردم و در افقی تاریک و نامشخص سخن میگوید! نباید از برخورد این یاران جفاکار با خاتمی خوشحال بود، خاتمی روزی رئیسجمهور این کشور بود.