سعدالله زارعی :دو روز پیش گفت وگوی ملی میان گروه های سیاسی لبنان- یا به قول خودشان حوارالوطنی- بار دیگر از سر گرفته شد و دو جریان 8 و 14 مارس- و به قول لبنانی ها 8 و 14 آذار- در کنار هم قرار گرفتند. موضوع جلسه دو مسئله عمده یعنی تشکیل دولت وحدت ملی و مقابله با تجاوزات هوایی رژیم صهیونیستی به آسمان لبنان- یعنی همان دو موضوعی که حزب الله دنبال می کرد- بود.
در همان حال گروه 14 مارس- نیروهای مرتبط با آمریکا و عربستان سعودی- اصرار داشتند که موضوع خلع سلاح حزب الله و افزایش کنترل بر ورودی های سوریه به لبنان نیز در دستور کار مذاکرات قرار گیرد ولی در اثنای جلسه این دو خواسته را کنار گذاشتند و حتی سعدالدین حریری، رهبر فراکسیون پارلمانی المستقبل پس از جلسه در مصاحبه با شبکه تلویزیونی لبنان ( N.B.N) اعلام کرد: «از سلاح حزب الله حمایت می کنیم و معتقدیم که این سلاح به نفع ملت لبنان و دفاع از آن است». این موضع کاملا مشخص کرد که گروه های موسوم به 14 آذار از رسیدن به خواسته های خود ناامید شده اند. دیروز بنگاه خبری انگلیس- بی بی سی- برای این که شکست گروه فوق در مذاکرات را تحت الشعاع قرار دهد، ادعا کرد که «جفری فلتمن» سفیر آمریکا در بیروت، میشل عون و نبیه بری- دو متحد سیدحسن نصرالله- را تحت فشار قرار داده است تا تن به گفت وگو با گروه های 14 مارس بدهند! این در حالی است که ابتکار تشکیل این جلسه با نبیه بری- رئیس شیعی مجلس قانونگذاری لبنان- بوده و روند جلسه نیز بر مبنای خواسته حزب الله پیش رفته است!
گفت وگوهای دو روز پیش در لبنان یک پیروزی بزرگ سیاسی برای حزب الله لبنان است. در این جلسه و چند روز پیش از آن، سعدالدین حریری، سمیر جعجع و ولید جنبلاط- سه چهره شاخص این جریان- تصریح کردند که خواستار خلع سلاح حزب الله نیستند و فقط روی نظارت بر سلاح های سنگین حزب الله نظر دارند. این در حالی است که امید غرب برای خلع سلاح حزب الله به فشارهای داخلی بود.
در این روزها چند اتفاق مهم دیگر در لبنان رخ داد که موقعیت حزب الله را حتی در میان گروه های 14 آذار تثبیت کرد. اتفاق اول پاسخ منفی میشل عون رهبر حزب مسیحی آزاد ملی- که معرف حدود 60 درصد از مسیحیان لبنان است- به درخواست آمریکا برای فاصله گرفتن از حزب الله لبنان بود و اتفاق دوم کناره گیری «امین جمیل» رهبر حزب کتائب- و در واقع رهبر مسیحی های مارونی لبنان- از گروه 14 مارس. در واقع با این اتفاق از میان گروه های مسیحی فقط سمیر جعجع رئیس «قوات اللبنانیه»- گروهی بد نام و کم شمار- همراه گروه 14 مارس باقی ماند. اتفاق سوم این بود که به موازات همراهی گروه های مسیحی- و سه چهره شاخص آن عون، جمیل و لحود- با حزب الله لبنان، مواضع فرانسوی ها که مهمترین حامیان خارجی مسیحیان لبنان به حساب می آیند تعدیل شد و به وقوع یک شکاف در مواضع فرانسه- آمریکا نسبت به لبنان منجر گردید. این اتفاقات در حالی رخ داد که سعدالدین حریری و فؤاد سینیوره نتوانستند «محمدرشید قبانی» رهبر جمعیت علمای اسلامی لبنان و مفتی اهل سنت این کشور را به مخالفت با حزب الله ترغیب کنند وقتی در جریان دیدار عید فطر «قبانی» حمایت از حزب الله را شرعاً لازم شمرد، جنبه مشروعیت مذهبی فعالیت های گروه المستقبل و فؤاد سینیوره زیر سؤال رفت.
روند اوضاع لبنان به گونه ای پیش می رود که گروه های 14 مارس که اسناد همکاری آنان با اسرائیل و آمریکا در جریان جنگ سنگین و استثنایی 33 روزه اسرائیل علیه لبنان فاش شده است، نیاز به اثبات خود دارند و از این رو برای آمریکایی ها هماهنگ کردن آنان علیه حزب الله کار بسیار دشواری است هر چند در میان آنان افرادی نظیر جعجع و جنبلاط وجود دارند که با قیمت بسیار پایین و حتی در شرایط رسوایی و بدنامی به استخدام سیاست های اسرائیل درمی آیند.
اما از آن طرف آمریکا و گروه 14 مارس این روزها زیاد از اغتشاش حرف می زنند. منظور از اغتشاش- در مقابل شورش که جنبه مردمی دارد- اقدامات سازمان یافته و عمدی است که توسط گروههای رسمی صورت می گیرد. اما البته منظور آنان این نیست که حزب الله لبنان- و گروه های مرتبط با آن- دست به این کار می زنند چون همه می دانند که حزب الله به تنهایی- حتی منهای گروه های شیعه، سنی و مسیحی مرتبط با آن که گروه های 8 مارس خوانده می شوند- حمایت اکثریت قاطع مردم لبنان را با خود دارد و تجمع 5/1 میلیون نفری جمعیت سه میلیونی لبنان در جریان مراسم جشن پیروزی در «ضاحیه» این را به عیان مشخص کرد. حزب الله اگر بخواهد دست به اقدام بزند کافی است که همین جمعیت را به عدم همکاری با دولت دعوت کند آنگاه در کمتر از یکی- دو هفته دولت فرو می پاشد. پس منظور گروه های 14 مارس و آمریکا از وقوع اغتشاش در لبنان، اغتشاش توسط حزب الله نیست، در واقع با این بیان آنان حزب الله را به مواجه شدن با «اغتشاش» دعوت می کنند کما اینکه دیروز شبکه خبری بی بی سی از «فعالیت دیپلماتیک پشت پرده آمریکا برای تاثیر-غیرمنتظره-بر معادله» خبر داد و منظور این شبکه مذاکرات فشرده سفیر ایالات متحده با سران گروه های سیاسی لبنان بود.
آیا آمریکا و گروه های 14 آذار آنگونه که تهدید کرده اند، می توانند با اغتشاش به هدف خود برسند و آیا اساساً آنان توانایی راه اندازی اغتشاش طولانی مدت را دارند؟ و نیز آیا طوایف لبنانی از چنین اغتشاشی حمایت می کنند؟ پاسخ این سه سهال کاملاً منفی است. اغتشاش، گروه حزب الله را بد نام نمی کند چرا که مردم لبنان، حزب الله را عامل ثبات و اقتدار می دانند این در حالی است که اکثریت مردم لبنان به هیچ وجه نگاه مثبتی به آمریکا و گروههای هم پیمان او ندارند و اثر حادثه احساسی قتل حریری هم اینک به پایان رسیده است. در واقع اگر اغتشاش اتفاق بیفتد تنها گروهی که می تواند با آن مقابله کند و مردم لبنان چنین توقعی از آن دارند، حزب الله است بنابراین گروه 14 مارس و آمریکا باید فقط از اغتشاش-برای ترساندن کسانی که تحلیل ندارند- سخن بگویند.
اما جدای از این مباحث که خود نشان دهنده افزایش محبوبیت و اقتدار حزب الله است باید ببینیم روند واقعی اوضاع در لبنان به چه سمتی پیش می رود. لبنان امروز با تحولاتی مواجه شده که ساختارهای گذشته توان اداره این تحولات را ندارند و لامحاله باید دگرگون شوند. یکی از این ساختارهای در معرض تغییر، «پیمان طایف» است که در سال 1359 میان آمریکا، فرانسه و سران دولت های عربی و گروههای آن روز لبنان منعقد شده و از دل آن وضعیت کنونی- به لحاظ سازمان های اداری- متولد گردیده است. امروز آن کشورهای عربی، آمریکا- تا حد زیادی- فرانسه و گروهها آن روز نقش خود را از دست داده اند و جای آنها را نیروهای جدیدی پر کرده اند، بنابراین تغییر این ساختار طبیعی است امروز که شیعیان 40درصد جمعیت را تشکیل می دهند و 40درصد خاک لبنان در اختیارشان است و از متحدترین وضعیت درونی برخوردارند و اقتدار امنیتی- نظامی، آنان را به برجسته ترین نیروی آن منطقه عربی تبدیل کرده است باید سهم برجسته تری در دولت، مجلس و سایر سازمان های لبنان داشته باشند.
در همان حال نیروهای خارجی تاثیرگذار بر لبنان برخلاف گذشته دیگر آمریکا، فرانسه، عربستان، مصر و اسرائیل نیست بنابراین بقای نفوذ این کشورها در ساختار اداری لبنان منطقی نمی باشد، لبنان البته باید مستقل باشد و هیچ کشوری- حتی صمیمی ترین کشور با ملت لبنان- نباید به جای مردم لبنان تصمیم بگیرد و درپی اعمال سیاست های خود بر این مردم باشد ولی طبیعتاً امروز باید فعال ترین روابط لبنان با ایران و سوریه باشد که در شرایط سخت کنار ملت لبنان ایستادند و هزینه های این ایستادگی را هم پرداختند.
مسئله مهم دیگر لبنان «بازسازی» لبنان است این بازسازی دو وجه اساسی دارد. وجه اول آن بازسازی منازل، مراکز، ادارات، کارخانه ها و مزارعی است که به دست رژیم صهیونیستی ویران شده اند و وجه دوم آن بازسازی ساختار اقتصادی لبنان است به گونه ای که سهم طوایف مختلف آن «برابر» باشد هرکس که به لبنان سفر کند و سری به استانهای مسیحی نشین، سنی نشین و شیعه نشین لبنان بزند «عقب افتادگی اجباری» بخش شیعه نشین و پیشرفت چشمگیر بخش های مسیحی و سنی نشین را به وضوح تمام درمی یابد فاصله شهر صور با صیدا و طرابلس به نحو وحشتناکی زیاد است این در حالی است که در طول 60سال گذشته- به دلیل مجاورت بخش شیعه نشین لبنان با فلسطین اشغالی- شیعیان همواره سپر بلای لبنان بوده اند. بر این اساس باید بازسازی لبنان بطور اساسی برای «تقسیم مشترک فرصت ها» صورت گیرد و لذا هر لبنانی حق دارد پس از حدود 30سال که از امضای پیمان طائف می گذرد، آثار عملی این پیمان در زندگی طوایف را مشاهده کند و براساس پیدایی تبعیض بسیار گسترده در میان سه بخش لبنان، تغییر اساسی این ساختار را خواستار شود.
اما جدای از این مباحث باید گفت اساسی ترین نیاز لبنان وحدت و همگرایی میان طوایف است زندگی مسالمت آمیز طوایف مقدمه لازم هر تغییر و شرط اساسی غلبه کردن بر توطئه های مختلف دشمنان می باشد.