روز 23 مرداد، دو روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» و «واشنگتن پست» در خبر مشابهی از آماده شدن طرحی در دولت و کنگره آمریکا خبر دادند که در صورت تصویب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به عنوان چهل و سومین گروه تروریستی در لیست وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا قرار خواهد گرفت.
هنوز ساعاتی از انتشار خبر این دو روزنامه نگذشته بود که شبکههای تلویزیونی سی.ان.ان، فاکس نیوز، ای.بی.سی، ان.بی.سی، سی.بی.اس، بی.بی.سی، دویچه له، الجزیره، الوبیه و خبرگزاریهای آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، رویترز، فرانس پرس و روزنامهها و نشریاتی چون هرالد تریبون، یو.اس.ای.تودی، گاردین، ساندی تلگراف، جروزالم پست، هاآرتص و تایم، با حجم انبوهی از گمانهزنیها، تحلیلها، گزارشها و گفتوگوها، آتش جنگ روانی در رسانهها را آغاز کردند.
در تحلیل این هجمه رسانهای، برخی صاحبنظران از آن به عنوان «دیپلماسی رسانهای» و برخی دیگر با عنوان «جنگ تبلیغاتی» یاد کردند، جنگی که به سرعت مرزهای آن از دایره گمانهزنیها فراتر رفته و تبدیل به تهدیدهایی گردید که براساس آن ممکن است به زودی مراکزی از سپاه پاسداران، هدف بمبارانها و موشکپرانیهای آمریکا قرار گیرند. بدون تردید یکی از اساسیترین سوالاتی که در برابر این صفبندی رسانهای شکل میگیرد آن است که تهاجم به سپاه یک «رخداد» است یا زنجیرهای از یک «فرایند» که یکی از قطعات آن پازل، با هدف قرار دادن سپاه پاسداران کامل میشود.
بازی با همه کارتها
یکی از نکات مثبت دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی آمریکا آن است که در راه رسیدن به اهداف کلان و استراتژیهای خود، از همه کارتهای خود به بهترین وجه ممکن استفاده مینماید. اگر اهداف کلان ایالات متحده در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران را مهار تاثیرات الهامبخش انقلاب اسلامی، تغییر رفتار و در نهایت براندازی نظام اسلامی ترسیم نماییم، تحلیل رفتار آنان نشان میدهد که از اهرم رسانهای، دستگاه دیپلماسی فعال، نهادهای بینالمللی و دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی خود، نهایت بهره لازم را میبرند. در این میان ژنرالهای رسانهای، به عنوان یگانهای خطشکن و پشتیبانیکننده، در نوک پیکان نیروهای عملکننده قرار دارند. بنابراین طبیعی است هجمه اخیر رسانههای آمریکایی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را که البته توسط برخی رسانههای غربی و منطقهای نیز پشتیبانی میشوند، جنگی تبلیغاتی قلمداد نماییم که یقینا کالک عملیاتی آن در اتاقهای فکر کاخ سفید، پنتاگون و وزارت خارجه تهیه و تدارک دیده شدهاند.
اما واکاوی و بازخوانی اهداف آمریکاییان از این جنگ جدید رسانهای، مهمترین هدف این نوشتار است که به اختصار بدان پرداختهایم.
بازسازی هیمنه شکستخورده
پس از ناکامیهای پیاپی آمریکاییان در مواجهه با بحرانهای بینالمللی همچون عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، سودان، سومالی، کره شمالی، پرونده هستهای ایران و به قدرت رسیدن پیاپی چهرههای ضدآمریکایی در آمریکای لاتین، که هیمنه این کشور را به عنوان قدرت برتر جهانی سخت به چالش کشیدهاند، مقامات کاخ سفید نیازمند آن هستند تا با طراحی و اجرای پروژههایی همچون طرح سپر موشکی اروپا و یا قرار دادن یک نهاد رسمی نظامی در لیست گروههای تروریستی، به جهانیان اینگونه القا کنند که هنوز این ما هستیم که تصمیم میگیریم چگونه باید از امنیت همپیمانانمان در اروپا دفاع نماییم و یا چه گروه و سازمانی را باید در لیست تروریستی قرار دهیم و کدام دولت را به اتهام نقض حقوق بشر مجازات نماییم.
آتش تهیه برای قطعنامه سوم
پرونده هستهای ایران یکی دیگر از اهداف جنگ رسانهای جدید آمریکا علیه سپاه است. در قطعنامههای 1737و 1747، آمریکاییان موفق شدند در کنار درخواستهایی که برای تعلیق فعالیتهای غنیسازی جمهوری اسلامی ایران مطرح شده، از سپاه هم به عنوان نیرویی که در ساخت موشکهای دوربرد فعالیت دارد، نام ببرند. علاوه بر آنکه، تحریم مبادلات تجاری با چند شرکت مطرح اقتصادی سپاه پاسداران و نظارت بر سفرهای خارجی تنی چند از فرماندهان ارشد نظامی این نهاد هم در دو قطعنامه شورای امنیت به تصویب رسید.
با تصویب این دو قطعنامه، ایالات متحده آمریکا فضایی را در سطح رسانهها و افکار عمومی دنیا رقم زد که به دلیل کنار هم قرار دادن فعالیتهای غنیسازی ایران و حضور سپاه در فعالیتهای موشکی، القا میشد که مسیر فعالیتهای هستهای ایران، مسیری نظامی است و سپاه به عنوان یک نهاد نظامی، مسئولیت آن را برعهده دارد. در واقع آمریکاییان با یک انگارهسازی و قرار دادن نام سپاه در قطعنامههای 1737 و 1747، پازل خود را به گونهای طراحی کردند که از بطن آن غیرصلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران متولد شود.
بنابراین طبیعی است که در قطعنامه سوم شورای امنیت که احتمالا در پایان شهریورماه به تصویب برسد، سپاه پاسداران مشمول تحریمهای شدیدتری واقع شود. همزمان با هجمه رسانهای غرب به ویژه آمریکا علیه سپاه، شاهد انتشار گزارشها و مقالات متعددی در سطح رسانههای غربی درباره فعالیتهای اقتصادی و عمرانی سپاه بودیم. روزنامه گاردین در گزارشی اعلام کرد بیش از 560 شرکت تجاری وابسته به سپاه پاسداران، در سطح دنیا مشغول فعالیت اقتصادی هستند. شبکه تلویزیونی فاکس نیوز وابسته به پنتاگون هم مدعی شد 52 درصد واردات ایران توسط شرکتهایی انجام میشوند که زیر نظر سپاه اداره میشوند. همچنین گزارشهای متعددی از فعالیتهای عمرانی قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا(ص) بر صفحه رسانههای غربی نشست. طراحی و ساخت سد کرخه به عنوان بزرگترین سد خاورمیانه، سد گتوند، اجرای 55 کیلومتر تونل در کشور، احداث 1400 کیلومتر اتوبان و جادههای شوسه، احداث 900 هزار متر مربع ابنیه، اجرای طرح بزرگترین بندر پتروشیمی جهان، احداث راهآهن بم ـ زاهدان، اتوبان مشهد ـ هرات، اجرا و اتمام بیش از 1600پروژه صنعتی و معدنی، در دست اجرا داشتن بیش از 500 پروژه عمرانی، حضور در توسعه فازهای 15 و 16 میدان پارس جنوبی، اجرای قرارداد خط لوله هفتم گاز عسلویه، ساخت اسکلهها و پایانههای نفتی، ساخت، تجهیز و توسعه خطوطی از متروی تهران و دهها و صدها فعالیت دیگر عمرانی و تولیدی که به واقع افتخاری جاوید بر تارک پرافتخار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میباشد، به عنوان نمونههایی از فعالیتهای اقتصادی سپاه برشمرده شد تا اینگونه القا شود که این گروه به اصطلاح تروریستی برای تقویت بنیه نظامی خود، اقدام به فعالیتهای گسترده اقتصادی نموده و ثانیا در پوشش برخی مبادلات تجاری، اقدام به واردات کالاهای دو منظوره، تجهیزات نظامی و سلاحهای کشتار جمعی مینماید.
بنابراین احتمال دارد که آمریکاییان در شهریورماه، با توجه به تبلیغات سنگینی که روی تروریستی نشان دادن سپاه داشتهاند، قطعنامه سوم را با تحریم شدیدتر اقتصادی و امور بانکی ایران به بهانه انتساب این معاملات به سپاه پاسداران، تهیه و تدارک ببینند.
یکی از نکات قابل توجهی که این روزها بر روی خروجی برخی سایتهای آمریکایی انتشار یافت، گزارش فعالیتهای «استوارت لوی» معاون مبارزه با تروریزم و اطلاعات مالی در خزانهداری آمریکا بود که در آن به صراحت آمده بود این معاونت بیش از یک سال و نیم است که با جدیت هرچه تمام فعالیتهای اقتصادی، تجاری و بانکی جمهوری اسلامی ایران به ویژه سپاه را از نزدیک زیر نظر دارد تا در موعد مقرر، تصمیمات لازم در این باره اتخاذ گردد.
کنترل اقدامهای جسورانه سپاه
هدف دیگر آمریکا از به راهاندازی جنگ رسانهای علیه سپاه، تغییر رفتار و کنترل این نهاد انقلابی است. به عبارتی دیگر، آمریکاییان درصدد برآمدهاند مهمترین ویژگی سپاه یعنی «جسارت در اقدام» یا «اقدامهای جسورانه» سپاه را که خاستگاهی دینی، انقلابی و ملی دارند را به کنترل خود درآورند.
به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، در طول یک سال گذشته، سه قدرت بزرگ و مطرح جهانی در خاورمیانه مقهور اقدامات جسورانه و یا تأثیرات الهامبخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدهاند. بازداشت تفنگداران متجاوز انگلیسی در آبهای اروندرود، شکست ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه و زمینگیر شدن ارتش آمریکا در عراق و تحمل تلفات و خسارات سنگین، نشان میدهد که این سه قدرت، قدرت مقابله با توان الهامبخش سپاه را نداشتهاند. بنابراین طبیعی است که دنیای غرب درصدد اتخاذ تدابیری در جهت تغییر رفتار این نهاد انقلابی و قدرتمند باشد. به زعم مقامات کاخ سفید، تروریستی خواندن یک نهاد مردمی که ریشه در لایههای پیچیده ملت ایران دارد، میتواند در تغییر رفتار و کنترل این نهاد ملی موثر باشد.
جدایی سپاه از توده مردم
از سویی دیگر، دنیای غرب درصدد بخشی کردن کشور و جدایی سپاه از تودههای مردم است. در تبلیغات اخیر رسانههای غربی، سعی شده است که در مرحله اول، از سپاه تصویری مشابه ارتش هیتلری و یا ارتش سرخ روسیه ارائه نمایند. ارتشی جاهطلب، خونریز و بیرحم که وظیفه آن قتلعام و شکنجه مخالفان نظام اسلامی است.
در این جنگ تبلیغاتی، این هدف در دستور کار رسانهها قرار میگیرد که سپاه را یک نیروی وابسته به حاکمان و جدا از تودههای مردم معرفی نمایند تا در مرحله بعد که مرحله تشدید تحریمها میباشد، تمام مشکلاتی که مردم متحمل میشوند برعهده سپاه نوشته شود.
این ترفند زودتر از آنچه که پیشبینی میشد، نقش بر آب گردید. بیانیه ارتش جمهوری اسلامی ایران، حزب مشارکت، حزب اعتماد ملی، حزب کارگزاران سازندگی و دهها و صدهها اعلام موضعی که سازمانها، گروهها و جریانهای سیاسی در حمایت از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشتند، نشان داد که این نهاد دینی، انقلابی و مردمی، ریشه در آحاد ملت ایران داشته و هر قوم و قبیله و مذهب و گرایشی که در سرزمین ایران اسلامی حضور دارند، امنیت، اقتدار، افتخار و سربلندی خود را مرهون سبزپوشانی میدانند که فرزندان این ملت هستند.
بیانیههای عزتمدارانه اخیر احزابی مانند مشارکت، اعتماد ملی و کارگزاران سازندگی نشان داد که آمریکاییان چونان احمقانی بیخرد، اوضاع داخلی ایران را تحلیل میکنند و چشم به جریانهایی دوختهاند که در هنگامه پاسداری از کیان نظام اسلامی، با نادیده گرفتن اختلافات داخلی در دفاع از ارزشها و مواریث دینی و ملی این مرز و بوم صفآرایی میکنند.
نظم بخشیدن به افکار عمومی آمریکا
هدف دیگر مقامات کاخ سفید از تروریستی معرفی کردن سپاه، آرام کردن فضای افکار عمومی آمریکا و رام کردن برخی دمکراتهای سرکش در کنگره این کشور است. شکستهای سنگین و حقارتآمیز ارتش آمریکا در عراق، سردمداران کاخ سفید را سخت تحت فشار افکار عمومی، رسانهها و نمایندگان دمکرات قرار داده است. فرار از این مهلکه، تنها با القای فضایی ناامن و ناآرام در صحنه بینالمللی و در معرض تهدید بودن آمریکا همزمان با نزدیک شدن به سالگرد 11 سپتامبر میسر است. در این پروژه، اتاقهای فکر نومحافظهکاران با مشابهسازی میان القاعده و سپاه پاسداران، رسانهها را در مسیری قرار میدهند که اینگونه القاء نمایند دشمن جدید ملت آمریکا، نیرویی است نظامی با بنیه قوی اقتصادی و برخوردار از تجهیزات پیشرفته نظامی که هر لحظه امکان دارد چونان کابوسی هولناک بر سر ملت آمریکا فرود آید.
در پروژه جدید آمریکائیان، به همان اندازه که جنگ رسانهایشان به ایجاد همگرایی در میان مردم آمریکا منجر میشود، در وضعیتی معکوس به واگرایی در اقشار مختلف ملت ایران منتهی خواهد شد. به زعم آنان، تشدید فشارهای بینالمللی بر جمهوری اسلامی ایران که بخشهایی از آن خود را در اقتصاد کشورمان به نمایش خواهد گذاشت، باعث ایجاد انشقاق و اختلاف در صفوف یکپارچه مردم خواهد شد.
از سوی دیگر، مقامات کاخ سفید سخت به نتیجه انتخابات مجلس هشتم چشم دوختهاند. در ماههای منتهی به اسفند، باید به هر طریق ممکن روی اقتصاد، آرامش و امنیت جامعهای که اصولگرایان بر مناصب اصلی آن تکیه زدهاند، فشار آورد تا اینگونه القاء نمایند که حاکمیت اصولگرایان همواره همراه با تنش، درگیری، تهدید و تحریمهای بینالمللی است.
آموزههای یک جنگ رسانهای
بازی رسانهای جدید آمریکا برای آنهایی که از دور دستی بر آتش سیاست و رسانه دارند، درسها و آموزههای فراوانی به همراه دارد. آمریکائیان با کمترین هزینه ممکن، یعنی با فرستادن امواج بر روی آنتنهای تلویزیونی و مخابره اخبار بر روی خروجی خبرگزاریهای تحت کنترل خود، درصدد صید امتیازات فراوانی برآمدهاند. آنان در این جنگ رسانهای، نگاهی چندوجهی به قضایا دارند. از یک سو میخواهند به افکار عمومی داخل کشورشان نظم بدهند و از سوی دیگر بر همگرایی و وحدت ملی کشورمان فشار وارد آورند. میخواهند توافقات اخیر ایران و آژانس را به هر نحو ممکن زیر سوال ببرند و در عوض یک جبهه واحد بینالمللی را در برابر یک نهاد رسمی جمهوری اسلامی به صف نمایند. آنان نیم نگاهی نیز به بازار فروش تسلیحات نظامی خود به منطقه دارند که قراردادهای دهها میلیارد دلاری آمریکا با برخی دولتهای منطقه در این راستا ارزیابی میشود. آمریکائیان در مذاکرات سهجانبه در عراق، نیازمند امتیازگیری از ایران هستند. باید شکستهای خود در عراق را به نوعی توجیه و فرافکنی نمایند و بر فضای انتخاباتی ایران و آمریکا هم تاثیر بگذارند. آمریکائیان تاکنون نشان دادهاند که برای پیروزی بدون شلیک یک گلوله، طرحها و تدابیر فراوانی اندیشیدهاند.
یورش به کنسولگری ایران در اربیل و دستگیری 5 دیپلمات ایرانی به اتهام دخالت در ناآرامیهای عراق، اتهام استفاده از مواد منفجره ساخت ایران در حمله به نیروهای آمریکایی، نمایش سلاحها و تجهیزات کشف شده از تروریستها و ادعای صدور آن از سوی ایران، انتشار خبر کذب و جعلی دستگیری 50 عضو سپاه قدس در عراق، ربایش احمقانه یک فروند هواپیمای مسافربری برخاسته از قبرس به مقصد ترکیه در اولین روزهای اتهام تروریستی بودن فعالیتهای سپاه و سپس هیاهو و جنجال بسیار در اولین ساعات ربایش مبنی بر ایرانی بودن ربایندگان و درخواست آنان برای پرواز به تهران و داستانسراییهای فراوان که به یکباره تمام آن امواج خبری به یکباره فرو نشست و معلوم نشد که ربایندگان چه کسانی بودند، چه هدفی داشتند، الان در چه وضعیتی هستند و اعترافات آنان چه بوده است، همه و همه نشان میدهد که آنچه بر صفحه تلویزیونها و رسانههای آمریکایی مینشیند، حاصل تولیدات اتاق فکرهایی است که در آن هزاران متخصص جنگ روانی، نیروهای امنیتی و نظامی، صاحبنظران سیاسی و کارشناسان حوزههای مختلف گردهم آمدهاند تا با کمترین هزینه ممکن که گاه دایره آن از چند بلوف و تهدید هم نمیگذرد، امتیازات فراوانی را به جیب بزنند. در عینحال نباید از تدابیر و پاتکهای موثر دستگاه دیپلماسی کشورمان در برابر هجمه جدید رسانهای آمریکا غافل بود. آزادی هاله اسفندیاری در اوج حملات رسانهای غرب، نشان داد که دستگاههای دیپلماسی و امنیتی ما نیز گریزگاهها و میدانهای مانور رسانهای را به خوبی شناسایی کرده و از آن سود میبرند. بازتاب آزادی هاله اسفندیاری و سپس مخابره خبری دیگر مبنی بر آزادی نزدیک کیان تاجبخش، علاوه بر تحتالشعاع قرار دادن تبلیغات رسانهای آمریکا، میدان مانور را تا حدود بسیاری در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار داد. همچنین مواضع اخیر آقای هاشمیرفسنجانی درباره مذاکره با آمریکا و شعار مرگ بر آمریکا، نشان داد که براساس یک پروژه از قبل طراحی شده و یک کار تقسیم شده، چگونه میتوان مهرههای سنگینی را در صحنه شطرنج دیپلماسی به حرکت در آورد و رقیب را در وضعیت آچمز قرار داد. ای کاش میتوانستیم به بخشهای دیگری از تدابیر صورت گرفته نیز اشاراتی داشته باشیم اما به دلیل بار امنیتی آنها، فعلا از بازگوییشان معذوریم.