صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۱  ، 
کد خبر : ۳۰۳۶۰

آغاز دیپلماسی دوم خردادی


در جریان دوم خرداد 1376 شاید کسی انتظار تغییر رویکرد دیپلماسی کشور را نداشت. خاتمی در تبلیغات انتخاباتی خود چندان وارد این مقوله نشد. او البته بر تنش زدایی در سیاست خارجی تاکید داشت و این امر تازه ای نبود. گذشته از آن که رهبر معظم انقلاب برسیاست های کلیدی در این عرصه قاطعانه نظارت می کردند، دستگاه دیپلماسی در زمان دولت سازندگی گرایشی رادیکالی نداشت ، از قضا، دولت سازندگی در سال های آغازین فعالیت خود، به خاطر اتخاذ همین سیاست مورد حمله یاران خاتمی در جناح موسوم به چپ و از جمله عباس عبدی در روزنامه سلام قرارداشت. این چیزی بود که بعدها رئیس دولت سازندگی در مصاحبه با دکتر صادق زیباکلام آن را یادآوری می کرد.

آنچه در پرونده مواضع سیاسی گذشته هسته مرکزی همراهان خاتمی در حافظه تاریخی ناظران نقش بسته بود، مواضع ضدغربی و ضدآمریکایی آنان بود. بسیاری از مردم هنوز ایده مشهور آقای محتشمی ( یاردیرین خاتمی در مجمع روحانیون مبارز) در جنگ اول خلیج فارس را از یاد نبرده بودند. او در آن زمان معتقد بود بایستی برای مبارزه با آمریکا صدام را به عنوان خالدبن ولید زمان یاری داد. علاوه براین یاران خاتمی با «انگلیسی» معرفی کردن جناح رقیب او و تبلیغ این که آن جناح در نزدیک شدن به آمریکا نیز پیشقدم خواهد بود، همچنان سعی داشتند از ذخیره سابقه گذشته ضدآمریکایی خود بهره مندباشند. بسیاری تصور می کردند پیوستگی افرادی همچون مهاجرانی با سابقه پیشقراولی در پیشنهاد مذاکره با آمریکا ، ارتباطی با دیدگاه های خاتمی ندارد.

البته دقت نظر در جزئیات تغییرمواضع جریان موسوم به چپ و خصوصا پیوندهای مرحله به مرحله آنان با جریان لیبرالیسم بسیاری را به نتیجه متفاوتی رسانده بود. زمانی رسید که روزنامه سلام عدم اجازه به بررسی موضوع مذاکره با آمریکا را مورد انتقاد قرارمی داد و برخی ازافراد جناح موسوم به چپ در کنج جلسات بعثه حج از تجدیدنظر در برگزاری مراسم برائت از مشرکان سخن به میان می آوردند. غربی ها با جست وجو در مواضع آشکار جریان های سیاسی و شاید کسب اطلاعات از درون محافل آنها را به دقت زیر نظر داشتند. تحلیلگر شبکه تلویزیونی س ان ان آمریکا چند ماه پس از آغاز ریاست جمهوری خاتمی گفت: «اکثر تحلیل گران اطلاعات دولت آمریکا با تحلیل دیدگاه های آقای خاتمی سال ها پیش از رئیس جمهور شدن وی به این نتیجه رسیدند که وی صادق است. آنها می خواهند با او کار کنند و خواهان برقراری رابطه خوب و مشخص با وی هستند.» این اظهارنظرتعجب آور به نظر می رسید. خاتمی موضعگیری چندانی درباره سیاست خارجی نداشت. حتی در تبلیغات انتخاباتی نیز موضوع سیاست خارجی بسیار کمرنگ بود. چگونه آمریکایی ها به این نتیجه رسیده بودند؟ شاید آنها معتقد بودند که غایت تغییر در دیدگاه های فرهنگی و سیاسی تسامح طلب چیزی جز نزدیک شدن به غرب نخواهد بود. هوشنگ امیراحمدی از اولین سفر خاتمی به نیویورک پس از رسیدن به مسئولیت ریاست جمهوری خاطره جالبی را نقل کرده است. خاتمی در این سفر امیراحمدی را درباره راهکار آینده مسائل داخلی مثل شکل گیری جامعه مدنی به ارائه نظر طلبیده بود و امیراحمدی چندبار بر لزوم برقراری رابطه با آمریکا برای تحقق همین منظور تاکیدکرده بود! این که او پس از چند سال بررسی و بیان وضعیت و مراحل آینده تحقق جامعه مدنی در ایران لازمه آن را برقراری رابطه با آمریکا بیان می کرد رمزگشای تحلیل هایی از جنس نظر تحلیلگر شبکه سی ان ان می توانست باشد.

کنت تیمرمن یک کارشناس کارکشته سازمان سیا و محققی است که سالها درباره مسائل جمهوری اسلامی و نقش آن در خاورمیانه مطالعه کرده است. او زمانی گفته بود: «برقراری روابط به معنای ختم انقلاب ایران است. زمانی که ستون مبارزه با آمریکا فرو بریزد کل انقلاب فرو خواهد ریخت.» همین سخن را پاتریک کلاوسون رئیس موسسه تحقیقات سیاست های خاور نزدیک واشنگتن به صورت دیگری بیان کرده بود:« هدف از مذاکره با ایران، گوشزد کردن نامشروع بودن و لزوم تغییر نظام حکومتی جمهوری اسلامی است.»

خاتمی در تبلیغات انتخاباتی خود تاکید کرد:«ما نباید به تشنجات بین الملل دامن بزنیم و رفتاری داشته باشیم که در این مورد شبهه ایجاد کند.» این سخن که حاوی نوعی اتهام تلویحی نسبت به رفتارسیاسی جمهوری اسلامی بود، با حساسیت خاصی مواجه نشد. اولین موضعگیری خاتمی بعد از ریاست جمهوری نیز با مضامینی مثل ابراز تاسف ازبدی های سیاستمداران آمریکا در 50 سال گذشته در حق ایران و تحمیل اهداف خود بر دیگر کشورها و این نکته همراه بود که مسئله ما با آمریکا ریشه دارتر از آن است که به این سادگی ( از طریق دیپلماسی فوتبال) حل شود . خاتمی در همین مصاحبه مطبوعاتی از سخن گفتن خود با مردم آمریکا در آینده نزدیک سخن گفت. اندکی بعد مصاحبه کریستین امانپور خبرنگار سی ان ان با خاتمی این امکان را فراهم ساخت. او در مواجهه با مردم آمریکا پیوریتن های مسیحی موسس تمدن آمریکا را با تعابیری همچون دارای بینش و منش سازگار با جمهوریت، دموکراسی و آزادی علاوه بر پرستش خدا ستود و از آبراهام لینکلن بنیانگذارکشور ایالات متحده آمریکا به عنوان «شهید نامدار» یاد کرد. او ایده گفت وگوی تمدنها را که پیش از آن مطرح ساخته بود جدای از رابطه سیاسی دانست و از دیوار بزرگ بی اعتمادی میان ایران و آمریکا سخن به میان آورد که ریشه در رفتارهای نادرست دولت آمریکا دارد.

به رغم تاکید مکرر خاتمی برنقش دولت آمریکا در مشکلات به وجودآمده در روابط دو کشور و نیز انتقاد شدید او از حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی در این مصاحبه ، غربی ها ابراز تاسف او از وقوع ماجرای تسخیر لانه جاسوسی را مورد توجه ویژه قراردادند.« باری روزن » وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در تهران خواستار دعوت گروگان های آمریکایی به تهران برای بررسی مسئله گروگان گیری و تسخیر لانه جاسوسی در سال 1358 شد. مترینکو دیگر گروگان آمریکایی نیز از نزدیک شدن خاتمی بیش از هر مسئول ایرانی به عذرخواهی تلویحی از این ماجرا سخن گفت. پاتریک کلاوسون هم این سخنان را نشانه «درک پرداخت قیمت بالای تندروی » از سوی ایران تلقی کرد. اما اظهارات گراهام فولر سخنگوی کاخ سفید از اهمیت بیشتری برخورداربود. او سخنان خاتمی را دلگرم کننده و نشانه تحولات جدید دانست و پیشنهاد تماس بین دانشگاهیان ، نویسندگان، روزنامه نگاران و جهانگردان را مفید ارزیابی کرد.« مفید» بودن این ایده از نظر آمریکایی ها ، با اظهارات آنتونی کوردزمن عضو مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل قابل تفسیر بود. او گفت:« با تضمین این که تندروهای ایران دیگر نمی توانند از آمریکا تصویری به عنوان یک شیطان بزرگ ارائه کنند و فرهنگ آمریکا را ضد اسلام معرفی کنند، بسیار سود خواهیم جست. مذاکره با دشمن، راهی برای تغییر دادن ذهن و افکار دشمن است.»

ایده گفت و گوی تمدن ها در بدو مطرح شدن با استقبال غربی ها و آمریکایی ها مواجه شد. این همان آمریکا بود که تئوریسین های بزرگ و تعیین کننده آن مثل هانتینگتون از «برخورد تمدن ها» دم می زدند. سیر بعدی پیگیری این ایده در ایران، نشان داد که غربی ها در ارزیابی خود نسبت به آینده آن ره خطا نپیمود ه اند. اولین نخبگانی که برای این گفت وگوها اعزام شدند حامل اندیشه ای برگرفته از میراث فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی نبودند. طرف ایرانی این گفت وگو کسانی بودند که شیدایی آنان نسبت به فرهنگ غرب سال ها آنان را در آرزوی همنشینی رسمی با حاملان بلافصل این فرهنگ و کسب رهنمود از آنان نشانده بود. آیا فمنیست ها و طرفداران الگوی لیبرال دموکراسی و انطباق مفاهیم بومی با الفبای اندیشه ای غرب، نمایندگان واقعی تمدن ایران و اسلام برای گفت وگو با نمایندگان فرهنگ مغرب زمین بودند؟ پاسخ این سوال، «گفت وگوی تمدن ها» را در ابتدای راه در مقابل یک علامت سوال بزرگ قرارداده بود. سوال این بود آیا این، تلاشی برای درک متقابل از علت کدورت های تاریخی و به کرسی نشاندن حقیقت دراذهان ملت ها است یا یک رابطه مریدی و مرادی؟

اعزام افرادی مثل شهلا شرکت ، تهمینه میلانی، نیکی کریمی به عنوان اولین سفیران گفت وگوی تمدن ها به محافل فرهنگی آمریکا و ترکیب افراد شرکت کننده ایرانی در کنفرانس نیکوزیا نشان می داد در اجرای ایده «گفت وگوی تمدن ها» جایی برای کسانی که اعتقادات دینی و فرهنگ ملی را با تفسیر ناب آن می پسندند، وجود ندارد.

در کنفرانس نیکوزیا که با وساطت بازرگان ناشناخته ای به نام «علیخانی» ترتیب داده شد، مجیدمحمدی،

شمس الواعظین و علی حکمت (دست اندرکاران روزنامه های زنجیره ای) به نمایندگی از مطبوعات جمهوری اسلامی، اساتید سکولاری مثل شعله سعدی، حسین بشیریه و نقیب زاده به همراه علی صالح آبادی برای معرفی «فرآیندهای اصلاح، دموکراسی و پیشرفت در ایران»، حمیداحمدی ، علوی تبار، اعظم طالقانی و شهلا شرکت به منظور سخن گفتن درباره «سیاست و جامعه ایران و اسلام سیاسی » و عمادالدین باقی ، فاضل میبدی و علی پایا در کنار آقای سیدمحمدموسوی بجنوردی به عنوان « متخصص در امور حوزه ، روحانیت و معارف دینی» شرکت کرده بودند. افرادی که برای سخن گفتن از سوی ملت ایران درباره روابط ایران و آمریکا برگزیده شده بودند نیز کسانی نبودند جز ابراهیم یزدی ، عزت سحابی، رضا رئیسی طوسی وعباس عبدی!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات