دکتر حشمتالله فلاحتپیشه:موضوع انتقال قدرت در آمریکا همواره از مباحث گرم محافل سیاسى داخل ایران بوده است. علت اصلى این است که به دلیل تقابل مزمن آن قدرت با جمهورى اسلامى ایران همواره شمارى از شئون سیاست خارجى تهران با موضوع تنش یا تنشزدایى با آن قدرت مرتبط بوده است. انتخابات مجالس نمایندگان سنا و فرماندارىهاى ایالات متحده آمریکا به دلیل آنکه نوعى رفراندوم در قبال سیاست خارجى تهاجمى بوش بود، از اهمیت فزایندهاى برخوردار شد.
مردم آمریکا اکنون دیگر عراق را نه یک “پیروزی” بلکه شکست مىدانند. یکى از پرطرفدارترین شعارهاى دموکراتها در انتخابات تلاش براى زمانبندى خروج از عراق بود. شکست استراتژى میلیتاریستى بوش، مىتواند بر شکست جمهوریخواهان در انتخابات آینده ریاست جمهورى نیز تاثیرى قاطع داشته باشد. لذا پیشبینى بازگشت دموکراتها به کاخ سفید نیز دشوار نیست. بعد از رامسفلد، جان بولتون، دیک چنى و سرانجام خود بوش، به عنوان مسئولان تحقیر آمریکا به تاریخ سپرده خواهند شد. کسانى که کمتر از صدام مستحق محاکمه نیستند.
در رابطه با ایران به لحاظ تاریخى در دوران دموکراتها تنشهاى کمترى در روابط وجود داشته است. انقلاب اسلامى 1357، در زمان جیمى کارتر دموکرات به پیروزى رسید ولى جنگ تحمیلى و تهدیدات نظامى بعد از آن به ویژه آغاز جنگهاى نظامى آمریکا در خلیجفارس در دو دوره جمهوریخواهى رونالد ریگان (هشتسال) و جرج بوش پدر (چهارسال) شکل گرفت. کلینتون، براى ایرانىها، حامل “تحریم” بود و بوش پسر براى آنها عامل “تهدید”. دوران هشتساله “بیل کلینتون” مملو از چراغ سبزهاى آمریکایى به ایران بود. اما سطحى بودن این چراغ سبزها، به ویژه حاکمیت سیاست تحریم در دستور کار دموکراتها و همراهى کلینتون با جمهوریخواهان حاکم بر کنگره در این رابطه، مانع تنشزدایى لازم در روابط شد. هرچند که نباید مواضع بعدى رئیس جمهور وقت ایران (آقاى خاتمی) را نادیده گرفت، دموکراتها بهتر از جمهوریخواهان (بوش) واقعیات روابط دو کشور را درک مىکردند. (نقل به مضمون.)
اما تحولات کنونى در روابط دو کشور متاثر از یک عامل مستقیم (موضوع پرونده هستهاى ایران) و یک عامل ثانوى یا موضوع کشور ثالث به نام “عراق” است. دموکراتها براى حفظ شرایط متعادل کنونى در افکار عمومى آمریکا تا ایام انتخابات ریاست جمهورى نیازمند تنشزدایى در خاورمیانه هستند؛ اما بعید به نظر مىرسد که در قبال محدودسازى توان هستهاى ایران با جمهوریخواهان اختلاف نظر داشته باشند. در مقابل، بوش براى خروج آبرومند از بحران عراق، نیازمند همکارى ایران است و بىشک اگر نقشآفرینى جدى تحولات عراق در انتخابات نوامبر را پیشبینى کرده بود، با غرور کمترى موضوع مذاکره با ایران در قبال عراق را طرح مىکرد. حتما امروز جمهوریخواهان عملگرا، شکست مذاکره فوق با ایران (طرح خلیلزاد) را یکى از دلایل شکست در انتخابات مىدانند.
از طرفی، پسلرزههاى درون حزبى شکست جمهوریخواهان به سود بوش و جناح افراطى حزب شکل نخواهد گرفت. و لذا باید در انتظار ایفاى نقش جناح میانهرو حزب بود. همان جناحى که خواستار تعدیل بحرانهاى منطقه، از جمله بحران عراق حتى در قالب مذاکره با ایران و زمانبندى خروج از عراق شده و معتقد است در مدیریت بحرانهاى بینالمللى باید سیاست همراهى بیشتر با طرفهاى اروپایى و همسازى بیشتر با چین و روسیه را در پیش گرفت.
در طرف دیگر دموکراتها تلاش خواهند کرد که این پیروزى قاطع را با حفظ شرایط انتقادى موجود نسبت به بوش تا زمان انتخابات ریاست جمهورى حفظ نمایند. لذا در جاهایى که نقطه ضعف دولت بوش به شمار مىرود، ردپاى دموکراتها بیشتر دیده خواهد شد.
در عین حال در قبال ایران تلاش خواهند کرد ضمن تضعیف شاخصهاى بحران نظامی، استراتژى سنتى خود در مداخله در امور داخلى ایران را با استفاده از ابزارها و راهبردهاى تحریمى موجود دنبال نمایند. بنابراین:
1- دموکراتها خواستار تقویت اجماع بینالمللى علیه ایران در همراهى با تروئیکاى اروپایى خواهند شد.
2- سیاست دموکراتها در قبال ایران در طول یک دهه گذشته سیاست تحریمى بوده است. دو قانون “داماتو” و “هلز برتون” با حمایت جدى دولت کلینتون تصویب شد. بنابراین باید نوعى همسویى میان دموکراتها و جمهوریخواهان در ترغیب مفاد ماده 41 فصل هفتم منشور ملل متحد (تحریمهاى 15گانه) را انتظار داشت.
3- به طور موازی، دموکراتها سعى خواهند کرد، چراغ سبزهایى تفرقهآمیز به ایرانىها نشان دهند. مسائل مربوط به حقوق بشر در ایران را بیشتر طرح خواهند کرد ضمن اینکه به دلیل روابط سنتى آنها با محافل و لابى بزرگ صهیونیستها، با اغماضى نسبت به جنایات اسرائیل، کشورهاى منطقه را طبق معیار دورى و نزدیکى به نقشه راه، به سمت تفرقهاى جدید سوق خواهند داد.
بسیارى از محافل سیاسى ایران از نتایج انتخابات آمریکا خرسندند، اما این خرسندى نه به دلیل روى کارآمدن دموکراتها، بلکه به دلیل غلبه تحلیل منطقى جمهورى اسلامى در قبال تحولات منطقه به تحلیل حماقتآمیز آمریکا است. به ویژه آنکه آشفتگى محتوم در روابط دو قوه حاکم بر ایالات متحده، زوال استراتژى آن قدرت در منطقه را جدىتر خواهد ساخت.
دموکراتهایى که پیروزى خود را مدیون نقد سیاست بوش در عراق هستند، دیگر نمىتوانند بدون نگرانى از کاهش رای، بودجه مداخله در حضور نظامى تصویب نمایند. بنابراین زمینه براى پذیرش شکست در عراق فراهم شده است؛ اما بازیگران پشت پرده سیاست و حکومت در ایالات متحده تلاش خواهند کرد که این شکست، به نام افراطیون جمهوریخواه تمام شود و زمینه براى تداوم حضور آمریکا در مناطق حساس دنیا، همچون خاورمیانه فراهم بماند. لذا دموکراتها با شعارهاى بشردوستانه و ادعاى صلح، رویه دیگر حضور و نفوذ در منطقه را دنبال خواهند کرد.
اما مردم خاورمیانه نباید فراموش کنند که خونریزىهاى اخیر فلسطین، حاصل بندهاى تحمیلى موافقتنامههاى سازش دوران دموکراتها بود و قربانیان سیاستهاى تحریمى دموکراتها در عراق، کمتر از قربانیان جنگ نبودند. این جمله معروف خانم “مادلین آلبرایت” وزیر خارجه کلینتون را به یاد دارید که “مرگ دهها هزار کودک عراقی، نتیجه اجتنابناپذیر تحریم صدام است”. جنگ و تحریم آمریکایىها در خاورمیانه به یکسان حامل “پیام مرگ” است.
ایران نباید وجهالمصالحه دو حزب مداخلهگر آمریکا، براى تداوم حضور در منطقه شود. مصلحت مردمان خاورمیانه در عقب نشینى آمریکاست نه فرار به جلوى آنها از طریق تبانى تازه دو حزب فوق. اگر منطق خروج از عراق در آمریکا حاکم شود، ایران حاضر به همکارى و مذاکره است، در غیر اینصورت حاکمان جدید کنگره همچون کارتر و کلینتون شاهد شکست استراتژىهاى خود در قبال راهبردهاى منطقى جمهورى اسلامى خواهند بود. اکنون دو رئیس جمهور اسبق دموکرات در موضعگیرىها و تحلیلهاى خود از لزوم تعامل و نه تقابل با ایران سخن مىگویند. آنها مىدانند که جمهورى اسلامى حلقه مفقوده ثبات در خاورمیانه است؛ اما چون تاکنون “ثبات” هدف استراتژیک آمریکا نبوده است، سیاست تقابل با ایران را در پیش گرفتهاند. بدون تغییر این هدف استراتژیک در واشنگتن، آمد و شد دو حزب آبى و قرمز در کنگره و کاخ سفید، تغییرى را در رابطه با ایران ایجاد نخواهد کرد.
رسالت