صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۳۴  ، 
کد خبر : ۳۱۴۹۲

14 مارس و تلاش برای بازگشت به عقب


ابوذر بهروزی

با اینکه رویدادهای اخیر بیروت و لبنان و نشست دوحه و نتایج آن حکایت آشکاری مبنی بر تغییر معادله سیاسی- امنیتی و ورشکستگی خط و طرح آمریکایی دارد و مکانیزم ترکیب حکومت وحدت ملی و قانون انتخابات جدید، شرایط حال وآینده ساختار سیاسی را در مسیر خط مقاومت و ایستادگی در مقابل مداخله آمریکایی- اسرائیلی قرارداده است، گروه های 14 مارس قصد نادیده گرفتن این تحولات را دارند.

براساس توافق دوحه ژنرال میشل سلیمان با 118 رای از 127 عضو پارلمان به ریاست جمهوری رسید و آرای مخالف وی نیز از عناصر 14 مارس بودند. گام دوم توافق دوحه مبنی بر تشکیل حکومت وحدت ملی بود که پس از رایزنی های صورت گرفته و بررسی افرادی همچون سعد حریری ، محمد صفدی و بهیج طباره و سنیوره ، نهایتا به معرفی سنیوره برای تصدی پست نخست وزیری از سوی 14 مارس منجر گردید.

اگر چه روشن است که معرفی وی با محاسبات دقیق صورت گرفته و دوره کوتاه نخست وزیری یکساله و مولفه های فرامنطقه ای برای مداخله و ایجاد تابستان داغ وعده داده شده از سوی « وولش » مدنظر قرارگرفته ولی آنچه این انتخاب را حساس می کند، تاکید جبهه 14 مارس برای استمرار در خط فتنه و تشنج سازی و جلوگیری از حذف عنصر آمریکایی در تحولات سیاسی لبنان است.

آنچه این انتخاب و اصرار 14 مارسی ها را روشن تر می کند، بیانیه این جبهه و استفاده از تمامی مصطلحات و ادبیات سیاسی قبل از رویدادهای اخیر لبنان است ، تا بدین شکل وانمود کنند که هیچ تغییری در لبنان رخ نداده است.

بیانیه حکومتی عربستان و رسانه های این کشور نیز به تاکید بر وعده دیوید وولش برای ارزیابی توافقات دوحه پرداخته و هماهنگ با مواضع بوش و مقامات آمریکایی ، تلاش دارند تا مسئله اصلی لبنان را سلاح مقاومت معرفی کنند.

یعنی عربستان قصد ندارد قبول کند کشور کوچکی همچون قطر می داند محور یک توافق منطقه ای برای ثبات سازی در لبنان باشد و نمی تواند بپذیرد که خط آمریکایی نه تنها در لبنان، بلکه در منطقه به بن بست رسیده است. کما اینکه بوش و نومحافظه کاران آمریکایی، قصد اعتراف به شکست خود در عراق و افغانستان و دیگر پرونده های فعال منطقه ای را ندارند.

به همین جهت گروه های 14 مارس تنها راه ترجمه این عدم باور در آمریکا و عربستان را بازگشت به گذشته و تاکید بر چهره ای دارند که در امتحان مشروعیت و مقبولیت ملی ، شکست خورده و در مدیریت حکومتی اش تا مرز مقابله با ارزشمندترین عنصر افتخار ملی و عربی به پیش رفته تا مقاومت و سلاح آن را برای اشغالگران آمریکایی قربانی کند.

اگر رویکرد جبهه 14 مارس چنین باشد، نباید انتظار داشت دیگر بندهای توافق دوحه دقیقا به اجرا در آید و سنیوره و 14مارس با « زندگی در گذشته» ، جلوی توافق و ثبات در لبنان را خواهند گرفت. روشن است که اگر ترکیب (16-11-3) در کابینه شکل بگیرد و اگر قانون جدید انتخابات به اجرا در آید، پایه های اکثریت موهوم پارلمانی نیز لرزان شده به اقلیتی کم خاصیت برای آمریکا مبدل می گردد. این تصویری نامطلوب برای بوش است که باید طی ماه های آتی کاخ سفید را ترک کند و پیامی آزاردهنده برای اولمرت است که به جز پاسخگویی در پرونده های فساد مالی و شکست در جنگ 2006 در مقابل حزب الله ، اکنون باید به شکست دیپلماسی پنهان و جریان سازی در لبنان هم پاسخ داده و به استقبال انتخابات زودرس و سقوط حکومت خود باشد.

این گمانه زنی براساس تئوری توطئه نیست، بلکه رفتار مصرانه بوش و هم پیمانان عربی اش در منطقه که شکست را نمی پذیرند، چنین نشان می دهد و بایدها در مقابل این «بازگشت به عقب» نیز روشن است که پاسخی کامل و همه جانبه خواهد بود.

بوش؟!

بهروز کماندار

حدود هشت سال پیش حزب جمهوری خواه آمریکا جورج بوش پسر را به صرف اینکه می تواند رای بیاورد و نه اینکه شایسته ریاست جمهوری است نامزد انتخاباتی خود کردند. آنها با تقدم قایل شدن برای منافع حزبی - که به منافع گروهی و شخصی جمع حزب جمهوری خواهان باز می گردد- بر منافع مردم آمریکافردی را وارد عرصه رقابت انتخاباتی کردند که اخیرا به گفته برخی پزشکان این روزها از بیماری روانی خطرناکی رنج می برد و درباره مسایل مختلف نمی تواند عکس العملی مناسب از خود نشان دهد. روانشناسان بوش را جزو افراد « منفی رفتار» طبقه بندی و تاکید کرده اند که او نمی تواند بر رفتار خود تسلط داشته باشد. اینکه برخی بگویند فشار کار وی را به این وضعیت دچار کرده و این موضوع ربطی به اقدام حزب جمهوری خواه در حدود هشت سال پیش که وی را نامزد انتخابات کرد، ندارد ، صحیح نیست چرا که «دیوید باربار» دانشمند علم شخصیت شناسی تاکید می کند: بیشتر رفتارهای بوش پسر نشان می دهد که وی دارای توان شخصیتی بالایی نیست و او بار عاطفی مناسبی را در وجود خود ندارد و این از عکس العمل ها و رفتارهای وی مشخص است. به گفته وی بوش جزو کسانی است که استعدادی عجیب در جذب امور منفی برای خود دارد.

سالها پیش از اینکه متخصصین علنا اینگونه درباره بوش سخن بگویند، افراد بسیاری از رفتار و تصمیم گیریهای وی دریافته بودند که بوش از سلامت روانی برخوردار نیست. اما موضوع مهم این است که چرا چنین نکته مهمی این روزها که تنها چند ماه به پایان ریاست جمهوری وی باقی مانده است، افشا می شود و دیگر اینکه تاوان خسارتهای هشت ساله ریاست یک حاکم فاقد تعادل روانی را چه کسی به مردم آمریکا و ملتهایی که آسیب دیده اند پرداخت می کند؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات