
در نخستین روزهای سال 79 بود که جمعی از تجدیدنظرطلبان برای شرکت در کنفرانس ننگین برلین عازم آلمان شدند. یکی از افراد این گروه، اکبر گنجی بود که در طول سفر گفتگویی را نیز با روزنامه آلمانی «تاگس استپیگل» انجام داد.
گنجی در آن گفتگو تصویری موهن از امام راحل (ره)، ارائه کرد و گستاخانه اعلام کرد: «اگر فردی فهم توتالیتر از دین را تبلیغ و ترویج کند جایش در موزه تاریخ ایدئولوژی های فلاکت بار است و امام خمینی دیگر وجود ندارد و او نیز روزی به موزه خواهد رفت.»
دست اندرکاران روزنامه آلمانی هم با انتخاب تیتری تحت عنوان «عاقبت خمینی در موزه است» نهایت شور و شعف خود را از این گزافه گویی ها ابراز داشتند. در آن ایام اکثریت افراد و جریان های به اصطلاح، اصلاح طلب نه تنها واکنشی در محکومیت این گنده گویی ها از خود نشان ندادند بلکه این ننگ تا آنجا پیش رفت که حتی روزنامه صبح امروز به مدیر مسئولی سعید حجاریان، در تاریخ 30 فروردین سال 79 در یک فرار به جلو و با درج یادداشتی خواستار محاکمه آیت الله مصباح یزدی به خاطر انتقاد از گنجی شد.
به موزه سپردن امام، سالهاست که به آرزوی اول تجدیدنظرطلبان داخلی و مقامات غربی تبدیل شده است. بدیهی است که این آرزو، نه سپردن جسم و پیکر آن عزیز بلکه به فراموشی سپردن اندیشه های ژرف و رهایی بخش آن منادی خیر و پاکی است که بیش از هر انسانی خود را به مرزهای عصمت نزدیک کرده بود.
اما در روزهایی که فرزندان معنوی امام (ره)، بار دیگر جامه دان ها را بیرون آورده اند تا در بیستمین سال غم فراق آن اسطوره جاوید لباس های مشکین بر تن کنند، محمدرضا خاتمی دبیرکل سابق حزب مشارکت در گفتگو با آخرین شماره هفته نامه رویش به انتقاد از برخی آرای امام (ره) پرداخته و گفته است: «وقتی مطالب امام (ره ) را بررسی می کنیم، چیزهایی به سود و چیزهایی هم به ضرر ما است. ما که امام (ره) را معصوم نمی دانیم. امکان دارد که ایشان هم دوره ای کم و کاستی داشه باشد.» در این گفتگو که خانم زهرا اشراقی همسر محمدرضا خاتمی نیز حضور دارد، در تبیین مفهوم «انقلاب» و «اعتدال» می گوید: «به نظر من وقتی در ایران انقلاب شد یعنی همه ما تندرو هستیم. اصلا انقلاب یعنی تندروی، هر کسی خودش را انقلابی بداند تندروست و هر کسی هم که به تندروی، تغییرات و اصلاحات اعتقاد نداشته باشد به معنای اعتدال است که در کشور ما هیچ معنایی ندارد. اعتدال یعنی سکوت محض و بی تفاوتی نسبت به همه چیز.» (!)
اگرچه در پاسخ به این اظهارات می توان یک دنیا سخن گفت اما به اقتضای این مجال کوتاه تنها به اجمال و گذرا به چند نکته اشاره خواهیم کرد؛
1- چه کسی از معصومیت امام (ره) سخن گفته است که مدعیان پیروی از امام این گونه احساس تکلیف کرده و برای رفع یک فتنه و بدعت به میدان آمده اند؟
2- نقد آرا و افکار امام چه جایگاه و ضرورتی یافته است که باید به قول آقای خاتمی «تا دیر نشده» آن را انجام داد؟
3- امروز از نقد نزدیکترین و شبیه ترین فرد به معصومین در عصرحاضر، چه کسانی سود می برند؟
4- اگر امروز در برخی امور دچار مشکلاتی هستیم، آیا این مشکلات ریشه در عمل به آراء و اندیشه های امام دارد یا آنکه در دوری گزیدن و عمل نکردن به توصیه های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است؟ انقلاب اسلامی با هدایت و رهبری امام آغاز شد و شالوده و زیربنای فکری و مشروعیت این نظام هم در گرو اندیشه های ناب و اسلامی آن فقیه جامع الشرایط است.
5- اگر امروز شاهد زخم زبانها و یورش های ناجوانمردانه به امام هستیم، نطقه اوج و کانونی آن را باید یورش به مکتب سیاسی امام دانست.
مکتبی که خواب راحت را از چشمان سلطه گران و مستکبران ربوده است.
امام یک استثنا در نظریه و عمل بود و رمز مانایی و پویایی انقلاب امام را باید در ماهیت اندیشه های جاوید آن حضرت جستجو کرد، اندیشه هایی که امروز به عنوان یک مکتب جدید قد علم کرده و تعریف جدیدی از قدرت را در جهان امروز به نمایش گذارده است.
به تعبیر مقام معظم رهبری، هنر بزرگ امام و انقلاب او، ارائه یک اندیشه و مکتب سیاسی نو بود که هویت حقیقی جمهوری اسلامی ایران، مبتنی بر این تفکر و اندیشه سیاسی است. اندیشه های نابی چون دفاع از جامعیت اسلامی، اصل ولایت فقیه، سیاست نه شرقی و نه غربی، عدالت طلبی، حمایت از مستضعفان، ظلم ستیزی و استکبارزدایی و وحدت جهان اسلام، که سخت مورد حقد و کینه دشمنان و بدخواهان قرار گرفته است.
اما شب پرستان و خفاش صفتان امروز و فردا بدانند که نمی توان به انکار خورشید نشست. خورشید عالمتاب امام تابیدن گرفته و این خورشید را غروبی نیست.