صبح صادق پیامدهای انتخابات آمریکا را بررسی می کند
این روزها مقامات و رسانه های غربی از «هفتم نوامبر» به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ تحولات ایالات متحده آمریکا نام می برند، روزی که به 12 سال حاکمیت مطلق جمهوی خواهان بر دو مجلس نمایندگان و سنا پایان داد.
از سوی دیگر، انتخابات میان دوره ای کنگره (نمایندگان و سنا) در ششمین سال از یک دوره ریاست جمهوری هشت ساله، از اهمیت کلیدی برخوردار است چرا که محکی مناسب برای انتخابات ریاست جمهوری دو سال بعد خواهد بود و هر حزبی که بتواند در انتخابات میان دوره ای به پیروزی دست یابد از شانس بیشتری برای ورود به کاخ سفید برخوردار خواهد شد.
این روزها اغلب در رسانه های آمریکایی از جورج بوش به عنوان طراح سیاست های خارجی ایالات متحده با عناوینی چون «چهره شرم زده»، «گاوچران فرتوت»، «پسر سیلی خورده» ، «شوالیه شمشیر شکسته» و «کابوی نفس بریده» نام می برند. مفسر خبرگزاری آسوشیتدپرس در تحلیلی، انتخابات میان دوره ای کنگره را سیلی محکم مردم آمریکا به بوش و جمهوری خواهان دانست و روزنامه انگلیسی ایندیپندنت از آن به عنوان زلزله سیاسی ویرانگر و سرمقاله نویس گاردین در یادداشتی با عنوان «آمریکایی ها متشکریم» از نتیجه انتخابات هفتم نوامبر به عنوان یک برهه تاریخی نام برد و افزود: «جهان امروز و فردا، مدیون رأی دهندگان آمریکایی است، رأی دهندگانی که آغاز روند یک آمریکای متفاوت را کلید زدند.»
انتخابات کنگره زیرسایه سنگین عراق
از سال 1968 که نیکسون با شعار تغییر دکترین آمریکا در عرصه سیاست خارجی و خروج فوری نیروهای نظامی این کشور از ویتنام، سیاست دولت های کندی و جانسون را به چالش کشید و به قدرت رسید، تا سال 2005، محور تمامی شعارهای انتخاباتی دو حزب دمکرات و جمهوری خواه، معطوف دغدغه های رفاهی روزمره همچون کاهش نرخ تورم، بیکاری، مالیات، هزینه های بهداشت و درمان، آموزش و افزایش نرخ رشد اقتصادی و اعطای تسهیلات رفاهی بوده است. اما انتخابات هفتم نوامبر، انتخاباتی بود که از مدت ها پیش، سران هر دو حزب رقیب از آن به عنوان انتخاباتی نام می بردند که نبض آن در عراق می زد.
از این رو ماه ها قبل از برگزاری انتخابات میان دوره ای کنگره، جمهوری خواهان درصدد برپایی جشن پیروزی خیالی در عراق و دمکرات ها درصدد بیرون کشاندن آبرومندانه نیروهای نظامی آمریکا از این کشور بودند.
اما رویای نومحافظه کاران دوام چندانی نیافت و انتشار گزارش هایی از سوی شورای روابط خارجی آمریکا، کمیته نیروهای مسلح مجلس سنا، موسسه سیاستگذاری امور خاور نزدیک وزارت خارجه آمریکا و آژانس های اطلاعاتی این کشور باعث گردید تا جورج دبلیو بوش یک هفته قبل از برگزاری انتخابات میاندوره ای، نشستی را با عنوان «چشم انداز سیاست آمریکا در عراق» برگزار نماید و در آن از افرادی همچون ژنرال جان ابی زید فرمانده کل نیروهای آمریکا در خاورمیانه، دیک چنی معاون رئیس جمهور، رامسفلد وزیر دفاع، استفان هادلی مشاور امنیت ملی، جک کراچ معاون مشاور امنیت ملی، زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در بغداد و ژنرال جرج کیسی فرمانده نیروهای ائتلاف در عراق بخواهد که به خروج پیروزمندانه و یا حداقل آبرومندانه از عراق بیندیشند و طرح های خود را ارائه دهند.
در پایان آن جلسه 5 ساعته، بوش در جمع خبرنگاران حاضر شد و گفت: «استراتژی ما در حمله به عراق مبتنی بر صیانت از کیان دولت اسرائیل و کنترل انرژی سرشار خاورمیانه بود اما برای دستیابی به این استراتژی، مرتکب اشتباهات تاکتیکی فراوانی شدیم.»
پیش از بوش هم، کاندولیزا رایس در پایان سفر خاورمیانه ای اش، از اشتباهات مرگبار آمریکا در عراق سخن گفته و اعلام کرده بود ما در عراق مرتکب هزاران اشتباه تاکتیکی شده ایم و این اشتباهات ما را در وضعیتی دشوار و بغرنج قرار داده است. پس از اظهارات بوش، یکی از خبرنگاران آمریکایی از وی پرسید: «آقای رئیس جمهور! محتوای گزارش جمیز بیکر چه بود و چه زمانی این گزارش منتشر می شود؟
بوش در پاسخ گفت: «جیمز بیکر و هیأت همراه گزارش نهایی خود را آماده کرده و قرار است پس از انتخابات میاندوره ای ارائه کند. عصاره این گزارش آن است که ما باید به فکر تغییر استراتژی ها و تاکتیک هایمان در عراق باشیم. ما چاره ای جز خروج مرحله ای از عراق نداریم و این به شرطی است که در مذاکرات مستقیم با تهران و دمشق، شرایط این خروج را مهیا کرده باشیم.»
اعترافات صریح و تلخ بوش نشان می داد که باتلاق عراق واقعیتی است که انکار آن دردی از سفره آلام جمهوری خواهان نخواهد کاست اما ارائه برنامه هایی جهت خروج آبرومندانه از این کشور می تواند به عنوان یک تاکتیک انتخاباتی مطرح گردد و این در حالی بود که دمکرات ها هیچ برنامه مشخص و مدونی برای عراق نداشته و تنها برخروج هر چه سریع تر نیروهای آمریکایی از عراق تاکید می کردند. شاهد این مدعا اظهارات «هری رید» رهبر دمکرات ها در مجلس سنا و «نانسی پلوسی» کاندیدای دمکرات ها از ایالت کالیفرنیا که ریاست مجلس نمایندگان را در دوره جدید بر عهده خواهد گرفت، بود که در پاسخ به سوالات متعدد خبرنگاران که شما در کنار انتقادهای سخت گیرانه ای که به بوش در حمله به عراق دارید، چه طرحی برای حل این مشکل پیشنهاد می کنید، اعلام می کردند که ما مسئول ارائه راه حل به دولت بوش نیستیم، ما فقط از یک واقعیت تلخ سخن می گوئیم.
بازها شکار خود شدند
تحلیل انتخابات آمریکا نشان می دهد که جمهوری خواهان (بازها) به خود باختند نه به دمکرات ها (کبوترها). در طول چند دهه گذشته، این تنها انتخاباتی بود که دو جناح رقیب، هیچ برنامه و پروژه ای برای رسیدگی به مشکلات داخلی مردم آمریکا ارائه نکردند و محور تبلیغات انتخاباتی آنها بر اساس ادامه حضور یا خروج نیروهای نظامی آمریکا از عراق شکل گرفته بود. بنابراین افراطی ترین چهره های دمکرات نیز نمی توانند مدعی باشند که جمهوری خواهان در برابر برنامه ها و ایده های انتخابات دمکرات ها به زانو در آمدند.
از این رو، یکی از مهمترین دغدغه های نومحافظه کاران، موضوع عراق و انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 می باشد. به اعتقاد برخی تحلیل گران، باتلاق واقعی عراق برای نومحافظه کاران، از فردای اعلام نتایج انتخابات میان دوره ای آمریکا شروع شده است چرا که اگر بخواهند در عراق بمانند و طرح خاورمیانه بزرگ و صیانت از کیان رژیم صهیونیستی و تسلط بر شاهراه های انرژی را دنبال نمایند، به یقین کرسی ریاست جمهوری آینده را از دست خواهند داد و اگر خروج مرحله ای از عراق را دنبال نمایند، این دمکرات ها هستند که در انتخابات ریاست جمهوری مدعی می شوند که به قدرت رسیدن ما در کنگره و فشارهای سیاسی بر جمهوری خواهان باعث گردید تا فرزندان ایالات متحده از منجلاب عراق جان سالم به در ببرند.
از سوی دیگر نتیجه انتخابات میان دوره ای آمریکا را باید کاهش قدرت یک بازیگر در منطقه استراتژیک خاورمیانه دانست که این امر منجر به انتقال قدرت آن بازیگر، به بازیگر رقیب در منطقه خواهد شد و این بازیگر کسی نیست جز جمهوری اسلامی ایران که باید از این قدرت آزاد شده در منطقه، نهایت بهره برداری را بنماید. یکی از نکات مطرح در این بحث، دامنه رقابت های انتخاباتی دو حزب جمهوری خواه و دمکرات برای انتخابات ریاست جمهوری سال 2007 است که دامنه این رقابت به یقین مرزهای آمریکا را در نوردیده و به منطقه خاورمیانه هم کشیده خواهد شد، منطقه ای که تاکنون پاشنه آشیل جمهوری خواهان لقب گرفته است. بسط دامنه منازعات دو حزب رقیب که نشان داده اند در منازعات جناحی، منافع ملی آمریکا را نیز چه بسیار نادیده می گیرند، می تواند فرصتی مغتنم را در اختیار دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران قرار دهد که از نیاز این دو حزب، نهایت بهره مندی را در پیشبرد اهداف نظام اسلامی مان داشته باشد.
در این مجال نباید از هنر دیپلماسی ایران در طول اشغال 5/3 ساله عراق به سادگی گذشت، هنری که منجر به مهار آمریکا در عراق آن هم در چارچوبی بود که ما مشخص کرده بودیم و اجازه بازی پردامنه را به اشغالگران ندادیم. در این سال ها، نیروهای اشغالگر از هر گریزگاهی که می خواستند عبور کنند خود را در حصاری دیدند که نفوذ معنوی جمهوری اسلامی ایران آن را بنا کرده بود. این قصه نه تنها در عراق که در سراسر منطقه خاورمیانه و کشورهای اسلامی در حال تکرار است و آمریکائیان در سال های اخیر نه تنها نتوانسته اند حوزه های جدید را فتح نمایند بلکه سنگرها و پایگاه های گذشته خود را یکی پس از دیگری در حال فتح شدن می بینند.
از این رو «آلبرتو فرناندز» رئیس بخش سیاستگذاری امور خاورمیانه نزدیک وزارت خارجه آمریکا، در گفتگو با شبکه الجزیره و در توصیف وضعیت فعلی نیروهای آمریکایی در منطقه خاورمیانه به ویژه عراق می گوید: «ما در جهنم سوزانی گرفتار شده ایم. ما در عراق با تکبر و حماقت عمل کرده ایم و نتیجه این رفتار احمقانه آن شده که برای گریز از جهنم، حاضر به مذاکره با هر گروه مبارزه طلب و هر کشور پیکارجویی شده ایم.» این کارشناس ارشد آمریکایی سپس به بخش هایی از گزارش جیمز بیکر اشاره کرده و به نقل از وزیر خارجه سابق آمریکا می گوید: «ما در ارزیابی وضعیت کنونی نیروهای آمریکایی در منطقه خاورمیانه، گزینه های مختلفی را مورد بررسی قرار دادیم و گروه 10 نفره که متشکل از چهره های شاخص دو گروه دمکرات و جمهوری خواه بود، در نهایت به یک اصل مورد توافق دست یافت و آن لزوم تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران بود.»
فرصت های انتخابات کنگره
نتیجه انتخابات میان دوره ای آمریکا که منجر به جابه جایی بنیان های قدرت سیاسی در آمریکا و نزول میدان مانور جمهوری خواهان خواهد شد، فرصتی مغتنم را برای بازسازی هویت اتحادیه اروپا فراهم آورده است. اتحادیه ای که در طول 6 سال گذشته، نتوانسته است روند تکاملی خود را طی نماید. در طول این سالها، اتحادیه اروپا همواره تحت تأثیر سیاست های مستقیم بازدارنده آمریکا و آثار غیرمستقیم رفتارها و سیاست های تحمیلی آمریکا به سر برده و هیچگاه نتوانست فرصت قبول مسئولیت های مورد نظر یک قطب قدرت را دارا باشد. شکست نومحافظه کاران از یک سو و موضوع پرونده هسته ای ایران از سوی دیگر می تواند فرصتی برای بازیابی هویت و اعتماد به نفس اروپائیان در برهه کنونی باشد، برهه ای که اروپائیان بیش از هر زمان دیگر نیازمند ایفای نقشی مهم در عرصه بین المللی می باشند.
رفتار اروپائیان در ماه های اخیر به ویژه کشورهایی همچون ایتالیا، اسپانیا، فرانسه و حتی آلمان نشان داده است که آنها دل خوشی از رفتار آمریکایی ها نداشته و حتی جنس نگرانی آنان از هسته ای شدن ایران کاملاً متمایز با نگرانی آمریکایی هاست. بنابراین اروپائیان باید قدردان فرصت جدید در پرونده هسته ای ایران باشند چرا که فصل قشون کشی ها و تأثیرگذاری ها از طریق تهدیدها و فشارهای بین المللی و رسانه ای گذشته است.
در عین حال برخی تحلیل گران از جابه جایی بنیان های قدرت در آمریکا به عنوان سرفصل جدیدی در تغییر روندها و رویکردهای ایالات متحده نام می برند. عملکرد نومحافظه کاران پس از فرصت طلبی از حوادث 11 سپتامبر که مبتنی بر یک جانبه گرایی شکل گرفت، نشان داد که آنها تصمیم گرفته بودند در تمامی عرصه های بین المللی با قدرت شروع کنند، با قدرت ادامه دهند و با قدرت نیز تمام کنند. نومحافظه کاران از آغاز و به دلیل شرایط بین المللی، خود را از جهان بسیار طلبکار نشان دادند و درصدد وصول طلب های خود در کوتاه ترین زمان ممکن برآمدند، از این رو برای تحقق آرمان هایی که لااقل با توجه به ظرفیت های ایالات متحده بسیار رویایی بود، عجله کردند و حتی در مواردی منطق سیاست خارجی آمریکا را بر مبنای آزمون و خطا بنا نهادند.
علت آن هم آن بود که فکر می کردند در آغاز راه می توان مسیرها و حتی گریزگاههای غلط را آزمود غافل از آنکه ورود به معرکه های بحران شاید در اختیار آنان باشد اما خروج از آن معرکه ها همیشه به اختیار و اراده آنان نخواهد بود که منجلاب عراق گواهی بر این مدعاست.
از سوی دیگر مشارکت 40 درصدی مردم آمریکا در انتخابات میان دوره ای نشان داد که مردم این کشور دغدغه های جدی نسبت به سیاست های جنگ طلبانه بوش و تیم همراه وی دارند. این دغدغه حاکی از دلهره و احساس نیاز به حضور اعتراض آمیز در پای صندوق های رأی بود که می تواند در تدوین و اجرای سیاست های بین المللی آمریکا نقشی تأثیرگذار از خود بر جای گذارد. علاوه بر آنکه استعفای رامسفلد و یا به تعبیر صحیح تر، برکناری وزیر جنگ آمریکا که از وی به عنوان طراح اصلی حمله به عراق نام می برند، آن هم یک روز پس از اعلام نتایج کنگره را باید در راستای این مطالبه عمومی بر شمرد، مطالبه ای که شاید قربانی بعدی آن بولتون و یا چنی باشد. رفراندوم 7 نوامبر نشان داد که مردم آمریکا دیگر از نمایش چهره هایی که کلاههای گاوچرانی بر سر می گذارند و یا همچون کابوها، هفت تیر به کمر بسته، چکمه بر پا کرده و به هنگام سخن گفتن دهان خود را کج می کنند، آزرده خاطر و بیزار شده اند و مجالی را فراهم آورده اند تا سیاست بازان سرخ جای خود را به کراوات آبی هایی بدهند که خود را منطق محور و اهل گفتگو و مدارا معرفی می نمایند. خروج دمکرات ها از حاشیه و ورود آنان به مرکز، این امید را در دل مردم آمریکا بارور کرده که کالای مفقود شده با ارزشی به نام «واقعیت» به صحنه سیاسی این کشور به ویژه سیاست خارجی بازگردد تا آنان بیش از این تاوان بلندی پروازی های حاکمان نادان پیشین را نپردازند.
و اما در تحلیل نهایی انتخابات کنگره آمریکا که به اعتقاد بسیاری از تحلیل گران، منجر به وقوع دومینوی جدید رفتاری غرب خواهد شد، نباید از تأثیرات شگرف به ثمر نشستن درختی تناور غافل بود که 27 سال قبل باغبانی الهی نهال آن را در دل های پاک مردمانی غیور و پاک اندیش غرس نمود و امروز شاخه های پربرگ و بار آن، الهام بخش ملت های مسلمان و استکبارستیز منطقه خاورمیانه شده است. به تعبیر رسای رهبر معظم انقلاب، شکست های پی درپی آمریکا اتفاقی نیست و آخرین شکست جنگ طلبان آمریکایی در صحنه انتخابات، پیروزی بارز و دیگر ملت ایران در صحنه های رویارویی با این جرثومه کفر و نفاق است.