صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۱:۴۴  ، 
کد خبر : ۳۱۷۷۴

نئوکان‌ها و تهاجم نظامی به ایران


جرج بوش مأموریت اصلی ریاست‌جمهوری خود را پنهان نمی‌کند. این مأموریت عبارت‌است‌ از اعطای پاداش به کمپانی‌هایی که او را در صعود به‌قدرت یاری رسانیدند... آقای بوش، برای انجام این کار، به‌نام امنیت ملّی، در جستجوی احیای خصومت و سوءظن است... صنایع نظامی به منازعه نیاز دارند. به این دلیل، ایالات متحده در سراسر جهان در جستجوی بهانه است. (گاردین، 22 مه 2001)

نئوکان‌ها و تهاجم نظامی به ایران

1- نومحافظه‌کاران (نئوکان‌ها) با شدت و حدت می‌کوشند تا سیستم دولتی ایالات متحده آمریکا را به تهاجم نظامی علیه ایران وادار کنند.

مقاله ویلیام کریستول در نشریه ویکلی استاندارد، با عنوان «و اکنون نوبت ایران است» (شماره 18، 23 ژانویه 2006)، شروع دور جدید تهاجم نئوکان‌ها و اعلان جنگ آنان به ایران به‌شمار می‌رود.[1] ویلیام کریستول در مقاله فوق ایران را «کشوری خطرناک» و دارای «پیشینه حمایت از تروریست‌ها» خواند که در پی توسعه سلاح‌های کشتار جمعی است؛ و آمریکا دولتی است که، به کمک «متحدان اروپایی» و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، می‌کوشد تا مسئله ایران را به شکل «صلح‌آمیز» فیصله دهد. کریستول تشدید حمایت از ناراضیان ایرانی برای تغییر حکومت، گسترش فعالیت‌های پنهان و اطلاعاتی و سرانجام اقدام نظامی را به عنوان راه‌کارهای مبارزه آمریکا علیه ایران مطرح کرد.

مدت‌ها پیش، در 28 سپتامبر 2004، تام باری، محقق آمریکایی، اعلان جنگ نئوکان‌ها به ایران را پیش‌بینی کرد و مقاله‌ای منتشر نمود با عنوان «آیا نوبت بعدی ایران است؟» مقاله تام باری پس از رسوایی جاسوسی لارنس فرانکلین برای اسرائیل انتشار یافت. فرانکلین کارشناس ایران و از نزدیکان داگلاس فیث، نفر سوّم پنتاگون در آن زمان، بود. اف. بی. آی. فرانکلین را متهم کرد که اسناد مربوط به تشدید مواضع دولت بوش علیه ایران را در اختیار کمیته آمریکایی- اسرائیلی (AIPAC) و نائور گیلون، رئیس دپارتمان سیاسی سفارت اسرائیل در واشنگتن، قرار داده است.

در پی گسترش مخالفت افکار عمومی آمریکا با جنگ احتمالی علیه ایران برخی مقامات بلندپایه پیشین در شورای امنیت ملّی آمریکا، مانند ریچارد کلارک و استیون سیمون، علیه این مشی نئوکان‌ها سخن گفتند و پیامدهای ستیز نظامی با ایران را برای منافع ملّی آمریکا بسیار مخرب‌تر از حوادث جاری عراق اعلام کردند. توماس جاسلین در ویکلی استاندارد (21 آوریل 2006) پاسخی نوشت با عنوان «جنگ ایران با غرب: آیا ملاها واقعاً از کمک به تروریسم ضدآمریکایی دست کشیده‌اند؟»

2- در 17 آوریل 2006 سیمور هرش، تحلیل‌گر نامدار یهودی- آمریکایی که به عنوان فردی «مطلع» شناخته می‌شود، در نشریه نیویورکر مقاله مفصلی منتشر کرد با عنوان «طرح‌های ایران». هرش اعلام کرد که دولت بوش، همپای تحرکات علنی دیپلماتیک خود، فعالیت‌های مخفی در درون ایران را شدت داده و طرح‌هایی برای تهاجم هوایی به ایران در دست دارد. این مقاله در رسانه‌های جهان بازتاب گسترده یافت.

هرش یک سال پیش، در ژانویه 2005 و در آستانه شروع دوّمین دور ریاست‌جمهوری جرج بوش، در نیویورکر مقاله مشابهی منتشر کرد با عنوان «جنگ‌های قریب‌الوقوع». این مقاله نیز، چون مقاله اخیر، بازتاب وسیع داشت. هرش در مقاله فوق به اهداف «تهاجمی» و سودایی بوش در قبال حکومت ایران اشاره کرد و نوشت: «من در مصاحبه‌هایم مکرراً گفته ام که هدف استراتژیک بعدی ایران است.» او از طرح‌هایی سخن گفت که به‌طور جدّی در حال تهیه است و طبق آن تهاجم نظامی گسترده، به کمک اسرائیل، علیه ایران آغاز خواهد شد با هدف سرنگونی حکومت کنونی ایران. هرش در 17 ژانویه 2005 با سی. ان. ان. مصاحبه‌ای کرد با عنوان «آمریکا در حال برنامه‌ریزی برای حمله به ایران است.» او تأکید کرد که منابع اطلاعات وی برای تدوین تحلیل فوق کاملاً مطلع و موثق‌اند. سیمور هرش در اواخر همان سال (5 دسامبر 2005) با درج مقاله مفصل دیگری در همین زمینه بر تحلیل پیشین خود تأکید کرد.

مقالات سیمور هرش و بازتاب‌های جنجالی آن را باید بخشی از پروژه آماده‌سازی گام به گام افکار عمومی آمریکا و جهان برای تهاجم نظامی به ایران ارزیابی کرد.

3- جرج بوش و حامیان و مشوقان نومحافظه‌کار او، برخلاف آن‌چه گاه عنوان می‌شود، آرمان‌گرایان دین‌خو نیستند. بنیانگذاران نومحافظه‌کاری، چون ایروینگ کریستول و نورمن پادهارتز، به خانواده‌های یهودی تعلق دارند، در جوانی به جریان تروتسکیستی در مارکسیسم گرویده‌اند و با حمایت مالی و تبلیغاتی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس در جبهه جنگ سرد فرهنگی بلوک غرب علیه اتحاد شوروی کوشیده‌اند. این بستری است که از درون آن نومحافظه‌کاری زاده شد.

نئوکان‌ها نه کم‌ترین تقید دینی دارند و نه باور یا علاقه‌ای به ظهور مسیح. البته آن‌ها می‌کوشند از اعتقادات آرمانی صهیونیست‌های مسیحی نیز برای پیشبرد اهداف سوداگرانه خود بهره جویند. آن‌چه سیمور هرش درباره آرمان‌های دینی و باورهای مسیحایی جرج بوش نوشته مهملاتی است که تنها به درد عوام ساده‌لوح آمریکایی می‌خورد.[2] به‌عکس، تحولاتی که دولت بوش منادی آن بوده از جوهره‌ای به شدت مادی برخوردار است. در اوائل سده شانزدهم میلادی، در آستانه آغاز تحرکات استعماری ماوراءبحار انگلستان، سر توماس مور، اندیشمند و مصلح نامدار انگلیسی، نوشت: «در هر جا می‌توانم توطئه ثروتمندان را تصوّر کنم که به‌نام و در زیر لوای دولت و جامعه در جستجوی تأمین منافع خودند.» و در سال 1902 هابسون در کتاب نامدار خود، امپریالیسم، نوشت:

هر چند امپریالیسم جدید کسب و کار بدی برای ملت است ولی کسب و کار خوبی برای طبقات و تجارت‌های درون ملت است. صرف مخارج زیاد در تسلیحات، جنگ‌های پرهزینه، سیاست‌های خارجی پرمخاطره و دشوار، انسداد اصلاحات سیاسی و اجتماعی در درون بریتانیا، هر چند صدمات بزرگی بر ملت وارد می‌سازد ولی به منافع کاسب‌کارانه صنایع و مشاغل معینی خدمت می‌کند.

این تحلیل هابسون امروزه نیز صادق است. روزنامه گاردین در ماه‌های نخست زمامداری جرج بوش، که هنوز پروژه «جنگ با تروریسم» کلید نخورده بود، نوشت:

جرج بوش مأموریت اصلی ریاست‌جمهوری خود را پنهان نمی‌کند. این مأموریت عبارت‌است‌ از اعطای پاداش به کمپانی‌هایی که او را در صعود به‌قدرت یاری رسانیدند... آقای بوش، برای انجام این کار، به‌نام امنیت ملّی، در جستجوی احیای خصومت و سوءظن است... صنایع نظامی به منازعه نیاز دارند. به این دلیل، ایالات متحده در سراسر جهان در جستجوی بهانه است. (گاردین، 22 مه 2001)

4- کسانی چون جرج بوش، کاندولیزا رایس، پل ولفوویتز، ویلیام کریستول، دانیل پایپز و دیگران مهره‌های دستگاهی هستند که مأموریت دارد آتش «جنگ با تروریسم» را افروخته نگه دارد تا چپاول ثروت ملّی آمریکائیان و سایر مردم جهان توسط زرسالارانی که هدایت «مجتمع نظامی- صنعتی»[3] را به دست دارند و در نهادهایی چون کلوپ بیلدربرگ[4] لانه کرده‌اند، تداوم و افزایش یابد. البته آن‌ها نیز در قبال مأموریت خود و متناسب با اهمیت آن سهمی دریافت می‌کنند.

افکار عمومی ایالات متحده آمریکا دیگر حضور نظامیان آمریکایی در عراق و توجیهات دولت جرج بوش را برای تداوم این حضور پرخرج، که ماهیانه 5 الی 6 میلیارد دلار هزینه بر مالیات‌دهندگان آمریکایی تحمیل می‌کند، برنمی‌تابد. اکنون آمریکائیان سوداهای دور و دراز نظامی‌گرایانه دولت بوش را موجه نمی‌دانند. گسترش این موج سبب شد تا نورمن پادهارتز سالخورده، پدر معنوی نومحافظه‌کاری، چنین شکوه سر دهد:

اکنون شاهد آنیم که بهترین سربازان و برجسته‌ترین میهن‌دوستان، که زمانی از تهاجم به عراق حمایت می‌کردند و از دکترین بوش تبعیت می‌نمودند، از موضع گذشته خود دست می‌کشند و اکنون باز ما شاهد آنیم که مخالفان پوشیده جنگ روز به روز بیش‌تر نظرات خود را آشکار می‌کنند و بر شمارشان افزوده می‌شود.

شعبده 11 سپتامبر جاذبه خود را برای فریب افکار عمومی از دست داده است. این شعبده بودجه رسمی پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) را، که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد (دسامبر 1991) باید به شدت کاهش می‌یافت،[5] از 310 میلیارد دلار در سال 2001 (سال نخست زمامداری بوش) به 419 میلیارد دلار در سال 2006 رسانید که 16 در صد بودجه 57/ 2 تریلیون دلاری دولت بوش را شامل می‌شود. به این ترتیب، در زمانی که به دلیل فروپاشی ابرقدرت رقیب، اتحاد شوروی، ایالات متحده آمریکا بلامنازع می‌نمود و هیچ عقل سلیمی سرمایه‌گذاری سنگین دولتی در صنایع نظامی را موجه نمی‌دانست، بودجه پنتاگون با اوج دوران جنگ سرد برابری کرد. سال‌های زمامداری رونالد ریگان (1981-1985)، که جرج بوش پدر و پسر وارثین او به‌شمار می‌روند،[6] به عنوان اوج جنگ سرد شناخته می‌شود. ریگان با پیش کشیدن پروژه «جنگ ستارگان» بودجه پنتاگون را به بالاترین حد در دوران جنگ سرد رسانید. در سال پایانی زمامداری ریگان (1985) بودجه پنتاگون 8/ 429 میلیارد دلار بود که با بودجه سال 2006 دولت بوش (419 میلیارد دلار) تفاوت ناچیز دارد.

بودجه 419 میلیارد دلاری سال 2006 پنتاگون تمامی هزینه‌هایی نیست که شعبده 11 سپتامبر و پروژه «جنگ با تروریسم» بر جامعه آمریکایی تحمیل کرده است. این رقم تنها بودجه آشکار نظامی دولت آمریکا را شامل می‌شود. بخش مهمی از هزینه‌های نظامی‌گرایانه دولت بوش در بودجه سایر وزارتخانه‌ها پنهان شده است. هزینه‌های توسعه تسلیحات هسته‌ای در بودجه وزارت انرژی منظور شده و مخارج یکصد میلیارد دلاری نیروهای نظامی آمریکا در عراق و افغانستان در بودجه وزارت خارجه. بخشی از بودجه وزارتخانه نوپدید امنیت ملّی را نیز باید به این ارقام افزود. رابرت هیگز تخمین می‌زند که مجموعه بودجه نظامی آشکار و پنهان دولت بوش برای سال مالی 2006 حدود 840 میلیارد دلار است که تقریباً یک سوّم کل بودجه دولت را شامل می‌شود. رقم نجومی 840 میلیارد دلار ابعاد بی‌سابقه غارت جامعه آمریکا توسط «مجتمع نظامی- تسلیحاتی» را نشان می‌دهد؛ رقمی بسیار بیش از اوج جنگ سرد و استیلای ریگانیسم. در مقابل، دولت جرج بوش در دوران زمامداری خود ده‌ها میلیارد دلار از بودجه‌های آموزشی، بهداشتی، رفاهی و تأمین اجتماعی، را به زیان مردم فقیر آمریکا کاهش داد [7] و بدهی دولت آمریکا را از 8 /5 تریلیون دلار در سال 2001 به 6/ 8 تریلیون دلار در سال 2006 رسانید.

اینک نخبگان آمریکایی دریافته‌اند که پروژه «جنگ با تروریسم» دکانی است که برای سوداگری نظامی گشوده شده. مأموریت نئوکان‌ها این است: این دکان سوداگری نظامی نباید تعطیل شود. حضور نظامی آمریکا در عراق و افغانستان دیگر موجه نیست. به‌گفته ران پل، نماینده جمهوری‌خواه تکزاس، 72 در صد از نظامیان آمریکایی در عراق خواستار خروج از این کشور و بازگشت به وطن خود هستند. رومانو پرودی تا پایان سال 2006 نیروهای ایتالیایی را از عراق خارج خواهد کرد و تونی بلر، متحد استوار بوش، نیز مجبور است به زودی نیروهای انگلیسی را خارج کند. بنابراین، اگر فرایند کنونی ادامه یابد تا پایان سال 2007 کلیه نیروهای نظامی آمریکا و متحدینش از عراق خارج خواهند شد و پروژه «جنگ با تروریسم»، و به تبع آن بودجه‌ها و پیمان‌های عظیم نظامی، رو به افول خواهد رفت. پس، باید بهر طریق جبهه جدیدی گشوده شود. این جبهه جدید ایران است.

5- دستگاه گسترده‌ای که در خدمت «مجتمع نظامی- صنعتی» است به نویسندگان و آوازه‌گرانی چون ویلیام کریستول و دانیل پایپز محدود نیست؛ کارشناسان اطلاعاتی و پرووکاتورها، یعنی متخصصان عملیات تحریک‌آمیز و تخریبی، نیز به شدت مشغول‌اند.

با توجه به کاهش شدید مقبولیت دولت بوش در جامعه آمریکا و مخالفت‌های شدید در کنگره و دشواری‌های ناشی از عدم همراهی متحدان اروپایی آمریکا، نئوکان‌ها می‌خواهند تهاجم نظامی را به شکلی غیررسمی آغاز کنند و مردم و کنگره آمریکا را در مقابل کار انجام شده قرار دهند. به عبارت دیگر، باید ایران به عنوان شروع کننده تهاجم نظامی علیه منافع آمریکا معرفی شود و افکار عمومی به شدت علیه آن تهییج شود. برای تحقق این هدف حادثه‌سازی‌های مشکوکی شبیه به 11 سپتامبر در پیش است: شاید یک ناو آمریکایی در خلیج فارس به آتش کشیده شود و ماجرا به ایران نسبت داده شود، شاید بمبی صدها نفر را در نیویورک یا لندن یا پاریس یا هر جای دیگر به خاک و خون کشد و این جنایت به ایران نسبت داده شود، شاید مقام آمریکایی یا اروپایی بلندپایه‌ای ترور شود و تروریست‌ها «ایرانی» معرفی شوند، شاید سفارت آمریکا در بغداد مورد تهاجمی خونین قرار گیرد و صدها نظامی و خبرنگار و دیپلمات آمریکایی و اروپایی در عراق کشته شوند، و ده‌ها احتمال دیگر. به این ترتیب، تهاجم نظامی به سرعت آغاز خواهد شد، دیدگاه‌های متنوع کارشناسی به باد خواهد رفت، کنگره در مقابل عمل انجام شده قرار خواهد گرفت و امپراتوری تبلیغاتی افکار عمومی آمریکائیان ساده دل را علیه ایران تحریک خواهد نمود.

زمانی که جرج بوش در روز جمعه 28 آوریل 2006 بر «حل دیپلماتیک و صلح‌آمیز» مسئله ایران تأکید کرد ماجرا خطرناک‌تر جلوه نمود به‌ویژه که پس از آن از «حمایت نظامی از دمکراسی جدید در ایران» سخن گفت.[i، ii] به دلیل مخالفت گسترده مردم و کارشناسان و برخی از مقامات بلندپایه پیشین آمریکا با تهاجم به ایران، دولت بوش می‌خواهد مسئولیت شروع حمله نظامی را متوجه ایران کند و خود را در موضعی موجه قرار دهد. بنابراین، احتمال انجام یک اقدام تروریستی از سوی شبکه‌های پنهان دسیسه‌گر، که به‌نام ایران تبلیغ شود و به این ترتیب ایران را به عنوان مسبب حمله نظامی آمریکا در موضع اتهام نشاند، بیش از پیش جدّی تلقی می‌شود.

6- همپای جنگ روانی، عملیات اطلاعاتی- تخریبی علیه ایران آغاز شده است. بخشی از این عملیات در خارج از ایران رقم می‌خورد. جنجالی‌ترین نمونه ماجرای «تصاویر شیطانی»، انتشار کاریکاتورهای اهانت آمیز علیه پیامبر اسلام (ص) در سپتامبر 2005، است که برخی تحلیل‌گران مطلع آمریکایی آن را توطئه برنامه‌ریزی شده نومحافظه‌کاران برای زمینه‌سازی تهاجم به ایران و جلب اروپائیان به این جنگ ارزیابی کردند. در این ماجرا دانیل پایپز نقش مستقیم داشت.

کریستوفر بالین، روزنامه‌نگار سرشناس محافظه‌کار آمریکایی، نوشت: رسوایی کاریکاتورهای ضداسلامی بخشی از پروژه «برخورد تمدن‌ها» است که نئوکان‌های صهیونیست پیش می‌برند. هدف آن‌ها ایجاد تعارض مصنوعی میان به‌اصطلاح «غرب مسیحی» با دولت‌ها و مردم مسلمان است. بالین فاش کرد که فلمینگ راس، دبیر فرهنگی نشریه دانمارکی ییلاندز پستن Jyllands Posten که کاریکاتورهای اهانت‌آمیز را منتشر کرد، دوست و همکار دانیل پایپز «نومحافظه‌کار صهیونیست» است. راس اخیراً با پایپز در فیلادلفیای آمریکا ملاقات کرد و مقاله‌ای به زبان دانمارکی در معرفی پایپز نگاشت که در وبگاه پاپپز موجود است. کریستوفر بالین افزود:

ما می‌دانیم که دانیل پایپز یک صهیونیست رادیکال از افراطی‌ترین نوع آن است... ما می‌دانیم که در میان مسیحیان دانمارک صهیونیست‌های رادیکال حضور دارند و در ایالات متحده آمریکا میلیون‌ها صهیونیست مسیحی زندگی می‌کنند. پرسش این است: فلمینگ راس به چه اعتقاد دارد؟ آیا او یک صهیونیست مسیحی است که نوعی جنگ صلیبی دانمارکی علیه اسلام را دنبال می‌کند؟ آیا او ملحدی است که برای اعتقادات مسلمانان اهمیت و احترامی قائل نیست؟ آیا او یهودی پنهانی است که ریشه‌های یهودی خود را مخفی می‌کند و شهروندی دانمارک را به پوششی برای نبرد صهیونیستی علیه مسلمانان و اعراب بدل کرده است؟ به دلیل پیوندهای نزدیک راس با پایپز و فیزیک ظاهری چهره او ظن من به مورد اخیر است. فکر می‌کنم که راس یک عامل صهیونیست است که این رسوایی را برای تحقق هدفی استراتژیک ایجاد کرده است.

وبستر تارپلی، نویسنده کتاب جنجالی زندگینامه جرج بوش، به صراحت هدف از انتشار کاریکاتورهای اهانت‌آمیز علیه پیامبر اسلام (ص) را «جلب اروپا به جنگ بوش علیه ایران» خواند. او نوشت:

دبیر فرهنگی ییلاندز پستن، که دستور چاپ کاریکاتورها را داد، فلمینگ راس است. راس دارای پیوندهای گسترده با دانیل پایپز است. پایپز یک دیوانه فاشیست نئوکان است که اداره مؤسسه Campus Watch را به دست دارد. این سازمان به شکار دگراندیشان طبق مدل دوران مک‌کارتیسم اشتغال دارد و کار آن شناسایی اساتید دانشگاه آمریکایی است که از اسرائیل انتقاد می‌کنند یا نسبت به فلسطینی‌ها همدردی نشان می‌دهند. بوش می‌خواست پایپز را در رأس انستیتوی آمریکایی صلح بگمارد که یک سازمان دولتی وابسته به وزارت امور خارجه است... ولی پایپز، به دلیل دیدگاه‌های افراطی‌اش، چنان بی‌اعتبار بود که نمی‌توانست برای تصدی این سمت مورد تأیید سنا قرار گیرد. لذا، بوش در تابستان 2003 بدون جلب موافقت سنا وی را به‌طور موقت در این سمت منصوب کرد.[8]

وبستر تارپلی سپس به حملات خشنی که در پی انتشار «تصاویر شیطانی» به سفارتخانه‌های دانمارک شد اشاره کرد. او مدعی است که طبق برخی شواهد این حملات توده خشمگین مسلمان از سوی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا، بریتانیا و اسرائیل سازماندهی شده بود با هدف «قانع کردن افکار عمومی اروپا که جنگ تمدن‌ها، جنگ میان غرب و دنیای اسلام، واقعاً غیرقابل اجتناب است.»

اسرائیل شامیر، یهودی ضدصهیونیست، نیز در مقاله‌ای با عنوان «تصاویر شیطانی» پیوندهای نزدیک فلمینگ راس با دانیل پایپز را مورد تأیید قرار داد.

در این ماجرا، همچنین فاش شد که آندره الدروپ، شوهر مرت الدروپ مدیر شرکت ییلاندز پستن، عضو «گروه بیلدربرگ» است.

7- بخش دیگری از عملیات پنهان برای شروع حمله نظامی به ایران باید در داخل ایران رقم خورد. مطلعینی مانند سیمور هرش از اوائل سال 2005 درباره شروع عملیات پنهان آمریکا در درون ایران سخن گفته‌‌اند. به گمان من، آمریکائیان در ایران دارای شبکه پنهان قابل‌اعتنایی نیستند. این انگلیسی‌ها و اسرائیلی‌ها هستند که، درست مانند سال‌های نهضت ملّی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد 1332، در کسوت «پیمانکاران اطلاعاتی» شبکه‌ها و عوامل خود در داخل ایران را در اختیار آمریکائیان قرار داده‌اند؛ از این طریق هم سود خود را می‌برند و هم آمریکائیان را به دنبال خود می‌کشند.

برای من، که دو دهه اخیر زندگی خود را صرف شناخت شبکه‌ها و عملیات کانون‌های توطئه‌گر در تحولات تاریخ جهان و ایران- به‌ویژه در نهضت مشروطیت و کودتای 1299 و کودتای 28 مرداد 1332- کرده‌ام و سازوکار پیچیده اقدامات آنان برایم کم و بیش آشناست، شناخت این عملیات پنهان در برخی موارد دشوار نیست. گاه احساس می‌کنم که تاریخ به شکلی تراژیک در حال تکرار شدن است زیرا ساده‌نگری‌ها همچنان پابرجاست. به سادگی طعمه می‌شویم زیرا از تجربه تاریخی نیاموخته‌ایم. عوام‌زدگی و تمکین در برابر حرکات پوپولیستی به‌ظاهر خودانگیخته و مردمی، ولی در باطن سازمان‌یافته، مهم‌ترین بستری است که شبکه‌های پنهان می‌توانند با اتکا بر آن امواج گسترده، با هدف تضعیف حکومت و ایجاد نارضایتی در مردم و به تبع آن ایجاد فاصله میان جامعه و حکومت، ایجاد کنند.

در ماه‌های اخیر چه حوادث مهم تشنج‌آمیزی در درون کشور رخ داده است؟ در پشت این حوادث ردپای «عملیات پنهان» به روشنی قابل رؤیت است. چرا در محرم امسال، یعنی در اوّلین محرم دوران ریاست‌جمهوری دکتر احمدی‌نژاد، به‌ناگاه قمه‌زنی در مناطقی که در طول تاریخ خود فاقد چنین سنتی بودند به شکلی گسترده و سازمان‌یافته به راه می‌افتد؟[9] چرا به‌ناگاه برخی تعرضات صورت می‌گیرد که یکی از پیامدهای مهم آن تضعیف پایگاه نظام در نواحی مرزی کردستان و لرستان است؟ شیوع «پدیده بدحجابی» مسئله جدیدی نیست. چرا درست در این برهه حساس از تاریخ ایران اعتراض به آن به شکلی سازمان‌یافته اوج می‌گیرد و تقابل میان برخی از علما با رئیس‌جمهور را پدید می‌آورد؟[10] چرا سخنان مشاور هنری رئیس‌جمهور، با هدف تشدید تعارض میان تعدادی از علما با رئیس‌جمهور، به شکلی تحریک‌آمیز نقل می‌شود؟ آیا زمزمه جمع‌آوری قلیان از اماکن عمومی تقابل بخش مهمی از جوانان و نوجوانان با نیروی انتظامی و نارضایتی آنان از دولت احمدی‌نژاد را در پی نخواهد داشت؟

8- به‌نظر می‌رسد کانون‌های توطئه‌گر آمریکایی- انگلیسی- اسرائیلی در حال گشودن جبهه جدید جنگ داخلی در کردستان ایران هستند. این تحرکات از حمایت دولت ترکیه و شبکه‌های مستقر در عراق برخوردار خواهد بود. سفر غنی بلوریان، از رهبران سابق حزب دمکرات کردستان ایران که سال‌ها در خارج از کشور منزوی بود، به کردستان عراق و استقرار او در این منطقه را در این راستا ارزیابی می‌کنم. به‌نظر می‌رسد که بلوریان می‌خواهد حمایت رهبران کرد عراقی را، که با برخی از آنان سابقه دیرین دوستی دارد، جلب کند.  

1- ویلیام کریستول پسر ایروینگ کریستول، «پدرخوانده نومحافظه‌کاران»، از چهره‌های سرشناس نومحافظه‌کار است. ویکلی استاندارد، به سردبیری ویلیام کریستول، از متنفذترین نشریات نومحافظه‌کاران است.

2- سیمور هرش در مقاله دوّم خود درباره ایران (5 دسامبر 2005) مدعی شد که بوش به استقرار دمکراسی در عراق، و ایران، به عنوان «مأموریت» و «رسالت شخصی» خود می‌نگرد. هرش افزود: «نزدیک‌ترین مشاوران رئیس‌جمهور مدت‌های مدیدی است که از سرشت دینی سیاست‌های او مطلع‌اند. در مصاحبه‌های اخیرم یکی از مقامات ارشد پیشین، که در دولت اوّل بوش حضور داشت، به‌طور مشروح درباره پیوند میان باورهای دینی رئیس‌جمهور با نظرات او در زمینه جنگ عراق سخن گفت. این مقام پیشین گفت که پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 بوش احساس می‌کرد و می‌گفت: خدا مرا در این مقام قرار داده تا با ترور بجنگم. پیروزی سال 2002 حزب جمهوری‌خواه در انتخابات کنگره این اعتقاد بوش را تقویت کرد. بوش این پیروزی را پیامی هدفمند از جانب خداوند می‌دید.»

3- «مجتمع نظامی- صنعتی» اصطلاحی است که ژنرال آیزنهاور در نطق کناره‌گیری خود از ریاست‌جمهوری (17 ژانویه 1961) به کار برد. او در پیام تلویزیونی خطاب به مردم آمریکا درباره «خطر نفوذ بیش از حد مجتمع نظامی- صنعتی» هشدار داد و گفت: نهادهای غول‌آسای نظامی- صنعتی در ایالات متحده یک تجربه جدید است و باید برای مقابله با نفوذ بیش از حد لابی نظامی- صنعتی چاره‌ای اندیشید. بنگرید به مقاله من در این وبگاه با عنوان «گودزیلا و بودجه پنتاگون».

4- «گروه بیلدربرگ» به اعضای کلوپ بیلدربرگ اطلاق می‌شود. کلوپ فوق در 29-30 مه 1954 در یکی از هتل‌های زنجیره‌ای بیلدربرگ، متعلق به خاندان روچیلد، در آرنهلم، واقع در جنوب هلند، به ریاست پرنس برنهارد هلند تأسیس شد. از این گروه به عنوان قدرتمندترین و بلندپایه‌ترین لابی قدرت در جهان امروز یاد می‌شود. این باشگاهی است از بلندپایه‌ترین نخبگان مالی، سیاسی، نظامی، علمی و فرهنگی جهان که سالی یک بار اجلاس خود را در فضایی به‌کلی محرمانه و با استتار کامل برگزار می‌کند. طبق اطلاعاتی که در برخی وبگاه‌ها منتشر شده، در اجلاس سال 1999 بیلدربرگ (پرتغال) آقای خاتمی، رئیس‌جمهور ایران، و خانم معصومه ابتکار، معاون رئیس‌جمهور، علی‌القاعده برای جلب بیلدربرگی‌ها به شعار «گفتگوی تمدن‌ها»، حضور داشتند. اجلاس مه 2005 گروه بیلدربرگ، در شهر کوچک روتاخ- اگرن آلمان، در نزدیکی مونیخ، برگزار شد. گفته می‌شود در این اجلاس ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، درباره حمله نظامی به ایران سخن گفت و به دلیل وسعت و جمعیت کثیر ایران آن را غیرواقعی و نادرست خواند. او افزود که حمله نظامی به ایران به گسترش ناآرامی در عراق، افغانستان، عربستان سعودی می‌انجامد و قیمت نفت را افزایش می‌دهد و به ایجاد بحرانی جهانی منجر می‌شود. در موقع صرف عصرانه ریچارد پرل (نومحافظه‌کار) سخنان هاس را نقد کرد و مواضع خود را بیان نمود. هاس در پاسخ به پرسش یک خانم، که احتمالاً نایب‌رئیس دانشگاه مک گیل بود، گفت اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد آمریکا باید مانند پاکستان به آن برخورد کند یعنی این واقعیت را بپذیرد. گفته می‌شود که هاس سیاست‌های دولت بوش را نقد کرد و گفت که بوش در ارزیابی میزان توانایی خود برای تغییر جهان دچار اغراق شده است.

5- در فضای فروپاشی اتحاد شوروی و برای جلوگیری از کاهش شدید بودجه نظامی سناریویی به‌نام «جنگ خلیج فارس» (1991) طراحی و اجرا شد. این ماجرا در اصل یک سوداگری عظیم مالی بود. گوردون آدامز، محقق دانشگاه جرج واشنگتن، هزینه جنگ خلیج فارس را برای دولت ایالات متحده آمریکا 60 میلیارد دلار ارزیابی می‌کند. در آغاز زمامداری جرج بوش اوّل بودجه پنتاگون 382 میلیارد دلار بود که در پایان آن به‌دلیل فروپاشی اتحاد شوروی به 6 /274 میلیارد دلار تقلیل یافت. در اولین دوره زمامداری کلینتون، از حزب دمکرات،‌ بودجه پنتاگون هنوز از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان دوران جنگ سرد متأثر بود ولی بتدریج مافیای نظامی‌گرای ایالات متحده شبحی به‌نام بنیادگرایی اسلامی را جایگزین «خطر کمونیسم» کردند و به بهانه این تهدید جدید برای امنیت ملّی ایالات متحده، تلاش برای افزایش بودجه پنتاگون و ارتقاء آن به میزان دوران جنگ سرد را آغاز نمودند. بودجه پنتاگون از 8/ 259 میلیارد دلار در سال 1997 به 3/ 296 میلیارد دلار در سال 2000 افزایش یافت. به این دلیل، برخی مطبوعات آمریکایی آن‌چه را که دولت آمریکا «بنیادگرایی اسلامی» می‌نامید به طنز «لولوی پانصد میلیارد دلاری» نامیدند.

6- سال‌ها پیش از شروع زمامداری جرج بوش دوّم ویلیام کریستول با انتشار مقاله‌ای در فارین افیرز (ژوئیه- اوت 1996) از «نئوریگانیسم» سخن گفت و خواستار احیای سیاست‌های دوران ریگان شد. او نوشت که آمریکا باید، مانند دوران ریگان، نوعی «هژمونی خیرخواهانه» بر جهان اعمال کند، بودجه نظامی باید به شدت افزایش یابد، سیاست خارجی باید در راستای ساقط کردن حکومت‌های خودکامه و دیکتاتوری سوق یابد. کریستول حزب جمهوری‌خواه را مناسب‌ترین نیرو برای تحقق این سیاست‌ها می‌دانست. این همان خواست‌هایی است که در سیاست‌های دولت جرج بوش به‌طور کامل تحقق یافت.

7- بنگرید به بررسی مندرج در وبگاه فدراسیون کارکنان دولتی آمریکا.

8- دانیل پایپز یکی از فعال‌ترین کسانی است که در سال‌های اخیر به ترویج مفهوم «نظریه توطئه» پرداختند و هر گونه رویکرد به تحلیل نقش استعمار و کانون‌های دسیسه‌گر در تحولات جوامعی چون ایران را به پارانویا منسوب کردند. در میان نویسندگان ایرانی، کسانی مانند یرواند آبراهامیان و احمد اشرف این رویکرد را رواج دادند. بنگرید به مقاله من در این وبگاه با عنوان «"نظریه توطئه" و فقر روش ‏شناسی در تاریخنگاری معاصر ایران».

9- در محرم امسال سه هزار نفر در یکی از روستا- شهرک‌های کشور و 300 نفر در روستای همجوار آن قمه‌زنی کردند. این اقدام در تاریخ منطقه فوق بی‌سابقه است. منطقه فوق، برخلاف مناطقی چون اردبیل، نه تنها فاقد سنت قمه‌زنی است بلکه نام روستاهای فوق به عنوان روستاهای بهائی‌نشین در مآخذ ثبت شده. اکثریت مطلق سکنه این روستاها تا زمان انقلاب اسلامی بهائی بودند و در زمان انقلاب اعلام برائت از بهائیت کردند. به‌نظر می‌رسد که شبکه سازمان‌یافته‌ای با هدف گسترش افراطی‌گری در پشت این ماجرا حضور داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات