همکاری بسیار صادقانه و مثبت ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی در طی چند ماه اخیر در چارچوب «طرح اقدام» که گزارشهای دبیرکل آژانس به ویژه آخرین گزارش وی موید آن است، بار دیگر غرب به ویژه آمریکا و متحدان آن را در معرض آزمون دیگری قرار داد. آمریکا، فرانسه، انگلیس و آلمان به دلیل خوی استکباری و زیادهخواهانه، برخورد خصمانه و غیرمنطقی با این موضوع پیش گرفتهاند. جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدای انعقاد توافقنامه مدالیته با آژانس بر این موضوع واقف بود که غرب قابل اعتماد نیست. تجربه قبل از سال 1384 موید این اندیشه بود.
جمهوری اسلامی ایران بیش از دو سال همکاری با آژانس براساس توافقات با تروئیکای اروپایی (فرانسه، انگلیس و آلمان) در آن مقطع ملاحظه کرده بود که گروه غربی تمام وعدههای خودشان را زیرپا گذاشته و بدون اعتنا به همکاریهای صادقانه و شفافسازی ایران در برنامه هستهای خود، اصرار بر تعطیلی فعالیتهای هستهای ایران کردند. منطقا واکنش مقامات جمهوری اسلامی ایران این بود که «نباید به غرب اعتماد کرد.» مضافا اینکه اعتمادسازی ایران برای غرب نیز هیچ تغییر در رفتار آنها نخواهد گذاشت. از این رو جمهوری اسلامی ایران از سال 1384 به بعد روش و شیوهای را برگزید که هیچگونه پیش شرطی را در تعامل با غرب پیرامون مسئله هستهای نپذیرد. در طی دو سال اخیر علیرغم فشارها و تهدیداتی که از سوی آمریکا و اذنابش صورت گرفت ایران حاضر به قبول پیششرط آنها برای مذاکره نگردید تا اینکه غرب از طریق سولانا باب مذاکرات جدیدی را باز کرد که نتیجه آن مذاکرات ایران و آژانس و طرح ابتکار ایران این سازمان بود که نهایتا در چارچوب مدالیته یا طرح اقدام مورد توافق قرار گرفت. نکته حساس و ظریف ماجرا در این فراز از تعاملات مربوط به مسئله هستهای ایران، عدم قبول هر نوع پیش شرط از سوی ایران برای همکاری بود. با این حال، جمهوری اسلامی ایران بار دیگر فرصتی را برای غرب فراهم ساخت تا به بازسازی اعتماد خود به ایران بپردازند. در حالی که غرب ناظر این بحث بود که گزارشهای سهگانه البرادعی پس از همکاریهای ایران و آژانس در چارچوب مدالیته نشان داد که برنامه هستهای ایران اساسا هیچ انحرافی نداشته و نه تنها گزارشهای ایران مطابق یافتههای آژانس بوده بلکه بیانگر پایبندی ایران به مقررات اساسنامه آژانس نیز بوده است. ولی عملا آنها نسبت به این رفتار صادقانه و اعتمادساز ایران واکنشی منطقی نشان ندادند.آنها براساس آموزههای ماکیاول و با زیر پا گذاشتن همه اصول و مقررات، ابتدا با ارائه یکسری اسناد مخدوش و غیرمرتبط سعی کردند که موضوع هستهای ایران پایان نیافته تلقی شود. متعاقبا با تهدید و تطمیع معاون البرادعی به تحریف کردن گزارش پرداختند، سپس به طور غیرمستقیم البرادعی را تهدید به مرگ نمودند. به موازات چنین اقداماتی، پیش نویس قطعنامه تحریمی علیه ایران را به جریان انداخت و با برگزاری نشستهای غیررسمی شورای امنیت تلاش برای تصویب آن نمودند. سوال اساسی این است که آیا تلاشهای آمریکا امکان به ثمر رسیدن دارد یا نه؟ در صورت این اتفاق، محتوا و اثرات آن در کنار گزارش البرادعی چگونه خواهد بود؟
عناصر و مولفههایی از شرایط وجود دارد که نشاندهنده تاخیر یافتن این تلاشها است. به عبارت دیگر، این قطعنامه اگرچه از دور خارج نمیشود لکن در وضعیت کنونی مورد اجماع واقع نخواهد شد. زیرا محتوای گزارش البرادعی بیانگر این اصل مسلم است که موضوع هستهای ایران تهدید علیه صلح و امنیت نیست و در چارچوب مقررات و قوانین میباشد. این مسئله بدان معنا است که پرونده ایران به لحاظ حقوقی نافی برخورد سخت است. از سوی دیگر حاصل همکاری ایران و آژانس که در گزارش البرادعی منعکس شده بیانگر این حقیقت است که راه رفته درست و نتیجه بخش است و منطق ایجاب میکند که این راه تداوم یابد. عمده بازیگران موضوع هستهای ایران نیز به گونه میاندیشند که مسیر طی شده راهحلی معقول است. البرادعی دبیر کل آژانس به عنوان یکی از بازیگران در همین راستا مدافع جدی یافتههای خود درخصوص مسئله هستهای ایران است به همین جهت مخالف عملکرد آمریکا جهت وارد ساختن شورای امنیت در پرونده ایران میباشد. چهار کشور غیردائم شورای امنیت نیز به صراحت و قاطعیت معتقدند که قطعنامه با توجه به گزارش آژانس بلاموضوع است، روسیه و چین اگر چه موضوع صریحی اتخاذ نکردند ولی همراهی با سیاست آمریکا ندارند. در همین راستا جنبش عدم تعهد شورای حکام با صدور بیانیه خود نشان دادند که تلاش برای صدور قطعنامه غیرمعقولانه و ناعادلانه است. افکار عمومی نیز اقدام آمریکا، انگلیس و فرانسه را نمیپسندد. جالب اینکه گزارش دبیرکل آژانس آنچنان محکم و شفاف است که حتی بسیاری از آمریکاییها نیز معتقدند که دولت بوش نمیتواند تلاشهای خلاف آن را مدیریت و هدایت نماید. بنابراین با توجه به استدلال فوق قطعنامه در شورای امنیت با موانع و دشواریهای سختی روبهرو است با این وجود، آمریکا، فرانسه و انگلیس به طور عجیب و غریبی از همه ظرفیتهای خودشان برای تصویب بسیج کردهاند. آنها در این راه حتی حاضرند البرادعی را با سوءقصد و ترور روبهرو سازند تا اینکه قطعنامه تصویب گردد. زیرا عدم تصویب قطعنامه با توجه به گزارش البرادعی اثرات استراتژیکی بر جای خواهد گذاشت.
هراس آمریکاییها و متحدانش این است که عدم تصویب قطعنامه، تایید اعضای شورای حکام را در خصوص گزارش البرادعی به دنبال خواهد داشت و متعاقبا اعضای شورا نیز ناگزیرند درخواست بازگشت پرونده ایران را از شورای امنیت به آژانس بکنند، پیام این تحولات زنجیرهای این است که جامعه بینالمللی ایران هستهای را مورد شناسایی قرار داده و به رسمیت شناخته است. از همین رو، برخی معتقدند که قطعنامهای امکان تصویب وجود دارد. منتها قطعنامهای که بسیار تعدیل شده به گونه ای از قطعنامههای گذشته ضعیف خواهد بود. حسن و امتیاز این قطعنامه برای تدوین کنندگان آن این است که پرونده ایران را در شورای امنیت حفظ میکند. با این حال، تردیدها در خصوص وضعیتهای پیشرو بسیار زیاد است. دیپلماسی ایران در چنین شرایطی بیش از گذشته فعال شده، ابتکار عملهای جدید نیز باید مورد توجه قرار گیرد. در هر صورت جمهوری اسلامی ایران بر این اعتقاد که اگر قطعنامه تحریمی هرچند ضعیف صادر شود از هر جهت بازنده این بازی، باز خود غرب است. زیرا از یک سو برای ملت ایران بار دیگر اثبات میشود که غرب قابل اعتماد نیست و ادامه مقاومت تا پیروزی نهایی تنها راه در این مسیر است. از سوی دیگر براساس برآوردهای کارشناسان غربی نشان داده شد که تحریمهای غرب و آمریکا و همچنین قطعنامههای گذشته نتوانست از پیشرفت ایران و سرمایهگذاریهای خارجی و به طور کلی اقتصاد ایران خللی برساند.