هادی مجیدی
با پایان یافتن مهلت کنگره آمریکا، ژنرال پترائوس و سفیر کروکر در تاریخهای دهم و دوازدهم سپتامبر ضمن ارائه گزارش عملکرد امنیتیـ سیاسی به سوالات کنگره پاسخ گفتند. مهندسی ادبیات این گزارش به شکلی بود که مبانی رویکردهای جدید بوش را پایهریزی و بیان میکرد.
در این گزارش 50 بار از ایران و 42 بار از القاعده و 9 بار از صدام نام برده شده بود و هیچ ذکری از دمکراسی و دمکراسیسازی، پیروزی و سلاحهای کشتار جمعی نبود.
با اینکه یک سازوکار دو مرحلهای برای کاهش 7500 نیرو تا پایان دسامبر و کاهش 5 تیپ عملیاتی تا ماه ژولای سال 2008 در این گزارش و سخنرانی بوش مطرح است ولی استراتژی بوش، براساس خروج از عراق نیست و به گفته خانم پلوسی، چشمانداز حضور ده ساله در عراق را نشان میدهد و بوش ضمن موفق ارزیابی کردن استراتژی نظامی خود از نمایندگان دمکرات نیز خواسته تا پس از پایان دوره ریاستجمهوری وی، نسبت به التزامهای آمریکا در عرصههای نظامی، سیاسی و اقتصادی در عراق پایبند بوده و از آن حمایت کنند.
مدتی است که در آمریکا در مورد اینکه انحلال ارتش و ریشه کنی حزب بعث عراق درست بوده یا خیر، بحثهایی در جریان است و «بریمر» در مکاتبات و مقالات خود، مسئولیت اینکار را متوجه بوش و مقامات عالیرتبه حکومت وی کرد. این تجدیدنظر ریشهای در دیدگاه مقامات آمریکایی مبنی بر این است که میتوان در همپیمانی با سنی ـ بعثیها به نوعی ثبات در عراق دست یافت و از اقتدار و نقش منطقهای جمهوریاسلامی نیز ممانعت به عمل آورد. بدین شکل کشورهای عربی معتدل ـ در واقع همپیمان با آمریکا ـ خشنود شده و آماده امتیازدهی در قضیه فلسطین و پذیرش مشروعیت کامل و یا دوفاکتوری رژیم صهیونیستی خواهند شد.
یعنی بوش به جای «استراتژی پیروزی» که در ابتدای سال میلادی 2007 دنبال میکرد، با تکیه بر بعثیـ سنیها به یک موازنه با ثبات در عراق و در سطح منطقه میاندیشد که اسرائیل نیز در کنار کشورهای عربی در مقابل ایران تعریف میشود. لذا تمامیامکانات آمریکا بسیج شده و سران گروههای ضد انقلاب به اربیل در شمال عراق فراخوان شدهاند تا نیروهای آنان در مرزهای ایران دست به ناامنی زده و مناطق حاشیه مرزی را بیثبات نمایند. بوش و گزارش پترائوس ـ کروکر نیز با متهم کردن شیعیان عراق به طرفداری از ایران، آنان را به هدف عملیاتی خود در کنار القاعده قرار داده است تا در کنار گروههای بعثی که جدیدا و مجددا همپیمان آمریکا شدهاند، پتانسیل درگیری به سوی شیعیان هدایت شود و نیروهای آمریکایی بیش از گذشته در امان باشند.
رویکردهای جدید بوش که در دو گزارش پترائوس ـ کروکر پایهریزی شده، صرفا یک برنامه و گزارش دورهای برای کاهش فشار دمکراتها در کنگره نیست و سمت گیریهای سیاسی و امنیتی بوش را نیز معرفی میکند. این رویکرد و سمتگیری که در گزارش فوق آمده، مشتمل بر محورهای زیر است:
1ـ تغییر رویکرد نسبت به بعثیها و سنیها و به کارگیری آنان برای مقابله با القاعده و شیعیان. این گزارش سعی کرده تا همکاری گروههای یاد شده در الانبار و دیالی را الگوی رفتار مطلوب نشان دهد و امنیت در استان الانبار را شاخص موفقیت استراتژی خود معرفی کند که با کشته شدن عبدالستار ابوریشه رئیس شورای نجات عشایر الانبار توسط القاعده، که با بوش ملاقات کرده بود، شکلی بودن اقدامات و گزارشهای امنیتی اثبات میشود.
2ـ تاکید به تقابل با شیعیان به نام طرفداران ایران و میلیشیهای مورد حمایت ایران
3ـ جایگزینی استراتژی ثباتسازی به جای استراتژی پیروزی
4ـ تاکید بر کاهش تدریجی نیروها و ماندگاری طولانی در عراق
5ـ مقصر جلوه دادن حکومت مالکی در فرایند سیاسی ـ امنیتی به عنوان مقدمه سناریوهای بعدی. در این زمینه سفارت آمریکا در بغداد با احزاب ائتلاف چهارگانه حکومتی و اعضای آن تماسهایی برقرار کرده و آنان را تشویق به تغییر ریشهای حکومت نموده تا زمینه یک حکومت لائیک را فراهم کند. مضافا اینکه در یک سازوکار پیچیده و ارتباط با نظامی ان سنی ـ بعثی در ارتش عراق، امکان یک کودتای نظامی را نیز دنبال میکند. نکته مهم اینکه برخلاف مخالفت چند ماه قبل با پیشنهاد سیدعبدالعزیز حکیم مبنی بر ضرورت تشکیل کمیتههای محلی امنیتی متشکل از اهالی و ساکنان بغداد، به شکل گستردهای در استانهای الانبار و دیالی نسبت به مسلح کردن و تشکل دادن به میلیشیاهای محلی از گروههای بعثی، عشایر سنی اقدام نموده که یک بازوی امنیتی فشار در درگیریهای طائفهای و یک پتانسیل بالقوه برای هرگونه سناریوی تقسیم و تجزیه در عراق خواهد بود.
6ـ استراتژی و رویکرد جدید توسط خانم رایس به عنوان یک مرحله انتقالی در خاورمیانه معرفی شده است.
7ـ استراتژی نظامی افزایش نیرو را در عراق موفق جلوه داده است.
با اینکه افکار عمومی آمریکا در نظرسنجیها، 69 درصد با عملکرد بوش مخالفند و مرکز بررسیهای استراتژیک لندن در گزارش سالانه خود، یک بنبست، به واسطه تنگناهای استراتژیک برای بوش ارزیابی کرده و سلطه آمریکا در خاورمیانه را شکست خورده و هژمونی آن را در سطح بینالملل با کاهش و فرسایش تصویر کرده و دمکراتهای آمریکایی، رویکرد بوش را برخلاف منافع ملی آمریکا ارزیابی کردهاند، بوش استراتژی خروج از عراق را دنبال نمیکند. این بدان معناست که عراق در این دوره شاهد ناامنی، درگیریهای طائفهای و فشار نظامی علیه شیعیان و کودتاهای احتمالی نرم و یا سخت خواهد بود.
البته حزب دمکرات که ظاهرا با استراتژی بوش و ادامه حضور در عراق مخالف است و طی روزهای گذشته بودجه دفاعی تا پایان سال را نیز در کمیتههای بودجه سنا تصویب کرده، به شاخصهای ویژه در نتایج انتخاباتی میاندیشد و با حضور غیر عملیاتی ـ جنگی نیروهای آمریکایی در عراق مخالف نیست. اگر دمکراتها بتوانند موج مخالفت افکار عمومی با بوش را درخصوص عملکرد بوش حفظ کرده و بهرههای انتخاباتی را ثبت کنند، با اساس اشغالگری و هژمونیسازی در سیاستهای آمریکا مخالفت نخواهند داشت. یعنی دمکراتها فشارهای خود را تا حدی که بوش از باتلاق عراق خارج شود، وارد نخواهند کرد و فرسایش و هزینه دار کردن حضور بوش در عراق را به عنوان یک نیاز مرحلهای دنبال میکنند ولی سیاستهای آتی خود در منطقه را بر ویرانههای همین سیاستها، بنا خواهند کرد که مسئله شکلدهی به یک نظام منطقهای موازنه ساز و متشکل از کشورها و گروههای به اصطلاح معتدل و ضدایرانی ـ سوری و مقاومت در لبنان و فلسطین را رها نمیکنند.
به هرحال گزارش پترائوس ـ کروکر آغاز یک تلاش و رویکرد جدید از سوی بوش و جمهوریخواهان است و نباید آن را در حد توجیه یک موفقیت شکلی و رقابت با حزب دمکرات در مسابقه انتخاباتی تلقی کنیم.