داستان یک حقیقت
در مراسمی که به مناسبت گرامیداشت شهدای 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران برگزار شد، حدود 800 تن از افرادی که خود را دانشجو مینامیدند، مقابل دانشکده فنی اقدام به برپایی تجمع و سردادن شعارهای اعتراضآمیز کردند.
این افراد که خود را جزء گروههای به اصطلاح چپ و مارکسیستی میدانستند، از استانهای کردستان، آذربایجان غربی و شرقی، مازندران و گیلان خود را به تهران رسانده بودند تا در تجمع 16 آذر شرکت نمایند.
برخی اخبار رسیده، در هفته اول آذر ماه، حکایت از این داشت که برخی سران دفتر تحکیم در جلسهای با مسئولان گروههای چپ مارکسیست، خواستار برگزاری تجمع مشترکی به مناسبت 16 آذر میشوند که سران چپ در پاسخ اعلام کردهاند از آنجا که ما از طرفداران و سمپاتهای بیشتری برخوردار هستیم بنابراین در تجمع امسال میخواهیم مستقل شرکت کرده و قدرت نمایی کنیم.
در جریان قدرت نمایی گروههای چپ که خود را عمدتا طرفدار حزب کمونیست کارگری معرفی میکردند، افراد مختلفی چون پان ترکیستها، طرفداران احزاب منحله کومله و دمکرات، طرفداران پژاک، گروهک منافقین، فداییان خلق و البته تعدادی هم از دانشجویان مختلف حضور داشتند و شعارهایی علیه شخص احمدینژاد و سیاستگذاریهای دولت نهم در خصوص پرونده هستهای و فعالیتهای اقتصادی داده شد و سپس حاضران خواستار عبور از اصلاحات و برپایی انقلاب کارگری و کمونیستی شدند. در این تجمع چند تن از افراد گروهک نفاق که در حال فیلمبرداری مراسم و ارسال آن به تلویزیون آن گروهک تروریستی بودند، دستگیر شدند. همچنین در جریان درگیریهای پراکندهای که برخی حاضران در تجمع به وجود آوردند، نیروهای امنیتی و انتظامیاقدام به بازداشت چند تن از افراد آشوبگر نمودند که اکثر بازداشت شدگان را افراد غیر دانشجو تشکیل میدادند. از افراد دستگیر شده مقادیری مواد منفجره، سلاح سرد و سیدیهای تبلیغاتی به دست آمد.
این سیدیها مربوط به اردوها و مراسمهای مختلف طرفداران حزب کمونیست کارگری است که به منظور جذب دانشجویان و جوانان تهیه گردیده است. در این سیدیها مراسم مختلط دختران و پسرانی نمایش داده میشود که افراد حاضر در اردو به رقص، پایکوبی و خوشگذرانی مشغول هستند.
برخی افراد دستگیر شده، خود را طرفداران جریان «حکمتیست» معرفی کرده و اعلام میداشتند ما از حزب کمونیست کارگری تبری میجوییم. حزب کمونیست کارگری ایران که به علامت اختصاری «حککا» شناخته میشود، شاخه به اصطلاح راست(!) جریان چپ کمونیستی است که مواضع آن در سالهای اخیر دقیقا در تایید سیاستهای یکجانبهگرایانه آمریکا در عرصه روابط بینالملل بوده است. این حزب از جمله آمریکا به عراق و افغانستان پس از حوادث 11 سپتامبر حمایت کرده و معتقد است کشورهای موسوم به محور شرارت باید توسط قدرتهای برتر جهانی تنبیه شوند. این حزب همچنین در جریان جنگ 33 روزه خواستار خلع سلاح حزبا... لبنان گردید و معتقد است مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل تنها راه بازگشت امنیت به منطقه است. این حزب حتی از تحرکات مسخرهآمیز دیوانهای به نام «هخا» که در سالهای گذشته اسباب استهزای اپوزیسیون را فراهم کرده بود، حمایت به عمل آورده بود و به توجیه دستورالعملهای مبارزاتی هخا همچون خاموش کردن چراغهای ماشینها در ساعت 8 شب، خاموشی چراغهای منازل در ساعت 9 شب، بوق زدن اتومبیلها در ساعت 10 شب و سپس خوردن بستنی در پارکها در ساعت 11 شب و امتناع از دادن پول خرد در معاملات، پرداخته بود. در کنار طرفداران حزب کمونیست کارگری ایران، جریانهای دیگری رسما حضور خود را در این مراسم اعلام کرده بودند که برخی از آنها عبارت بودند از راه کارگر، فداییان اکثریت، فداییان اقلیت، هسته اقلیت، اتحاد چپ کارگری، حزب مشروطه ایران، حزب سبزهای ایران، حزب دمکراتیک مردم ایران، حزب توده، حزب کومله، حزب دمکرات کردستان ایران، حزب دمکرات کردستان، جمهوریخواهان ملی ایران، سازمان مشروطه خواهان خط مقدم، جمهوریخواهان لائیک، جبهه ملی ایران و بالاخره انشعابی از حزب کمونیست کارگری ایران معروف به جریان حکمتیست.
جریان حکمتیست که خود را از طرفداران مرام فکری «منصور حکمت» معرفی میکنند، در این مراسم اعلام میداشتند که ما نمایندگان چپ اصیل در ایران و جهان هستیم، جریانی که پس از مرگ مارکس، انگلیس و ایلیچ لنین که در جریان انقلاب 1917 روسیه اولین حکومت سوسیالیستی را برپا کرد، اصیلترین جنبش چپ در دنیای امروز هستیم و میخواهیم انحرافات به وجود آمده در مرام کمونیسم به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را تصحیح نماییم.
شاید برای برخی خوانندگان، خواندن این سطور به نوعی خیالپردازی نویسنده و یا بازگویی اتفاقی باشد که در خارج مرزهای ایران به وقوع پیوسته و یا گوشههایی از سناریوی یک فیلم و سریال خیالی باشد که قرار است به زودی روی پرده برود. اما خیر، آنچه که روایت شد گوشهای از تحرکات به اصطلاح دانشجویی در مراسم 16 آذر سال 1386 در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود. اولین سوالی که پس از این روایت تلخ به ذهن میآید این است که چرا باید دانشگاههای ما این روزها شاهد وقوع چنین حوادث و وقایع تاسفباری باشد و ریشه این تلخکامیها را باید در کجا جستوجو کرد؟ چرا باید جریان منحط و وابستهای چون حکمتیست در دانشگاههای کشور بتواند ظهور و بروز پیدا کند، جریانی که تئوریسین گمراه آن با نام مستعار منصور حکمت در مصاحبه خویش با صفا حائری در ژانویه 1999 اظهار میدارد: «از نقطهنظر سیاسی، اسرائیل مدرنتر، دمکراتیکتر و غربیتر از حکومت ایران است و اگر زندانهای مخصوصی برای فلسطینیان دارد، ولی امکان اعتراض و انتقاد هم در آنجا هست، چیزی که فکر نمیکنم در حکومتهای منطقه وجود داشته باشد.»
رمزگشایی از یک حقیقت تلخ
اگر بخواهیم به دور از پرده پوشیها و تعارضات معمول سخن بگوییم، باید از یک حقیقت تلخ رمزگشایی کنیم، حقیقتی که سالها است با پستوی ذهنی برخی مسئولان دانشگاه و دستاندرکاران امور دانشجویی عجین شده است. دانشجوی مطلوب در نظر آنان دانشجوی منزوی، منفعل، سر در گریبان، بیتفاوت و حتی الامکان درسخوان است. اگر امسال به حرمت آن سه قطره خون گرامیکه در سال 32 و در اعتراض به ورود نیکسون بر زمین سرد دانشکده فنی ریخته شد، مراسمها و یادبودهایی برپا میشود، چرا باید میدان دار برخی از این تجمعات، جریانهایی باشند که اتفاقا دست در دست نیکسون داشته و از آبشخور فکری و مالی دیار نیکسونها تغذیه میکنند؟
این شکست حرمت دانشجو و دانشگاه است که در مراسم پاسداشت آن سه قطره خون و آن سه اهورای آسمانی که در پیشپای نیکسون قربانی شدند، مشتهای گره کرده مسیر خود را گم کنند و فریادها علیه ایستادگی و پایمردی دولت و ملتی سرداده شود که میخواهند به قانون جنگلی که حاکم بر روابط بینالملل است «نه» بگویند.
شاید گروهی بگویند اکثر افرادی که امسال در مراسم 16 آذر دانشگاه تهران حضور پیدا کردند، دانشجو نبودند بلکه از وابستگان جریانات شکست خورده سیاسیای بودند که پس از فراخوان یک ماهه، در تهران گرد آمده بودند تا مانور قدرتی بدهند، بنابراین ساحت دانشگاه و دانشجویان از حضور چنین افرادی پاک و مبرا است.
شاید این حرف، در جای خود حرف درست و قابل پذیرشی باشد اما این تنها لایهای از یک حقیقت است. چرا باید دانشگاه و دانشجوی ما از آنچنان قابلیتی برخوردار شود که سیاستبازان و دغلکاران، آن را طعمهای برای مطامع خود بدانند و جرئت مانور در ساحت آن را داشته باشند؟ چرا باید جنبش دانشجویی که هویت آن براساس استقلالخواهی، عدالتطلبی و استکبارستیزی بنا نهاده شده، اکنون اسیر در فقر تئوریک و انگیزهای شود که فرصت ظهور و بروز جریانات درمانده و زبون کمونیستی را در عرصه دانشگاه بدهد؟ چرا باید از پرسشهای مقدس دانشجویی هراسید؟ مگر بزرگان ما نگفتهاند پرسش، نیمی از آگاهی است؛ چرا باید مجال پرسش و پرسشگری را از دانشجویان سلب کرد؟ چرا باید از پرسشگری که لازمه محیط جوانی و دانشجویی است ترسید؟ آنان که هیچ تصور صحیحی از بیداری دانشجویی ندارند، سیاسی شدن دانشجو را به معنای برهم خوردن نظم و آرامش محیطهای دانشگاهی میدانند. اگر دانشجوی امروز تبدیل به پیاده نظام دشمن میشود و از او به عنوان مهمات سیاسی بهره میبرند و آتش توپخانه خود را سنگینتر مینمایند، چه کسانی باید به پای میز محاکمه کشیده شوند؟
اگر دانشگاههای ما متولیان فکری هوشمند و دلسوزی داشته باشد، نباید مجالی برای ظهور و بروز جریانهای جعلی لیبرال مارکسیستی فراهم شود، جریانهای بیاصل و نسبی که فلسفه خلق آنها تشنجزایی و بحرانآفرینی در محیطهای دانشگاهی است. اگر امروز جریانهای سیاسی خارج دانشگاه با درک کمکاریها و اهمال کاریهای دستاندرکاران دانشگاه، نیشتر بر عقدههای فروخورده برخی از دانشجویان میزنند و از ظرفیتی که باید هزینه پویایی و تعالی جامعه دانشجویی کشور شود، در کژ راههها و یکبار مصرف زدگیها سود میبرند چه کسی باید پاسخگوی آن اهمالها و بیمسئولیتیها باشد؟
چرا نمیخواهیم بپذیریم انفعال و بیتفاوتی سیاسی به اندازه سیاسی کاری و افراطی گری سیاسی، مغایر حقوق ، وظایف و جایگاه دانشجو است؟ بزرگترین خیانت را در حق دانشجو آنهایی کردند که از سیاسی شدن دانشجو ترسیدند. سیاسی شدنی که به فرموده رهبر فرزانه انقلاب به معنای برخورداری از فهم سیاسی، شناخت انگیزهها و ارتقای سطح بینش و تحلیل سیاسی و مشارکت سیاسی دانشجویان است. اگر دانشجو سیاسی نشود اسیر سیاستبازان و دغلکارانی میشود که او را برای عبور از میادین مین، شکستن خطوط قرمز و گذاشتن نردبان برپای صندلیای قدرت، طلب میکنند.
دانشگاه، باشگاه سیاسی نیست
دانشجوی امروز ما به دلیل ماهیت سیاسی که دانشگاه دارد از 18 تیر 76 چیزی به خاطر ندارد، اما باید به او گوشزد کرد که دانشگاه، باشگاه سیاسی نیست و نباید اجازه نفوذ و ورود گروهها و جریانهای فرصتطلب را به زادگاه دانشجویان داد. ما معتقدیم دانشجو حتی نباید تریبون هیچ دولتی باشد، دولتها در بستر نظام اسلامی میآیند و میروند و آنچه ماندگار خواهد بود، مانایی و پویایی جنبشی است که در پیوند با فرهنگ و تمدن اسلامی و بیداری دانشجویی میتواند رقم بخورد.
بگذارید کمی بیپردهتر و بیپرواتر سخن بگوئیم، اگر برخی مسئولان دانشگاهی ما آن قدر که مراقب کرسیهای ریاست خود هستند، از برپایی کرسیهای آزاداندیشی و تئوریپردازی دفاع میکردند، امروز لیبرالیسم با نقاب مارکسیسم به صحنه نمیآمد. خداوند آنهایی را که برای خاموش کردن تلاش و پویایی دانشجویی، چراغ سبز به روی ولنگاریها و هرزگیها نشان دادند، نخواهد بخشید. آنان هیچ درک صحیحی از کنشها و واکنشهای پاک و بیآلایش برخاسته از آرمانهای دانشجویی ندارند و نمیدانند و نمیفهمند که هویت دانشجویی، یک چراغ راه برای پیمایش مسیری است که یک ملت در آن گام برمیدارد. آیا به راستی میتوان ماهیت جنبش دانشجویی را به دور از عدالتطلبی، استکبارستیزی، استقلالخواهی، معنویتگرایی و دانشپژوهی بازخوانی کرد و در عین حال از روشن شدن موتور جنبش دانشجویی در کشور احساس خطر کرد؟
خداوند آنهایی را که به دانشجو به عنوان یک عنصر مزاحم مینگرند هرگز نخواهد بخشید. آنهایی که به جوان پاک و بیآلایش دانشگاهی ما به عنوان یک طعمه انتخاباتی نگاه میکنند، به سلامت از پل صراط عبور نخواهند کرد و آنها که در نگاهشان دانشجوی جوان یک تهدید است، رستگار نخواهند شد و مسئولانی که طالب دانشجویی بیخطر و غیرسیاسی هستند به آرمانهای یک ملت تاریخساز خیانت میکنند.
کدام مسئول دلسوزی از شنیدن شعار «شکستن تعلیق» در مراسم 16 آذر امسال بر خود لرزید و کدام مدیر هوشمندی از تجمع دانشجویان به اصطلاح مارکسیست در مراسم 16 آذر امسال چهره درهم گرفت؟ دانشجویان سادهدلی که برخی از آنها از استانهای عمدتا مرزی فراخوانده شده بودند تا به جای فریاد علیه قربانیکنندگان شریعت رضوی، قندچی و بزرگنیا، با نقاب مارکسیست، شعارهای لیبرالی سردهند. باید بپذیریم جنبش دانشجویی امروز از بحران تئوریک رنج میبرد و دچار مسکنت تئوریک است. اگر قبول ندارید کافی است نیم نگاهی به شعارها و پلاکاردهایی داشته باشیم که در تجمعات و نشستهای خود همراه دارند. شعارهای دانشجو کارت شناسایی و ورقه هویت او است. مگر میتوان با نقاب مارکسیستی، شعار نان و عشق و آزادی سرداد و نابترین عقاید دینی یک ملت را به سخره گرفت؟
دانشجو و دانشگاه یک مجمع الجزایر مستقل از جامعه و نظام اسلامی نیست، جزئی از پیکره نظام اسلامی است که سکاندار نظام اسلامی درباره آن میفرمایند: «باید در دانشگاهها کار معرفتی عمیق انجام بگیرد. برای اینکه ما بتوانیم به آیندهای مطلوب برسیم احتیاج به نسل جوان با همت، پرانگیزه، مومن، تلاشگر، کارآمد و راه بلد داریم. مسئولیت شما سنگین است. هم باید درس بخوانید و هم محیط سیاسیتان را بشناسید. هم روی محیط سیاسی اثر بگذارید و هم خودتان را از لحاظ فکری و روحی آماده بکنید برای فردایی که بلاشک وزن این نظام متکی به معنویت یعنی نظام جمهوری اسلامی در معادلات جهانی بینالمللی ده برابر امروز خواهد شد. دانشجو اگر قدرت تحلیل سیاسی نداشته باشد فریب میخورد و فریب خوردن دانشجو، درد بزرگی است که تحمل آن بسیار سخت است. طبیعت دانشجو و نهضت دانشجویی، مقابله با نفوذ بیگانه، نفوذ دشمن، نفوذ قلدرها، زورگوها و دیکتاتورهای بینالمللی در داخل مسایل یک کشور است.»
در نگاه حکیمانه رهبری، دانشجوی سیاسی جز به ارتقای سطح معرفت دینی و معنوی خویش، محیط دانشگاه و جامعه نمیاندیشد. دانشجوی سیاسی به واسطه بیداری و خصیصه آرمانخواهی خود، همواره در پی احیای آرمانهای مقدس انسانی و اسلامی است. باید دانشجو بیاموزد و تمرین کند که پرسشگری و انتقاد سازنده جزیی از هویت او است و این هویت نباید دستخوش سلایق سیاسی خارج دانشگاه شود. دانشجو نه یک طعمه است و نه یک پیاده نظام رایساز، او اگر بخواهد میتواند نه تنها برای امروز و فردای این سرزمین ، که برای فرداهای بشریت سرگشته امروز طرحهای نو دراندازد.
* منصور حکمت به همراه حمید تقوایی و همسرش آذر ماجدی در اواخر دهه 60 از حزب کمونیست ایران منشعب شدند و «حزب کمونیست کارگری ایران» را ایجاد کردند اما پس از مرگ حکمت در سال 79 و پس از سپری شدن قریب 3 سال از این رخداد گروهی تحت نام «حکمتیست» از حزب کمونیست کارگری انشعاب کردند. شایان ذکر است عمده اعضای این دو حزب حدود 40ـ 35 سال است که در ایران به سر نمیبرند و عمدتا از اعضای مائوئیست کنفدراسیون دانشجویی پیش از انقلاب در خارج از کشور محسوب میشوند.