سجاد نوروزی
اشاره:
آنچه که میخوانید، گفتوگوی ما با دکتر «مهدی ناظمیاردکانی» عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) و مسئول گروه پژوهشی مهندسی فرهنگی در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی است که برای حفظ سیر روایی، آن را به صورت یک گفتار تنظیم کردهایم. در متن پیش رو، دکتر ناظمی، از مبانی و ملزومات و چرایی نیاز به مهندسی فرهنگی کشور سخن میگوید و افقهای پیش رو را شرح میدهد. بدیهی است حسب تصریحات و تاکیدات رهبر حکیم انقلاباسلامی درباره ضرورت تولید علم و نهضت نرمافزاری و مهندسی فرهنگی، صبح صادق از درج آرا و اندیشههای صاحبنظران در این خصوص استقبال میکند.
">سجاد نوروزی
اشاره:
آنچه که میخوانید، گفتوگوی ما با دکتر «مهدی ناظمیاردکانی» عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) و مسئول گروه پژوهشی مهندسی فرهنگی در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی است که برای حفظ سیر روایی، آن را به صورت یک گفتار تنظیم کردهایم. در متن پیش رو، دکتر ناظمی، از مبانی و ملزومات و چرایی نیاز به مهندسی فرهنگی کشور سخن میگوید و افقهای پیش رو را شرح میدهد. بدیهی است حسب تصریحات و تاکیدات رهبر حکیم انقلاباسلامی درباره ضرورت تولید علم و نهضت نرمافزاری و مهندسی فرهنگی، صبح صادق از درج آرا و اندیشههای صاحبنظران در این خصوص استقبال میکند.
اگر در معنای دقیق مداقه و فهم بایسته صورت نگیرد، به صورت یک گزاره پیچیده نمود مییابد. اولا، «مهندسی» عبارتی است که در حوزه علومطبیعی و تجربی به خوبی معنا شده است. در حوزه علوم انسانی و حوزه مدیریت نیز این مفهوم تا حدودی روشن است، اما ابهاماتی به ذهن متبادر میشود.
مراد از گزاره «مهندسی» نوسازی و بازسازی یک سیستم است. یعنی این واژه همواره معطوف به یک سیستم است. گاهی این سیستم یک سیستم مکا نیکی است، مانند ساختمان و خودرو. رشتههای علمی هم وجوددارد که راه مهندسی کردن آن سیستمها را نشان میدهد و بعد هم آن را نوسازی و بازسازی میکند. مثلا، دستگاه کامپیوتر، یک سیستم است و اگر ما طالب آن هستیم، توانایی بالاتری را کسب کند، باید آن را «نوسازی و مهندسی» کنیم تا ارتقا یابد. به همین وجه، وقتی این گزاره مهندسی در حوزه مدیریت کشور مطرح میشود، باید یک سازمان یا کشور همانند یک سیستم فرض شود، اما این سیستم یقینا گستردهتر از سیستمهای ساده و مکانیکی است، پس وقتی که میگوییم مهندسی کشور؛ یعنی نوسازی و بازسازی وایجاد تحول در کشور. با این وصف، بحث مهندسی کشور به این معنای متداول راهسازی و سدسازی و... نیست. مراد ما تحول در یک کشور و نوسازی ساختاری یک کشوراست. ما واژه زیبایی درباره حضرت امام(ره) به کار میبریم و میگوییم ایشان «معمار» انقلاب و جمهوریاسلامی بود. یعنی ایشان معمار و مهندسی بود که یک ساختار کهنهای به اسم نظام شاهنشاهی را تخریب کرد واز بین برد و بنای تازهای را به جای آن استوار کرد. این انقلاب بدیهی است که باید ادامه یابد و این ادامه یافتن در گرو تحول در ساختار کهنه و وارداتی است. ساختارهای کنونی ما، بخشی وارداتی هستند و به عبارت دقیقتر «غربی» به شمار میآیند. این ساختارها درگذشته توسط مستشاران آمریکایی مهندسی و طراحی شده است حتی بخش زیادی از نظام اقتصادی و بازرگانی ما و حتی نظام آموزشی ما، مهندسی و طراحی شده از سوی دیگران است. این سخن به این معنا است که این ساختارها متناسب با فرهنگهای دیگری پردازش یافته است و با فرهنگ غربی هم داستان و هم راه است. امروز نظام آموزش و پرورش ماحقیقتا وارداتی و غربی به شمار میآید. وقتی این نظام متناسب با یک فرهنگ دیگری، طراحی و مهندسی شده باشد. همان فرهنگ را باز تولید میکند از همین رو است که درباره فرهنگ میگویند؛ «فرهنگ میسازد و ساخته میشود.» فرهنگ ساختار و نظامی را پردازش میکند و عطف به همین ساختار دوباره خود را باز تولید میکند. پس، اگر ساختاری براساس یک فرهنگ مشخص نضج گرفت، آن ساختار، همان فرهنگ را نمود میدهد. این چنین است که فیالمثل نظام آموزش یا نظام اقتصادی چه بسا فرهنگ غربی تولید کند. با این وصف، گمان میکنم مفهوم مهندسی فرهنگی مشخصتر طرح و بیان شود؛ مهندسی فرهنگی کشور یعنی نوسازی، بازسازی و ایجاد تحول در کشور مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی .
تجربه مهندسی فرهنگی درکشورهای دیگر
کشورهای دیگر هم، مهندسی فرهنگی را مطمحنظر قرار میدهند. حاصل مهندسی فرهنگی یک کشور این است که ساختارها همجهت و هم سو و منسجم شوند، بنابراین مهندسی کشور به طور عام عبارت است، از طراحی و نوسازی و ساختارهای موجود برای ایجاد انسجام و هم جهتی میان دستگاههای کشور اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی یا دولتی و غیر دولتی.
کشورهای دیگر نیز به همین وجه، کشور خود را مهندسی کردهاند تا همه دستگاههایشان هم جهت شود. منتها آنها عطف به ویژگیهای فرهنگ خودشان به این کار دست زدند و راحتتر اگر بگوییم؛«قبله آنها با قبله کشورما فرق میکند.» قبله آنها منافع مادی و ماتریالیستی است، اما قبله کشور ما مشخص است که در کدام جهت است.
پس، وقتی سخن از مهندسی فرهنگی کشور به میان میآید، میخواهیم در ساختارهای موجود ایجاد تحول و بازسازی کنیم تا دستگاههای کشور جملگی به سمت کعبهای که «کعبه ارزشها و آرمانهای الهی» است، هم جهت شود.
ممکن است این سوال به ذهن متبادر شود که آیا وضعیت موجود ما اینگونه نیست. وقتی که این ضرورتها مطرح میشود، بدین معناست که وضع موجود مطلوب نیست. برخی از ساختارهای ما کهنه هستند و از همه مهمتر قبله آنها جای دیگر است.
درحوزه اقتصاد ما مثلا میبینیم که ساختارها و ساز و کارها مبتنی بر یک فرهنگ دیگری است که همان فرهنگ مادی و صرفا اقتصادنگر غرب است. با این وصف به نظرم، نیاز به مهندسی فرهنگی در کشور کاملا روشن است. چرایی این مقوله به این امر باز میگردد که ما نظامی هستیم که میخواهیم مبتنی بر ارزشهای اسلامی همه اجزای زندگی خویش را مهندسی کنیم. حتی میخواهیم در شهرهای ما نیز، معماری اسلامی حاکم باشد و بالاتر از همه بر محصولات و مصنوعات ما نیز فرهنگ و ارزشهای اسلامی حاکم باشد. ما میخواهیم «علم تولیدی» در کشورمان نیز نشات گرفته از فرهنگ اسلامی باشد.
بالاخره ما عقیده داریم که در همه کشورهای جهان نیز باید تحول ایجاد شود و همه منسجم به سمت کعبه دیانت و ارزشهای محوری سوق یابند.
درخصوص مهندسی نظامها نیز، من معتقدم نظام سیاسی، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی ما باید با نظام فرهنگی ما هم جهت و منسجم باشند.
در سطوح پائینتر، نیاز به مهندسی سازمانهای بروکراتیک نیز حس میشود. بالطبع بحث مهندسی فرهنگی سازمان که مطرح میشود، باید گفت که اگر این امر محقق شود همه محصولات و مصنوعات ما نیز سازگار با فرهنگ و ارزشهای اسلامی خواهد بود. در اینجا مراد از محصولات یعنی «ذهن ساختهها» و مصنوعات نیز بر «دستساختهها» دلالت دارد. آن هنگام است که در سطح سیستمهای مکانیکی هم مهندسی فرهنگی حاکم خواهد بود و براساس مبانی و اصول به طراحی زیست روزمره دست خواهیم زد. حتی لباس ما براساس یک فرهنگ دیگری طراحی شده است و اما نوسازی و بازسازی هم میشوند و هر روز آنها یک مدی ارائه میکنند و پوشش و ظاهر ما را مهندسی میکنند. بنابراین غرب امروز، در حال مهندسی فرهنگی دنیا است. هم نظامهای سیاسی را مهندسی میکند و میگوید که چه شکل و نما و محتوایی به خود بگیرند و هم از لحاظ اجتماعی و فرهنگی اعمال نفوذ میکند. اما حضرت امام(ره) فرمودند: حکومت ما «جمهوری اسلامی» است نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. همین جمله خود نشانگر یک رویکرد کلان برای «مهندسی فرهنگ سیاسی» و مقابله با الگوهای وارداتی است.
مراحل انقلاب و مهندسی فرهنگی
مقام معظم رهبری مراحل انقلاب را به 5 بخش تقسیم کردند؛ مرحله اول، ایجاد انقلاب بود تا نظام کهنه قبلی از بین برود. دومین مرحله تاسیس نظام جمهوری اسلامی بود که در حقیقت با بنیان نهادن آن هندسه عمومی جامعه مشخص شود، مرحله سوم را اما ایشان به عنوان «تشکیل دولت اسلامی» طرح کردند. گزاره دولت اسلامی، کارگزاران کل کشور ـ و نه فقط هیئت دولت ـ را در برمیگیرد. آنها باید حدنصاب لازم برای رعایت ارزشهای اسلامی را دارا باشند و مرحله چهارم؛ ساختن کشور اسلامی.
توجه داشته باشید که این مرحله فوقالعاده مهم است. ساختن کشور اسلامی با مهندسی فرهنگی امکانپذیر است. ساختن کشور اسلامی معادل سدسازی و ساختمان و جاده و... نیست. اینها بخشی از قضیه است. دیگران هم از امکانات مادی به حد اکمل بهرهمندند. اما مراد آن است که این امکانات سازگار با فرهنگ اسلامی نمود یابد. برای این اتفاق، کشور و ساختارهای اصلی آن را باید «مهندسی مجدد» کرد. توجه داشته باشید که مهندسی مجدد، معادل تحول و بازسازی است، اما براساس «اصول» با این وصف، من مهندسی فرهنگی کشور را معادل «مهندسی مجدد» و با رویکرد اسلامی میدانم و همچنین آن را برابر با «اصلاحات» میدانم، پس مهندسی فرهنگی یعنی اصلاحات مبتنی بر اصول و «اصلاحات اصولگرایانه».
ما اکنون در مرحله چهارم انقلاب قرار گرفتهایم و در مواجهه با نظامهای موجود که بعضا اول انقلاب شکل گرفتند و حتی پیش از انقلاب اسلامی و در دوران شاه شکل گرفتهاند و در معنای حقیقی «کهنه» به حساب میآیند، باید تحول ایجاد کرد تا به اهداف سند چشمانداز دست یابیم. در این خصوص، مهندسی فرهنگی کشور، نقشه راه است. راهی که باید آن را شناخت که بتوان با سرعت به چشمانداز رسید.
این تحولات اکنون شروع شده است. فیالمثل در سپاه پاسداران اکنون طرح تحول جاری و ساری است. فرمانده محترم کل سپاه از سوی مقام معظم رهبری مامور به ایجاد تحول و نوسازی و بازسازی شدهاند. قطعا سپاه هم به مهندسی فرهنگی نیاز دارد و با توجه به ارزشهای اسلامی، باید این نوسازی را سامان داد.
مبانی تئوریک مهندسی فرهنگی
مقام معظم رهبری بحث نهضت نرمافزاری را قریب به یک دهه است که مطرح کردهاند. وقتی که میگوییم نهضت نرم افزاری بر شدت بخشی به تولید و مصرف علم دلالت دارد و فقط تولید علم را مدنظر قرار نمیدهد و به مصرف بایسته و شایسته علم هم نظر دارد.
وقتی که میخواهیم در جامعه ای چیزی را مصرف کنیم، بالاخره به فرهنگ نظر میافکنند تا ابعاد مصرف مشخص شود. بنابراین هر علمی در جامعه ما قابلیت مصرف ندارد و علمی باید متصرف شود که سازگار با فرهنگ اسلامی باشد. ما امروز افسوس میخوریم که چرا برخی از فعالیتهای علمی و تحقیقاتی ما مصرف نمیشود. این امر به علت آن است که آن تحقیقها متناسب با فرهنگ ما نیست. اصرار بر ایجاد تحول و ارتقا در یک سیستم مستلزم علم لازم برای آن تحول است. آن علم باید تولید شود و باید در باب آن نظریهپردازی کرد تا نخبگی حاصل شود. امروز جامعه ما به بلوغی رسیده است که نسبت به نظامهای «دستساخته» غرب، میتواند نگاه عالمانه و ناقدانه داشته باشد. امروز اقتصاددانان، جامعهشناسان و مدیران کشور ما به مرحلهای از بلوغ رسیدهاند که میتوانند نسبت به طراحیهای شکل گرفته براساس فرهنگ غربی انتقاد و اعتراض کنند. لذا مهندسی و مدیریت فرهنگیـ اسلامی موضوعیت دارد. اکنون اندیشمندان ما پیش از یک دهه است بر بحث مدیریت با رویکرد اسلامی در حال کار و پژوهش هستند و نسبت به دانش مدیریت غرب نقد و انتقاد دارند. بخش بزرگی از دانش مدیریت ما وارداتی است و صرفا «مدیریت اقتصادی» را نمود میدهد. اما با صرف تمسک به «مدیریت اقتصادی » که نمیتوان نهاد علمی و فرهنگی را اداره کرد. بنابراین رویکرد جدید و نگاه آینده ساز و چشمانداز محور حاصل شده است. نگاه «چشمانداز» با نگاه «بروکراتیک» در مهندسی فرهنگی کشور دو مسئله مجزا از هم هستند. نگاه بروکراتیک محور، نگاهی گذشتهگرا و حداکثر حالگرا است اما نگاه چشمانداز محور، نگاه به یک آینده نو و مطلوب و ساختنی، نه یک آینده یافتنی است این نکتهای بسیار حائز اهمیت است. چشمانداز «آینده، یافتنی» نیست، بلکه «آیندهای ساختنی» را نمود میدهد. جامعهای که میگوید، من چشمانداز دارم، میخواهد آینده مطلوبی را بسازد و این ساختن هم به دست خودش و با نسخههای بومی باشد.
پس علم و فناوری مورد نیاز برای تحول باید تولید شود. برای این کار مداقه در ساختار نظام تولید علم و نوسازی و بازسازی آن مهم است وباید دانشگاههای خود را مهندسی مجدد کنیم. نزدیک به دو دهه قبل مقام معظم رهبری فرمودند، دانشگاهها را اسلامی کنید. اسلامی کردن یعنی نوسازی یک دانشگاه و نظامهای داخلی آن مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای اسلامی. حال سوال این است که آیا دانشگاههای ما «نوسازی مجدد» شدهاند؟ پاسخ این است اگر چه بخشی از کار انجام شد، اما اکنون با وضع مطلوب بسیار فاصله داریم، امروز دانشگاههای ما، مرکز تولید علم نیستند، بلکه مرکز انتقال علم و مصرف علم دیگران هستند. بدیهی است که از این دانشگاه «نظریه» بیرون نمیآید و رویکردهای جدید مبتنی بر فرهنگ اسلامی نمود نمییابد. بنابراین باید در نظام علمی ما با نهضت نرمافزاری، مهندسی مجدد صورت پذیرد و ما باید دانشگاههایی داشته باشیم که عنصر اساسی آن پژوهشگر و محقق باشد، دانشگاه بروکراتیکی که کمترین نقش را در آن یک پژوهشگر و صاحب نظریه دارد. یک دانشگاه مصرف کننده علم است، نه تولیدکننده آن. در مواجهه و برای پاسخ به این ضعف بود که رهبر انقلاب بر ایجاد کرسیهای نظریهپردازی تاکید کردند. اما باید گفت با وضعیتی که امروز دانشگاههای ما دارند، کرسیهای نظریهپردازی در آنها ممکن نیست و موضوعیت نمییابد. کرسی نظریهپردازی در یک مرکز علمی خود را به شکل واقعی نشان میدهد که محور آن مرکز، استاد و تحقیق، پرسشگری و نوگرایی باشد، اگر این مولفهها تحقق یابد، آنگاه میتوان گفت که ما دانشگاه اسلامی داریم.
امروز یک استاد دانشگاه سهمش از پرورش دانشجو، دو واحد یا چهار واحد درسی یا یک جزوه مندرس است. لذا مصداق یک مرکز تولید علم که مهندسی فرهنگی را از سر گذرانده، حوزههای علمی ه ما هستند. آنجا «استاد محور» فکر محور و مجتهد پروراند. مجتهد، نظریهپرداز است. این چنین است که حوزههای ما برمحور نظریه پردازان طراحی میشود، اما دانشگاهی که مبتنی بر فرهنگ غربی طراحی میشود، بنا به خصلتهای آن فرهنگ که به دنبال تولید انبوه و حداکثر است، معتقد است خروجی دانشگاهها افرادی باشند که بیایند آن کاری که در کارخانه است به سرعت انجام دهد. درغرب البته مراکز تحقیق و توسعه راهاندازی کردهاند که آنها فقط تحقیق و پژوهش انجام میدهند و عموما موسساتی هستند که مرکز توجهشان انسانهای خلاق و نخبههای خودشان و جهان سوم است. امروز بخش بزرگی از مسئله خروج فکر از سرزمین ما به علت آن است که آنها به موضوعات نرمافزارانه توجه دارند و سرمایههای انسانی را جذب میکنند. در این میان البته، دستگاههای فرهنگی ما نیز نیازمند تحول و مهندسی فرهنگی مجدد هستند. دستگاههای فرهنگی ما مهندسی فرهنگی نشدهاند. در برخی از دستگاهها به جای «روح فرهنگی»، رویکرد اقتصادی حاکم شده است. در نام، عنوان «فرهنگ» را یدک میکشند، اما عملکردشان مهندسی اقتصادی است! بدیهی است که دستگاه اقتصادی، مدیریت اقتصادی میخواهد و برایش ترویج یک فرهنگ موضوعیت مییابد. بنابراین میتوان در دستگاههای فرهنگ مهندسی اقتصادی کرد اما نتیجه آن چیست؟ در غرب اگر منافعشان تامین شود حاضرند هر فرهنگی را تبلیغ کنند، چون نگاه اقتصادی حاکم است.
و به همین دلیل است که آنها در خدمت سرمایهداران هستند و آنها صاحبان اصلی غولهای رسانهای و فرهنگی محسوب میشوند.