قدس:بهروز فرهمند: یک ضرب المثل کهن ایرانی می گوید: «کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد»! شاید زمانی که جلال طالبانی در آبان ماه سال گذشته در مقام رئیس دولت انتقالی عراق به ایران سفر کرد، در نخستین برخورد با رئیس جمهور احمدی نژاد و دوستان مشترک دیگرش در تهران، هر دو طرف به یاد این ضرب المثل افتاده و به دور از آداب و رسوم دیپلماتیک به تجدید خاطرات نه چندان قدیمی پرداخته باشند.
مام (عمو) جلال در شرایطی بار دیگر به ایران می آید که مذاکرات وی با همتای ایرانی اش به دلیل وضعیت خاص کشور تحت اشغال عراق، در کانون توجه رسانه ها و تحلیلگران قرار دارد.
اما گفتگوهای رسمی وی با مسؤولان ایرانی، تنها یک روی ماجراست و دور از ذهن نیست «دیپلماسی غیررسمی» که ناشی از رفاقتهای قدیمی است، بتواند از دیپلماسی رسمی رایج برای مقامهای ایرانی و عراقی گره گشاتر و کارآمدتر باشد.
رئیس جمهور 72 ساله عراق، دوستان زیادی در ایران دارد. شاید به همین دلیل باشد که پس از برگزیده شدن در سمت ریاست جمهوری، پیامهای تبریک زیادی را نه فقط از سوی رئیس جمهور احمدی نژاد، بلکه از طرف دیگر مقامهای ایرانی نیز دریافت کرد، مانند پیام تبریکی که محسن رضایی، دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده پیشین کل سپاه پاسداران برای او فرستاد و در آن از خاطرات فراموش ناشدنی در روابط دوستانه و نزدیک با رزمندگان ایرانی یاد شده بود.
بخشی از آن خاطرات فراموش نشدنی به سال 1988 میلادی باز می گردد.
زمانی که ارتش بعث صدام به سرکوب ساکنان صدها روستا و شهرهای کردنشین پرداخت و آنها را مورد حملات شیمیایی قرار داد.
در آن زمان، جلال طالبانی با گروهی از یاران و از جمله پدر همسرش به ایران پناه آوردند.
طالبانی که بنیانگذار و دبیر کل اتحادیه میهنی کردستان عراق نیز هست، در دوران جنگ صدام با ایران در مناطق کردنشین تحت قلمرو خود بارها پذیرای رزمندگان و چریکهای ایرانی شد که برای انجام عملیات برون مرزی علیه دشمن مشترک - ارتش صدام - وارد خاک عراق شده بودند.
سیدپرویز فتاح، وزیر نیرو در دولت احمدی نژاد که در سالهای جنگ در یک یگان برون مرزی خدمت کرده است، خاطره ویژه ای از جلال طالبانی دارد. (همان یگان برون مرزی که احمدی نژاد نیز با بخش مهندسی آن مرتبط بود).
خاطره ای که وقتی طالبانی در 30 آبان 84 به عنوان رئیس دولت انتقالی به ایران سفر کرد، خود برای احمدی نژاد تعریف کرد و موجب شد فتاح به هوش و حافظه «عمو جلال»، احسنت بگوید.
فتاح به آبان سال 1366 اشاره می کند و می گوید: حدود 150 کیلومتر به داخل خاک عراق رفته بودیم. (در منطقه دربندی خوان و دوکان).
طالبانی که اکنون رئیس جمهور عراق هستند، در منزلشان مهمانی داده بود. آن وقتها آقای طالبانی هم با رژیم بعثی وارد جنگ شده بود. ما هم برای هماهنگی یک عملیات برون مرزی در داخل عراق بودیم. یکی دو روز در منطقه یاق سمر در منزل آقای طالبانی مهمان بودیم. وضعیت خیلی سختی بود. چون وسیله و امکانات نداشتیم. برای رسیدن به منطقه یاق سمر شاید دو تا سه روز پیاده روی کرده بودیم چون همه جا نیروهای عراقی حضور داشتند.
زمان جنگ در منطقه یاق سمر وقتی مهمان منزل آقای طالبانی بودیم، ایشان به احترام ایرانی ها غذای مفصلی تدارک دیده بود. من هم درست رو به روی ایشان نشسته بودم. من معمولاً غذا کم می خورم. یک دفعه آقای طالبانی رو به من کرد و گفت: «کاکا چرا شما غذا کم می خوری؟» عرض کردم: «عموماً غذا کم می خورم.» جواب داد: «ببین آقای فتاح، ارنستو چه گوارا می گوید، چریک هر جا رسید باید تا می تواند بخورد. چون ممکن است دیگر غذاگیرش نیاید.» این را گفت و با دستش ران بوقلمونی را کند و جلوی بنده گذاشت. گفت بخور چون فردا ممکن است گیرت نیاید!
شاید همین رفاقتها و خاطرات مشترک است که احمدی نژاد هفته گذشته، فرستاده ویژه ای را به بغداد فرستاد تا مقدمات سفر طالبانی را به تهران فراهم کند و این فرستاده ویژه کسی نبود، جز پرویز فتاح!
هفته گذشته، تلویزیون ایران در یکی از بخشهای خبری خود مصاحبه کوتاه خبرنگار اعزامی واحد مرکزی خبر را با طالبانی، رئیس جمهور عراق پخش کرد. در آن مصاحبه، طالبانی با فارسی دست و پا شکسته ای و بدون مترجم به همه پرسسشهای خبرنگار و از جمله درباره انگیزه سفر هفته جاری خود به تهران پاسخ داد، در حالی که در یک سوی او، کاظمی قمی سفیر ایران در بغداد ایستاده بود و در سوی دیگرش، مهندس پرویز فتاح.
در پایان مصاحبه، دوربین به مشایعت طالبانی و همراهان پرداخت، آنچه در کادر دیده می شد؛ دست «عموجلال» بود که دست «کاک فتاح» را می فشرد و خارج از عرف دیپلماسی شانه به شانه هم از نگاه تصویربردار دور می شدند.
چریک کرد عراقی، هر چند اکنون رئیس جمهور شده و نیز اندکی پیرتر، اما رفتار او و دوستان قدیمی ایرانی اش هنوز یادآور روزهای سراسر خاطره در گذشته است؛ گذشته ای که آینده را می سازد.