مهدی جمشیدی
تامل و تفکر درباره «دانشگاه» به مثابه یک «مساله» برای آن که نتایج و یافته های راهگشایی را به دنبال داشته باشد باید در چارچوب یک «نظم منطقی و فراگیر» صورت پذیرد؛ یعنی لازم است مساله به صورت دقیق و روشن «تعریف» شود؛ «ابعاد و جوانب» مختلف آن مشخص گردد؛ این ابعاد و جوانب براساس تقدم و تاخر منطقی، «دسته بندی» شوند؛ در قلمرو و هر بعد و جنبه، «فروع و زیر مجموعه ها» تبیین شوند و ... تا اندازه ای که نگارنده پژوهش ها و تاملاتی با موضوع دانشگاه را مطالعه کرده، چنین رویکردی را به صورت جامع مشاهده نکرده است، حال آن که اندیشیدن درباره دانشگاه، آنگاه به تکوین «نظریه ای واقع بینانه و چند سویه» می انجامد که مبتنی بر یک «نظم منطقی و فراگیر» باشد. در این بررسی مختصر برآنیم که به دانشگاه از منظر مبانی نظری بسط فکر و فرهنگ دینی در آن بنگریم. اگر این مقوله را در کانون و محور تامل خود قرار بدهیم، باید به ترتیب در باب پرسش های زیر اندیشه کنیم.
1- «فکر و فرهنگ دینی» چیست و با چه «شاخص»هایی می توان آن را سنجید و ارزیابی کرد؟ وزن هر یک از شاخص ها چقدر است؟
به عنوان مثال، آیا اگر میزان حضور دانشجویان در «نماز جماعت» فزونی یابد، فکر و فرهنگ دینی دانشگاه ارتقاء یافته است یا مشارکت آنها در مراسم «اعتکاف»، شاخص نیرومندتری است؟ و یا این که باید به «نشریات دانشجویی» نگریست که غالباً مروج عقاید التقاطی و ضد دینی اند و همچنین به «وضعیت پوشش وآرایش» حجم قابل توجهی از دانشجویان که نامناسب و متضاد با احکام اسلامی ست؟!
روشن است که «فکر و فرهنگ دینی» دارای عناصر و مقومات درونی بسیاری ست و نمی توان تنها با تکیه بر چند مقوله، به یک جمع بندی صحیح و واقع گرایانه دست یافت. ابتدا باید به انواع ملاک ها و معیارهای تقسیم های درونی «فکر و فرهنگ دینی» پرداخت وآن ها را با یکدیگر مقایسه نمود.
1- برحسب پنهان یا آشکار بودن
1-1- مولفه های فکری و عقیدتی که پنهان اند.
مانند: ایمان به اصول دین (توحید، معاد، نبوت) و فروع منتج از آن ها (اقسام توحید ذاتی و صفاتی و افعالی، خاتمیت، حقانیت شریعت آخر از حیث لزوم پیروی، الهی بودن وحی، عصمت پیامبر، اعجاز قرآن و مصونیت آن از تحریف، جامعیت و کمال دین و ...) و ایمان به اصول مذهب (عدل و امامت) و فروع منتج از آن (حقانیت خلقت و هدفمندی آن، انسان کامل بودن امام، نصب الهی امام، عصمت امام، غیبت، کرامت و ...)
در مقابل، رواج یافتن عقاید واندیشه های متضاد با این مولفه ها به معنی «انحطاط فرهنگ دینی در دانشگاه» است از قبیل تعدد قرائت ها از دین، هرمنوتیک، پلورالیسم دینی، سکولاریسم، فمینیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم و ...
2-1- مولفه های رفتاری که آشکار و مشهودند.
مانند: اقامه نماز (به همراه خصوصیاتی همچون اول وقت بودن، به جماعت اقامه کردن، برخورداری از حضور قلب و ...)، حسن خلق و رعایت اخلاق اسلامی، ملاحظه حریم در روابط میان دختران و پسران و پرهیز از اختلاط و انحرافات جنسی، متناسب بودن پوشش و آرایش با احکام اسلامی، احترام به اساتید، روزه داری، حیا و عفاف و ...
در مقابل، شیوع یافتن روابط آزاد دختر و پسر در دانشگاه ها، بی توجهی به نماز، پوشش وآرایش غربی، اباحی گری و تمسخر احکام اسلامی و مقیدان به آن ها و ... دلالت بر «انحطاط فکر و فرهنگ دینی در دانشگاه» در قلمرو مولفه های رفتاری و آشکار آن دارند.
2- برحسب شخصی (فردی) یا عمومی(اجتماعی) بودن
1-2- مولفه های مربوط به حریم خصوصی انسان که شخصی اند.
مانند: عقاید و باورها، نماز، روزه، خمس و ...
2-2- مولفه های مربوط به حریم عمومی که اجتماعی اند.
مانند: نوع پوشش و آرایش، روابط جنسی در حوزه عمومی و حیا و عفاف، تصور درباره دین و سیاست (که بر رابطه دانشجو با حکومت دینی تاثیر می گذارد)، مرجع و الگوی کنش سیاسی و اجتماعی (که دین است یا ایدئولوژی های غربی)، میزان اهمیت عدالت اجتماعی، آزادی بیان و ...
2- «دانشگاه» چیست؟ و چه خصوصیاتی دارد؟
«نظام دانشگاهی» یک مقوله «غربی»ست؛ بدین معنی که دانشگاه با همه ویژگی هایش در تاریخ و فرهنگ ما تحقق نیافته، بلکه از «فرهنگ و نظام اجتماعی غرب» اقتباس شده است. در تاریخ و فرهنگ اسلامی و ایرانی، نظام آموزشی دارای خصوصیاتی همچون پیوستگی علم و دین، ساز و کارهای مدیریتی و اداری آزاد و غیر بوروکراتیک، همپا بودن تعلیم (آموزش) و تربیت (پرورش) و ... بوده است، حال آن که نظام دانشگاهی غرب، فاقد چنین خصوصیاتی است. بدین جهت، این «نظام آموزشی وارداتی» نتوانسته با بافت فرهنگی جامعه ایران پیوند بخورد و نیازهای آن را برآورده سازد. معضلاتی که مدت هاست در دانشگاه های کشور متداول است، برخاسته از همین تفاوت ها و تمایزهاست؛ معضلاتی از قبیل جدایی تخصص علمی از تعهد دینی و انقلابی، غرب گرایی، مدرک گرایی، اندک بودن تقیدات و پای بندی های شرعی، فاصه گیری از دغدغه های مردم و گفتمان حاکم بر جامعه و ...
بنابراین، گرچه نظام دانشگاهی مزایا و امتیازات مطلوبی دارد، اما قطعاً لازم است ساختار و غایات آن متناسب با ریشه های تاریخی و فرهنگی جامعه ایران- که مبتنی بر تعالیم و ارزش های اسلامی ست- تغییر کند و «اسلامی» شود. ایده «دانشگاه اسلامی» نیز با توجه به همین دغدغه و چالش مطرح گردید، هر چند منحصر و محدود به آن نیست. علاوه بر این، ایده «پیوند حوزه و دانشگاه» نیز در این باره کارساز و راهگشاست؛ زیرا «نظام حوزوی» دارای خصوصیات ساختاری و محتوایی ارزنده ای است که در «نظام دانشگاهی» به چشم نمی خورد.
3 «فضای فرهنگی و ارزشی دانشگاه» چیست و با تکیه بر چه مفاهیم و مقولات و شاخص هایی می توان آن را سنجید؟ قضاوت ما درباره فضای فرهنگی و ارزشی دانشگاه، مبتنی بر معیارها و شاخص هایی است که ما از آن ساخته و تصور کرده ایم. اگر این معیارها و شاخص ها، دقیق و واقع نگرانه نباشند، به طور طبیعی، داوری و قضاوت ما نیز صحیح نخواهد بود. بنابراین، پاسخ دادن به این پرسش که «فضای فرهنگی و ارزشی دانشگاه چگونه است؟» کار آسانی نیست. اختلاف نظرها و تفاوت دیدگاه ها در این باره نیز به ناهمسانی معیارها و شاخص ها و میزان دقت سنجش ها و فراگیری آن ها بازمی گردد.
ابتدا باید تعریفی از «فضای فرهنگی و ارزشی دانشگاه» ارایه داد و سپس با توجه به این تعریف، مفاهیم عملیاتی و شاخص های سنجش را پردازش و تدوین نمود.
4 «عوامل و متغیرها» مؤثر بر شکل گیری و دگرگونی فضای فرهنگی و ارزشی دانشگاه چیست؟ شناخت این عوامل و متغیرها، به تحلیل دقیق تر مسئله و در نتیجه، عرضه راهکارهای مفیدتر کمک می کند. در غیر این صورت، با «نگاه جزئی و بخشی و محدود» نمی توان چاره ای در خور و بایسته طراحی کرد.
عوامل و متغیرهای مؤثر بر شکل گیری و دگرگونی فضای فرهنگی و ارزشی دانشگاه را برحسب ملاک های مختلفی می توان به انواع صورت ها دسته بندی کرد:
1- بر حسب درون یا برون دانشگاهی بودن
1-1- متغیرهای درون دانشگاهی
مانند: درصد فراوانی دانشجویان انقلابی و مؤمن نسبت به کل دانشجویان، میزان کارآمد بودن مدیریت فرهنگی دانشگاه، فعالیت تشکل های دانشجویی، فعالیت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه، تدابیر ریاست دانشگاه، پیشینه فعالیت های فرهنگی و سیاسی در دانشگاه و...
2-1 متغیرهای برون دانشگاهی
مانند: مطبوعات، رسانه ملی (تلویزیون و رادیو)، احزاب سیاسی و تشکل های مدنی، روشنفکران، سرویس های امنیتی و محافل سیاسی کشورهای بیگانه، محیط خانواده، وضعیت روانی و روحی فرد، حاکمیت سیاسی، موقعیت اقتصادی جامعه، احوال فرهنگی حاکم بر جامعه و...
2- برحسب محتوا و مضمون
1-2- متغیرهای فرهنگی و اجتماعی
مانند: نظام فرهنگی حاکم بر جامعه، نحوه و میزان جامعه پذیری افراد، اقتدار و استحکام نظام خانواده، کارآمدی نظام آموزشی و...
2-2- متغیرهای سیاسی
مانند: میزان اقتدار و نحوه عملکرد حکومت، میزان مشارکت سیاسی، رویکرد سیاسی تشکل های دانشجویی و...
3-2- متغیرهای اقتصادی
مانند: ثبات یا عدم ثبات اقتصادی و مالی دانشجویان، وضعیت اقتصادی جامعه و سطح عمومی معیشت و...
4-2- متغیرهای روانی
مانند: میزان شیوع بیماری های روانی و روحی، هیجان طلبی و آرمان خواهی دانشجویان با توجه به شرایط خاص سنی، انگیزه های شهرت طلبی و قدرت خواهی در میان افراد و...
5 فضای فرهنگی و ارزشی کنونی دانشگاه چگونه است؟ در واقع، باید «وضعیت موجود» را تحلیل کرد و با توجه به شناخت از «حال»، درباره «آینده» تصمیم گرفت.
آیا تا به حال در این باره تحقیقات و پژوهش هایی صورت گرفته است؟ آیا فعالیت های تحقیقی انجام شده، از اعتبار علمی لازم برخوردارند تا بر پایه آن ها بتوان برنامه ریزی و مهندسی فرهنگی نمود؟ آیا تاکنون، برنامه ریزی ها متکی بر این تحقیقات بوده یا حاصل تحقیقات در بایگانی ها انباشته شده و در عمل، مورد توجه قرار نگرفته اند؟ اگر این گونه است، چطور می توان میان «نتیجه تحقیقات» و «واقعیت و عمل مدیران و برنامه ریزان»، پیوند و ارتباط ارگانیک برقرارکرد؟
ادامه دارد