صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ تير ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۷  ، 
کد خبر : ۳۴۹۹۸

اسلام و غرب؛برخورد میان عدالت و طمع


نویسنده: انور مسعود مترجم: مهشید بابایى

اشاره: برخورد میان اسلام و غرب، برخورد میان اسلام و مسیحیت، ویا اسلام و یهودیت و یا اسلام و تمدن نیست. شاید بتوان برخورد میان اسلام و غرب را در سه کلمه خلاصه کرد که عبارت است از: عدالت مقابل طمع.

مسلمانان، مسیحیان، یهودیان

قرآن که همان کلام خداوند است مى فرماید: “هان اى مردم! همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده‌ایم و شما را به هیئت اقوام و قبایلى درآورده‌ایم تا با یکدیگر انس و آشنایى یابید، بى گمان گرامى‌ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.‌‌” (سوره مبارکه حجرات- آیه 13)

بنابر این اسلام، برخلاف هر دین دیگرى علو مقام تمام “اقوام و قبایل” با به پیروان خود اعلام مى‌کند. آنچه که ممکن است مسیحیان و یهودیان و حتى بسیارى از مسلمانان را متعجب سازد این است که قرآن به تمام آنها با عنوان “مسلمان” اشاره مى کند.

یک لهستانى به نام لئوپولد وایس که اسلام آورد و نام محمد اسد را براى خود برگزید، در سال 1900 میلادى در تفسیرى که از قرآن نوشت، آورده است:

“... وقتى معاصران وى براى اولین بار نام اسلام و مسلمان را شنیدند، درک آنها از این اسامى این بود که آنها انسان ها را با معیار تسلیم در برابر خداوند از هم تفکیک مى کنند آن هم انسانى که بدون محدود کردن خود به جامعه و یا طبقه بندى خاصى تسلیم خداوند مى کند. مثلا، در آیه 67 سوره سوم قرآن؛ یعنى جایى که مى فرماید ابراهیم خود را تسلیم خداوند کرد و یا آیه 52 سوره سوم که مى گوید حواریون مسیح به وى گفتند: شاهد باش که ما خود را تسلیم خداوند کردیم. در زبان عربى این معنا دست نخورده باقى مانده است و هیچ ادیب عربى معناى این عبارات را از فراموش نکرده است. “

پیروان هر سه دین اسلام، مسحیت و یهودیت میراث ابراهیمى و ارزشهاى مشابهى را به اشتراک داشته و بسیارى از پیامبران را قبول دارند.

مسلمانان، مسیحیان و یهودیان روزى در صلح و آرامش در فلسطین کنار هم زندگى مى کردند. همه آنها به خداوند الله مى گفتند. هر سه دین در اسپانیاى مسلمان رونق یافتند تا اینکه آن کشور به دست ارتشهاى مسیحى افتاد. پیروان فرقه میمونیه که از فرقه هاى محترم در میان یهودیان است در اسپانیاى مسلمان آزادانه تحصیل کرده و مناسک خود را انجام مى‌دادند. مسلمانان پیامبران یهودیت و مسیحیت را محترم مى دارند.

یکى از آموزه هاى اسلام این است که ؛ “بزرگترین جهاد، جهاد با نفس” است. این دین به مسلمانان مى آموزد که در مقابل بیداد ساکت ننشینند و اگر لازم بود براى احقاق عدل و داد بجنگند. جهاد این است.

ترکیه عمدتا مسلمان، از سال 1952 میلادى عضو ناتو بوده است. در واقع تمام کشورهاى مسلمان از “جنگ علیه ترور” ایالات متحده حمایت کردند تا اینکه این حرکت رو به انحطاط گذاشت و به بهانه‌اى براى سرکوب مسلمانان توسط دولتها در سراسر جهان تبدیل شد.

در حالى که پیروان فرقه اوانجلى مسیحیت (که معتقدند رستگارى در اثر ایمان به مسیح به‌دست مى آید و نه کردار و اعمال نیکو) و طرفداران جنگ (بازها) در دولت آمریکا براى ادامه جنگ در عراق فشار مى آورند، اروپاى عمدتا مسیحى با جنگ مخالف است. به نوشته روزنامه گاردین چاپ انگلیس:”رهبران مسیحى از جمله روئان ویلیامز، اسقف جدید کانتربرى با صدور بیانیه شدید اللحنى خطاب به دفتر نخست وزیرى انگلیس، مشروعیت و اخلاقى بودن حمله به عراق به سرکردگى آمریکا را زیر سوال برده است.” سازمان هاى غیر مسلمان در ایالات متحده مدتها است که بر ضد این جنگ تظاهرات به راه مى اندازند.

بسیارى از یهودیان ازتشکیل کشور فلسطینى براى مسلمانان و مسیحیان حمایت مى کنند. به گزارش بى بى سی:”جاناتان ساکس، ربى اعظم انگلیس که رئیس جامعه یهودیان آن کشور سرپرست سازمان مشترک المنافع آنان طى 11 سال گذشته بوده، هشدار مى دهد که موضع اسرائیل در قبال فلسطینیان با یهودیت همخوانى ندارد.” یک سازمان بین المللى یهودى ارتدوکسى به نام “نتوراى کارتا” بر روى لوازم التحریر مورد استفاده خود این عبارات را چاپ کرده است:”براى انحلال مسالمت آمیز حکومت صهیونیستى دعا کنید.”

برخورد میان ملتها، اقوام و تمدنها

اما میان ملتها و اقوام و همچنین میان تمدنها همیشه برخورد بوده و شاید همیشه برخورد وجود داشته باشد. برخورد میان “دالیتها” که پائین ترین طبقه اجتماعى از مردم هند محسوب مى شوند، و طبقات اجتماعى بالاتر قرنها است که وجود داشته است. اروپا در قرون گذشته با زدوخورد میان فرقه‌هاى مختلف مسیحى دست به گریبان بوده. مسلمانان هم با مسلمانان جنگهایى داشته اند.

دلیل ریشه اى اکثر این زدوخوردها عمدتا اقتصادى بوده. اقتصاد، و به‌طور اخص، طمع ورزى دلیل اصلى و اولیه برخورد میان اسلام و غرب بوده است.

بعضى ها در ایالات متحده مى خواهند منابع و بازارهاى جهان را قطع نظر از بهایى که متوجه آمریکایى‌ها و دیگران مى شود، تحت کنترل در آورند و اگر همان‌طورى که اغلب پیش مى آید، گفتگوى ملى در ایالات متحده کنار گذاشته شود، بسیار محتمل است آمریکا به جنگ برود.

آنها به جنگ هایى مى روند که به نفع معدودى و به ضرر اکثر مردم است، این موضوع در تاریخ جهان مشهود است. جنگ بر سر کنترل منابع و بازارها امر تازه اى نیست.

کنترل منابع و بازارهاى جهان

در پى سقوط اسپانیاى مسلمان در سال 1492 میلادی، اروپایى ها در سراسر جهان پخش شدند. به قاره آمریکا، آفریقا، آسیا، استرالیا. میلیونها نفر از بومیان آن مناطق مورد ددمنشى قرار گرفتند، به بردگى برده شدند و یا کشته شدند. بر اساس برخى آمارها، 15 میلیون بومى شمال آمریکا نابود شدند، 50 میلیون نفر از بومیان آمریکاى جنوبى جان خود را از دست دادند، و 100 الى 200 میلیون آفریقایى هلاک شدند - “چرا که سوداگران برده براى گرفتن یک برده زنده باید ده نفر از آنان را مى کشتند.” در قرن 18 میلادی، اسپانیایى ها، پرتغالى ها، هلندى ها، انگلیسى ها و فرانسوى ها بر بیشتر نقاط جهان حکمرانى مى کردند.

در اواسط قرن بیستم، زمانى که امپراتورى بریتانیا در حال فروپاشى بود، و قدرتهاى استعمارى از آسیا و آفریقا خارج مى شدند، براى ادامه سودى که از مستعمرات خود مى بردند، براى آن مناطق مرزهاى ملى ترسیم کردند و در همین اثنا امپراتورى ایالات متحده شکل گرفت.

ایالات متحده براى به‌دست آوردن کنترل منابع و بازارهاى جهان جنگیده و در عین حال دلیل واقعى این جنگها را از آمریکایى ها پنهان کرده است. سرلشکر اسمدلى دى باتلر، که از کنگره آمریکا دو مدال افتخار دریافت کرده تجربیات خود از خدمت در سپاه تفنگداران دریائى ارتش آمریکا را این‌گونه بیان کرده است:

“جنگ نوعى ممر درآمد همراه با دوز و کلک است... من به ایمن سازى شرایط براى منافع نفتى آمریکا در سال 1914 در مکزیک و بخصوص در تامپیکو کمک کردم. من به تبدیل هائیتى و کوبا به مکانى خوب براى اینکه بر و بچه هاى بانک مرکزى آمریکا سود به جیب بزنند کمک کردم. من به تجاوز به شش کشور آمریکاى لاتین به نفع وال استریت کمک کردم. فهرست موارد پول درآوردن آمریکا با شیادى بلند است. من در سال 1909 به پاکسازى نیکاراگوئه براى فعالیت بانکهاى زنجیره اى برادران بران کمک کردم... براى سود بردن آمریکا از محل تجارت شکر از جمهورى دومنیکن در سال 1916 به این جمهورى برق کشیدم. در چین کارى کردم که شرکت نفتى استاندارد بدون مزاحمت به فعالیت بپردازد.”

هدف اولیه سیاست خارجى ایالات متحده که بعد از جنگ جهانى دوم تدوین شد، متضمن برخورد میان این کشور و کشورهاى ضعیف تر و غنى به لحاظ منابع است.

جرج کنان، برنده جایزه صلح آلبرت اینشتین و رئیس ستاد برنامه ریزى سیاست در وزارت امور خارجه آمریکا در گزارش فوق سرى شماره 23 در باره برنامه ریزى سیاست نوشت:

“ ما داراى 50 درصد ثروت جهان هستیم، اما فقط 6/3 درصد از جمعیت دنیا را داریم... کار واقعا شاقى که باید در دوره آتى انجام دهیم، تدوین الگویى از روابط است که به ما امکان بدهد این موقعیت ناجور را حفظ کنیم... ما براى اینکار باید هرگونه پیروى از عواطف و احساسات را باطل کنیم... ما باید حرف زدن راجع به اهداف مبهم و غیرواقعى مانند حقوق بشر، ارتقاى استاندارد زندگى و دموکراسى سازى را متوقف کنیم.”

هرچند مقامات آمریکائى شاید در مورد زمان و ابزار به کارگیرى این سیاست خارجى ستیزه‌جویانه اندکى با هم اختلاف نظر داشته باشند، اما این نوع سیاست خارجى که اغلب با قتل مخالفان (یا همان تغییر رژیم)، کودتاى نظامى و تروریسم همراه است، در دستگاه حاکمه آمریکا حامیان قدرتمندى دارد.

زبیگنو برژینسکی، مشاور امنیت ملى دولت جیمى کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا در کتاب “صفحه شطرنج بزرگ (1997)“ مى نویسد:

قدرتى که بر اوراسیا (منطقه غرب آلمان و لهستان که تا روسیه و چین و اقیانوس آرام امتداد دارد - شامل خاورمیانه و اکثر نواحى شبه قاره هند،) مسلط باشد، دو منطقه از سه منطقه جهان را که به لحاظ صنعتى پیشرفته ترین و به لحاظ اقتصادى پربارترین مناطق جهان هستند را تحت کنترل خواهد داشت.

تنها نگاهى گذرا به نقشه نشان مى دهد که کنترل بر اوراسیا به‌طور تقریبا خودکار انقیاد آفریقا، را به دنبال داشته و نیم کره غربى و اقیانوسیه را به لحاظ ژئوپلتیکى به محیط پیرامونى قاره مرکزى جهان مبدل خواهد کرد. اوراسیا 60 درصد تولید ناخالص ملى جهان و حدود سه چهارم منابع شناخته شده جهان را دارا است.”

ادامه دارد...

* انور مسعود موسس “صندوق معرفت”، مولف کتاب “جنگ علیه اسلام” و برنده جایزه طلاى بنیاد حقوق بشر در سال 2002 میلادى است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات