لبنان کشوری است که علیرغم مساحت اندک، تحولات وبحران های بزرگی را در تاریخ معاصر خود شاهد بوده است. نکته قابل توجه در روند سیاسی لبنان آن است که این کشور به خاطر ویژگی های خاصی چون ساختار موزاییکی وتنوع طائفه ای، همواره بازتاب سیاست های منطقه ای وبین المللی بوده وبازیگران خارجی در آن به نقش آفرینی پرداخته اند.
لبنان در دهه هفتاد میلادی بحران جنگ های خونین داخلی را آزمود وپس از آن گرفتار اشغالگری وتجاوزات همسایه جنوبی خود گردید. جنگ های داخلی در چهارچوب توافق طائف در سال 1889 مهار شد، اما اشغالگری اسراییل علیرغم صدور قطعنامه 425 از سوی شورای امنیت، راه حلی از خارج نیافت. در همین برهه ظهور مقاومت اسلامی معادلات لبنان را متحول ساخت. مقاومت اسلامی از یک سو طائفه شیعه را که سال های متمادی در حاشیه قرار داشت به متن لبنان بازگرداند واز دیگر سو اسراییل وحامیان غربی آن را در عرصه لبنان ومنطقه به چالشی سخت کشانید. به عبارت دیگر مقاومت اسلامی به محوریت حزب الله لبنان جبهه جدیدی را پدید آورد که مورد حمایت ایران وسوریه ونیز افکار عمومی لبنان ومنطقه بود.
حزب الله در ماه می سال 2000 اشغالگران صهیونیستی را وادار به خروج ذلت بار از جنوب لبنان نمود وبه عنوان یک عنصر تاثیرگذار در معادلات داخلی ومنطقه ای خود را تثبیت کرد. جبهه مقابل عبارت بود از رژیم صهیونیستی وغرب به رهبری ایالات متحده امریکا که علاوه بر متحدان داخلی خود در لبنان، جبهه سازشکار عرب ونیز نهادهای بین المللی از جمله شورای امنیت را با خود علیه حزب الله همسو کردند.
جنگ سی سه روزه در ژولای 2006 به پیروزی افتخار آفرین حزب الله انجامید وبار دیگر شکستی تلخ را به اسراییل ومتحدانش تحمیل کرد. اما این همه ماجرا نبود، چرا که جبهه شکست خورده در صدد انتقام از حزب الله وحامیانش برآمد. از این رو حزب الله با فشارها وچالش های جدیدی مواجه شد: دعوت به خلع سلاح در چهارچوب قطعنامه های 1559 و1701، دادگاه بین المللی قتل حریری که بیش از همه دمشق را نشانه رفته بود وبالاخره ترور پیر جمیل وزیر صنایع لبنان که معارضان دولت لبنان را در معرض فشارها واتهامات جدیدی قرار داد. این در حالی بود که ویرانی های لبنان وکشمکش های سیاسی داخلی نیز به نحوی قوای حزب الله را دچار فرسایش می نمود.
حزب الله در مقطع پس از پیروزی علیرغم آن که بر وحدت ووفاق ملی لبنان اصرار زیادی داشت، اما لحن مخالفت خود با دولت را تشدید نمود. سید حسن نصرالله رهبر حزب الله صراحتا از خنجرهایی سخن گفت که در طول جنگ از سوی عناصر داخلی از پشت به حزب الله وارد شده بود. به تدریج حزب الله که جنبش امل وجریان آزاد ملی به رهبری میشل عون را در کنار خود داشت، تلاش کرد در مقابل اعمال فشار مخالفان ابتکار عمل را در دست گیرد، لذا خواهان برکناری دولت سنیوره وتشکیل دولت وحدت ملی شد، به این دلیل که این دولت فاقد مشروعیت وکارآمدی وتابع سیاست های اسراییل وآمریکاست.
گام نخست این مخالفت استعفای وزرای شیعی از کابینه وگام دوم عبارت بود از فراخوان مردم جهت اعتراض مسالمت آمیز علیه دولت. این امر بر موافقان دولت که جبهه اکثریت موسوم به گروه 14 مارس را تشکیل می دادند، گران آمد وسران این گروه به تکرار اتهامات خود علیه حزب الله وسوریه ونیز امیل لحود رییس جمهور لبنان پرداختند. ادعای این گروه آن بود که حزب الله وابسته به ایران وسوریه است ومی خواهد پس از جنگ سی وسه روزه سهم خواهی کند ودولت سنیوره را که دولتی دمکراتیک است، با انقلاب سفید یا رنگین سرنگون کند.
ترور پیر جمیل در آستانه فراخوان مردمی، خواسته یا ناخواسته به نفع گروه 14 مارس تمام شد ومراسم تشییع جنازه جمیل تبدیل به تظاهراتی علیه معارضان دولت ونیز سوریه وایران شد. در این مراسم اقدامات وسخنانی صادر شد که سردبیر روزنامه السفیر آن را کودکانه توصیف کرده وبیش از هر چیز شکاف داخلی در جامعه شکننده لبنان را تشدید می نمود. با این حال دبیرکل حزب الله از هواداران خود خواست در شرایط حساس کنونی از خود خونسردی نشان دهند وموضوع فراخوان عمومی به موعد مناسب خود موکول خواهد شد.
این ترور در عین حال مصادف با نشست شورای امنیت در باره دادگاه بین المللی قتل حریری بود، لذا گروه 14 مارس بار دیگر دمشق را متهم ساختند و ولید جنبلاط از رهبران افراطی این گروه، ترور جمیل را میخی دیگر بر تابوت رژیم دمشق خواند! این گروه همچنین از معارضان دولت خواستند جهت اثبات بی گناهی خود وزرای مستعفی را به کابینه بازگردانند. البته این خواسته که بیشتر به یک باج خواهی شبیه بود مورد پذیرش حزب الله وامل قرار نگرفت.
از سوی دیگر هم سوریه وهم حزب الله ترور جمیل را محکوم ساخته ونبیه بری به نمایندگی از معارضان دولت در مراسم تشییع جمیل شرکت نمود. به نظر می رسد ترور جمیل بیش از آن که به نفع حزب الله وسوریه باشد، جبهه 14 مارس وحامیان آن ها یعنی آمریکا واسراییل را خشنود ساخته است. حاج حسین خلیل معاون سیاسی حزب الله در مصاحبه با شبکه المنار بر این واقعیت صحه گذارده وگفته است: ما می خواستیم مردم را به خیابان ها بکشانیم وگروه اکثریت خود را در معرض سقوط می دید، لذا برای نجات خود وادامه حیات نیازمند خون بودند واین خون با ترور جمیل به دست آمد.
سوریه به دنبال ترور رفیق حریری در فوریه 2005 فشارهای زیادی را متحمل شد وبه دنبال عقب نشینی نیروهای سوری از خاک لبنان از نفوذ دمشق بر لبنان کاسته شد. این فشارها سوریه را به نوعی وادار به چرخش در مواضع نموده ودر دوره اخیر سیاست واشنگتن در برابر دمشق از «تغییر نظام» به «تغیر رفتار» تبدیل شده بود. سوریه حتی تا مرز مذاکره با رژیم صهیونیستی پیش آمده بود، بنابراین ایجاد بحران در لبنان در شرایط کنونی به نفع دمشق نمی باشد.
با این تفاصیل لبنان بیشتر تابعی از متغیرات فرامنطقه ای قرار گرفته ونقش سیاست قدرت های بزرگ در آن نمود بیشتری یافته است. به عبارت دیگر لبنان از قیمومیت سوریه رهید اما به دامان طرح خاورمیانه بزرگ ویا خاورمیانه جدید درافتاد. چالش داخلی کنونی لبنان برخاسته از تعارض میان طرفداران ومخالفان طرح های آمریکایی واسراییلی است. لبنان اکنون وضعیتی شکننده یافته وقطب بندی های داخلی بیش از گذشته تشدید شده است. چنین شرایطی بستر دخالت های آمریکا واسراییل را در لبنان فراهم ساخته واستقلال ووحدت این کشور کوچک را بار دیگر در معرض خطر قرار داده است.
در هر حال دو جبهه متضاد در لبنان مدعی استقلال وسیادت لبنان هستند ودر عین حال هر دو متهم به وابستگی به فراسوی مرزها هستند. یکی وابسته به غرب واسراییل ودیگری وابسته به ایران وسوریه. اما سخنان سید حسن نصرالله در تعیین این مرزبندی ها قابل توجه است. وی پیش از جنگ گفته بود: اگر قرار باشد میان جبهه تل آویو وواشنگتن از یک سو وجبهه غزه، دمشق وتهران یکی را برگزینیم، قطعا جبهه دوم را برخواهیم گزید، زیرا حداقل آن است که ملت ما جنایات وتجاوزات اسراییل را هرگز از یاد نخواهد برد...