فرزان شهیدی
آن گونه که غربی ها اظهار کرده اند جمهوری اسلامی ایران در روند پروندهی هسته ای خود به بازی ماهرانهای پرداخته که آمیزهای از دیپلماسی گفتوگو ودیپلماسی تهاجمی است. در این راستا ایران از اختلافات موجود میان اعضای دائمی شورای امینت بهره زیادی برده وامتیازاتی کسب کرده است، هر چند در نهایت مانع همگرایی این اعضا در تصویب قطعنامه ها نشده است.
از طرفی ایران از سیاست اکتساب زمان ویا به تعبیر هفته نامهی نیوزویک از سیاست «هزار ویک شب» به خوبی استفاده کرده وعلیرغم تحریم های فزاینده، گام هایی در جهت پیشبرد فن آوری هستهای خود برداشته است.
سوال اساسی آن است که جمهوری اسلامی ایران تا چه زمانی قصد دارد به این سیاست ویا به تعبیر غربی ها بازی دیپلماسی ادامه دهد؟ وآیا هزینه های ادامه این بازی را که معلوم نیست فرجام خوشایندی داشته باشد، محاسبه کرده است؟ وبالاخره آیا جمهوری اسلامی ایران در برابر فشار وتهدیدات روزافزون غرب تسلیم خواهد شد؟ ویا بالعکس این غرب است که در برابر مقاومت وسیاست های ایران به زانو درآمده ونهایتا این کشور را به عنوان یک رژیم هسته ای به رسمیت خواهد شناخت؟ ویا آن گونه که برخی از کارشناسان نظامی پیش بینی می کنند هیچ یک از دو طرف از مواضع خود کوتاه نیامده وکار به مقابله نظامی خواهد انجامید؟
فضای حاکم بر پرونده هستهای ایران البته نشانههایی از تهدید وتقابل نظامی دارد ومقامات آمریکایی واسراییلی بارها از ضرورت گزینه نظامی به عنوان تنها راه بازدارندگی ایران از ادامه فعالیت های هسته ای وغنی سازی اورانیوم سخن گفته اند.
اما در کنار این تهدیدات که به نظر می رسد بیشتر در قالب جنگ روانی مطرح می شود، نشانههایی از فعالیت نرم دیپلماسی وچراغ سبزهای تشویقی به چشم می خورد که آخرین نمونه آن در بسته پیشنهادی خاویر سولانا مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا خلاصه میشود که با توجه به شرایط دشوار اقتصادی ایران وادامه تحریمها می تواند برای مقامات تهران وسوسه برانگیز باشد. در همین راستا برخی تحلیلگران همسو با غرب به طرح مقولاتی همچون نوشیدن«جام زهر» جدید توسط حکام ایران ویا مدل سازی نمونه های کره شمالی ولیبی پرداختند که بستر جنگ روانی تازهای را در کنار تهدیدات نظامی فراهم می سازد.
خلاصه این تحلیل آن است که فشارها و وضعیت بغرنج اقتصادی ایران به سمتی پیش خواهد رفت که همانند اواخر جنگ تحمیلی، مسئولین ایرانی از آرمانگرایی به واقعگرایی روی آورده و ناچار به پذیرش قطعنامه های شورای امنیت خواهند شد وهمانند پیونگ یانگ وطرابلس دست تسلیم بالا برده وبه آغوش جامعه بین الملل بازخواهند گشت!
صرف نظر از آن که این تحلیل تا چه حد به واقعیت نزدیک است ویا اساسا مقارنه میان شرایط فعلی با دوران جنگ تحمیلی ویا مقایسه ایران با الگوهای نسبتا مشابه(کره شمالی ولیبی) صحیح است یا نه، اما در این واقعیت تردیدی نیست که جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با تهدیدات وتحریمها ووجنگ روانی از اعتماد به نفس قابل توجهی برخوردار بوده و به سیاستی همسان در برابر غرب روی آورده است.
یعنی در شرایطی که سیاست «چماق» روی کار آمده وطبل جنگ نواخته می شود، مسئولین سیاسی ونظامی به ذکر توانمندی های نظامی ومقابله به مثل ایران می پردازند وزمانی که سیاست «هویج» اتخاذ می شود وبسته تشویقی ارائه شده وزمزمه مذاکره به گوش می رسد، به نوعی نرمش نشان داده وبرای مذاکره ـ ونه عقب نشینی وتسلیم ـ اعلام آمادگی می کنند.
در همین راستا زمانی رییس جمهور محترم لحن خصمانه وتهدیدآمیز به خود می گیرد وحتی از محو اسراییل از نقشه گیتی سخن می راند وگاه دیگر مسئولان با لحنی آرام وصلح آمیز ودر چهارچوب قواعد دیپلماسی موضع گیری می کنند وبا این دوگانگی ظاهری غربی ها را دچار تردید وتشتت می کنند.
شاید برخی تحلیلگران این موارد را به مثابه وجود اختلاف رویکرد میان مسئولان ایرانی تلقی کرده وآن ها را به جنگطلب وسازشکار ویا آرمانگرا و واقعنگر تقسیم کنند، اما در این نکته تردیدی نیست که راهبرد هستهای ایران مورد اجماع همه مسئولین وحتی همه طیفهای سیاسی در ایران قرار گرفته ونشانی از گسست و واگرایی در آن به چشم نمیخورد، که این امر به نوبه خود بر اعتماد به نفس تهران در چالش هستهای با غرب می افزاید.
از دیگر دلایل این اعتماد به نفس ـ آن گونه که یکی از تحلیلگران امریکایی گفته ـ جایگاه منطقهای وثروت نفتی ایران است. مایکل هرش در نیوزویک گفته است: تحریمهای شورای امنیت و به خصوص تلاش برای مسدود کردن راههای اقتصادی ایران که به رهبری آمریکا انجام میشود، نگرانیهایی را در تهران به وجود آورده ولی هرگز آنها را به بیم وهراس نینداخته است. چرا باید این گونه باشد؟ نفت بشکهای 144 دلار است و ایران چهارمین کشور تولیدکننده نفت در جهان. آنها میتوانند این قیمتها را تا حد زیادی افزایش دهند و اقتصاد جهانی را کساد کنند. وی در ادامه اظهار می دارد: رژیمی با این اعتماد به نفس بعید است که با تهدیدهای نظامی اسراییل و آمریکا دچار هراس شود.
در عرصهی منطقه ای هم ایران در جایگاه ویژه ای قرار دارد ونفوذ وتاثیر شگرف آن در پروندههایی همچون عراق ولبنان از دید محافل غربی مخفی نیست، تا جایی که برخی ناظران با نوعی اغراق معتقدند هر گاه اوضاع عراق، لبنان ویا فلسطین آرام می شود باید در جستوجوی نشانی از زدوبند پنهان میان جمهوری اسلامی ایران وایالات متحده آمریکا باشیم!
در هر حال پرونده هستهای ایران مرحلهی حساس وپیچیدهای را طی میکند ودو طرف(غرب وایران) هر یک دارای برگههای برندهای هستند که به تناسب شرایط از آن بهره میگیرند. دقیقا نمی توان گفت کدام یک برگههای بیشتری دارند ویا کدام یک در این هماوردخواهی طولانی پیروز می شوند، اما جمهوری اسلامی ایران تاکنون نشان داده است که از مهارت وتجربهی کافی در این بازی پیچیده برخوردار است.
از یاد نبریم که ایران در این بازی در شرایط نابرابری قرار دارد وعلیرغم حقانیت مشروع در دستیابی به فن آوری هسته ای، به نحوی جامعهی بین الملل را در برابر خود میبیند ودر کنار تحریم وفشار اقتصادی، حمله تبلیغاتی شدیدی را آزموده وبا اتهامات فراوانی مواجه شده است.