محمدرضا طورانی
رسانه ملى اخیرا اقدام به طراحى و اجراى برنامههایى با محوریت نقادى و چالشى نموده است.
این رویکرد به نوبه خود قابل تقدیر است اما باید به چند نکته اساسى نیز اشارهاى داشت. نخست آنکه باید بپذیریم که فرهنگ پاسخگویى قانع کننده و شفاف باید در جامعه نهادینه شود و این مهم یکى از الزامات کشور است. زمانى که مسئولان و مدیران بخشهاى مختلف کشور، خود را ملزم به ارائه اطلاعات و اخبار مربوط به عملکردشان بدانند و اصولا جریان آزاد اطلاعات و اخبار را در سیستم خود طراحى نمایند، قطعا شاهد افزایش بهره و کارایى عملکرد هم خواهیم شد. یکى از کار ویژههاى برنامههاى انتقادى صدا و سیما مىتواند به نهادینه شدن فرهنگ پاسخگویى مسئولان منجر شود. اما باید به این نکته اذعان داشت که این نوع برنامهها نباید مقطعى و موردى باشد بلکه ضمن استمرار در این نوع برنامهها همه بخشهاى مختلف را به عنوان یک سوژه خبرى مدنظر داشت.
از دیگر سو موضوعات مطرح شده و به تبع آن انتخاب مسئول مربوطه باید براساس یک رویکرد پژوهشمدار و تحقیقگونه انجام پذیرد به این معنا که طراحان و مجریان این دست برنامهها مىبایست به جامعه رفته و مهمترین مشکلات جامعه از جمله مسائل اقتصادی، فرهنگى و اجتماعى را مورد توجه قرار دهند چرا که بعضا مشاهده مىشود به طور مثال با دعوت از بازیگران و بازیکنان محبوب به نوعى سعى در اجراى برنامههاى چالشى دارند که این نوع برنامهها به هیچوجه جزء برنامههاى انتقادى محسوب نمىشوند.
استفاده از افرادى که تحصیلات مرتبط با رسانه و تجربه لازم را داشته باشند نیز یکى دیگر از الزامات این نوع برنامهها مىباشند. متاسفانه بعضا افراد داراى تحصیلات و مدارج علمى غیر مرتبط با حوزه علوم انسانى به صورت عام و رسانه به صورت خاص را مشاهده مىکنیم که در این نوع برنامهها نقش محورى و کلیدى را ایفا مىکنند. از یاد نبریم که فهم، درک و سواد رسانهاى براى کسانى که به صورت مستقیم با امر برنامهسازى در ارتباط هستند از الزامات این امر مىباشد.
در شبکههاى مختلف رادیویى و تلویزیونى برنامههاى متنوعى با محوریت نقادى پخش مىشود اما شاید یکى از ویژگىهایى که باید لحاظ مىشد، ارتباط و تعامل برنامهسازان این نوع برنامهها با یکدیگر است چرا که بعضا سوژههاى مشابه، مسئولان تکرارى و سوالات یکسان باعث از بین رفتن فرصتهاى طلایى مىشود.
برنامهسازانى که سوژههایى خاص با نگاه چالشى را مدنظر قرار مىدهند مىبایست با یکدیگر در جلسات مختلف تبادلنظر نموده تا در یک رویکرد همافزایى موجب ارتقاى سطح کیفى برنامههاى خود شوند.
نوع اجرا و چینش سوالات و نتیجهگیرى نیز باید به نوعى باشد که مخاطب نوعى جهتگیرى خاص یا شخصى و سلیقهاى را در این نوع برنامهها احساس نکند چرا که اعتماد و اطمینان جزء سرمایه اولیه هر رسانهاى تلقى مىشود و در صورت هرگونه خدشهاى به این سرمایه هر برنامهاى با بهترین نوع اجرا ارزش رسانهاى نخواهد داشت.
استفاده از اساتید، متخصصان و کارشناسان برجسته رسانه نیز کمک شایانى به کیفیت و اهمیت این نوع برنامه خواهد داشت. اصولا پشتوانه علمى و دانشگاهى برنامههاى چالشى و نقادى مىتواند ضمانت تاثیرگذارى را بر کلیت جامعه تثبیت نماید.
دعوت از مسئولان و مدیرانى که مسئولیت مستقیم در ارتباط با موضوع انتخابى داشته باشند نیز یکى دیگر از ویژگىهاى این نوع برنامهها مىباشد تا ضمن پرهیز از کلىگویى و رویکرد ارشادى و توصیهاى به سمت ارائه پاسخهاى مستدل، مربوط و شفاف به نوعى موجبات نزدیکى بیشتر پرسشگر و مدیر مربوط فراهم آید چرا که به هر میزان حجم و برد برنامههاى چالشی، زنده و انتقادى در جامعه افزایش یابد فاصله بین مردم و مسئولان نیز کاهش یافته و نوعى همدلى را فراهم خواهد آورد.
اصولا یکى از کارکردهاى رسانه، نزدیکى بین آحاد جامعه به یکدیگر از جمله چرخه مدیریت مىباشد و به دیگر سخن، رسانه همان دیوار شیشهاى چرخه مدیریت است تا ضمن اینکه مدیران هر لحظه خود را در معرض افکار عمومى و نظرسنجى آنها مىبینند به هیچوجه به خود جرات خطا و اشتباه نمىدهند. نظارت عمومى به معناى این است که هر نوع حرکت و عملکرد مدیران جامعه زیر ذرهبین موشکافانه رسانههاى کشور قرار دارد و به هیچوجه فضاهاى خالى و مخفى جهت ترویج فرهنگ رابطه سالارى و خویشاوند سالارى به وجود نمىآید و قطعا نتیجه این امر فرآیند شایسته سالارى در جامعه خواهد شد.
حضور مخاطب و پرسشگران جامعه در برنامه نیز باید پررنگتر جلوه نماید و اصولا روشها و ابزار ارتباط با برنامه باید با ابتکار وخلاقیت از حالت کلیشهاى فعلى خارج شود. چرا افرادى به نمایندگى از افکار مختلف جامعه به صورت رو در رو و مستقیم با مدیر و مسئول دعوت شده در برنامه حضور نمىیابند تا ضمن یک تعامل چند سویه به نوعى فرهنگ پرسشگرى صحیح که به دور از نقض قانون و تخریب شخصیت مىباشد در جامعه نهادینه شود. اصولا خلاقیت و نوآورى یکى از ویژگىهاى رسانه مىباشد. استفاده از ابزار پیام کوتاه که متاسفانه در اکثر برنامهها باب شده است نوعى فاصله سرد را به وجود آورده است چرا که اصولا سوالات مطرح شده جهت پاسخ از طریق پیام کوتاه نیز بعضا کلى مىباشد. یک برنامه چالشى مىبایست باگذشت زمان خود را مجهز به ابزارها، تکنیکها و روشهاى جدید نموده تا بازدهى نیز ارتقا یابد. از یاد نبریم در قرن بیست و یکم که سرعت، دقت و صحت، ویژگى بارز آن در حوزه جزء اطلاعات است شرط اول جهت بقا در رقابت با رسانههاى دیگر صراحت است لذا پاسخهاى صریح و بدون حاشیه و پرهیز از تجزیه و تحلیل مىتواند شفافیت را براى مخاطب و اعتماد را براى رسانه به ارمغان آورد.