رامتین روشن
در تحولات اخیر سیاسى - اقتصادى در جهان، امروز رسانه به عنوان یکى از مهمترین ابزارهاى انتقال قدرت در اجراى سیاست هاى یک سیستم سیاسى و نظامى، با اقتدار کامل به میدان مبارزه با مخالفان خود تاخته، به آسانى گوى سبقت را از تمام رقباى به ظاهر قدرتمند خود ربوده و درنهایت جهان را به یک «جنگ خاموش» فراخوانده است.
در این نبرد ساکت (سرد) نوع ارتباط با هر شهروند، گروه، تفکر یا ایدئولوژى و در مقابل، روش هاى دریافت اطلاعات از آنها، به صورت کاملاً مجزا و تفکیک شده و بسته به ماهیت هر یک از آنها طراحى مى شود. این ابزار، امروزه از چنان قدرتى برخوردار گشته که به یکى از مهمترین سلاح هاى موجود دولتمردان، به خصوص در عرصه هاى دیپلماتیک و سیاستگذارى هاى بین المللى و حتى داخلى و نظامى، بدل گشته و مى تواند تریبونى باشد براى انتقال سیاست هاى آنها به مخاطبان و هویت بخشى به فعالیت هاى خود در سرتاسر جهان. مانند همان استفاده اى که امریکا از دهه ۷۰ میلادى تاکنون از این ابزار داشته است.
در طول این چند دهه امریکا با وجود حمله نظامى به بیش از ۴۴ کشور جهان همواره تلاش نموده تا با استفاده بهینه و درعین حال تمامى ظرفیت هاى موجود در آن، اتوریته و اقتدار بین المللى خود را رفته رفته دوباره بازسازى نماید. ترفندى که تاکنون به حق از عهده آن به خوبى برآمده است. آن هم با ایجاد ناامنى ساکن یا به عبارتى «صلح مسلح» و در عین حال تعلیقى در جهان.
شاید بتوان مهمترین دلایل اقبال رسانه ها در امریکا و توجه بیش از حد سیاستمداران این کشور به این ابزار در مقابل «جنگ هاى نظامى» را در چند محور اصلى خلاصه نمود. هزینه هاى سرسام آور جنگ هاى نظامى، مصرف سوخت و تجهیزات بسیار گرانقیمت در جنگ ها و انهدام درصد بالایى از آنها، افسردگى و تحلیل انرژى سربازان در جنگ هاى طولانى و درنهایت ایجاد حس تنفر ناسیونالیستى بومى ناشى از استقرار طولانى مدت نیروها در سال هاى اخیر.
«رسانه»، امروز در میان دولتمردان امریکایى از چنان جایگاهى برخوردار شده که با اختصاص رقمى معادل یک دهم بودجه هاى نظامى این کشور براى استفاده از مشاوران متخصص در جنگ هاى روانى و رسانه اى، درصدد استفاده از این سلاح بى نشان اما مخرب برآیند.سلاحى با چنان قدرت تخریب وحشتناکى که حتى تصور آن نیز لرزه بر تن هر انسانى مى اندازد.
نظامیان و دولتمردان کشورهاى بزرگ جهان از رسانه به عنوان یک سلاح ویران کننده، در جنگى سرد، به انحاى مختلفى استفاده مى کنند. مواردى مانند: تولید اخبار کاذب سیاسى و آمار غیررسمى، تولید فیلم هاى نظامى با محوریت قدرت نمایى و قهرمان پرورى، شایعه سازى، سندسازى و جعل اطلاعات، ساخت و تولید فیلم هاى تاریخى و دینى براساس روایات کذب و ساختگى، در جهت تخریب کلى نظام فکرى یک کشور، تهدیدات نظامى و اعمال استراتژى زورگویى از راه دور و...
به همین نسبت، با اتکا به روش هاى ذکر شده، قدرت «تخریبى» یک رسانه به سه دسته اصلى تقسیم مى شود: اول: قدرت تخریب از نوع درجه یک: در این دسته در آن «تخریب» به شکلى «آنى» و «سریع» صورت پذیرفته، در آن، قدرت تخریب کم، اما تأثیرگذار خواهد بود.
دوم، قدرت تخریبى از نوع درجه دوم: در این گروه، «تخریب» با وجودى که باز هم تخریب به شکلى «آنى» و «سریع» انجام مى پذیرد، اما برخلاف گزینه نخست، با قدرت تخریبى بالا، با ایجاد تشنج در سطح منطقه موردنظر، همراه مى باشد و بالاخره قدرت تخریبى از نوع درجه سوم، در این شیوه، «تخریب» در یک سیکل زمانى طولانى وفرسایشى انجام شده، به همین علت از قدرت تخریبى بسیار زیادى برخوردار بوده و در عین حال تأثیرات مخرب درازمدتى را نیز به همراه خواهد داشت.
در این میان، کشور ما نیز که در طول تاریخ و بخصوص سه دهه اخیر دشمنان فراوانى داشته و دارد نیز، تاکنون بارها و بارها، آماج تیرها و ترفندهاى تبلیغات و رسانه هایى که سیاست هاى دولتمردان غرب و مخالف ایران قرار گرفته است.
تبعات ناشى از بحران هاى رسانه اى نیز درنوع خود قابل تأمل فراوانى است. تبعاتى که مى توان آنها را به پنج دسته اصلى تقسیم نمود:
۱- خروج ارز از کشور در نتیجه ناامنى و رکود اقتصادى
۲- ایجاد تنش هاى سیاسى در منطقه و القاى عدم امنیت و مسدود شدن روابط دیپلماتیک ناشى از نقض حقوق بشر
۳- آماده باش طولانى مدت نیروهاى نظامى و درنتیجه تحلیل انرژى دفاعى نیروهاى مسلح
۴- از خودباختگى فرهنگى و ملى در میان تمام اقشار جامعه بویژه جوانان
۵- بالا رفتن نرخ تورم در کشور به واسطه تبلیغات رسانه اى در ایجاد تحریم هاى اقتصادى و درنتیجه ایجاد نارضایتى عمومى.
اما چه باید کرد استفاده از مشاورین مختلف در زمینه مدیریت بحران هاى رسانه اى و متخصصین جنگ هاى روانى براى فائق آمدن بر بحران هاى گوناگون از مثمرثمرترین راهکارهاى موجود در این عرصه است. وظیفه این مشاورین چیزى نیست جز بررسى «انرژى» یک پدیده و بحران تأثیرگذار و هدایت آن انرژى به سمت منبع اصلى ایجاد آن (اتخاذ سیاست پاتک به منبع بحران ساز). در مقابل کمبود چنین مشاورینى، در چند ساله اخیر، در نظام هاى قدرتمند فکرى، سیاسى و اقتصادى دنیا، خود بستر زایش نوعى از بحران درونى را در سال هاى آینده مهیا نموده که مى تواند بسیار خطرناک باشد.
در چنین شرایطى، مردم به عنوان بزرگترین نیروى عملى هر کشورى، به عنوان نیروها و عوامل «بى اطلاع»!، و تنها به عنوان یک «وسیله» اجرایى، بدون آگاهى از اجراى برنامه هاى از پیش طراحى شده توسط مشاورین، به زندگى خود مطابق این سیاست هاى از پیش طراحى شده ادامه مى دهند، بدون آن که بدانند، نظام و سیستم مدیریت یک کشور را تنها خود آنها هستند که پایدار نگه داشته اند.
با این وجود، «مردم» به عنوان نیروى غیرنظامى فعال، همواره به عنوان بزرگترین قدرت دفاعى هر کشور، تنها با تأمین زندگى مطلوب است که مى توانند به مثابه یک قدرت دفاعى براى دوران ها و بحران هاى حساس آماده باشند.
در این گذر، رسانه ملى و تمامى اعضاى خانواده بزرگ رسانه اى مى توانند به عنوان ابزار و سلاحى در جهت رویارویى سیاسى در مقابل تهدیدهاى واکنش هاى بیگانگان، قدرتمندانه به مبارزه اى «خاموش» بپردازند. واقعیت این است که در دنیاى امروز ساخت موشک هاى با برد چند هزار کیلومترى، ساخت بمب هایى با قدرت هاى تخریبى زیاد، طراحى و پیاده سازى امکانات فوق سرى نظامى و سیاسى در کشورها، بیشتر به یک دوئل بدون شلیک بدل گشته، صلحى مسلح را پدید آورده است. در حالى که رسانه ها، به صورت لحظه اى در حال شلیک سیاست هاى نافذ خود بر بستر فکرى مخاطبانشان هستند. مسئله اى که نشان از صبر و حوصله بسیار زیاد استعمار دارد.
و بالاخره آن که، باید باور نمود که جنگ امروز، نه جنگ ابزار و ادوات جنگى و نه رویارویى تن به تن، که جنگ «رسانه»هاست.