قاسم غفوری
«نیکولا سارکوزی» که به حمایتهای شیراک و لابی صهیونیست توانست با پیروزی بر «سگولن رویال» رقیب سوسیالیست خود در انتخابات اخیر ریاستجمهوری فرانسه پیروز و وارد کاخ الیزه گردد، به عنوان راستگرای جدید شعار تحول در ساختار کشور را اعلام کرد. هرچند که وی در مبارزات انتخاباتی شعار رشد اقتصادی، تغییر در ساختار سیاسی و بهبود رفاه اجتماعی و در یک کلام حضور فعال در عرصه سیاست داخلی را سر میداد اما با حضور در الیزه روندی دیگر را در پیش گرفت. بررسی کارنامه سارکوزی در چهار ماه اخیر ریاستجمهوری نشانگر این واقعیت است که وی تلاش اولیه خود را بر اصل سیاست خارجی استوار ساخته و برآن است تا با حضور در این عرصه، زمینههایی را برای بهرهگیری از امکانات جهانی به منظور تحقق طرحهای سیاست داخلی فراهم کند. به عبارتی دیگر وی امید دارد تا با حضور فعال در معادلات جهانی، ضمن سرپوش نهادن بر ناکامیهای داخلی که بخشی از آن برجای مانده از دوران وزارت وی بر وزارت کشور است، از ارتقای جایگاه جهانی برای توسعه داخلی برخوردار شود در حالی که آمار از بدتر شدن شرایط اقتصادی و اجتماعی در داخل فرانسه در طول مدت کوتاه ریاست وی حکایت دارد که اعتراض احزاب را نیز به همراه داشته است.
سیاست و مواضع اتخاذ شده از سوی سارکوزی ماههای اخیر را میتوان تا حدودی بیانگر خط مشیهای وی در نظام بینالمللی دانست که به گفته بسیاری از آگاهان سیاسی، خارج از چارچوب سیاستهای دوران شیراک و یا به اصطلاح سارکوزی انقلابی در سیاست خارجی فرانسه میباشد. محورهای اصلی سیاست خارجی پاریس که بعضا در نشست سارکوزی با سفرا بیش از پیش تبیین و تشریح گردید عبارتند از:
1) فرانسه بهرغم فعالیت در اروپا هرگز نتوانسته است به عنوان بازیگر اول در این عرصه حضور یابد، چنانکه شیراک نیز با دیپلماسی سازش کارانه به این مهم نائل نیامد. سارکوزی که حضور قدرتمند فرانسه در عرصه جهانی را ابتدا از خاک اروپا میداند برای اجرای این مهم تلاشهایی را آغاز کرده است. دیدار از آلمان و انگلیس در روزهای آغازین ریاستجمهوری، تلاش برای تصویب قانون جدید واحد اروپایی، عدم مخالفت با عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا، تاکید بر تقویت اقتصادی و سیاسی اروپا و ... را میتوان از گامهای آغازین سارکوزی برای ارتقای جایگاه فرانسه در اروپا دانست. هرچند که وی همچنان موانعی نظیر آلمان و انگلیس را برای اهداف اروپایی خود احساس میکند.
2) مهمترین محور سیاست خارجی فرانسه چگونگی تعامل با آمریکا است. در شرایطی که شیراک با مخالفتهای خود با عملکردهای آمریکا توانسته بود موقعیتی مردمی و حتی جهانی کسب کند، سارکوزی روندی دیگر را در پیش گرفته است. دیدار وی از آمریکا و تاکید بر همکاری با آمریکا در معادلات جهانی را باید دگرگونی نسبی در مناسبات دو کشور دانست. وی چنان در این مسیر قرار گرفت که «کوشنر» وزیر خارجه فرانسه را راهی عراق ساخت و در نهایت از حمله آمریکا به عراق حمایت و خواستار حمایت جهانی از این اقدام شد. سارکوزی در خیال خود تلاش دارد تا از انزوای جهانی آمریکا و دوری انگلیس از آن برای کسب امتیازات جهانی خود بهرهبرداری کند درحالی که توجهی به انزجار جهانیان از واشنگتن و متحدان آن که میتواند منافع بسیاری را از آن حذف کند، ندارد.
3) موضع سارکوزی در قبال ایران بویژه فعالیتهای هستهای این کشور از مسائلی است که حتی با انتقاد شدید سیاستگذاران داخلی فرانسه مواجه شده است. در شرایطی که شیراک با تعاملی فراگیر و پذیرش حقوق هستهای ایران برای حل مسالمتآمیز آن تلاش میکرد، سارکوزی سیاستی تهدید آمیز در قبال پرونده هستهای ایران در پیش گرفته تا به خیال خود با این تحرکات ایران را وادار به مصالحه با خواستههای غرب نماید. وی بارها بر اصل تحریمهای شدید و در نهایت تعلیق فعالیتهای هستهای ایران سخن به میان آورده که با انتقادهای افکار عمومی جهان مواجه شده است. بسیاری از سران جهان حتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی به سارکوزی هشدار دادهاند که حقوق هستهای یک کشور را نمیتوان نادیده گرفت و مواضع او در قبال پرونده هستهای ایران صرفا فرانسه را در حاشیه معادلات جهانی قرار میدهد و دستاوردی برای پاریس نخواهد داشت.
4) بهرغم آنکه گذشتگان در کاخ الیزه بر تعامل با روسیه تاکید داشته اند اما سارکوزی برای مقابله با این کشور فعال گردیده است. وی که همراهی با آمریکا را خواستار شده، چنان در برابر مسکو قرار گرفته که در نشست سفرا صراحتا تاکید کرد: «پوتین با درنده خویی برای تسلط بر جهان تلاش میکند.» این اقدام میتواند تنش در مناسبات پاریس و مسکو و حتی توسعه آن به کل اروپا را به همراه داشته باشد.
5) نکته بارز در سیاستهای سارکوزی تلاش وی برای احیای امپریالیسم فرانسه است. وی با حضور فعال در آفریقا، خاورمیانه، افغانستان و حتی آمریکای لاتین برای این مهم فعالیت میکند. قابل تامل آنکه وی در شرایطی به این امر روی آورده که صراحتا از تقابل اسلام و مسیحیت سخن به میان میآورد که مسلما به چالشی بزرگ در سیاستهای توسعهطلبانه آن در آفریقا و خاورمیانه مبدل میشود بویژه اینکه وی نگاهی صهیونیستی دارد و بعضا برای تحقق اهداف رژیم صهیونیستی گام برمیدارد.
در نهایت میتوان گفت که سارکوزی بر این گمان است که با حضور در معادلات جهانی آن هم بازیابی غیردیپلماتیک و تهدیدآمیز و نیز همکاری با واشنگتن نمیتواند به اهداف داخلی و خارجی دست یابد. عملکرد چند ماهه ریاست وی گویای آن است که او فاقد زبان و ادبیات روز دیپلماتیک و نحوه تعامل با جهان بوده و در واقع با ادبیات دوران استعمار میخواهد منافع فرانسه را تامین کند.
این رویکرد هرچند ممکن است در ابتدا نتایجی برای وی داشته باشد اما مسلما در بلندمدت لطمات غیرقابل جبرانی برای پاریس به ارمغان خواهد آورد. چرا که دیگران به زبان سیاست به وی خواهند آموخت که دوران یاغیگری و همراهی با آمریکا به پایان رسیده است.