نضجگیری نحلهها و فرقههای گوناگون در عصر امام(ع)، فرایند عوامل گوناگونی چون گسترش جهان اسلام و ورود اعتقادات و باورهای مذاهب و ادیان دیگر، ترجمه آثار فلاسفه یونان و درگیریها جناحبندیها و بلوکبندی قدرت بود.
امام جواد(ع) همانند پدر بزرگوارشان در دو جبهه سیاست و فکر و فرهنگ قرار داشت موضعگیرها و شبههافکنیهای فرقههایی چون زیدیه، واقفیه، غلات و مجسمه، امام را بر آن داشت تا در حوزه فرهنگ تشیع در برابر آنان موضعی شفاف اتخاذ کند.
امام در موضعگیری در برابر فرقه زیدیه که امامت را پس از علیبن حسین زینالعابدین(ع) از آن زید میپندارند .. در تفسیر آیه «وجوه یومئذ خاشعه عاملة ناصبة» آنها را در ردیف ناصبیها خواندند.
(رجالکشی، ص 319 - مسند الامام جواد(ع)، ص 150)
حضرت در برابر فرقه واقفیه که قائل به غیبت امام موسی کاظم(ع) بوده و بدین بهانه وجوهات بسیاری را مصادر کرده بودند. آنان را نیز مصداق آیه «وجوه یومئذه خاشعة عاملة ناصبة» به شمار آورده و در بیانی فرمودند: شیعیان نباید پشتسر آنها نماز بخوانند.
(رجالکشی، ص 391 – مسند عطاردی، ص 150)
حضرت در برابر غلات زمان خویش به رهبری ابوالخطاب که حضرت علی(ع) را تا مرز الوهیت و ربوبیت بالا برده بودند، فرمودند: لعنت خدا بر ابوالخطاب و اصحاب او و کسانی که درباره لعن او توقف کرده و یا تردید کنند.
(رجالکشی، ص 444)
موضعگیری تند حضرت درباره این فرقه تا بدانجا بود که حضرت در روایتی به اسحاق انباری میفرمایند: «ابوالمهری و ابنابیالرزقاء به هر طریقی باید کشته شوند.»
(مسندالامام جواد، ص 298)
حضرت در برابر فرقه مجسمه که برداشتهای غلط آنان از آیاتی چون «یدالله فوق ایدیهم» و «انالله علیالعرش استوی» خداوند سبحان را جسم میپنداشتند، فرمودند: «شیعیان نباید پشتسر کسی که خدا را جسم میپندارد نماز گذارده و به او زکات بپردازند».
(تهذیب، ج 3، ص 283)
فرقه کلامی معتزله که پس از به قدرت رسیدن عباسیون به میدان آمد و در سده نخست خلافت عباسی به اوج خود رسید یکی دیگر از جریانهای فکری و کلامی عصر امام جواد(ع) است. موضعگیری حضرت امام جواد(ع) چون پدر بزرگوارشان در این برهه در مقابل این جریان کلامی از جایگاه ویژهای برخوردار است تا آنجا که مناظرات حضرت جواد(ع) با یحییبن اکثم که از بزرگترین فقهای این دوره به شمار میرفت را میتوان رویارویی تفکر ناب تشیع با منادیان معتزله به تحلیل نهاد که همواره پیروزی با امام جواد(ع) بوده است.
امام جواد(ع) در راستای بسط و گسترش فرهنگ ناب تشیع کارگزاران و وکلایی در مناطق گوناگون و قلمرو بزرگ عباسیان تعیین و یا اعزام نمود. به گونهای که امام در مناطقی چون اهواز، همدان، ری، سیستان، بغداد، واسط، سبط، بصره و نیز مناطق شیعهنشینی چون کوفه و قم دارای وکلایی کارآمد بود.
امام جواد(ع) در راستای نفوذ نیروهای شیعی در ساختار حکومتی بنیعباس برای یاری شیعیان در مناطق گوناگون به افرادی چون «احمدبن حمزه قمی» اجازه پذیرفتن مناصب دولتی داد، تا جایی که افرادی چون «نوحبن دراج» که چندی قاضی بغداد و سپس قاضی کوفه بود، از یاران حضرت(ع) به شمار میرفتند کسانی از بزرگان و ثقات شیعه چون محمدبن اسماعیلبن بزیع(نیشابوری) که از وزرای خلفای عباسی به شمار میرفت به گونهای با حضرت در ارتباط بودند که وی از حضرت جواد(ع) پیراهنی درخواست کرد که به هنگام مرگ به جای کفن بپوشد و حضرت خواست او را اجابت و برای وی پیراهن خویش را فرستاد.
حرکت امام جواد(ع) در چینش نیروهای فکری و سیاسی، خود حرکتی کاملاً محرمانه بود تا جایی که وقتی به ابراهیم بنمحمد نامه مینویسد به او امر میکند که تا وقتی «یحییبن ابیعمران» (از اصحاب حضرت) زنده است نامه را نگشاید. پس از چند سال که یحیی از دنیا میرود ابراهیمبنمحمد نامه را میگشاید که حضرت در آن به او خطاب کرده: مسئولیتها و کارهایی که به عهده (یحییبن ابیعمران) بوده از این پس برعهده توست:
بحارالانوار، ج 50، ص 37
این نشانگر آن است که حضرت در جو اختناق حکومت بنیعباس مواظبت و عنایت داشت، تا کسی از جانشینی نمایندگان وی اطلاعی حاصل ننماید.
دوران دشوار امام جواد(ع) در نقش و تبلیغ شیعی را باید در هم عصر بودن وی با دو خلیفه عباسی نگریست خصوصا مامون عباسی که به گفته ابن ندیم «اعلمتر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بوده است.»
دوران هفده ساله امامت حضرت جواد(ع) همزمان با دو خلیفه بنیعباس مامون و معتصم بود، 15 سال در دوران مامون – از سال 203 ق سال شهادت حضرت رضا(ع) تا مرگ مامون در 218 – و دو سال در دوره معتصم – (سال مرگ مامون 218 تا 220) شرایط دوره 15 ساله نخست حضرت درست همان شرایط پدربزرگوارش بود در مقابل زیرکترین و عالمترین خلیفه عباسی قرار داشت.
مامون که در سال 204 هجری وارد بغداد شد امام جواد(ع) را که بنا بر برخی از روایات سن مبارکشان در این دوران 10 سال بیش نبود از مدینه به بغداد فرا خواند و سیاست پیشین خویش را در محدود ساختن امام رضا(ع) در خصوص امام جواد(ع) نیز استمرار داد.
ترس از علویان و محبت اهل بیت در دل مسلمانان از یک سو و متهم بودن وی در به شهادت رساندن امام رضا(ع) در جهان اسلام از سوی دیگر، وی بر آن داشت تا با به تزویج در آوردن دختر خویش امالفضل، ضمن تبرئه خویش و استمرار حرکت عوامفریبانه در دوست داشتن اهل بیت، پایههای حکومت خویش را مستحکم سازد.
حرکت مامون چون سپردن ولایتعهدی به امام رضا(ع) مورد اعتراض بزرگان بنیعباس قرار گرفت اما مشاهده علم و درایت حضرت جواد(ع) در همان سن آنانرا به قبول این ازدواج ترغیب ساخت. امام جواد(ع) شرایط خود را به همان شرایط پدر خویش دید، از اینرو با پذیرش ازدواج با امالفضل نقشه پلید مامون در به قتل رساندن وی و شیعیان را از صفحه ذهن مامون زدود.
حضرت(ع) که به خوبی از سیاستها و نقشههای مامون در بهرهبرداری از جایگاه دینی و اجتماعی خود با خبر بود، پس از ازدواج اقامت در بغداد را رد و به مدینه بازگشت و تا سال شهادت خویش در آنجا مقیم شد. نامههای امالفضل به پدر خویش مبنی بر عدم توجه امام جواد(ع) به وی، بیانگر اجباری بودن ازدواج وی با امالفضل و نداشتن فرزندی از امالفضل پرده ازهوشمندی امام(ع) برمیدارد؛ چون که مامون بر آن بود تا با به دنیا آمدن فرزندی از امالفضل وی را به عنوان یکی از فرزندان رسول خدا(ع) در بین شیعیان، او را محور حرکتهای آینده خود و بنیعباس قرار دهد. مامون در سال 218 ه.ق در مسیر حرکت به سوی جنگ با روم درگذشت. علیرغم تمایل سپاه و سران بیعباس به خلافت عباس فرزند مامون، عباس بنا بر وصیت پدر با عمویش ابواسحاق معتصم بیعت کرد.
معتصم هشتمین خلیفه عباسی پس از ورود به بغداد، امام جواد(ع) را از مدینه به بغداد فراخواند.
حضرت در سال 218 پس از معرفی امام هادی(ع) به جانشینی خود به همراه امالفضل به بغداد رفت.
در این سفر حضرت با شخصیتی متفاوت از مامون روبرو شد، شخصیتی با روحیه نظامیگری و فاقد بینش علمی. معتصم که مایههای حلیهگری و عوامفریبیهای مامون را در خود نداشت، موضعگیری متضاد با اهل بیت خود را در بین مردم آشکار ساخت. امام علیهالسلام در دو سال آخر عمر خویش تحت نظارت شدیدتر دستگاه امنیتی و نظامی معتصم قرار گرفت. از اینرو شرایط امام جواد به گونهای شد که حضرت توسط معجزات و کرامات و شرکت در جلسات علمی، امامت خود را دیگران به اثبات میرساند.
امام جواد(ع) در طول زندگی پربار اما کوتاه خویش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتی در سختترین شرایط حفظ کند و با بذل و بخشش به فقرا و مساکین کرامت اهل بیت را به اثبات رساند. وی این سیره خویش را به امر پدر بزرگوارش آغاز و به انجام رساند. امام رضا(ع) در یکی از نامههای خود به حضرت جواد(ع) مینویسد:
«به من خبر رسیده است که ملازمان تو، هنگامی که سوار میشوی از روی بخل تو را از در کوچک بیرون میبرند تا از تو خیری به کسی نرسد تو را به حق خودم بر تو، سوگند میدهم که از درب بزرگ بیرون آیی و به همراه خود زر و سیم داشته باش تا به نیازمندان و محتاجان عطا کنی.» و این آغاز حرکت مردمی، معنوی و انسانی بود که به استحکام پایگاه مردمی حضرت منجر شد و دستگاه بنیعباس را از نام «جواد» به معنای بخشنده به هراس واداشت.