اخیرا سخنگوی حزب کارگزاران در گفتوگو با نشریه ذکر ارگان داخلی موتلفه اسلامی، سخنانی را بر زبان جاری ساخته است که باید در باب آن تأمل جدی نمود.
حزب کارگزاران که به تعبیر برخی از فعالان اصولگرا «حزب بدون مکتب» است، خاستگاهی کاملا اقتصادی و پراگماتیستی دارد.
پس از اتخاذ سیاستهای تعدیل اقتصادی پس از پایان جنگ تحمیلی و تلاش برای آنچه که ترمیم زخمهای اقتصادی کشور عنوان میشد، وضعیتی رخ عیان کرد که حقیقتا فاصله ژرفی با آرمانهای انقلاب اسلامی داشت. بسط روزافزون شکاف طبقاتی، روند رو به تزاید فساد بوروکراتیک و اداری، گسترش خرده فرهنگهای مغایر با شئون اسلامی از جمله مواردی از در دوران حاکمیت «تکنوکراتها» جلوهگر شد. این تکنوکراتها که نام کارگزاران را بر خود نهادند چنان عملکرد نامطلوبی در حوزههای سیاسی – اقتصادی – اجتماعی از خود به جای نهادند، که حافظه اجتماعی ایران از به یادآوردن آن مصائب هنوز هم اندوهگین است.
اما سخنگوی این حزب چندی پیش پرده از رخ برافکند و سخنان ناصوابهایی را عنوان نمود که دیگر جای هیچ سوال و بحث و فحصی را برجای نمینهد، الا اینکه افسوس که اینان روزگاری مقدرات ما را در ست داشتند.
مرعشی میگوید: «ما به عنوان حزب کارگزاران با برداشتی که از دین و مکتب و تجربه بشری و مبانی دینی داریم به این نتیجه رسیدیم که اسلام با مشی لیبرالیسم سازگاری دارد ...»
سوال این است که تعریف شما از لیبرالیسم چیست؟
آیا اصولا و اساسا مرعشی و حزب متبوع او اهل بحث تئوریک و مطالعات فلسفی هستند، که او این چنین میگوید.
لیبرالیسم، البته آیین واحدی نیست. لیبرالیسم سودگرا، لیبرالیسم ضدقدرت، لیبرالیسم نهادگرا، پسالیبرالیسم و ... همگی جز پارادایم لیبرال به شمال میآیند. فارغ از این نکته، نظام معنایی و ساحت معرفتشناسی اسلامی قطعا با ذاتیات اندیشه لیبرال نظیر انسانگرایی، پارهای از سوگیری فردگرایی و نفی ماوراءالطبیعه و جدایی دین از دولت، در تضاد است. لیبرالیسم اگرچه ممکن است در برخی از وجوه عرضی خود تطابق سطحی با آرای اسلامی داشته باشد، اما در ذاتیات این امر غیرممکن است. یا باید از اندیشه اسلامی دست شست و لیبرال شد، یا میبایست به اندیشه اسلامی ملتزم شد و لیبرالیسم را کنار زد. پس حکم به سازگاری اندیشه اسلامی و لیبرالیسم یا از سر نادانی و کجاندیشی است یا غرضورزی شبههناک.
این کجاندیشی در باب اندیشه اسلامی تا جایی بالا میگیرد که وی در پاسخ به سوالی در باب رویکرد اسلامی در حوزه فرهنگ و اقتصاد «اجتهاد شخصی» علم میکند و میگوید «اگر مجتهد باشید میتوانید به فتوای خود وضو بگیرید»
بنابراین، نتیجه طبیعی این است که؛ «ما اصلا معتقد نیستیم اسلام نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد، همانطور که نظام پزشکی ندارد.»
این سنخ گفتن را میتوان به شفاف شدن مواضع مهجور مانده! تئوریک تعبیر نمود و نقاب از چهره برداشتن. آقای مرعشی که سالیان درازی در نظام جمهوری اسلامی صاحب منصب بوده، اساس به حقانیت و بن و بنیانهای نظام معتقد نبوده است، آیا در بیانی احترامآمیز جز «دوگانگی» نامی میتوان بر این رویکرد نهاد؟ تعابیر وی از اصول دینی نیز سخیف و زننده است؛ «اصلا اجتهاد در حوزه فقه مفهومی نیست که «شدنی» باشد ... مگر اما جعفرصادق متخصص روابط پول و بانک بود که بیاید در این حوزه وارد شود و نظام اقتصادی معرفی کند».
او میگوید که اسلام «احکام اقتصادی» دارد نه نظام اقتصادی. البته از ایشان که اصولا نه اهل مطالعه است و در وادی حکمت و معرفت سیر نمیکند، توقع بیش از این نیست، اما انتظار این است در چیزی که نمیداند و با آن فرسنگها فاصله دارد، وارد نشود.
احکام اقتصادی اسلام «نظامساز» است. این احکام در تلازم معنایی با یکدیگر یک نظام تئوریک و عملی پدید میآورند. نظام اقتصادی اسلام سود محور و فایدهگرا نیست و بر همین اساس طبیعی است که وی و حزب مبتوعاش از درک آن عاجز باشند. در باب پدیدههای نوظهور هم به مصداق «کل ما حکمه بهالعقل حکم بهالشرع و کل ما حکم بهالشرع، باالعقل» میتوان به داوری معرفتی و دینی نشست. بانک و پول ابزار بیهویت خنثیای هستند که دیانت به آنان جهت میدهد. اما گویا اقتصاددانان، فیلسوف و جامعهشناسان کارگزارانی میپندارند این «ابزار» دارای «جوهر و ذات» هستند!!
از همین روست که اعتقاد دارد، «کار برای خدا و به اسم خدا دکان است ... این کار برای خدا که شما میگویید دینفروشی است ...
الان هرکسی که میگوید برای خدا کار میکنم دینفروشی میکند و کاسبی به راه انداخته است» و اینچنین است که در پاسخ به سوال «آقای مرعشی حزب لیبرال دموکرات کارگزاران یک حزب خدایی هست یا نه؟» میگوید: «ما اصلا کاری با خدا نداریم ... اینکه ما خدایی هستیم یا نیستیم را خدا میداند.»
گستاخی و درشتگویی
«با در اختیار نداشتن نهاد مهمی مانند رهبری، امکان اعمال سیاستها نیست. برهمین اساس تا تضاد فوق وجود دارد. این مسئله [عدم کارایی احزاب] در ایران حل نمیشود ... اگر سیاستهای کارگزاران با سیاستهای رهبری مغایر بود، کارگزاران با توجه به وضعیت فعلی نمیتواند سیاستهای مدنظر خود را اعمال کند و سیاستهای کلی را تغییر دهد ... بر همین اساس در چارچوب سیاستهای رهبری عمل میکند، اما این پتانسیل در قوانین کشور موجود است که کارگزاران سازندگی به تنهایی یا در ائتلاف با مجموعهای از احزاب میتواند ترکیب مجلس خبرگان را به شکلی تعیین کند که اعضای آن خبرگان به این دلیل که سیاستهای رهبری در آن مقطع را مناسب با زمان و شرایط کشور نمیدانند، اقدام به «تعبیر رهبری» کرده و بر همین اساس رهبر تغییر میکند» این اباطیل و گستاخی فقط اظهارنظر ساده یا ارائه بیانی لفظی نیست، بلکه نشان از برنامههای عملی این گروه دارد. اینان که در انتخاب ریاست جمهوری زخم خوردند و ملت به آنان رای عدم اعتماد داد و در انتخابات خبرگان هم تلاششان برای «مجتهدسازی و مجتهدپروری» به جایی نرسید، از آنجا که میدانند رکن رکین ولایت فقیه حافظ وحدت ملی و تمامیت مرزهای عقیدتی است، طاقت و صبر از کف دادهاند و چنین سخن میگویند. مرعشی میافزاید: «برای ما چنین مباحثی بیمعنی است، اعتقاد یعنی باور، باور تزریقی نیست براساس چه قانونی اگر رهبر خط مشیای را ابلاغ کرد حتما باید به آن اعتقاد داشته باشید؟ این اعتقاد زوری است ... در کجای قانون اساسی اعتقاد به ولایت فقیه آمده است، کجای قانون اساسی آمده است که افراد باید به ولایت فقیه معتقد باشند» این سخنان به خوبی ماهیت برخی از فعالیتهای سیاسی در ایران را آشکار میکند. سخنان مرعشی از خاماندیشیهای شبهمدرن تا فعالیتهای شبهناک را در بر میگیرد. چرا که میان آن نظریات و این بیهودهگویی در باب رهبری معظم انقلاب، ارتباط وثیقی وجود دارد. ارتباطی تناتنگ میان هرهری مسلکی و برنتابیدن حقیقتگرایی رهبران انقلاب.
بنیانگذاران مصلحتهای شبههناک، امروز صریح سخن میگویند چرا که کارد به استخوانشان رسیده، آنان نمیتوانند ببینند در آستانه دهه سوم انقلاب گفتمان انقلاب اسلامی همچنان پویاست. آنان هراسناکاند که دولتی برسرکارآمده که فارغ از همه اشکالات اجرایی، دل در گرو مستضعفین دارد. اینان خشمگیناند که چرا رهبر حکیم انقلاب همچنان از دولت حمایت میکنند. آنان نه فقط دولت و حکومت که این بار عقیده و مرام ما را نشانه رفتهاند، اگرچه مرعشی در پاسخی که برای روزنامه کیهان فرستاد تلویحا از برخی اظهاراتش پا پس کشید اما او خود بهتر از هرکس دیگری میداند که چیزی را در حافظه این ملت به ثبت رساند که همیشه از آن به زشتی یاد میشود به ویژه اینکه وی در ورود به ادعاهای بیپایه و اساسش از هیچ شیوه و مشی علمی و منطقی استفاده نکرد و بیکسب صلاحیتهای لازم به عرصهای وارد شد که گاه و جای وی نبود. او با این اقدام جسورانه برآمده از عدم درک صحیح و سنجش به صلاح آسیب جدی نیز به حزب متبوعش زد که به نظر نمیرسد قابل جبران باشد. اظهارات مرعشی لکه ننگ پاک نشدنی بر پیکره حزب کارگزاران خواهد بود و انتساب اینک اظهارات وی دیدگاه شخصی بوده و ربطی به حزب کارگزاران ندارد نمیتواند پاککننده این آلودگی باشد و حزب کارگزاران باید به طریقی قریب به صواب به فکر جبران باشد در صورتی که مردم میلی به پذیرش جبران داشته باشند!