فرزان شهیدى
بار دیگر فلسطینیان بی گناه در نوار غزه قربانی عملیات وحشیانه رژیم صهیونیستی موسوم به «ابرهای پاییزی » شدند. این جنایت که مطابق معمول با سکوت مجامع بین المللی مواجه شد به شهادت و مجروحیت صدها فلسطینی در شهر بیت حانون در شمال نوارغزه انجامید که بیشتر آن ها زن و کودک بودند.
رژیم صهیونیستی در حال حاضر در شرایط دشوار داخلی بسر می برد و هنوز از تبعات شکست در جنگ سی و سه روزه آسوده نشده است و به تعبیر برخی تحلیلگران رژیم صهیونیستی با بحران بی اعتمادی از سوی شهر وندان خود مواجه شده است . بنابراین توصیه سردمداران صهیونیسم ، بهترین شیوه برای مهار چالش های داخلی عبارت است از فرافکنی انتقال جبهه نبرد به خارج رژیم . لذا رژیم صهیونیستی برای پیشبرد اهداف توسعه طلبانه و جبران ناکامی های سیاسی خود که گاه به سیاست مشت آهنین متوسل می شود و این بار نیز به زعم خود به مجازات دست جمعی فلسطینیان پرداخت . رژیم صهیونیستی در عملیات«ابرهای پاییزی» حداقل سه هدف عمده را دنبال می کرد :
1) به لحاظ میدانی هدف این رژیم سرکوب مجاهدان فلسطینی بود که از مناطق شمال نوار غزه علیه رژیم صهیونیستی عملیات انجام می دادند . رژیم صهیونیستی شهر بیت حانون را که در مرزهای نوار غزه با اراضی 48 واقع شده و حدود 50 متر از سطح دریا ارتفاع دارد به عنوان دژ مقاومت فلسطین قلمداد می کند و از مدت ها پیش حملات زیادی را علیه این شهر سامان داده بود . اکنون این شهر تبدیل به یک سرزمین سوخته شده و باغ های مرکبات و زیتون آن از میان رفته است . با این حال ویرانه های آن همچنان برای پرتاب موشک های قسام به سمت شهرکهای شمال نوار غزه مانندسدیروت و عسقلان و اجرای عملیات علیه رژیم صهیونیستی مورد استفاده مجاهدان فلسطینی قرار می گیرد.
2) هدف دوم رژیم صهیونیستی اعمال فشار بر روند تبادل اسرا بود ، خصوصاً آن که طی برخی توافقات میان طرفین قرار شد اسیر نظامی رژیم صهیونیستی (گلعاد شلیط) در برابر یک هزار اسیر فلسطینی آزاد شود . ظاهرا این توافق برسران تل آویوگران آمده و تلاش نمودند به واسطه عملیات گسترده نظامی هزینه تبادل اسرا را به نحوی برای فلسطینیان افزایش دهند .برخی گزارشها نیز حاکی از آزاد سازی سرباز رژیم صهیونیستی از طریق عملیات نظامی بود که با تهدید حماس به مرگ وی ناکام ماند.
3) از جنبه سیاسی هدف رژیم صهیونیستی ایجاد شکاف در جامعه داخلی فلسطین بود . به طور عمده دوطیف مختلف در ساختار کنونی فلسطین وجود دارد که یکی قائل به سازش و مذاکره است (طیف میانه روهای سازمان فتح به رهبری محمود عباس) و دیگری مشی مقاومت و عدم سازش را برگزیده است (جنبش حماس و گروه های نزدیک به آن). منشا این اختلاف به قرارداد اسلو در سال 1993 بازمی گردد که سران سازمان آزادیبخش با رژیم صهیونیستی توافق صلح امضا کردند و جامعه فلسطین به گونه ای دچار شکاف شد. رژیم صهیونیستی همواره از این شکاف در جهت اهداف و مطامع خود بهره برداری کرده است . در حال حاضر نیز اقدام به عملیات گسترده نظامی که با چراغ سبز قدرتهای جهانی به ویژه ایالات متحده آمریکا صورت می گیرد . این اقدامات به منظور تعمیق این شکاف در عرصه داخلی فلسطین دنبال می شود . در چنین شرایطی به طور طبیعی سازشکاران به ملامت اهل مقاومت می پردازند و آنها را مسبب تشدید حملات رژیم صهیونیستی می شمارند و در مقابل مجاهدان به توبیخ سازشکاران پرداخته و مشی سازش رازیر سوال برده و آنها را خائن لقب می دهند .اما رژیم صهیونیستی این بار از این ترفند کهنه طرفی نبست و در اوج حملات گسترده در شمال نوارغزه ناگهان خبر دستیابی به توافق درباره تشکیل دولت وحدت ملی فلسطین به روی آنتن رسانه ها رفت . جنبش فتح و حماس بالاخره پس از مذاکرات طولانی و با میانجیگری گروه های مستقل در مجلس قانون گذاری توافق کردند دولتی بدون حضور سران برجسته فتح و حماس تشکیل دهند البته معنای این توافق آن است که اسماعیل هنیه نخست وزیر قانونی خودگردان باید کناررود اما هنیه اعلام کرد با این اقدام فداکاری کرده و هدف اورفع محاصره و تحریم فلسطینیان است.
در این باره برخی تحلیلگران از تنازل حماس و حتی شکست این جنبش سخن گفته اند . اما باید دانست خروج اسماعیل هنیه و وزرای او به معنای خروج حماس از دولت نیست بلکه این افراد جای خود را به شخصیت های درجه دو و سه (و البته کار آمد) از فتح و حماس خواهند داد . حتی حماس در ابتدای تشکیل دولت از جنبش فتح برای حضور در دولت دعوت کرده بود که فتح پاسخ مثبت نداد . در حال حاضر این ائتلاف شکل گرفته و به نظر می رسد ساختار قدرت فلسطینیان با حضور دو جنبش اصلی یعنی فتح و حماس در دولت قدرت بیشتری خواهد یافت . از سوی دیگر حماس اعلام کرده همچنان برسر مواضع اصولی خود همچون عدم شناسایی رژیم صهیونیستی پابرجاست لذا دور بودن شخصیت های برجسته حماس از صحنه قدرت ،کمتر آن ها را در معرض حملات داخلی و خارجی قرار می دهد . هرچند برخی ناظران از هدف قرار گرفتن این شخصیت ها توسط رژیم صهیونیستی اظهار نگرانی کرده اند. برخی تحلیلگران نیز هنوز حماس و اسماعیل هنیه را مسبب بحران جاری گرسنگی مردم فلسطین می دانند و معتقدند حماس یا نباید وارد عرصه قدرت می شد ویا اگر وارد شد باید به الزامات آن از جمله سازش با رژیم صهیونیستی تن می داد البته این گونه رویکرد سازش کارانه که نوعی پیش شرط برای دمکراسی در فلسطین قرار می دهد، بیش از همه برخاسته از مواضع غرب و رژیم صهیونیستی است که به مواضع رسمی اکثر کشورها در منطقه نیز سرایت کرده است .در این قاموس جرم اصلی حماس آن است که همچنان مدافع حقوق برباد رفته فلسطینیان است و رژیم غاصب را به رسمیت نمی شناسد . جرم دیگر این جنبش آن است که در روند دمکراسی اکثریت آرای فلسطینیان را کسب کرد و بدین وسیله دمکراسی پوشالی مورد ادعای غرب را به چالش کشانید . تحریم و گرسنه سازی مردم فلسطین و عملیاتهایی مانند عملیات« ابرهای پاییزی »در واقع انتقامی است علیه حماس و فلسطینی هایی که هنوز به آرمانهای مقدس خود پایبند هستند . آیا مظلومیت ملت فلسطین پایان خواهد داشت ؟
الیس الصبح بقریب ....