على تتماج
نومحافظهکاران آمریکا که در سال 2000 با ریاستجمهوری بوش وارد کاخ سفید شدند دکترین خود را براصل حمله پیشدستانه استوار ساختند. این سیاست که براساس دو اصل سختافزاری و نرمافزاری تدوین شده بود موجب گردید تا پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 که در آن برجهای دوقلو و مرکز سازمان تجارت جهانی در نیویورک و واشنگتن در حادثهای انتحاری تخریب شدند، تحرکاتی اساسی در سیاست خارجی آمریکا اجرا شود. در شرایطی که واشنگتن در بخش نرمافزاری به ترویج مبارزه با اسلام و تقابل مسیحیت با آن ـ براساس اجرای اصول دموکراسیـ میپرداخت در بخش سخت افزاری (نظامی ) آنها با ائتلافی جهانی به اشغال افغانستان پرداختند. هر چند که آنها از واژههای مبارزه با تروریسم و امنیت بینالمللی سخن به میان میآوردند اما اکنون پس از 6 سال از اشغال افغانستان روند تحولات، سرنوشتی دیگر برای این کشور و نظام بینالمللی را نشان میدهد. در بررسی وضعیت افغانستان در این سالها چند نکته قابل تامل میباشد.
1) ساختار دولتی: حامد کرزای که پس از اشغال افغانستان ریاست دولت موقت، انتقالی و سپس اولین رئیسجمهوری افغانستان را برعهده داشت بهرغم تمام تلاشهای صورت گرفته اکنون با چالشهای بسیاری مواجه است به گونهای که در برخی مقاطع زمانی از ناکارآمدی و اضمحلال آن سخن به میان آمده است. عدم وجود دولت مرکزی مقتدر، استمرار نظام قبیلهای که خواستار استقلال از مرکز میباشند، افزایش تولید مواد مخدر به دلیل سیاستهای اشغالگرایی که اعمال فشار بینالمللی بر کرزای را به همراه داشته، اختلافات با پاکستان، عدم اجرای تعهدات بینالمللی در باز سازی افغانستان بهرغم دهها اجلاس جهانی و فعالیتهای گسترده دیپلماتیک کابل و ... از مهمترین چالشهای کرزای پس از 6 سال میباشد. این در حالی است که اگر اشغالگران و مجامع جهانی بر تعهدات خود عمل میکردند وی میتوانست دولتی مقتدر را رهبری کند.
2) گروههای معارض: نکته دیگر در تحولات کنونی افغانستان، نقش و جایگاه گروههای القاعده و طالبان میباشد. هر چند که اشغالگران به بهانه مبارزه با این گروهها به افغانستان وارد شدند اما در سالهای اخیر به دلیل، اولا جنایات فزاینده اشغالگران علیه مردم افغانستان، ثانیا ناتوانی دولت در تحقق وعدههای داده شده، ثالثا تحرکات برخی بازیگران خارجی نظیر پاکستان برای حفظ منافع در افغانستان، نه تنها این گروهها متزلزل نشدهاند بلکه در قالبهای جدید سازمان دهی شدهاند. روند تحولات بگونهای است که اکنون دولت مرکزی و اشغالگران برای حل بحرانهای امنیتی از یک سو به مذاکره با طالبان روی آوردهاند و از سوی دیگر با اعمال فشار بر پاکستان و برخی کشورهای فرامنطقهای برای مقابله با این گروهها فعالیت میکنند.
3) اشغالگران: آمریکا و متحدانش که به بهانههای امنیتی و مقابله با تروریسم افغانستان را اشغال کردند، اکنون با گذشت 6 سال عرصهای از ناکامی را در پیش روی دارند. در شرایطی که ناتو، این حضور را ماموریتی بزرگ در خارج از خانه میدانست که آیندهای روشن برای آن رغم خواهد زد اما در مجموع نتوانست به اهداف خود دست یابد. انتشار گزارشهای متعدد از جنایت اشغالگران علیه غیرنظامیان افغان، ناتوانی در مقابله با طالبان و گروههای معارض، شکست ائتلاف که باب خروج بسیاری را از افغانستان منجر میشود، انزجار جهانی از ناتو و کشورهای حاضر در افغانستان، توسعه تروریسم بر سراسر جهان بویژه در اروپا، دور شدن اشغالگران اروپایی از روند توسعه سیاسی و اقتصادی به دلیل مشغولیت در افغانستان، افشای جنایات اشغالگران در زندانهای مخفی و... مهمترین دستاوردهای ائتلاف در افغانستان است. آنها که تلاش داشتند بدون همکاری با سازمان ملل و براساس دکترین حمله پیشدستانه آمریکا به اهداف بزرگی در افغانستان دست یابند در نهایت دچار چنان تزلزلی شدهاند که خروج و یا حضورشان در افغانستان چالشی بزرگ برای آنها است. در صورت ادامه حضور، آنها با تلفات بیشتری مواجه میشوند و در صورت خروج، شکست آنها در برابر مجامع جهانی قطعی خواهد بود. بر این اساس آنها تلاش دارند تا تحت هر شرایطی وضعیتی نسبی و تعادلی را در افغانستان ایجاد کنند که از یک سو نشانگر موفقیتهای آنها باشد و از سوی دیگر زمینه را برای ادامه اشغالگری هموار سازد.
در نهایت کارنامه 6 سال اشغال افغانستان را میتوان در تزلزل دولت مرکزی، تشدید بحران امنیتی، توسعه گروههای افراطی و معارض و شکست طرحهای ائتلاف دانست که نتیجه ناکارآمدی و سیاستهای نادرست اشغالگران میباشد. در این وضعیت، امنیت و ثبات منطقه و محیط جهانی به مخاطره میافتد. این در حالی است که مقامهای افغانی میگویند اگر اشغالگران خارج شوند مردم افغان میتوانند خود به اداره بهتر کشورشان مبادرت ورزند.