صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۳  ، 
کد خبر : ۳۵۹۰۱

افول جنبش جنجالى امریکاى لاتین


حسین آذرى

به باور بسیارى از کارشناسان حوادث اخیر کلمبیا نشان از افول یکى از قدیمى ترین و جنجالى ترین جنبش هاى چریکى امریکاى لاتین دارد. گروه فارک که به مدت ۴ دهه با دولت کلمبیا به مبارزه برخاسته، با مرگ دو تن از فرماندهان خود در سراشیبى سیاسى قرار گرفته است.

نقد بنیادى این هفته فیدل کاسترو بر کارنامه فارک که زمانى از حامیان جنبش چپ در کلمبیا بود نیز دلالت بر این دارد که این جریان پشتیبانان خویش را از دست داده است. کاسترو اشتباهات فارک را گوشزد کرد و گفت که این جریان در الگوى مبارزه خویش راه نادرست پیموده است. مقصود او قضیه گروگانگیرى فارک از شهروندان عادى بود و این که رهبران این گروه به جاى مبارزه مستقیم با ارتش کلمبیا و تاکتیک غیر انسانى پنهان شدن پشت مردم عادى و آدم ربایى را برگزیده اند.

به هر حال از آن قدرت افسانه اى دنیاى میلیشیاى امریکاى لاتین اکنون یک گروه پراکنده و متشتت باقى مانده است. فارک در دهه ۱۹۶۰ به عنوان شاخه مسلح حزب کمونیست کلمبیا تشکیل شد. زمانى قدرت بسیج نزدیک به ۲۰ هزار نیروى چریکى از میان توده ناراضى و فقیر کلمبیا داشت اما اکنون گفته مى شود حدود ۱۰ هزار نیرو دارد. فارک از یک جنبش کاملاً چریکى آغاز شد، در دهه ۱۹۸۰ گروه به تجارت مواد مخدر روى آورد که منجر به جدایى رسمى از حزب کمونیست و تشکیل ساختار سیاسى به نام حزب کمونیست مخفى کلمبیایى شد.

شاید آن وقت که شبکه هاى خبرى تصویر جسد«پدرومارین » معروف به مانوئل مارولاندا، رهبر شورشیان فارک را در حالى محافظانش وى را احاطه کرده بودند نشان مى داد ، مى شد در این مرگ تراژیک رهبر افسانه اى، غروب اقبال این جریان را حس کرد.از دست رفتن مارولاندا به راستى یک ضربه غیر قابل جبران است زیرا در سایه اقتدار او بود که فارک از گروه تهیدستان و پابرهنگان در سال ۱۹۶۴ به سازمانى مسلح و ثروتمند تبدیل شد.

جالب اینجاست که مرگ رهبر افسانه اى فارک درست در ایام سالگرد این سازمان رخ داد. روز ۲۶مه، سالروز تأسیس این سازمان است در تقویم این جریان به عنوان روز سیاه ثبت شد.

* اشتباه در استراتژى و تاکتیک ( نقد پیشوایان چپ بر فارک)

به باور کارشناسان در تضعیف بنیان هاى این جریان سه عامل تحریم هاى خارجى ، فشار ناشى از اعتراضات مردمى کلمبیا و رخنه شبکه هاى اطلاعاتى ارتش کلمبیا بیشترین تأثیر را بر جاى گذاشته است.همزمان با آغاز تظاهرات مردمى علیه گروگانگیرى فارک اتحادیه اروپا در ژوئن سال ۲۰۰۲ میلادى و چند ماه پس از ربوده شدن یکى از نامزدهاى انتخابات ریاست جمهورى کلمبیا، نام گروه شورشى فارک را در فهرست سازمان هاى تروریستى قرار داد.

این جریان چنان که از نقد کاسترو برمى آید، قدرت تحلیل شرایط سیاسى و تطبیق با تحولات نوین امریکاى لاتین را نداشته است. در حالى که براى این جریان چپگرا قدرت گرفتن جنبش هاى سوسیالیست در امریکاى لاتین بهترین فرصت بود تا با اصلاح خط مشى خویش و کنار گذاشتن برخى از رفتارهاى هنجارشکن حمایت دولت هاى جدید ونزوئلا ، اکوادور ، بولیوى و ... را به دست آورد اما آنها همچنان از اعمال یک دیپلماسى مؤثر عاجز ماندند.

از همین روست که به باور ناظران، فارک در چهارمین دهه از حیات خویش گرفتار دو مشکل ساختارى شد: اول ضعف رهبرى سیاسى، به گونه اى که شبکه فرماندهى آن قادر نشد اصول فکرى این گروه و روابط خارجى آن را متناسب با محیط سیاسى امریکاى لاتین نوسازى کند. دوم تعصب این جریان به روش ها و تاکتیک هاى کهنه مبارزاتى. به نحوى که با وجود مخالفت شدید حتى همفکران چپگراى این گروه با روش گروگان گیرى و قاچاق انسانى این گروه همچنان روش هاى غیر انسانى را تداوم بخشید. همین خود مهم ترین عامل بود که مجامع بین المللى را در فارک قرار داد و با قرار گرفتن نام آن در فهرست تروریستى، موج تحریم هاى اروپا و امریکا علیه این جریان شدت گرفت.

این خطرات را در باره حیات فارک برخى چپگرایان کهنه کار امریکاى لاتین دریافتند. «هوگو چاوز» رئیس جمهورى ونزوئلا که زمانى خود را از لحاظ اندیشه هاى سیاسى به این گروه نزدیک مى دید، رهبران فارک را به یک تجدید نظر تاریخى در استراتژى شان فرا خواند. او گفت: دوره مبارزه مسلحانه به شیوه فارک به سر آمده است. چاوز خاطرنشان کرد که تلاش ۴۴ ساله این گروه براى براندازى دولت هاى این کشور که به طور دموکراتیک تأسیس شده و موفق عمل کرده اند، غیر قابل توجیه است.

چاوز و کاسترو به روشنى دریافتند که فارک با تکیه به شیوه هاى سنتى و ناکارآمد عصر جنگ سرد عملاً به سوى نوعى «خود ویرانگرى» گام بر مى دارند رهبران چپگراى امریکاى لاتین که خود تجربه اى طولانى در مبارزات چریکى دارند، در یافتند که در شرایط کنونى امریکاى لاتین، حضور یک جنبش چریکى و پارتیزانى بى معناست. بنابراین ایده آل چاوز این بود که رهبران فارک نیم قرن زندگى سیاسى مخفى ودورى از جامعه و مردم را کنار بگذارند و اردوگاه هاى چریکى خویش در کوهستان هاى کلمبیا را به سوى ایجاد تشکیلات سیاسى علنى در متن جامعه ترک کنند.

نکته حائز اهمیت این است که دولت هاى چپگراى امریکاى لاتین خود از مخالفان سرسخت دولت غربگراى کلمبیا هستند و در نظر همه آنها حکومت آلوارو اوریبه یکى از نمادهاى نفوذ نامشروع ایالات متحده در مقدرات این منطقه است. چاوز و دوستانش بارها از این که دولت کلمبیا از ارتشى متکى به حمایت هاى نظامى واشنگتن و با خشن ترین شیوه ها براى سرکوب مبارزات فارک بهره مى گیرد اعتراض سرداده اند. اما آنها در نهایت به این باور رسیده اند که راه اصلاح و تغییر حکومت هاى تحت نفوذ کاخ سفید دیگر از اردوگاه هاى جنگ پارتیزانى نمى گذرد و کارآمد ترین راهبرد همان است که فارک نیز آرام آرام مانند دیگر همفکران خویش در این منطقه به سوى مبارزه سیاسى و جنبش هاى انتخاباتى روى آورد.

* کابوس فروپاشى یک جنبش ۵۰ ساله

جریان فارک در طول نیم قرن حیات خویش چند بار با خطر انحلال روبه رو شد اما مارولاندا هر بار توانسته بود راه برون رفتى براى بن بست هاى جنبش پیدا کند لذا اکنون سؤال جدى این است که پس از مرگ او نیز آیا فارک خواهد توانست استراتژى بقا پیدا کند.

بحران هاى درونى فارک این است که علاوه بر انشعاب ها و فرار اعضا تاکتیک همیشگى آن یعنى گروگانگیرى دیگر چندان مؤثر نیست به عبارتى فارک دیگر نمى تواند روى کارت بازى گروگان هایش زیاد حساب کند اگرچه به نظر مى آید هنوز داشتن ۷۰۰ گروگان از جمله ۴۰ خارجى مى تواند این گروه را به امتیازات زیاد برساند همچنان که آزادى بتانکور ثروت زیادى را عاید آن کرد.مشکل دیگر فارک بسته شدن باب جذب نیرو است واین که مردم امریکاى لاتین مثل گذشته به کار چریکى اقبال نشان نمى دهند و کوران حرکت هاى میلیشیایى دراین نقطه که زمانى زادگاه و معبد مبارزان چپ بود سرد شده است.اعتراض مردم کلمبیا به این گروه شورشى نشان مى دهد که آنها از جایگاه مردمى گذشته برخوردار نبوده و این بار مردم در کنار دولت خواهان خلع سلاح فارک ها هستند. برگزارى تظاهرات هاى مختلف علیه ادامه حیات سیاسى گروه شورشى فارک از جمله مواردى است که در تضعیف بیش از پیش این گروه تأثیرگذار است.

در بعد سوم به نظر مى آید راهبردهاى ارتش کلمبیا در برابر این گروه مؤثر واقع شده است. تاکتیک ارتش کلمبیا دراین مدت بر این پایه استوار شده که به شکار رهبران این گروه بپردازد.

نمونه این اقدام هاى موفق فرار ناگهانى و دور از انتظار یکى از فرماندهان ارشد زن از سازمان، با نام مستعار (کارینا) بود که ضربه اى جدى را بر سازمان و شخص مارولاندا وارد ساخت. مارولاندا به علت اطمینان بسیار زیاد به کارینا بالاترین پست نظامى را به وى اعطا کرده بود.

شگرددیگر دولت کلمبیا استفاده از چاشنى پول بود یعنى همان چیزى که پاشنه آشیل سران جنبش بوده است. حربه اعطاى جایزه هاى هنگفت به ازاى کشته شدن حتى یک سرباز فارک باعث شد تا اختلاف در داخل سازمان ریشه بدواند.

هر چنداین روزها همه جا سخن از افول این جنبش امریکاى لاتین مى رود اما خود سران کلمبیا نیز در این که فارک به پایان آمده، تردید دارند. از یک سو تشتت هاى درون سازمان روزهاى انحلال جنبش هاى چپگراى دیگر مانند «راه درخشان» پرو در ۱۹۹۲ را تداعى مى کند اما از سوى دیگر شرایط اجتماعى و تبعیض هاى ویرانگر حاکم بر جامعه کلمبیا مى گوید که حتى اگر فارک منحل شود، جنبش وسازمان دیگرى با پرچم مبارزه با ناعدالتى ناشى از حکومت هاى وابسته پا به میدان خواهد گذاشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات