قسمت سوم
حبیب ساسانی
نفى موازنه قدرت و شکل گیرى بلوک جدید
بعد از جنگ جهانى دوم تا فروپاشى شوروى نزاع میان دو ابر قدرت یعنى آمریکا وشوروى بر سر تصاحب ارضى و غیرارضى کشورها وجود داشت. در این دوران که از آن به جنگ سرد تعبیر مىشود میان این دو کشور حالتى بین خصومت وعدم خصومت وجود دارد که به دلیل عواملى مانند ترس از یک جنگ اتمى که منافع هر دو کشور را به خطر خواهد انداخت سبب مىگردید تا هیچ یک از این دو ابر قدرت به جنگ گرم متوسل نشوند. در عین حال که در این دوران درگیر رقابت دائم براى کسب امتیازات بیشتر مىشدند.در واقع جهان بعد از جنگ جهانى دوم عرصه قدرت نمایى دو قطب سوسیالیستى و سرمایهدارى بود. خاورمیانه نیز از تنازع آمریکا و شوروى به دور نبود. علىالخصوص اینکه این منطقه به جهت دارا بودن منابع غنى نفت و گاز همواره مورد توجه قدرتهاى سلطه طلب در ادوار مختلف تاریخى بوده است . رویارویى این دو ابر قدرت فضاى جهان را دو قطبى کرد و توازن قوا و وحشت تنها میان این دو ابر قدرت در مقطع سالهاى پس از جنگ جهانى دوم تا فروپاشى شوروى بر جهان حاکم بود. کشورهاى جهان نیز مىبایستى زیر چتر یکى از این دو اردوگاه درآیند از اینرو غالب کشورها یا زیر چتر بلوک سرمایهدارى به رهبرى ایالات متحده قرار گرفتند و منافعشان رادر همراهى و همگامى با این کشور مى جستند و یا در حیطه نفوذ شوروى بودند تا در عرصه رقابت از قافله پیوستن به یکى از دو قدرت برتر عقب نمانند.در چنین فضایى و حاکم بودن رقابت فزاینده میان آمریکا و شوروى جهت گسترش حوزه نفوذشان در جهان، انقلابى ( غیر قابل پیشبینى از منظر تحلیلگران غربى وکارشناسان امنیتى موساد و سیا) درایران در سال 1979 به وقوع پیوست که توازن ظاهرى توام با وحشت میان دو ابر قدرت را با چالش مواجه ساخت. انقلاب اسلامى ایران دراین مقطع شعارهایى مانند” نه شرقى نه غربی” را طرح کرد که ناشى از بعد استقلال خواهى و عدم وابستگى (به لحاظ ایدئولوژیک ) به هر دو بلوک شرق( مبتنى بر ایدئولوژى سوسیالیستى ) و غرب( مبتنى بر ایدئولوژى لیبرالیستى ) بود .ایران قبل از انقلاب نیز بهعنوان یکى از طرفداران حامى سیاستهاى آمریکا در منطقه خاورمیانه نقش ایفا مىکرد وعملا زیر چتر حمایتى بلوک غرب قرار گرفته و در زمره همپیمانان آمریکا جاى داشت . بقیه کشورهاى مسلمان وجهان سوم نیز چارهاى نمىدیدند جز اینکه تحت سیطره یکى از دو قطب حاکم آن زمان قرار گیرند. انقلاب اسلامى در این مقطع و با حساسیتهاى خاص خودش توانست نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهى در ایران را برچیند و در صحنه منطقه و جهان نظام سلطه شکل گرفته بعد از جنگ جهانى دوم را نیز با چالش اساسى و جدى مواجه کند. شعارهاى انقلاب و سیاستهاى انقلابیون بعد از دستیابى به قدرت درنقطه مقابل وعکس سیاستهاى جهانى سلطه آمیزى بود که آمریکا و شوروى دنبال مىکردند. از اینرو با ایستادگى در مقابل دو قطب، بلوک جدیدى در منطقه و جهان و با محوریت اسلام شکل گرفت. بعد از گذشت سه دهه از انقلاباسلامى ایران کشورهاى بزرگ وصاحب قدرت در اتخاذ تصمیمات منطقهاى و جهانى مرتبط با منافع جهان اسلام و تئورىهاى منطقه همواره ایران را مورد توجه قرار داده و آن را بهعنوان یک محوردر تصمیمگیرىهایشان به حساب مىآورند. تبدیل شدن ایران به قدرت منطقهاى و جهانى والگودهى به کشورهاى دیگر بىتردید از نوآورىهاى بزرگ انقلاب اسلامى ایران در عرصه بینالملل به حساب مىآید.بدین ترتیب انقلاب اسلامى ایران توانست با ارتقاى اعتماد به نفس درمیان ملتهاى مسلمان و تحت تاثیر قرار دادن جنبشهاى آزادیبخش در منطقه و جهان بر اهمیت بلوک جدید با محوریت جهان اسلام بهعنوان بازیگر نوین در نظام بینالملل تاکید ورزیده و موازنه قدرت را به نفع بلوک سومى در نظام بینالملل رقم زند. این بلوک درنقطه مقابل سیاستهاى جهانى امپریالیستى قرار دارد و نیز نظم نوین جهانى بعد از فروپاشى شوروى به رهبرى آمریکا را به زیر سوال برده است.بعد از فروپاشى شوروى تا کنون وحاکمیت بلامنازعه آمریکا در جهان و نفوذ در سازمانهاى بینالمللى در جهت مشروعیت بخشى به تجاوزات به کشورهاى دیگر با شعارهایى مانند مبارزه با تروریسم ،تغییر رژیمهاى استبدادی، به ارمغان آوردن آزادى و دموکراسى براى بخشى از کشورهاى جهان و... بیش از پیش به شعارهاى انقلاب اسلامى ایران و مبارزه با سلطه جهانى احساس نیاز مىشود و کشورهاى منطقه و جهان براى رهایى از سلطه جهانى آمریکا به راهبردهاى انقلاب اسلامى ایران درعرصه بینالملل نیاز اساسى دارند