مهدی بستان آبادی
گذشت که متفکران سیاسی مسلمان از جمله ابن مسکویه علم سیاست را در ارتباط نزدیک با اخلاق می دانند. یکی دیگر از اندیشمندان برجسته شیعه که در اخلاق و فلسفه آثاری را به رشته تحریر درآورده است، خواجه نصیرالدین طوسی است. وی معتقد است که انسان، در جامعه، به سعادت می رسد؛ زیرا در نگرش وی انسان موجودی کمال گرا و غایت گرا است و این مهم جز در زندگی اجتماعی میسر نیست. از این رو در این راه با همنوعان خود همکاری کرده و با جهت دهی به امیال و شهوات خود، خیر خواه خود و دیگران خواهد بود. بر اساس این فرض که خواجه، انسان را مدنی بالطبع می داند، پیامد آن، این است که سیاست و دانش سیاسی، برای حیات اجتماعی ضروری می شود؛ چرا که وجود چنین نگرشی او را وا می دارد تا برای رسیدن و رساندن انسان به کمالات به تشکیل جامعه ای بپردازد که در آن، نظام سیاسی سامان یافته است تا او را در مسیر خیر و سعادت قرار دهد.
بنابراین در اندیشه خواجه، نه تنها انسان طبعا اجتماعی است، بلکه فراتر از آن سیاسی است و سیاست را به معنای تدبیر زندگی جمعی و علم سازمان دهی یک اجتماع سیاسی، اعم از شهر و کشور و جامعه جهانی می داند که موضوع اساسی آن، رهبری زندگی جمعی از وضع موجود به وضع مطلوب است. علم مدنی (سیاست مدن) در اندیشه وی، در پی تدبیر مدینه ای است که برای افراد آن، بسترهای دست یابی به سعادت فراهم شود. برای چنین امری، شناخت ارزش ها و هنجارها، بایدها و نبایدها، مصالح و مفاسد، فضایل و رذایل و توانایی به کارگیری آنها در حیات سیاسی- اجتماعی ضروری است. این امر مهم در مدینه فاضله محقق طوسی، بر عهده نظام سیاسی و حاکم است. حاکم به دنبال وضع قوانینی است که بر اساس مصالح و مفاسد، جعل شده و اجرای آنها در جامعه، مردم را به سوی فضایل اخلاقی و سعادت سوق دهد، که خواجه جایی را که در آن، چنین قانون گذار و قوانینی وجود داشته باشد و مردم را به سعادت برساند، «مدینه فاضله» نامیده است.
از این رو رهبری چنین جامعه ای باید به هستی و حقیقت انسان شناخت داشته باشد تا بتواند بر اساس مصالح و مفاسد آن، قانونگذاری و مدیریت کند. ثمره این مهم، اشاعه خیرات و ازاله شرور از جامعه است؛ زیرا اجتماعات مدنی، برای استحکام و بقای پایه های آن نیازمند فضایل اخلاقی، از جمله، محبت، عدالت، قانون و صداقت هستند. خواجه سیاست را از لحاظ هدفی که تعقیب می کند، به دو قسم تقسیم می کند: سیاست امامت یا سیاست کامله و سیاست تغلب یا سیاست ناقصه.
در سیاست امامت، غرض آن است که در صدد تکمیل نواقص خود برآمده و به کمالات و فضایل انسانی متخلق شوند؛ زیرا مردم بدون وجود چنین سیاستی توانایی رسیدن به کمالات و فضایل را ندارند. در این نوع سیاست، امام با سیاست و تدبیر خود جامعه را به سوی فضایل هدایت می کند؛ اما نهایت سیاست ناقصه، نیل انسان به شقاوت است. این نوع سیاست، انسان ها را از انسانیت و ارزش های انسانی دور ساخته، با ناهنجاری ها و غرایز حیوانی و پست مانوس می کند و حاکم آن نظام، جامعه را بسوی رذایل اخلاقی سوق می دهد.
بنابراین می توان گفت که مهم ترین تفاوت سیاست فاضله و ناقصه، در متخلق بودن به فضایل یا رذایل اخلاقی است و خواجه در تقسیم سیاست ها آنها را با معیار اخلاقی محک می زند.
به هر حال خواجه نیز بین حوزه اخلاق و قلمرو سیاست، رابطه وثیقی برقرار می کند، به گونه ای که این دو مکمل یکدیگر هستند. در دستگاه فکری خواجه، فقدان هریک از این دو، باعث مشکلات فراوان بر سر راه خوشبختی انسان ها خواهد شد.
اخلاق و سیاست در اندیشه اهل سنت (دوره میانه)
با تامل در اندیشه های سیاسی- اخلاقی دو اندیشمند بزرگ اهل سنت، ماوردی و غزالی و بررسی آثار این دو اندیشمند اسلامی می توان دریافت که این دو نیز با توجه به منابع و مبانی اهل سنت، در صدد ارائه جامعه سیاسی مطلوب و نظام سیاسی مبتنی بر اندیشه اسلامی هستند. در اندیشه اهل سنت نیز دو مقوله اخلاق و سیاست، ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند، به گونه ای که حوزه اخلاق را مقدم بر قلمرو سیاست، می شمرند و هدف و غایت اخلاق و سیاست را تحصیل سعادت افراد جامعه می دانند. از این رو، اخلاق است که سیاست را می سازد؛ مثلا آثار ماوردی نشان می دهد که وی نیز غایت سیاست و اخلاق را رساندن انسان به سعادت می داند و وظیفه حکومت و نظام سیاسی را نهادینه کردن فضایل اخلاقی در جامعه تلقی می کند. ماوردی از میان فضایل اخلاقی به فضیلت عدالت نگاهی ویژه دارد و آن را والاترین فضیلت در قلمرو اخلاق و سیاست می شمرد. او عدالت را حلقه واسط بین اخلاق و سیاست تلقی می کند. درنتیجه، رسیدن به سعادت و خیر را تنها از راه فضیلت، ممکن می داند.
با تامل در آثار غزالی، می توان دریافت که وی نیز هدف اساسی سیاست و اخلاق را تحصیل سعادت انسان در دنیا و آخرت می داند و در این راه، عدالت را عالی ترین فضیلت اخلاقی، که اجرای آن در جامعه موجب سعادت و خوشبختی افراد جامعه می شود، تلقی کرده، حاکم اسلامی را موظف به اجرای آن در جامعه اسلامی می سازد. درنتیجه، غزالی نیز اخلاق را مدخلی برای سیاست پنداشته و معتقد به تقدم حوزه اخلاق بر سیاست است.
در نهایت این که اخلاق سیاسی معرفی شده در چارچوب مبانی اعتقادی شیعه در تقابل و تضاد کامل با اخلاق سیاسی است که مولود مکتب لیبرالیزم و سکولاریزم و پرورش یافته در دامان اذهان افرادی چون نیکو ماکیاولی است که جدایی دین از سیاست اساسی ترین مولفه تفکراتشان می باشد.