الگوهای نظری درخصوص جایگاه حقوق بشر -2
محمد قربان پور
در برابر الگوی جهانگرایی مطلق نسبت به جایگاه حقوق بشر، الگوی نسبیت گرایی از سوی مخالفین رویکرد اول مورد اشاره قرار گرفته است. در این رویکرد ، نگاه به هنجارها و ارزش های حقوق بشری نه با کلیت جهانی که با توجه به اوضاع و احوال تاریخی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هر جامعه ای صورت می گیرد.به عبارت دیگر در این رهیافت ممکن است تعریف یک حق بشری از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت باشد و نوع بشر از یک حق یکسان به گونه های متفاوتی بهره مند گردند. به اعتقاد برخی از صاحب نظران حقوق بشر ، رویکرد نسبیت گرا به حقوق بشر یک رویکرد دولت محور است. به باور آنان حکومت ها هستند که با ترویج ایده نسبیت گرایی در صدد توجیه عملکردهای خلاف حقوق بشری خود در لوای تفاوت های تاریخی، سیاسی، اقتصادی و به خصوص فرهنگی با جوامع دیگر هستند. آنان می گویند نسبیت فرهنگی مفهومی برای توجیه عدول از معیارهای حقوق بشری در حقوق بین الملل است که بر زمینه های فرهنگی ابتنا یافته است.در حقیقت تصور بر این است که فرهنگ ها مجموعه های متفاوت و بسیار گسترده از اولویت ها، ترجیحات، اصول اخلاقی و ارزش ها را نشان می دهند که بر اساس آنها نمی توان اظهار داشت که اصول حقوق بشر، بدیهی هستند و در همه زمانها و مکانها پذیرفته و شناسایی شده اند.نسبیت فرهنگی در موضع بسیار قابل تاملی استدلال می کند که هیچ حقوق انسانی مطلقی وجود ندارد بلکه این تکثر فرهنگی است که به تمتع از حقوق بشری در جوامع گوناگون شکل می دهد. در حقیقت قائلین به این رویکرد همه چیز را به زمان و مکان وابسته می دانند. در نسبیت گرایی فرهنگی انسان محک همه چیز تصور می شود که در حقیقت خلاف جهانگرایی مطلق بود که انسان را محور تمتع حقوق بشری می دانست. حال آنکه در نسبیت گرایی همانگونه که اشاره شد، دولت ها محور هستند اما انسانها معیار قرار می گیرند چه اینکه با این تصور هر انسانی با انسان دیگر حداقل از لحاظ گرایش های فرهنگی حاکم بر او متفاوت است.اما این نظریه نیز به دلایل متعدد به طور مطلق مورد قبول اکثر علمای صاحب نظر در حوزه حقوق بشر قرار نگرفته است. شاید پایه و اساس این مخالفت ها به دولت محور بودن گرایش اخیر باز گردد، چه اینکه در لوای این رویکرد بسیاری از حقوق بشر نقض می شوند. از سوی دیگر اگر استدلال نسبی گرایان براین است که در خصوص مفاهیم مختلف برداشت های فرهنگی متفاوت وجود دارد، قائلین به مقتضیات جهانشمولی حقوق بشر، در مقابل معتقدند که بسیاری از حقوق وجود دارند که دارای پشتوانه فرهنگی جهانی هستند مانند ممنوعیت شکنجه. از سوی دیگر اینکه نسبیت گراهای فرهنگی ویژگی جوامع را به گونه ای ایستا و از منظر تخیل می نگرند، امری غلط است . در حالی که فرهنگ انعطاف پذیر است و راه ها و شیوه های متفاوت را می پیماید.به علاوه امروز در عصر صنعتی شدن به سر می بریم. بنابراین دیگر با جوامع سنتی بسته گذشته مواجه نیستیم بلکه به تلفیقی از فرهنگ های گوناگون بر می خوریم که مرزهای آنان در حال ناپدید شدن تدریجی است. از همه مهمتر با حقوقی اساسی و بنیادین مواجه ایم که مآلا اطلاق آنان اجازه تفاسیر متفاوت را در پوشش مفاهیم و فرهنگ های متفاوت نمی دهد. جمله ایرادات مذکور باعث گردیده است که در رویکرد اخیر به صورت مطلق به جایگاه حقوق بشر در نظام بین المللی خلل وارد آید.از این رو و با درس گرفتن از ایرادات وارد بر رهیافت جهانگرایی مطلق، اقدام به نوعی همسازی میان این دو نظریه گردیده است که در حقیقت تعدیل هایی را بر هر دو وارد می آورد. الگوی اخیر با ایجاد سازش میان فردمحوری و دولت محوری، به ارائه دیدگاهی می پردازد که در اصطلاح می توان آن را بین الملل گرا نامید.چه اینکه در آن به نحو مطلوب تری نسبت به دو نظریه سابق، حقوق شهروندان لحاظ شده است و در عین حال نگرانی های حاکمیت ها نیز با قبول توجیهات منطقی آنان ملحوظ گردیده و از این منظر سعی شده است تا نفع جامعه بین المللی ، محور تحولات و حرکتها قرار گیرد